| اقتراح (مباني و روششناسي تفسير مديريتي قرآن) |
|
|
اقتراح (مباني و روششناسي تفسير مديريتي قرآن) دكتر سيد صمصام الدين قوامي / مدرس حوزه و دانشگاه امير لطفي / دانشجوي دكتري قرآن و علم (گرايش مديريت) دكتر محمد علي رضايي اصفهاني / عضو هيئت علمي جامعه المصطفي (ص) العالميه چكيده نشست علمي مباني و روششناسي تفسير مديريتي قرآن با حضور دكتر محمد علي رضايي اصفهاني، سيد صمصام الدين قوامي و امير لطفي در 20/3/1388 در مجتمع آموزش عالي امام خميني وابسته به جامعة المصطفي9 العالمية برگزار شد. در اين اقتراح دکتر رضايي اصفهاني سه رويكرد اساسي در مورد تفسير مديريتي کرد كه عبارتند از: توضيح حدود سيصد آيه مديريتي قرآن و فهم بهتر آنها؛ تفسير آيات با رويكرد مديريتي كه ميتواند شامل آموزههاي مديريتي همه آيات شود؛ مطالعه قرآن براي كشف نظام مديريتي. وي مباني عام و خاص تفسير مديريتي را بيان کرد که از جمله مباني خاص، وجود آيات مديريتي در قرآن و معنادار بودن آنهاست. سپس روششناسي تفسير مديريتي مطرح شد و دو روش غلط «استخراج همه جزئيات مسائل مديريتي از قرآن» و «تحميل نظريههاي علمي بر قرآن» و دو روش صحيح «استخدام علوم در فهم آيات مديريتي» و «نظريهپردازيهاي مديريتي بر اساس آيات قرآن» مطرح گرديد. همچنين بيان شد که در تفسير مديريتي استفاده از دو روش تفسير تربيتي و سه روش موضوعي امكان دارد. در ادامه آقاي قوامي مديريت رحماني و رابطه آن با هدايت قرآني را توضيح داد و آقاي لطفي به عنوان مقدمه فهم پذيري قرآن، مراتب فهم آن، دامنه و سير تحول تفسير قرآن را ذكر کرد، آنگاه به اين مطالب اشاره نمود: ماهيت مديريت، سازمان و گستره موضوعات مديريت، سازمان و سلسله مراتب اهداف تفسير تربيتي قرآن، روش تفسير مديريتي قرآن و مختصات كلي روش اجتهادي. واژگان اصلي: قرآن، مديريت، تفسير، مباني، روششناسي.
دكتر رضايي اصفهاني: بسم الله الرحمان الرحيم. نگاهها به اين بحث متفاوت است و نو بودن بحث، فضاهاي جديدي را باز ميكند، و گامي در مسير تخصصي شدن تفسير قرآن به شمار ميرود، چون ما فكر ميكنيم دوره تفسيرهاي عمومي به سر آمده است و از اين به بعد بايد وارد تفسيرهاي تخصصي قرآن كريم شويم. اينک اين پرسش مطرح است كه «تفسير مديريتي قرآن» چيست؟ معناي تفسير و مديريت روشن است، ولي چيستي تفسير مديريتي قرآن، دست کم به سه صورت تقرير ميشود. اول: نگاه مديريتي به قرآن فهم بهتر آيات مديريتي قرآن يا توضيح آنها ـ حدود سيصد آيه پيام مديريتي دارد ـ مانند: آياتي در مورد مديريت پيامبر اكرم9، اخلاق مديريت و شرايط آن، براي مثال آيه Gزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِF (بقره/ 247)؛ توضيح اين مطلب كه تخصص علمي يا قدرت چه نقشي در مديريت دارد، تفسير مديريتي ميشود. مثلاً آيه Gرَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِن لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِيF (طه/25ـ 28)؛ ((موسى) گفت: «پروردگارا! سينهام را برايم بگشا؛ و كارم را برايم آسان گردان؛ و گره از زبانم بگشاى؛ تا سخن مرا به طور عميق بفهمند)، را گاهي به عنوان داستان حضرت موسي7 در قرآن ميخوانيم، و زماني به عنوان نگاه مديريتي و شرايط مديريت، و ميخواهيم نقش شرح صدر را در مديريت مورد بررسي و اخلاق مديريتي را از آن استخراج نماييم. توضيح اينگونه آيات كه پندهاي مديريتي دارند، تفسير مديريتي ميشود. دوم: «تفسير مديريتي» يعني نگاه مديريتي به قرآن بنابراين همه آيات مديريتياند. بر اين اساس قرآن آمده است تا در مباحث مديريت و تربيت مدير به ما الگو بدهد. پس قرآن كتاب تربيت است. مثلاً در سوره نور ميآموزد كه چگونه فرزندتان را مديريت بنماييد. با اين نگاه، مديريت الهي در مورد جهان و مسائل آن و به تعبير استاد قوامي در كتابهايشان، «مديريت رحماني»، مديريت پيامبر اكرم9 و مديريت افراد صالح در قرآن ـ قصص و غير آن ـ مطرح شده است. به اين ترتيب كل داستان حضرت موسي يك بحث مديريتي ميشود، يعني بحث چگونگي مديريت يك انقلاب اجتماعي توسط حضرت موسي و آموزش آن به ما توسط قرآن. همين طور كل داستان حضرت يوسف7 يك بحث مديريتي ميشود، و شامل دو برنامه هفت ساله اقتصادي براي مصر است. در اين سوره مديريت خدا در مورد چگونگي پرورش حضرت يوسف و... نيز مطرح شده است. با اين نگاه حتي احكام و عباداتي كه در قرآن هست، مديريتي ميشود، يعني احکام مربوط به نحوه مديريت تربيت مردم در بعد فردي و اجتماعي است. اين احكام نقش مديريتي را در مسائل سياسي، اجتماعي بازي ميكنند. با اين تعريف امر به معروف يك بحث مديريتي در مديريت جامعه ميشود؛ اين كه کجا جلوي برخي كارها را بايد گرفت، در چه جاهايي بايد حركت کرد يا ايستاد اصلا نگاه ما، نگاه مديريتي ميشود، حتي وقتي ميفرمايد «بسم الله الرحمن الرحيم»، به ما آموزش ميدهد كه كارهايتان را با نام خدا شروع كنيد و اين يعني کار بست مديريت غير مستقيم در تربيت و آموزش. همين طور آيه Gأَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ F(نساء / 59) يك بحث مديريتي خواهد بود. سوم: تفسير مديريتي مقصود از تفسير مديريتي «بررسي آيات براي استنباط و کشف نظام مديريتي جامع از قرآن» است. ما ميدانيم که قرآن تعدادي اصول، الگوها، معيارها، مباني، اهداف و سياستهاي مديريتي دارد. ما در نگاه مديريتي وارد فضاي نظامسازي ميشويم، يعني قرآن را براي به دست آوردن نظام مديريتي آن مطالعه ميکنيم و اين يك بحث استنباطي ميشود. پس براي تفسير تربيتي حداقل سه نوع و الگو ميتوان تعريف كرد. 1ـ فهم و توضيح آيات مديريتي: بحث ما روي حدود سيصد آيه ميباشد. 