رابطه قرآن و دانش فقه PDF چاپ نامه الکترونیک

رابطه قرآن و دانش فقه

دکتر محمد فاكرميبدي

عضو هیئت علمی مرکز جهانی علوم اسلامی

 

چکیده

نویسنده در مقاله خود پس از معرفی مهم‌ترین آثار فقه پژوهی قرآنی و تعریف مفاهیمی چون فقه، حکم، حقوق و تکلیف، به جایگاه علم فقه در میان علوم پرداخته و نتیجه گرفته است که دانش فقه بر اساس یک تقسیم از پیشینیان جزء علوم مقصود از بخش علوم نقلی از اقسام علوم دینی در حوزه علم غیرحکمی است. و بر اساس تقسیم دیگری از گذشتگان یکی از پنج شاخه اصلی علوم است، و در تقسیم جدید جزء علوم انسانی به شمار می‌رود. در  بخش هستی فقه در قرآن، نویسنده بر این باور است که قرآن بنیانگذار علم فقه و مبناساز دانش فقه در قالب آیات الاصول و آیات القواعد است و نیز به منابع فقهی از قبیل عقل و بیان معصومان اعتبار بخشیده و آن را حجت نموده است. نویسنده در بیان گستره فقه القرآن بر این باور است که قرآن به نوعی به بیان اجمالي همه ابواب فقهی موجود در فقه و حقوق پرداخته است.

در بخش چیستی فقه قرآنی معتقد است فقه القرآن محل تلاقی دو دانش فقه و تفسیر است، لذا لازم است محقق حوزه فقه القرآن بر مبانی هر دو دانش اطلاع داشته باشد. همچنین بر این باور است که مفسر آیات فقهی باید به این مبانی توجه داشته باشد: تفسیرپذیری قرآن، روا بودن تفسیر، پذیرش ظواهر آیات، و تشریعی بودن قرآن.

نویسنده همین بخش پایانی مقاله به شیوه‌های قرآن در بیان احکام پرداخته و آن را سه نوع می‌داند: شیوه گفتاری که آن را در قالب الفاظ، تعابیر و اسلوب بیانی در تشریع ارائه می‌کند. شیوه رفتاری که در آن به سبک تشریع قرآنی و مسائلی چون تدریجی بودن احکام، بیان با ملاطفت، بیان با راز و حکمت احکام، و رویه اقتباسی، امضایی و تأسیسی و تأکیدی مطرح می‌کند. شیوه انگیزشی كه به باور نويسنده روح حاکم بر فقه قرآن تعبد است و جان حقوق قرآنی عدالت است.

کليدواژه‌ها: قرآن، فقه، حقوق، احكام، آيات الاحكام، فقه القرآن.

مقدمه

دانش فقه از مهم‌ترین علوم رايج ميان مسلمانان است و به دلیل سر و كار داشتن با همه شئون زندگی انسان از گفتار و رفتار تا اندیشه، از اعضاء و جوارح تا جوانح، چنان اهمیتی دارد که امیر مؤمنان (ع) تجارب بدون فقه را روا نمی‌داند و می‌فرماید: «الفقه ثم المتجر» (کلینی، اصول کافی، 5/150). از سوی دیگر قرآن کریم به عنوان مقدس‌ترین متن مشتمل بر برخی احکام فقهی است و در دانش فقه مورد استناد قرار می‌گیرد. در این مقاله ارتباط این دانش فقه و قرآن را بررسی مي‌كنيم.

پيشينه

در خصوص رابطه قرآن و علم فقه، پژوهش اندکی صورت گرفته است و در پیشیبنه ‌این موضوع مقالاتی چند به چشم می‌خورد از جمله «رابطه قرآن و فقه» نوشته کاظم سیاسی آشتیانی که برای دانشنامه موضوعی قرآن نوشته شده و در مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه منتشر شده است. و نیز مقاله «قرآن خاستگاه فقه» نوشته احمد ترابی. لیکن در پیشینه تفسیر آيات‌الأحكام و بحث در آن آثار زيادي وجود دارد.