2ـ نگاه مديريتي به قرآن: كل آيات مورد بحث است. 3ـ كشف نظام مديريتي از قرآن: اين بحث استنباطي ميباشد و ممكن است بعضي از آيات به كار ما آيد. در تفسير تربيتي اين سه نوع بحث را ميشود ارائه كرد كه البته جاي بررسي و نقد بيشتر محفوظ است. استاد قوامي بسم الله الرحمن الرحيم. Gإِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُF (اسراء/9)؛ «اين قرآن به درستي به آيين و برنامهاي كه استوارتر و بادوامتر است، هدايت ميكند». اين آيه قرآن را كتاب هدايت به بهترين ملت و آيين معرفي ميكند. علامه طباطبايي در الميزان ميفرمايد: «اي للملتي هي اقوم»، ملت همان آيين است، Gمِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاًF؛ (بقره/135) «دينا قيماً؛ ذلك الدين القيم». اينها دينهاي استوار، ثابت و داراي استحكام و دوام ميباشد، يعني قرآن بهترين، رساترين، ماندنيترين و پوياترين برنامه را نسبت به آيينهاي ديگر ـ بشري، آسماني قبل از اسلام ـ معرفي مينمايد. و مفسران تمام اينها را ذيل آيه آوردهاند. «هدايت» كه قرآن آن را اصليترين شاخصه خود ميداند، در لغت به معناي ارشاد، دلالت، رشد و در حقيقت نقيض ضلالت ميباشد و گاهي به آن دلالت به لطف ميگويند. در اصطلاح نيز به معناي راهنمايي ديگران به سمت مطلوب هست. در واقع «ارائه طريق»، «ايصال الي المطلوب» دو اصطلاح آن است، يعني هدايت گاهي نشاني دادن و راهنمايي کردن و گاهي ايصال الي المطلوب و به هدف و مطلوب رساندن است و اين هدايت به بهترين آيين و برنامه ميباشد. «هادي» كيست؟ خداوند اولين هدايتگر ميباشد، «ان هدي الله، هو الهدي»؛ يعني گويا هدايت در مرحله اول توسط خود خدا ميباشد، Gإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُواF (حج/54)؛ «و خدا كسانى را كه ايمان آوردند، مسلماً، [به سوى راهى راست] راهنمايى مىكند». پيامبر ميتواند هدايت كند، Gإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍF (شوري/52)؛ «و تو قطعاً به سوى راه مستقيم راهنمايى مىكنى». راه مستقيم آن قَيِّم بود، قِيَّم بودن، اين راه مستقيم ميباشد. رسولان ميتوانند هدايت كنند، Gوَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَاF (سجده/24)؛ «و از آنان پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] راهنمايى مىكردند؛» كه در دو سوره سجده و انبياء ميباشد. يك فهرستي از گزارش زندگي افراد ميدهد، بعد ميفرمايد كه اينها ـ همه يا عدهاي ـ ائمه هستند، يعني پيشگامان و پيشتازان ميباشند و هدايت ميكنند. هدايت آنها هم به امر ماست، يعني با برنامههاي ما و به آنچه ما ميخواهيم ـ راه مستقيم ـ هدايت ميكنند تا بشر به مقصود برسد، سپس به صورت كلي در سوره رعد ميفرمايد: Gإِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍF (رعد/ 7)؛ «[اى پيامبر!] تو فقط هشدار دهندهاى و براى هر گروهى رهنمايى هست». قرآن کريم ميگويد هر قومي يك هادي ميخواهد، من قوم را نگاه كردم و ديدم منظور جماعت است. بعضي ميگويند جماعت مردان مراد است، چون در سوره مباركه حجرات قوم در مقابل نساء آمده است، ولي در جاهاي ديگر قوم، جماعت مردم ميباشد، مانند Gكُلِّ قَوْمٍ هَادٍF (همان). كل در قرآن زياد آمده است، مثل Gكُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِF (اسراء/84)؛ «[بگو] همه طبق (روش و خُلق و خوى) خويش عمل مىكنند»، Gكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُF (همان/ 13)؛ «و هر انسانى فالِ (نيك و بد و عمل) او را بر گردنش بستهايم» اينها نشانه كليت قواعد تاريخي، اجتماعي و انساني است. بنابراين هدايت در آغاز در انحصار خداست و عوامل هدايت هم زيادند، مانند: 1ـ قرآن: Gيَهْدِي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِF (مائده/16)؛ «خدا كسى را كه از خشنودى او پيروى كند، به وسيله آن [كتاب]، به راههاى سلامت راهنمايى مىكند»، يعني به وسيله اين نور و قرآن «نوراً مبينا» هر كس از رضوان خدا تبيعت كند ـ خدا را راضي كند نه كس ديگر را ـ به «سبل سلام» هدايت ميکند. اين سبل سلام كليد واژه عجيبي است، يعني راههاي سلامت و راههايي كه انسان را از هر گونه کجي، انحراف و فساد دور نگه ميدارد. در پايان واژه هدايت را بحث ميكنيم و البته بايد اين واژه مورد مطالعه و دقت قرار گيرد. 2ـ رسول: Gإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُواF (نور/54)؛ (و اگر از او اطاعت كنيد، رهنمون خواهيد شد)، يعني هر کسي از رسول ـ به عنوان فرد كامل و اكمل و اجمل ـ اطاعت كند به سمت سُبُل سلام و راههاي سعادت و كمال و هدايت ميشود. 3. كعبه: آنجايي كه اين خانه مال خداست براي مردم، به نام خدا و به كام مردم است، بعد ميفرمايد: Gفِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَF (آل عمران/ 97)؛ «در آن، نشانههاى روشن [از جمله] مقام ابراهيم است» بعد ميگويد: Gهُدىً لِلْعَالَمِينَF (همان/ 96)؛ «و براى جهانيان [مايهى] هدايت است». همين مركز و محور بودن در اثر اين است. همان طور كه رسول خدا محور عالم و خورشيد محور منظومه خورشيدي است، كعبه هم محور است، رسول كه ميگوييم، منظور امام هم هست. گاهي نيز هدايتهاي نازلتري هست، مثلاً: نجوم: Gوَعَلاَمَاتٍ وِبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَF (نحل/ 16)؛ «و نشانههايى [نيز قرار داد] و آن (مردمـ)ـان به وسيله ستاره رهنمون مىشوند»، البته اين ستارگان به ائمه: تفسير شده است يا منظور علما هستند كه ميگويند علماء نجوم هستند. خود اين ستارگان هم هدايت ميكنند و راه را نشان ميدهند، Gأَنْهَاراً وَسُبُلاً لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَF (نحل/ 15)؛ «و نهرها و راههايى [قرار داد،] تا شايد شما راهنمايى شويد» اين دو آيه پياپي در سوره نحل ميباشد كه بحث از هدايت انسانهاست و اين که آنها را از ضلالت و كجروي نجات بدهيم و در بزرگراه سعادت و سيادت قرار بدهيم. حال كه بحث از هدايت است، اگر دقت كنيم، ميبينيم اصليترين وظيفه در مديريت هدايت است، چه خدا مديريت كند، (ان الله لهاد)، چه رسول Gإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍF (شوري/52)؛ «و قطعاً، تو به سوى راه راست راهنمايى مىكنى» كه: Gإِنَّكَ لاَ تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَF (قصص/ 56)؛ «در حقيقت، تو هركسى را كه دوست