سابقه تفسیر آیات الاحکام بي‌تردید به زمان پيامبر (ص) و نزول اولين آيه فقهي باز مي‌گردد كه مردم برای فهم آن می‌بایست از پيامبر سؤال ‌كنند و آن حضرت پاسخ دهد، اما تاريخچه تحقيق در باره آيات‌الأحكام به زمان امام صادق(ع) و امام باقر(ع) باز مي‌گردد كه اولين أثر در این زمینه به وسیله محمد بن‌سائب كلبي كوفي (م 146) از اصحاب دو امام مذکور نگاشته شد.  (تهراني، الذريعه،1/40) ابن‌نديم(م438) با عنوان «احكام القرآن للكلبي» از آن نام مي‌برد (ابن نديم، فهرست، ص41) پس از ابن سائب، مقاتل بن سليمان(م150) كتاب «تفسير الخمسمأة آية في الأحكام» مروي از ابن عباس را نوشت (مسالك الافهام الي آيات الأحكام، 1/9، مقدمه) سپس محمد بن ادريس شافعي(م204) پيشواي شافعيه «احكام القرآن» را نگاشت و چون احمد بن حسين بيهقي(م458) آن را روايت و تنظيم نمود، به نام احكام القرآن بيهقي شهرت يافت. بعد از شافعي، رويكرد به تفسير آيات الأحكام ادامه داشت تا در اين زمان كه دهها اثر ارزشمند به وسيله مفسران فقيه و فقهيان مفسر به حوزه معارف قرآن و فقه عرضه گرديد.

مهم‌ترين آثار فقه‌القرآنی

برخی از مهم‌ترین منابع فقه‌القرآنی از آغاز دوره نگارش آيات الاحكام ـ قرن دوم هجري ـ تا اكنون عبارت است از:

1. «فقه القرآن» قطب‌الدين راوندي(م573).

2. «كنزالعرفان في فقه‌القرآن» نوشته فاضل مقداد(م 826).

3. «زبدة البيان في براهین احكام القرآن». تأليف مقدس اردبيلي(م993).

4. «مسالك الافهام الي آيات الاحكام». تأليف فاضل جواد (م قرن يازدهم هجري است. از اين ‌چهار كتاب، مي‌توان به عنوان كتب اربعه فقه‌ القرآن یاد کرد. از كتب فقه‌القرآنی معاصر می‌توان به «فقه‌ القرآن» تأليف محمد يزدي رئیس جامعه مدرسين حوزه علميه قم اشاره نمود.

منابع مهم فقه ‌القرآنی یا «آیات الاحکام» به تعبیر اهل سنت در میان آنان عبارت است از:

1. «احكام القرآن» جصاص (370‌–‌305ق).

2. «احكام‌القرآن» طبري (504-450).

3. «احكام القرآن» ابن العربي(543‌–‌468ق).  در ميان مفسران، آن‌كه فراتر از آيات‌ الاحكام، و با عنايت به مذاهب فقهي مختلف، به تفسير آيات فقهی پرداخته است، قرطبي(م671)  است که تفسير «الجامع لاحكام القرآن» را نگاشته است. از آثار معاصران نیز می‌توان از «آيات الاحكام» محمدعلي سايس مصري، و «روائع البيان في تفسير آيات الاحكام من القرآن» محمدعلي صابوني نام برد.

مفهوم شناسی فقه

واژه فقه در کاربرد نخستین و در لغت به معنی فهمیدن است. (ابن‌منظور، لسان العرب، ماده فقه). در فرهنگ قرآن نیز در مواردی به همین معنی به کار رفته است، چنان‌که می‌فرماید: «يَفْقَهُوا قَوْلِي». (طه/ 28). و «وَ لَـكِن لاَّتَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ». (إسراء /44). در برخی موارد به معنی فهم مسائل دینی است چنان‌که می‌فرماید: «فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَ لِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ». (توبه/ 122). تفقه در دین و رساندن آن به مخاطبان در این آیه، همه معارف دینی (عقائد، اخلاق، احکام، تاریخ و...) را در بر می‌گیرد، لیکن واژه فقه در مراحل بعدی و در کاربرد اصطلاحی تنها به احکام فقهی (جدای از مباحث کلامی، اخلاقي، معارف تاریخی و...) اطلاق شد. از این رو فقه را این‌گونه تعریف نموده‌اند: «فقه عبارت است از آگاهی از احکام شرعی فرعی به دست آمده از ادله تفصیلی آن». (مفيد، العريص، ص3؛ حلی، تحرير (الاحکام، 1/ص2). یا ‌«فقه دانشی است که انسان به وسیله آن می‌تواند حدود هر چیز را که واضع شریعت تصریح نکرده است تشخیص دهد و برای به دست آوردن احکام صحیح بر طبق مقصود واضع شریعت اجتهاد کند». (فارابی، احصاء االعلوم، ص 113). در تعریف نخست بر نفس آگاهی‌بخشی و در تعریف دوم بر نقش ابزاری فقه به عنوان معیار تشخیص توجه شده است. به هر صورت گستره این تعریف سبب می‌شود دانش فقه شامل همه امور عبادی، مالی، اقتصادی، معاملات، امور کیفری، قضائی و مسائل حقوقی چون حقوق اساسی، سیاسی و... می‌شود.