دارى راهنمايى نمىكنى» نيز داريم هر كسي را كه دلت بخواهد نميشود، ولي اگر هم هدايت كني، به سمت صراط مستقيم هدايت ميكني. تو بلاغ داري، Gفَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُF (آل عمران/20)؛ (پس فقط رساندن [ پيام ]بر عهدهى توست) و رسانه با تو هست، ولي وقتي كه آيه رسيد، تو ابلاغ ميکني، ولي از خود چيزي نداري، Gوَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىF. (نجم / 3 ـ 5) در بخش ديگري از بحث، چگونگي ساماندهي كل مباحث مديريت را توضيح خواهم داد، اين جا فقط ميخواهم بحث هدايت با مديريت يك پيوندي بخورد. تمام مباحث مديريت ـ مديريت رفتار يا فرهنگ ـ وظايف يك مدير است، ولي وظايف اصلي او بعد از پالايشها به صورت معمول چهار مورد است: 1) هدايت و رهبري 2) برنامهريزي 3) سازماندهي 4) نظارت. هدايت و رهبري نسبت به آن سه وظيفه در رأس ميباشد، لذا ميشود گفت سه به اضافه يك، يعني هدايت و رهبري از سه طريق (برنامهريزي، سازماندهي نظارت) صورت ميگيرد كه محصول آن (فرمول آن توضيح داده خواهد شد) ايجاد نظم است. در اين ميان وظايف، هدايت و رهبري نقش اساسي دارند، البته تفاوت رهبري و مديريت و اين که رهبري را بالاتر از مديريت، و بعضي رهبري را يكي از وظايف مدير ميدانند، بحثهاي متعددي دارد که بايد در جاي خود بررسي شود. هدايت تشكيكي است. گاهي خدا مدير هستي انسانها را به صراط مستقيم هدايت ميکند، زماني رسول و گاهي مصلحان. آيه Gلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍF (رعد/ 7)؛ و ميگويد اصلا هيچ گروهي بدون هادي و مدير نميتواند باشد؛ هر چند قبيله يا گروه كوچك باشد. قرآن ميگويد: Gذلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَF (بقره/2)؛ «آن كتاب [با عظمت] هيچ ترديدى در آن نيست؛ [و] راهنماى خود نگهداران است»؛ يعني قرآن براي هدايت و نجات از ضلالت آمده است. مهم اين است که هدايت کنندگان چه كسانياند؟ همان مديران، خدا مدير هستي است. رسول خدا حداقل ده سال مديريت كرد و نيز اميرالمؤمنان علي7، و يا سلمان در مداين مديريت کرد. اين، مديران و هاديان جامعهاند، پس ميتوانيم از تحليل و بررسي روشهاي اداره جهان توسط خداوند نظريهپردازي كنيم. ما در كتاب «مديريت از منظر كتاب و سنت» همين کار را كرديم. نيز ميتوانيم روشهاي پيغمبر در مديريت ـ در قرآن فراوان هست ـ و ديگر مصلحان را استخراج بنماييم. اگر چنين کرديم در حقيقت شيوه هدايت آنها را فرا گرفتهايم و قرآن هم كه اين داستانها و روشها را معرفي ميكند، روش هدايتي دارد. استاد لطفي آيهاي كه جناب آقاي قوامي هم قرائت فرمودند: Gإِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِيراًF (اسراء/9)؛ «در حقيقت، اين قرآن، بدان (شيوهاى) كه آن پايدارتر است، راهنمايى مىكند؛ و به مؤمنانى كه [كارهاى] شايسته انجام مىدهند، مژده مىدهد كه براى آنان پاداش بزرگى است»، آيه مديريتي قرآن ميباشد، اما نظر من با نگاه جناب آقاي قوامي به بحث هدايت متفاوت ميباشد. اين آيه جزء آيات مديريتي است و تفسير آن يك يا دو جلسه وقت لازم دارد. فهرست مطالب بنده عبارت است از: 1) فهمپذيري قرآن، 2) مراتب فهم قرآن، 3) دامنه و سير تحول تفسير قرآن، 4) تفسير مديريتي قرآن، 5) ماهيت مديريت و سازمان، 6) گستره موضوعات مديريت و سازمان، 7) سلسله مراتب اهداف تفسير مديريتي قرآن، 8) مراحل و روش تفسير مديريتي قرآن، 9) مختصات كلي روش اجتهادي كه يک بحث تكملهاي است. 1ـ فهمپذيري قرآن: مطالب اين بخش مختصر و اقتباس از فرمايشات حضرت امام; و حضرت آيت الله جوادي آملي است، منتهي با تغييري و پردازش جديد. عمده بحث اين است كه قرآن نه ابهام و پيچيدگي دارد، نه حقايقي كه راجع به ترسيم مسير عبوديت انسان و جامعه ارائه ميدهد مبهم است. خودش بالاترين نور است، لكن براي بهرهگيري از معارف بلند آن به اهل ذكر و صاحبان خرد نياز داريم تا اين معارف را از قرآن استخراج كنند و در اختيار بشر قرار بدهند تا تبيين حقايق هستي از ناحيه نگرش انسانها مطابق با قرآن باشد و مسير ترسيم شده، در راستاي مسير قرآن باشد. 2ـ مراتب فهم قرآن: قرآن عميق و ذوبطون است. آن چه از كتاب خدا در دسترس مفسران قرار گرفته الفاظ و ظواهر قرآن است كه در قالب لفظ عربي مبين ظهور يافته و قابل تلاوت، قرائت، فهم، استدلال، گفتن، شنيدن، نوشتن و بحث علمي است، اما مرتبه يا مراتب والاي آن نزد خداست و دسترسي به آن براي ما فراهم نيست. 3ـ دامنه و سير تحول تفسير قرآن: قرآن مخزن همه علوم ميباشد. بحث مفصلي هست كه آيا همه علوم در قرآن هست يا نيست؟ من قصد وارد شدن به آن را ندارم. عبارت حضرت امام است که قرآن مخزن همه علوم است و حقيقت معارف آن، يك علوم ديگري است، وراي آن چه ما ميفهميم. ما يك صورت و پردهاي از پردههاي كتاب خدا را ميفهميم، و مابقي آن محتاج تفسير اهل عصمت: ميباشد. عمده بحث ما اين است كه دانشهاي بشري هر روز افزونتر از گذشته ظرفيت فكري انديشوران را توسعه ميدهند و عمق و گستره تفسير قرآن در هر دورهاي نسبت به دورههاي قبل وسيعتر و عميقتر ميشود. 4ـ تفسير مديريتي قرآن كريم: عمده بحث اين جاست كه دكتر رضايي هم اشاره فرمودند. برداشت من از تفسير مديريتي آيات قرآن چنين است که اولا: تفسير علمي ميباشد، ثانياً: تفسير روشمند ميباشد؛ نه برداشتهاي كلي و بدون قاعده و ضابطه. رويكرد آن عام نيست، بلکه تخصصي و كاربردي است، اين كه عرض ميكنم تخصصي، چون در بحث تفسير مديريتي قرآن ما عمدتاً تلاش ميكنيم از دانش تخصصي مديريت تا آن جا كه ممكن است ـ با آن محدوديتها و ضوابطي كه اشاره خواهد شد ـ آن معارف را استخراج و تبيين بكنيم، و چون دانش مديريت يك دانش كاربردي ميباشد ـ دانشي نظري و كاربردي است، اما وجهه كاربردياش عميقتر ميباشد ـ لذا تفسير مديريتي آيات قرآن تفسيري علمي و روشمند با رويكرد تخصصي كاربردي خواهد بود و در مقام كشف و تبيين معارف و حقايق ناظر بر هدايت، رهبري و مديريت افراد، گروهها، سازمانها، نهادها، حكومتها