ممکن است از زاویه دیگر و نگاه دقیق‌تر بگوییم بین فقه و حقوق، نسبت عموم خصوص من وجه وجود دارد.

جایگاه علم فقه در میان علوم

لازم است اقسام علوم ذکر شود تا جايگاه علم فقه مشخص شود. برخی از پیشنیان چون فارابی (259 ـ  337 هـ . ق)، علوم را به پنج دسته کلی تقسیم کرده‌اند:

1. علم زبان ( با زير مجموعه علوم: الفاظ مفرد (لغت)، الفاظ مرکب (بلاغت)، قوانين الفاظ مفرد(صرف)، قوانين الفاظ مرکب(نحو)، نوشتن، خواندن و شعر)

2. علم منطق.

3. علم تعالیم یا ریاضیات (با زير مجموعه علوم: حساب، هندسه، مناظر(بصريات)، نجوم، موسيقی، اثقال، حيل(مکانيک و جبر و مقابله و....)

4. علم طبیعی(فیزیک) و علم الهی (متافیزیک) ( علم طبيعی در باره اجسام سخن می‌گويد و علم الهی از موجود و عوارض آن و موجوداتی که جسم نيستند، بحث می‌کند).

5. علم مدنی(اخلاق و سیاست)، علم فقه و علم کلام (فارابی، احصاء العلوم، ص39- 108).

علامه شیرازی (634 ـ 710 هـ. ق) (تفضلی، فرهنگ بزرگان اسلام و ایران). ابتدا علم را به حکمی و غیر حکمی تقسیم می‌کند. بعد علوم غیر حکمی را به دو بخش علوم دینی و غیر دینی و حکمت را به نظری( زير مجموعه حکمت نظری: علم مابعدالطبيعه (علم أعلی)، علم رياضی(علم اوسط) و علم طبيعی (علم اسفل). بر اساس اين ديدگاه اصول علم رياضی عبارت است از: دانشهای حساب، هندسه، هيأت و موسيقی و فروع آن را دانشهای جبر، مقابله، حيل و اوزان و.... تشكيل مي‌دهد. اصول علم طبيعی عبارت است از: علم نفس، علم حيوان، علم نبات، علم معادن، سماع طبيعی(زمان، مکان، حرکت و...)، سماء و عالم، علم کون و فساد، و آثار عِلوی (شناخت علل حوادث) و فروع علم طبيعی عبارت است از: علم طب، علم فلاحت، علم فراست، علم تعبير، علم کيميا، علم طلسمات و....) و عملی (حکمت عملی به سه بخش تهذيب اخلاق، تدبير منازل و سياست مُدن منقسم می‌شود) تقسیم می‌کند.

در نگاه وي علوم دینی به دو قسم عقلی(علم اصول دین) و نقلی (علم فروع دین) تقسیم می‌شود. علم فروع نیز به دو قسم علم مقصود (اين‌ علم چهار شاخه دارد: 1. علم کتاب با زير مجموعه علم قرائت، علم وقوف، علم لغات قرآن، علم اعراب[قرآن]، علم اسباب نزول، علم ناسخ و منسوخ، علم قصص، علم استنباط معانی قرآن، علم معانی، علم بيان. 2. علم حديث. 3. علم اصول فقه. 4. علم فقه) و علم پیرو (منظور از اين علم، علوم ادبی با زير مجموعه علم متن لغت، علم صرف، علم اشتقاق، علم نحو، علم معانی، علم بيان، علم خط، علم شعر، علم عروض، علم قوافی و علم انشاء است.) تقسیم می‌گردد (شيرازی، درة التاج، ص 71- 98).

در تقسیمات جدید که توسط وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری صورت ‌گرفته است، مجموعه علوم ابتدا به پنج گروه (1. علوم ریاضی و فنی. 2. علوم تجربی. 3. علوم انسانی. 4. هنر. 5. زبان خارجی). و در مرحله بعد با توجه به تجانس شاخه‌های مختلف دانش، به علوم انسانی، علوم پایه، علوم پزشکی، فنی و مهندسی، کشاورزی، و هنر تقسیم شده است (راهنمای آزمون سراسری و ورودی، ص1). (از سوی ديگر علوم تجربی به لحاظ موضوع و متعلق، به علوم انساني و علوم طبيعي منشعب می‌شود. منظور از علوم انسانی، علوم و معارفي كه متعلق شناسايي و مطالعه آن‌ها رفتارهاي فردي و جمعي، ارادي و غير ارادي، آگاهانه و غيرآگاهانه انساني باشد، اين دسته از علوم علوم تجربي انساني نام دارد، مانند: روان‌شناسي، جامعه‌شناسي، علوم سياسي، علوم تربيتي، اقتصاد و مديريت. اما علومي كه متعلق شناسايي آن‌ها رفتار و پديده‌هاي غير انساني است و در قالب كميت‌پذير و نظم تجربي قرار مي‌گيرد، علوم تجربي طبيعي ناميده مي‌شوند، مانند: فيزيك، شيمي، زيست‌شناسي و... علوم تجربی به لحاظ نوع کارايی آن به علوم محض، يعني علومي ‌كه در صدد كشف نظم‌هاي جهان مادي و پرده برداشتن از اسرار طبيعي است، و علوم كاربردي كه در صدد تسلط بر عالم طبيعت و به خدمت گرفتن عناصر جهان است، تقسيم مي‌شود. خسروپناه، كلام جديد، ص359 )

آنچه در این تقسیمات مورد توجه قرار دارد این است که فقه به عنوان یکی از شاخه‌های مهم علوم در حوزه معارف دینی و اسلامی است، هر چند در نام رده‌های علمی با هم اندکی اختلاف باشد. در تقسیم فارابی علم فقه جزء علم مدنی بشمار می‌رود و در تقسیم شیرازی جزء علوم مقصود از بخش علوم نقلی از اقسام علوم دینی در حوزه علم غیرحکمی است و در تقسیم جدید جزء علوم انسانی بشمار می‌رود.

نوشتاری كه در پیش روی دارید در دو بخش هستی «فقه‌القرآن» و چیستی «فقه‌القرآن» ارائه می‌شود.

بخش نخست: هستی فقه در قرآن

قرآن کریم به دانش فقه هستی بخشیده است. نمادهای هستی فقه در رابطه قرآن عبارت است از:

1. بنیانگذاری علم فقه

با نزول قرآن کریم بسیاری از علوم از جمله فقه پایه‌گذاری شد. در حقیقت قرآن با فرودآمدن آیاتی که جنبه عملی داشت، مخاطبان را متوجه تکالیفی نمود که از آنها خواسته بود. اگر به ترتیب نزول سوره‌ها ـ با قطع نظر از قرارگرفتن آیات در سوره‌ها ـ  به آیات قرآن بنگریم در اولین سوره «كَلاَّ لاتُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ (علق/ 20)»، اولین تکلیف فقهی سجده در برابر خدا و دومین دستور پیروی نکردن از دورغگویان فرومایه، عیب جو، منّاع، متجاوز و گناه‌پیشه است، لذا که فرمود: «وَ لاتُطِعْ كُلَّ حَلافٍ مَهِينٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيم ٍ(قلم/ 10- 13)». در سومین سوره به شب‌زنده داری و تلاوت قرآن برمی‌خوریم: «قُمْ اللَّيْلَ إِلاّ قَلِيلا نِصْفَهُ أَوْ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلا أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلْ الْقُرْآنَ تَرْتِيلا (مزمل/ 3-4)» و در ادامه به شکیبایی در برابر گفتار مخالفان و چگونگي برخورد با آنان می‌رسیم: «إصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلا (مزمل/ 10)». و در انتها به سراغ قرائت قرآن به قدر توان، جهاد، نماز خواندن، پرداخت زکات و قرض دادن مي‌رود: «فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضَى وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا (مزمل/ 20)». وضعيت تا آخرین تشریع قرآنی و بیان احکام عبادی حقوقی، فردی و اجتماعی، و...  به همين صورت است.