و جوامع از آيات قرآن است واژههايي كه پشت سر هم آوردم، گوياي دو نگاه به بحث و واژه مديريت است؛ يك نگاه عام و عمومي كه ما از مديريت داريم و يك نگاه تخصصي كه تعريف؛ قلمرو محدوديت، ادبيات و كليدواژههاي ويژه خود را دارد، از مفاهيم تا نظريهها، الگوها، مدلها و روشهاي آن همگي چيزهاي خاصي است كه ما نميتوانيم خيلي عامش بكنيم. اين كه عرض كردم نگاه بنده با نگاه آقاي قوامي فاصله دارد، يك موردش مربوط به همين بحث است، لذا تفسير مديريتي قرآن در پي كشف و تبيين آن دسته از معارف و حقايق قرآن است كه بر بعد هدايت، رهبري و مديريت افراد، ناظر است چون ما در سازمان افراد، گروهها يا واحدهاي كاري را داريم. سازمانها در سطح كلان، نهادها كه فراتر از سازمانها هستند، حكومتها كه كلاننهاد ميباشند و بعد جوامع كه ديگر يك بحث كلان مديريت اجتماعي است؛ اين كه جوامع را ـ يك جامعه يا مجموعه چند جامعه (ملل) ـ را چگونه مديريت کنيم. مديريت استراتژيك در بحث ملل به همين بحث ميپردازد. اين برداشت بنده از بحث تفسير مديريتي قرآن است در حد يك تعريف، تلقي من اين است كه ما در قرآن سه گروه از آيات داريم كه به دلالت مطابقي يا التزامي يا تضمني از آنها برداشت مديريتي و تفسير مديريتي ميتوان داشت مهمتر از اينها ما مجموعهاي از آيات قرآن را داريم كه نميتوانيم به صورت روشمند و علمي مدعي شويم كه ميتوانيم تفسير مديريتي كنيم، لكن از مجموعه اين آيات ميتوانيم براي اصول كلي و قواعد ناظر بر مباحث تخصصي «هدايت، رهبري و مديريت» الهام، الگو و مدل ذهني و عملي بگيريم، اگر اين نگاه كلاسيكي به مديريت در بحثها لحاظ شود، شاهد دقت و تأمل بيشتري در مباحث خواهيم بود. 5 ـ ماهيت مديريت و سازمان: وقتي واژة مديريت را به کار ميبريم، منظور ما چيست؟ من از ادبيات تخصصي مديريت استفاده نميکنم، بلکه كلماتي به کار ميبرم که قابل تعامل علمي باشد. اولين بحث در مديريت، بحث «تعيين اهداف» ميباشد، يعني سازمان وقتي شكل ميگيرد و مديريت وقتي معنا پيدا ميكند كه هدفي تعيين شده باشد، لذا اولين كار در مديريت تعيين هدف است؛ البته تعيين هدف بر اساس نظام معرفتي خاص، يعني اگر نظام معرفتي ما با گروه و اشخاص ديگر فرق بكند، در تعيين هدفگذاري با يكديگر فاصله خواهيم گرفت؛ بر اساس «نظام ارزشي خاص»، يا «نظام حقوقي» يا «نظام مكتبي خاص». اين سه نظام در واقع مباني نظريه مديريت در بُعد هدفگذاري هستند و در ساير مراحل، عمدتاً نگاه به انسان، نگاه به جامعه و نگاهش به طبيعت است. در اين جا مطرح نكردم كه اين نگاه را بعضي مواقع منفصل از خدا و مبدأ هستي و معاد ميبينيم كه آن نگاه، تفكر غربي است و گاهي متصل و مرتبط. اين جا از نكتههاي اصلي جدايي اين دو تفكر و مكتب مديريتي هست. بعد از مشخص شدن هدف نوبت به «شناسايي و جذب منابع انساني، مالي، امكانات و تجهيزات فني» ميرسد و بايد كه اينها را تهيه بكنيم. وقتي منابع مادي، مالي، امكانات، تجهيزات فراهم شد، «شبكه روابط فني ـ انساني» ايجاد ميشود، يعني افرادي را كه براي تحقق اين هدف آوردهايم، آن امكانات و تجهيزاتي را كه براي تأمين اين هدف گرفتهايم. بايد بين اين مجموعه يك شبكه روابط ايجاد بنماييم. كه در اصطلاح مديريتي به آن «ساختار تشكيلات» ميگوييم. بعد از اين كه شبكه ايجاد شد، چه اتفاقي ميافتد؟ جايگاه، نقش، كاركرد، حيطه نظارت و اختيارات، حقوق و مسئوليتها، انواع فعاليتها و فرآيندهاي تك تك افرادي كه در شبكه چيدهايم و جايشان را مشخص كردهايم، امكانات و تجهيزاتي را كه وارد اين سازمان كردهايم، نقش آن، كاركرد آن، حيطه نظارت آن، حيطه اختيارات، حقوق و مسئوليتهايش و مجموعه مباحث آن تعريف ميشود. در ادامه به سازمان ميرسيم؛ سازماني را در خارج عينيت دادهايم که قابل لمس و رويت و قضاوت است و وجود خارجي دارد. بعد نوبت به ايجاد يك فرهنگ ميرسد، فضايي را ايجاد ميكند که در آن تعهد، همدلي هماهنگي و همكاري باشد، يعني ما شبكه روابطي را ايجاد كردهايم، كه عمدتاً روابط فنياش بر دوش شبكه روابط انساني است. اگر اين شبكه روابط انساني نتواند حركت کند، شبكه فني نميتواند كاري در سازمان انجام دهد، لذا مديريت ميخواهد تعهد، همدلي، هماهنگي و همكاري براي «ارزش افزوده» ايجاد كند. ما هدف بلندي را تعريف كرديم، بايد هر فعاليت و تلاشي که هر روز در سازمان انجام ميگيرد، به يك ارزش افزوده منتهي شود، يعني چيز جديدي به دست بياوريم. اين چيز ميتواند تحت عنوان مازاد، سود مادي، تأمين نيازها يا خلق و توسعه دانش و ارزش باشد. بعد از اين بحثها، هدايت و رهبري اثربخش و كارآمد فعاليتها و فرآيندهاست كه اشاره فرمودند. نظارت و كنترل بر روندها و عملكردها، ارزيابي و ارائه بازخورد مؤثر و به هنگام نسبت به نتايج و دستاوردها، يعني بازده دريافتي و مهمتر از آن آنچه را كه با مديريت ايجاد كرديم و ميخواهيم مديريتش كنيم، ميخواهيم نگه داريم و هر روز بالندهتر از گذشته کنيم. اين در خلأ و ذهن نيست؛ در خارج هست و يك محيطي پيرامونش هست. اين نكته اساسي در بحث مديريت هست كه تعامل پايدار و اثرگذار با عوامل محيطي هست كه جزء همان عناصر كليدي در مديريت ميباشد، و در نهايت به كارگيري بهينه دانش و تجربه مطرح ميشود. تاريخ شروع بحث مديريت به زمان خلقت انسان برميگردد و اگر آن را نپذيريم، به عنوان دانش تخصصي دست کم صد و پنجاه تا دويست سال از عمر آن ميگذرد. امروزه دانش و تجربه انباشته و انبوهي داريم كه بايد از در اين مسير استفاده كنيم؛ علاوه بر بحث قرآن که ميخواهيم برداشت بكنيم. 