2. مبناسازی برای فقه

قرآن نه تنها به مسائل فقهی پرداخت، برای رسیدن به ناگفته‌ها، مبناسازی هم نمود تا عالمان آگاه به قرآن بتوانند در پرتوی آن به فروعات دست یابند. این مبناسازی در قالب بیان آیات الاصول و آیات القواعد و معرفی منابع تجلی کرده است.

أ. آیات الاصول

بخشی از آیات قرآن بیانگر قواعد اصولی است و نزدیک به پنجاه آیه برای بيان بیش از سی قاعده می‌باشد. منظور از قاعده اصولی، ضابطه کلی است که نتیجه آن شناخت وظیفه فعلی و تشخیص موارد آن است و در حقیقت از مبادی تصدیقیه علم فقه است. (خوی، محاضرات، 1/7). مانند بحث از مقدمه واجب، بحث اجتماع امر و نهی، بحث نهی در عبادات، حجیت خبر واحد و....  به تعبیر دیگر مسائل اصولی قواعد عامی است که فقیه آن را در تشخیص وظائف کلی مکلفین به کار می‌گیرد (مکارم شيرازی، قواعد فقهيه، 1/23). از جمله آیاتی که بر این امور دلالت دارد می‌توان به آیه نبأ و نفر اشارت کرد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ(حجرات/ ‌6)» و «وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ...(توبه/ 122)». در اين دو آيه بر حجيت خبر واحد استدلال شده است، که در صورت اثبات حجیت آن ‌کلید مهم بسیاری از مسائل فقهی خواهد بود.

ب. آیات القواعد

برخی دیگر از آیات به بیان قواعد فقهی پرداخته‌اند و به عنوان معیار عمده در تشخیص مسائل فقهی شناخته مي‌شوند. مراد از قواعد فقهی: حکم کلی فرعی است که موارد جزیی آن در ابواب مختلف فقه تطبیق می‌شود. (بجنوردی، قواعد فقهيه، 1/5. و مکارم شيرازی، 1/23). این دسته از آیات به سی آیه و بیست قاعده فقهی مصرح و غیرمصرح می‌رسد. از جمله آنها است: «لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضَى وَ لا عَلَى الَّذِينَ لايَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ(توبه/ 91)»»، اين آيه به قاعده احسان دلالت دارد. و آيات «يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لايُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ(بقره/ 185)»، و «ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ(مائده/ 5)» بر قاعده نفی عسر و حرج دلالت می‌کنند.

قواعد فقهی در قرآن

در قرآن كريم به تعدادي از قواعد فقهي اشاره شده است. برخي از آنها را كه در قرآن به الفاظشان تريم شده ‌را «قواعد مصرحه» می‌نامیم و برخی دیگر را كه به الفاظ آن در قرآن تحريم نشده است، «قواعد مستنبطه» نامگذاری می‌کنیم. مجموع این قواعد عبارتند از: 1. اتلاف. 2. احسان. 3. ارشاد. 4. جبّ. 5. اقرار. 6.‌ مانعيت اقرب از ابعد. 7. الزام. 8. تقيه. 9. تقدم دين بر ارث. 10. رجوع جاهل به عالم. 11. ضمانت كفيل. 12. صحت فعل مسلم. 13. عدم التذكيه. 14. قرعه. 15. لاضرر. 16. لزوم. 17. المجالس بالامانة. 18. نفي سبيل. 19. نفي عسر و حرج. 20. حرمت اقوام رضاعي مطابق اقوام نسبي ر. ك. به: مصطفوي، القواعد).

ج. اعتباربخشی به منابع فقه

قرآن با بیان جامع خود به معرفی کسانی پرداخته که موظف‌ند جزئیات مسائل و فروع احکام را بیان نمایند، مانند: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (نحل/ 44)»، و «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا(حشر/ 7)». اين آيه وظیفه تبیینی پیامبر (ص) نسبت به آنچه برای مردم نازل شده و بدان نیاز دارند را بیان می‌کند. و آیه «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنتُمْ لاتَعْلَمُونَ(انبياء/ 7)» در نهایت به حجیت قول ائمه معصوم (ع) منتهی می‌شود.