6ـ گستره موضوعات مديريت و سازمان: وقتي گفته ميشود كدام آيات، مديريتياند و اصلاً چند آيه مديريتي در قرآن داريم، اگر بخواهيم با يك نگاه كلي، و خيلي ذهني براي برداشتهاي مديريتي و تفسيرهاي مديريتي به محضر قرآن برويم از همان اول گرفتار كليگويي و ذهنيگرايي ميشويم، يا به بنبست ميرسيم. مطالب مديريتي را خيلي نميتوانيم از قرآن برداشت نماييم، هم با تعريف و محورهايي كه از تعريف ماهيت مديريت ارائه كردم، هم با گستره موضوعاتي كه از بحثهاي مديريتي داريم و من بخش قابل توجهي از آن را در اينجا ذكر نكردم. اگر بخواهيم در هر يك از سورههاي قرآن، فقط مفهوم اوليه تك تك موضوعات را يادداشت بكنيد، در همان قرائت اوليه (احتياج به تفسير ندارد) خواهيم ديد الهامها، برداشتها و مطالبي با قرائت آيهها در ذهن تداعي ميكند. هر چند اينها تفسير مديريتي قرآن نيست، اما من ميخواهم امكانپذيري آن را نشان دهم و اين که ما ميتوانيم اين جهتگيري را داشته باشيم. به عنوان يك فرضيه، ادعاي اوليه يا اصل موضوعه اين است كه ميتوانيم از اولين آيات ـ در همين چينش فعلي قرآن ـ وارد تفسير مديريتي قرآن بشويم و براي تك تك آيات ـ با يك حداقل و حداكثر ـ تفسير مديريتي داشته باشيم؛ تفسيري كه روشمند بوده و قابل دفاع نيز باشد. دكتر رضايي اصفهاني بحث ما در مباني و روششناسي تفسير مديريتي است. الف: مباني مباني تفسير را به دو دسته تقسيم ميكنند: 1ـ مباني عام 2ـ مباني خاص. حداقل در موضوع مورد بحث ما اين طور است. مباني عام: در هر نوع تفسيري از قرآن بايد به آن توجه شود، مثل حجت بودن ظاهر قرآن، امكان فهم قرآن، تحريفناپذيري و ممنوعيت تفسير به رأي. مباني خاص: چندين نكته در حوزه خاص تفسير مديريتي بايد به آن توجه كرد. 1ـ در قرآن آيات مديريت هست، يا قرآن به مديريت اشاره دارد؛ اين اولين مبناست. اگر گفتيم در قرآن حدود سيصد آيه در رابطه با مباحث مديريتي وجود دارد، نوبت به اين ميرسد كه تفسير مديريتي بايد چگونه باشد، ولي اگر در اصل وجود آيات تشكيك شد، اصل بحث منتفي ميشود، پس اين يك مبناي مهم است. 2ـ گزارههاي مديريتي قرآن معنا دارند، اگر سخن حضرت يوسف Gاجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌF (يوسف/ 55)؛ «(يوسف) گفت: «مرا بر منابع اين سرزمين بگمار [چرا] كه نگهبانى دانايم.» را معنادار بدانيم، در بحثهاي مديريتي جا براي بحثهاي تفسير مديريتي پيدا ميشود، وگرنه بحث ديگري خواهد شد. 3ـ مطالب علم مديريت قطعي و اطمينانآور است يا ظني و در حد نظريه؛ ما هنوز وارد نظريههاي مديريت نشدهايم. وقتي وارد شديم، بايد روشن شود كه اوّلاً همه مطالبي كه دانش مديريتي دانسته ميشود قطعي و اطمينانآور است يا نه. ممكن است كسي ادعا كند تمام يافتههاي بشري در علوم انساني، مثل مديريت، قطعي و اطمينان آور است! آن چه صحيح به نظر ميرسد اين است كه يافتههاي دانش مديريت دو بخش است؛ يافتههاي اطمينانآور که با معيارهاي خاص دانش مديريت بايد ارزيابي اعتبار شود و يافتههاي فاقد اطمينانآور و در حدّ نظريه. تفسير مديريتي در هر كدام از اين بخشها شرايط و ضوابط خاص خود را دارد، مثلاً وقتي آيهاي را بر اساس يافتههاي غير اطمينانآور دانش مديريت تفسير ميشود، بايد احتياط کرد و نسبت قطعي به قرآن نداد. ب: روششناسي در روششناسي بحث قرآن و مديريت (تفسير مديريتي قرآن) دو شيوه نامطلوب و دو روش مطلوب داريم. اول: شيوههاي غلط 1ـ استخراج همه جزئيات و مسائل از قرآن: مبناي اين سخن مخدوش است. هر چند آقاي لطفي به گونهاي اين مطلب را آوردند، ولي مبناي اين سخن آيه Gوَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْءٍF (نحل/89)؛ «و كتاب (قرآن) را بر تو فرو فرستاديم كه بيانگر هر چيز (از كليات دين) است» و Gلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍF (نحل/59)؛ «و هيچ تر و هيچ خشكى نيست، جز اينكه در كتاب روشنگر (علم خدا ثبت) است» و ... است. در جاي خود توضيح داده شده است كه اين آيات بر اين مطلب دلالت ندارد؛ بلكه مقصود وجود مسائل كلي در رابطه با هدايت بشر است. حضرت آيت الله جوادي آملي يك مبناي خاصي در بحث قرآن و علم دارند و بر اساس آن، اين فرمايش را دارند كه در جاي خود تحليل و بررسي ميطلبد. بنابراين بعيد ميدانم كه نظر استاد لطفي اين بود كه ما همه جزئيات علوم را از ظواهر قرآن به دست بياوريم. ممكن است كسي بگويد در باطن قرآن چيزهايي هست كه براي عموم مردم قابل دسترسي نيست، ولي اگر كسي ادعا كند همه جزئيات در ظواهر قرآن هست، اين ادعا صحيح نيست و اگر بر اين اساس تفسير مديريتي صورت بگيرد، با مشكل روبهرو خواهد شد. 2ـ تحميل نظريههاي مديريتي بر قرآن: اين هم روشي نامطلوب است و به تفسير به رأي منتهي خواهد شد. دوم: شيوههاي درست 1ـ استخدام علوم در فهم آيات مديريتي: اين روش در تفاسير عام علمي به كار ميرود و اين جا هم كاربرد دارد. بر اساس اين شيوه ميتوانيد نقش اخلاق در مديريت را از آيه Gرَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِيF (طه/25 ـ 26)؛ «(موسى) گفت: «پروردگارا! سينهام را برايم بگشا؛ و كارم را برايم آسان گردان» استنباط كنيد و لوازمي را كه از اين مطلب به دست ميآيد، توضيح بدهيد. روايات خوبي هم در اين مورد داريم، مثل اين كه از امام علي7 حكايت شده است: «آلة الرياسة سعة الصدر». (نهج البلاغه ـ حكمت 176). 2ـ نظريهپردازيهاي مديريتي بر اساس آيات قرآن: اين شيوه در معناي سوم مديريت ـ استنباط نظام مديريتي از قرآن ـ به كار ميآيد. مثلا در بحث حضرت يوسف وقتي دو برنامه هفت ساله و يك برنامه يك ساله ميريزد، ممكن است كسي اين نظريه را به دست آورد كه قرآن نظام برنامهريزي طولاني مدت را پذيرفته است و آن را آموزش ميدهد، يا مثلا از آيه Gاجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِF (يوسف/ 55) استفاده كند كه در نظام مديريت قرآني شخص بايد خود را براي مديريت ارائه كند، مثلا اگر كسي براي رياست جمهوري آمادگي دارد، مثل حضرت يوسف7 بگويد: «اجعلني علي رياسة العامة في الجمهورية الاسلامية الايرانية»، يعني خودش را در انتخابات عرضه كند و مردم هم بروند و به نامزد مطلوب خود رأي بدهند. آن چه گفتم در نظريههاي خرد بود. ممكن است در نظريههاي كلان نيز همين استفادهها بشود و تا حدي هم نظام مديريتي از قرآن كشف گردد. در مجموع روش تفسير مديريتي قرآن، ميتواند ترتيبي يا موضوعي باشد، يعني ميشود آيات را جداگانه ـ به ترتيب مصحف يا نزول ـ بحث كرد. شايد در اين زمينه بحث به ترتيب نزول بهتر جواب بدهد. اگر آيات مكي و مدني را به ترتيب نزول و به صورتي بچينيم که چگونگي مديريت پيامبر اسلام9 بر اساس اقتضائات و نحوة تكامل را کشف کند، بحث بسيار جالبي خواهد بود؛ هم تفسيري هم تاريخي. در تفسير موضوعي ما دست کم سه شيوه تفسير موضوعي داريم. اول: شيوه سنتي: موضوعي را از درون قرآن ميگيريم و بحث ميكنيم. اين جا هم ممكن است كسي بگويد ميخواهم در مورد مديريت پيامبر9 در قرآن يا سازماندهي در قرآن پاياننامه بنويسم. اين تفسير موضوعي درون قرآني ميشود؛ همان شيوه سنتي كه علماي ما داشتند و كتابهاي تفسير موضوعي در حوزههاي غير مديريتي به اين سبك هم زياد نوشته شده است. دوم: تفسير موضوعي برون قرآني شهيد صدر: اين شيوه براي اين جا خيلي كارآيي دارد، مثلاً مرحوم شهيد صدر معتقد بود بايد موضوع را از بيرون و اجتماع بگيريم و به قرآن عرض بكنيم. گاهي ميپرسند جايي كه ميخواهيم نظامها يا نظريههاي مديريتي را بر قرآن عرضه بكنيم و نظريه اثباتي يا نفياي قرآن را ببينيم، چه ميشود؟ اين جا بايد از شيوه شهيد صدر استفاده كرد، يعني بايد يك نظريه مديريت را بر قرآن عرضه بكنيم، آيات موافق و مخالفش را بيابيم و نظر قرآن را به دست بياوريم. سوم: تفسير موضوعي ميان رشتهاي: اين روش که امروزه خيلي مورد توجه است، به توليد علم منتهي ميشود و بحثهاي جذاب و جالبي دارد. در اين روش يك موضوع را با دو نگاه بررسي ميکنيم، براي مثال به موضوع شرايط رهبري ميتوان از نگاه مديريتي و از نگاه قرآني نگاه كرد. نقاط اشتراك و افتراق آن يافت و تا حد ارائه نظريه جديد در آن مورد پيش رفت. اين شيوه گاهي به توليد علم جديد منتهي ميشود. اگر مباني مديريت را از نگاه دانش مديريت و قرآن بررسي کنيم، قاعدتاً رابطه عام و خاص من وجه ميشود، و ميتوان موارد افتراق و اشتراك را پيدا کرد و دانش مديريت را به تدريج قبض و بسط داد و علم جديد توليد کرد. خلاصه اين که چهار شيوه در روششناسي تفسير مديريتي داريم؛ دو شيوه غلط، (استخراج همه جزئيات و تحميل نظريهها بر قرآن) و دو شيوه صحيح (استخدام علوم در فهم قرآن و نظريهپردازيهاي علمي قرآن). هم چنين دو شيوه تفسير ترتيبي (به ترتيب مصحف و نزول) و سه شيوه تفسير موضوعي داريم كه در مجموع نُه شيوه ميشود. استاد قوامي بحثهاي مديريت، مديريت اسلامي، تفسير مديريتي، و فقه مديريتي جوان هستند؛ به خصوص در حوزه علميه قم که به تدريج شكل خودش را پيدا ميكنند، ولي تفسير مديريتي به اين عنوان و به طور كامل هنوز نوشته نشده است. ما با يك پژوهشگاه و با اشراف جناب آقاي دكتر رضايي هم اکنون مسئول پروژهاي با همين عنوان هستيم؛ البته تفسير مديريتي به صورت ترتيبي نه ترتيب نزول. درس خارج فقه الاداره هم داريم. امروزه يك مجموعه منظم در حال فعاليت خوبي است، حتي مؤسساتي تشکيل شده است. انجمن مديريت هم به اين كار خواهد پرداخت، بنياد فقهي مديريت اسلامي هم كه ما تأسيس كرديم، به همين کار ميپردازد. كتاب «مديريت از منظر كتاب و سنت» همكه پژوهش برتر سال 1383 حوزه علميه شد، شروعي براي اين کار بود. دوستان قرآن پژوه به آن كتاب عنايت دارند، چون استنباطهايي از آيات بدون تحميل و تفسير به رأي، در آن شده و نظريات جديدي به وجود آمده است. و به مديريت علمي و دانش مديريت، بدون ايجاد خصومت، کمک شده است. در کتاب مديريت از منظر کتاب و سنت، الگوي مديريت خداوند، مديريت رحماني و مديريت نبوي كشف، و در روشها و اهداف و مباني بحث شده است. ما سه مدير درجه يك (خدا و رسول9 و اميرالمؤمنين7) داريم. به قول علامه طباطبائي ربوبيت خدا كه با خالقيتيش فرق ميكند. رب به معناي مالك مدبر است. وقتي خدا ميخواهد ربوبيت كند، بايد مديريت و هدايت كند؛ اما اين كه هدايت را جاي مديريت بگذاريم، برداشت دقيقي نيست. ما ميگوييم لازمه مديريت، هدايت است يا به عكس هدايت انسان بدون مديريت نميشود. شما ميخواهيد يك جامعه را به سمت مدينه فاضله و حيات طيبه بکشيد. با صرف موعظه يا جهتدهي نميشود، بايد ايصال به مطلوب کرد. ما گفتيم ايصال به مطلوب كار مدير است و ارائه طريق كار رهبر. رهبران راه را نشان ميدهند، ولي شما ميخواهيد راه را بپيماييد و اين بدون مديريت نميشود، پس مديريت و هدايت دو موضوع هستند، منتها يکي از وظايف مدير، هدايت است. همه دانشمندان علم مديريت اين سخن را ميپذيرند. جناب دكتر فرمودند كه يكي از مباني مطلوب تفسير مديريتي اينست كه دادههاي مديريتي را قطعي يا ظني يا اطمينانآور حساب كنيم. بعضي از دادهها اين قدر چكش خورده كه تقريباً امروزه مورد توافق است. مخصوصاً وظايفي كه بنده عرض كردم و گفتم مدير چهار وظيفه اصلي دارد؛ يكي هدايت و رهبري است. وقتي مدرسه امام خميني; بايد توسط مديرش هدايت بشود، دانشپژوهان رهبري بشوند، اينها بايد به سمت هدفي كه اين جا براي آن تأسيس شده و براي آن بودجه درست شده است، بروند. اين هدايت ميخواهد تا تمام پرسنل به آن سمت بروند و راه و هدف را گم نكنند. حصول به اهداف اصليترين كارهاست. براي تأمين دغدغههاي آقايان لطفي و رضايي، ما روش مسئله محور را پيشنهاد داديم روش مسئله محور اين است كه در خود قرآن پرسشهاي زيادي از پيامبر اكرم ميشود، مانند: Gيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِF (بقره/ 219)؛ «از تو درباره شراب و قمار مىپرسند»؛ Gيَسْألونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِF (همان/ 189)؛ «درباره هلالها[ى ماه] از تو مىپرسند؛ Gيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَىF (همان/ 220)؛ «از تو درباره يتيمان مىپرسند»؛ Gيَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِF (همان/ 217)؛ «از تو درباره جنگ در ماهِ حرام مىپرسند)؛ Gيَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِF (اعراف/187)؛ «درباره ساعت [قيامت] از تو مىپرسند»؛ Gوَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِF (انفال/1)؛ «و از تو در باره «روح» مىپرسند». ما اين سوالات را سازماندهي كرديم و ديديم رسول خدا مرجع پاسخ به پرسشهايي بود كه تمام ابعاد زندگي بشر را شامل ميشود. پرسش اقتصادي در آن هست، مانند: Gيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِF (بقره/ 222)؛ «(اى پيامبر!) از تو درباره غنايم (جنگى و ثروتهاى بدون مالك مشخص) پرسش مىكنند». پرسش از مسايل زنان هست، مانند: Gيَسْأَلُونَكَ عَنِ المَحِيضِF (همان)؛ «و از تو، درباره عادت ماهانه [زنان] مىپرسند». درباره مديريت زمان سؤال هست، مثل: Gيَسْألونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِF (همان/189)؛ «درباره هلالها[ى ماه] از تو مىپرسند». Gقُلْ هِيَ مَوَاقِيتُF (همان)؛ «بگو: «آنها، گاهشمارى است». «يَسْتَفْتُونَكَ» و «يَسْتَنْبِئُونَكَ» هم دارد. بعد خداوند ميفرمايند هيچ سوالي را بدون پاسخ نگذار؛ «قُلْ هُوَ أَذىً»، «قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ»، يعني پرسش از تو است، ولي پاسخ را من ميدهم، يعني در حقيقت رسول مرجع (Reference) هر نوع سوالي است و هيچ وقت نميگويد جواب نميدهم، حتي جايي هم كه ميگويد: Gقُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّيF (اسراء/85)؛ «بگو: «روح از فرمان پروردگار من است»، بعضي فكر كردند جواب نميدهد، در صورتي كه اين را هم جواب داد، چون روح از عامل امر است؛ نه خلق؛ نه اين كه پاسخ آن از شرح وظايف من نيست و برويد از خدا سوال بكنيد. دادن پاسخ به همه پرسشها به ما خط ميدهد و ميگويد آنها «يسئلونك»هاي زمان خاصي بودند، شما هم از قرآن سوال بكنيد؛ سوالات جامعهشناسانه، تربيتي، اقتصادي، مديريتي و بدانيد که قطعاً جواب خواهيد گرفت. توجه داشته باشيد که وقتي ما سوال ميكنيم و وارد قرآن ميشويم، آن موقع دلالت آيه ميتواند تطابقي، التزامي يا تضمني باشد، ولي اصل اجازه و مشروعيت كار سر جاي خود هست. گويا پيامبر ميگويد از من پيامبر هر سوالي پرسيدند، جواب الهياش را دادم. ما اين شيوه مسئله محور را انتخاب ميكنيم. حال نظام پرسشهاي ما چگونه است؟ در مديريت، هر كس در رشتهاي كار کند، به پرسشهاي آن رشته مسلط ميشود، لذا نظام پرسشها را تنظيم كرديم. سوالات مديريتي زيادي از نواحي گوناگون به سمت شما ميرسند. از سوي اساتيد دانشگاهها، سايتها، وزرا، مديران كل دانشجويان مديريتي و... . اين سوالات را بايد نظاممند کرد. آن وقت سراغ نظام پاسخها رفت و پاسخ يابي کرد. پرسش و پاسخ مشروعترين كار در حوزه قرآن است. مهم اين است که پرسشهاي به چه سان ساختار پيدا کنند. در بانك سوالات ما حدود 4000 سوال هست. ما آنها را بر اساس نظم مديريتي موجود تا آخرين اطلاعاتي كه دارند، منظم كرديم. بعد به قرآن عرضه کرديم تا پاسخ بگيريم. ما يك سال است که به روش گزينش در فقه الاداره، کار ميکنيم البته فقه الاداره، كار ميكنيم فقه القرآن كه فرق ميكند. در فقه الاداره يكي از ادله شما قرآن است كه به اين جا كمك ميكند شايد با تفسير هم متفاوت باشد، ولي لازمه فقه القرآن اين است كه مباني تفسيري را هم مراعات بكند. پس ما سوال ميكنيم و جواب ميگيريم. يک مثال: گزينش اصلح، چه ملاكاتي دارد؟ حجم عظيمي از آيات در مورد گزينش اصلح مطرح ميشود وقتي وارد ميشويد، ميبينيد بحث از «قوي امين» است. Gيَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُF (قصص/26)؛ «يكى از آن دو (دختر) گفت: «اى پدر [من] ! اورا استخدام كن، [چرا] كه بهترين كسى كه استخدام مىكنى (شخصِ) نيرومند درستكار.» «اسْتَأْجِرْهُ» صغري است و «إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ» کبري است، يعني ميگويد صغري مربوط به موسي است؛ ولي كبري يك قاعده كلي است. * * * استاد لطفي: ابتدا چند نكته را به صورت گذرا عرض ميكنم. آيا همه سوالات مديريتي (برخاسته از دانش تخصصي مديريت) را ميتوان با قرآن پاسخ داد؟ اين همان مطلبي بود كه آقاي رضايي با برداشتي که از عرض بنده داشتند، مطرح کردند. من قبول ندارم كه همه علوم و همه جزئيات آنها در قرآن هست؛ مگر بر مبناي مثلاً جناب آقاي جوادي آملي كه مبناي خاصي است و سخن من اصلاً روي آن مبنا نبود. به سؤال مذکور نميتوان جواب قطعي داد. از نگاه ديگر مطالبي درباره امكانپذيري تفسير مديريتي به اختصار عرض ميکنم. مدير چه كار ميكند؟ وقتي هدف را تعيين كرد ميخواهد مديريت اثر بخش افرادش را با رضايت برانگيزاند. حال رضايت مطرح بشود يا مطرح نشود؛ در مديريت علمي يا كارا، كارآمد بحثهاي خاص خودش را دارد تا اين فرد آن كار را انجام بدهد، اين معناي مديريت است. با اين نگاه، ما چقدر آيات در قرآن داريم كه تا يك فرد آنها را ميخواند، آيه او را به حركت به طرف هدفي مشخص وا ميدارد. اگر كليتر عرض بكنم، وقتي قرآن به پيامبر عظيمالشان9 نازل شد، پيامبر را در راستاي هدفي بيسابقه به حركت وا داشت؛ آن هم با آن شدت؛ وقتي اين مفاهيم و مضامين قرآني از پيامبر به افراد منتقل شد، همينها را هم در طول تاريخ هزار و اندي سال به حرکت واداشته است. پس بايد ديد چه الگويي در قرآن نهفته است كه هر فردي وقتي خود را مخاطب قرآن قرار ميدهد، قرآن او را به حركت وا ميدارد. ما در مديريت نزديك به دوازده نظريه راجع به انگيزش داريم، اين که چگونه ميشود يك انسان را، از راه صحيح يا غير صحيح، در راستاي هدفي برانگيخت. قرآن هم الگوهاي انگيزش دارد. از مجموعه آيات قرآن شايد براي الگوهاي انگيزش انسان بتوان بيش از هزار آيه قرآن را آورد، فهرست و دستهبندي و از آنها برداشت كرد. حال اهدافش اخروي باشد يا مادي. با نگاه ديگر مبناي مكاتب مديريتي دو نگاه به انسان است؛ يک نگاه منفي (نظريه Y، X) و يك نگاه مثبت. در نگاه اول بعضي ميگويند انسان در ذاتش پست و داراي ويژگيهاي منفي است و اگر بخواهيم كاري انجام بدهد، بايد الزامش بكنيم، بالاي سرش باشيم و تنبيه و تشويق به کار ببريم و هر لحظه كه رهايش بكنيم، كار را رها ميکند و از زير مسئوليت شانه خالي ميکند. در نگاه دوم انسان در ذات خود مسئوليتپذير است، كار را دوست دارد و از كار كردن لذت ميبرد. نگاه قرآن، ديدگاهي تفصيلي و بسيار مبسوط به ويژگيهاي منفي و مثبت انسان است، لذا اگر يك سوال كلي يا موضوع محوري را مطرح کنم و بگويم «انسان سازماني از نگاه قرآن چيست؟» بر مبناي تفسير موضوعي، حداقل پانصد آيه را بايد به دقت مطالعه بكنيم تا اين انسان قرآني را كه بايد در سازمان اسلامي باشد، تعريف بكنيم و به مديران ارائه بدهيم، حالا اخلاق، آموزش و بحثهاي مختلفش بماند. اين دو نمونه را مثال آوردم براي امكانپذيري تفسير قرآن و برداشتهاي مديريتي از قرآن. در مورد سلسله مراتب اهداف تفسير مديريتي قرآن كه جناب دكتر رضايي به بخشي از آن اشاره کردند، بنده تصورم اين است اگر ما دنبال تفسير مديريتي قرآن هستيم، يك چنين اهدافي و جهتگيريهايي در تفسيرمان ميتوانيم داشته باشيم و در تفسير حداقل هر سوره، به بخش عمدهاي از اين دوازده محوري كه عرض ميكنم، برسيم. يكي استخراج مضامين و مفاهيم مديريتي آيه است. اولين كاري كه انجام ميگيرد، تعميق فهم و توسعه مدلول آيه و كشف و تبيين نكات و پيامهاي مديريتي آيه و استخراج و تبيين نكات و پيامهاي مديريتي سوره است. اين كه من از اين آيه به سوره رفتم، چون مبناي من اين است كه ابتدا تك تك آيات را به روش جامع تفسير مديريتي كنيم، بعد برداشت و نكته و مفاهيم و مضامين مديريتي ـ حداقل يا حداكثر ـ داريم، ولي اين آيه در يك سورهاي است. وقتي مجموعه آيات يك سوره تمام شد، اين مجموعه، يك مجموعه منسجم است و يك هويت واحد به عنوان يك سوره دارد، پس ما بايد ببينيم آن پيامها و نكاتي كه از تك تك آيات برداشت كرديم، در يك نگاه كلي به سوره چه وضعي دارد، لذا بايد ديد نكات و پيامهاي مديريتي سوره چه ميتواند باشد. بعد از آن، بحث استخراج اهداف و مباني و اصول اخلاقي حاكم بر رفتارهاي مديريتي از سوره و آيه مطرح است، مدير و كارمند هر لحظه در سازمان رفتار (كار) ميكند. چه اصلي بر اين رفتار مديريتي ـ در سطح فردي، گروهي يا سازماني ـ حاكم است و به لحاظ اصول اخلاقي چه قاعدهاي دارد و مباني و اهدافش چيست؟ اين از آيه و سوره قابل استخراج است. كشف و تبيين اصول، قواعد و مسائل مديريت اسلامي از سوره قيد «مديريت اسلامي» را آوردم، براي اين است که ما يك اصول، قواعد و مسائلي داريم كه در دانش تخصصي مديريت هست. در اين بند ما دنبال اين هستيم؛ علاوه بر آن چه كه در دانش تخصصي مديريت ـ از اصول، قواعد، مسائل، روشها و فنون آمده است. آيا از اين سوره ميتوانيم مطالب جديدي استخراج بكنيم و بگوييم اينها برجستگيهاي مديريتي قرآن بر مبناي اين سوره، نسبت به دانش رائج مديريت، است؛ اين هم يكي از اهداف است. بعد از اين استنباط و تبيين فرآيندها، سبكها و الگوهاي هدايت، رهبري و مديريت از سوره و آيه كه يك مرحله بالاتر ميرويم، به طرف بحث سبكها ـ رفتارها ميرويم، در مرحله بالاتر بحث سبكها و فرآيندهاي مديريتي مطرح است، مثلاً برنامهريزي، سازمان دهي، نظارت، خود ارزيابي، رهبري و ارتباطات سازمان (چگونگي تعامل يا تضاد افراد) هر کدام يك فرآيند مديريتياند. اينها را چگونه ميتوانيم از سورهاي كه تفسير كرديم، استنباط و استخراج بكنيم. مدل سازي و نظام پردازي مبتني بر آموزههاي قرآني است. اين جا من مدعي نيستم و دليل بر مخالفت دارم؛ چون ما نميتوانيم بر مبناي يك سوره الگوسازي و نظامپردازي مديريتي بکنيم. براي نظامپردازي و الگوسازي مديريتي بايد چند سوره و مجموعه را جلو برويم. بحث نظريهپردازي قرآني و توسعه مرزهاي دانش مديريت و سازمان، نقد دانش سازمان و مديريت و تبيين علمي پاسخهاي قرآني به مسائل و موضوعات و شبهات مربوطه و بالاتر از همه رويارويي علمي با انديشهها و مكاتب رقيب مطرح است. ما امروزه چند انديشه و مكتب مديريتي داريم. وقتي بر اساس تفسير مديريتي نظامپردازي كرديم و به نظريهاي رسيديم، در مقابل انديشههاي رقيب قرار ميگيريم و بايد براي رويارويي علمي با آنها، بر اساس نظريههاي مديريتي حاصل از اين فرآيند تفسيري، حاضر شويم. در نهايت بحث اثبات و تبيين اعجاز مديريتي قرآن مطرح است. فرض اين است كه ميتوان اعجاز مديريتي قرآن را اثبات كرد و در طول هزار و چهارصد سال اين در عمل ثابت شده است و تنها به تبيين علمي نياز دارد. سوالي مطرح شده است كه آيا ما براي تفسير مديريتي و مراجعه مديريتي به قرآن، به علم خاصي نياز داريم؟ اگر بنا باشدما به تفسير قرآن بر اساس دانش تخصصي مديريت ـ با بهرهگيري از دانش تخصصي مديريت ـ بپردازيم، تا با آن دانش را آشنا نباشيم، نميتوانيم مدعي باشيم كه ميخواهيم آيه را تفسير کنيم يا از آن برداشت مديريتي داشته باشيم، ولي اگر براي مثال بنده ميخواهم فرزندانم را در حد مديريت خانواده اداره کنم و اصلاً اطلاعي از دانش مديريت ندارم، ولي به قرآن معتقد هستم، به اعتقاد من ميتوانم به عنوان مسلمان، چگونگي تعامل در حد مديريت خانواده را بدون نياز به دانش مديريتي، از آيات برداشت کنم؛ البته اين مراجعات بايد روشمند باشد. * * *
دكتر رضايي در اين نشست علمي به اين نتايج رسيديم. اولاً: تفسير مديريتي قرآن در زمان ما ممكن، جائز، بلكه لازم و ضروري است و جاي آن در تفاسير قرآني انصافاً خالي است. ان شاء الله اين بحث منشأ تفسيرهاي مديريتي متعددي باشد. ثانياً: تفسير مديريتي ميتواند روشمند باشد؛ هر چند ممکن است روشهاي مختلفي داشته باشد. همچنين بايد شرايط و قواعد خاص آن را تعريف كرد، مثلاً در بحث «شرايط مفسر مديريتي»، آشنايي با دو حوزه قرآني و مباحث دانش مديريتي لازم است. در حوزه «قواعد تفسير مديريتي» هم شيوه بطنگيري كه مرحوم آيت الله معرفت مطرح كرد ـ الغاي خصوصيت از آيات و گرفتن پيام كلي آيات ـ در بحث تفسير مديريتي كارآيي بسيار دارد. رعايت ظاهر آيه و عدم تحميل بر آن، همان طور كه حاج آقاي قوامي اشاره كردند، هم لازم است و سرانجام و اين كه مطلب علمي مديريتي كه با قرآن تطبيق ميشود، بايد اطمينان آور باشد يا به صورت احتمالي گفته شود تا تفسير به رأي نشود. * * * |