3. گستره فقه القرآن

قلمرو احکام قرآن گستره بسیار وسیعی را در بر می‌گیرد. در نخستین تقسیم آنچه در باره انسان‌ تشريع کرده و عنوان احكام الهي به خود گرفته است، به احكام اعتقادي و احکام عملی منقسم می‌شود. احکام عقیدتی آن دسته از احكام است كه به اعتقادات تعلق می‌گیرد  و در قرآن با ساختار امري و نهيي بيان شده است، مثل: « وَ اعْبُدُواْ اللّهَ وَ لاَتُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئاً (نساء/ 36)». در اين اوامر و نواهي، اعتقاد، عين عمل به آن است و چيزي بيش از آن نمي‌خواهد و مقصود از احکام عملی احكامي است كه تنها با اعتقاد تمام نمي‌شود، و افزون بر باورداشتن، همراه با عمل است، مانند: نماز و روزه و....

از سوی دیگر احكام عملي ـ به معني عام كلمه ـ همه فرامين الهي اعم از عبادي و غيرعبادي را در بر مي‌گيرد، اما به معني خاص كلمه، در مقابل حقوق است. حقوق در يك تعريف، عبارت است از: مجموع مقرراتي كه بر اشخاص از اين جهت كه در اجتماع هستند حكومت مي‌كند (كاتوزيان، ناصر، مقدمه علم حقوق، ص13). و همانطور که گفته شد هماره خصيصه دو طرفي دارد و از اين جهت ملازم با تكليف است.

آري: اگر سخن از حق الهي به ميان آيد، معني عام حكم و بلكه فراتر از همه‌ اقسام آن مورد نظر خواهد بود و از این رو مي‌توان همه ‌تكاليف را جزء حقوق الهي دانست.

به هر صورت فقه القرآن در عرصه‌هاي مختلف حضور دارد و در مجموع به دو بخش تكاليف و حقوق تقسيم مي‌شود. بخش تكاليف بيشتر به مسائل عبادي چون، طهارت، صلاة، صوم، حج، خمس و...، و بخش حقوق به قوانين و مقررات حاكم بر افراد در جامعه مي‌پردازد. احکام فقهی قرآن به اعتبار نوع جعل به احكام وضعي و احكام تكليفي تقسيم مي‌شود. حكم تكليفي را نيز به وجوب، حرمت، استحباب، كراهت و اباحه تقسيم مي‌كنند. به اعتبار رابطه حکم با مكلف، به احكام فردي و احكام اجتماعي، به اعتبار ابزار عمل به جوارحی(برونی) و جوانحی(دروني) و به اعتبار صادر كننده حکم، به الهي و حكومتي تقسیم می‌شود.

حقوق نيز از يك زاويه به ملي[i] و بين المللي[ii] و هر كدام به خصوصي[iii] و عمومي[iv] تقسيم مي‌شوند. البته حقوق از ديدگاه فقهي، به حق الله و حق الناس تقسيم مي‌شود و قرآن کریم در همه اين عرصه‌ها به گونه‌اي حضور دارد.

موضوعات فقهی قرآن

بيش از شصت باب فقهي در قرآن مطرح شده است، كه عبارت است از:

1. ابضاع. 2. اجاره. 3. ارث. 4. ازدواج. 5. اطعمه و اشربه. 6. اعتكاف. 7. اقرار. 8. امر به معروف. 9. انفال. 10. ايلاء. 11. بيع. 12. جهاد. 13. حج. 14. حجر. 15- حدود. 16- احكام اختصاصي پيامبر. 17. خمس. 18. دين. 19. روزه. 20. رهن. 21. زكات. 22. سبق و رمايه. 23. شركت. 24. شفعه. 25. شهادات.26. شیرخوردن. 27. صلح. 28. ضمان. 29. طلاق. 30. طهارت. 31. ظهار. 32. عاريه. 33. عتق. 34. عقود. 35. عمره. 36. عهد. 37. غصب. 38. قرض. 39. قسم. 40. قضاء. 41. كفارات. 42. لعان. 43. لقطه. 44. مباحات. 45. مضاربه. 46. مكاسب محرمه. 47. نذر. 48. نگاه و نظر. 50. نماز. 51. نهي از منكر.52. وديعت و امانت. 53. وصيت. 54. وقف. 55. وكالت.

به ابواب ذكر شده، بايد ارتداد، امنيت و صلح، بلوغ، تقيه، تولي و تبري، عدالت اجتماعي، حقوق بشر، نظام سياسي اسلام را نيز افزود. همچنین حدود يك‌صد فرع فقهي و بيش از هزار مسئله‌ فقهي در قرآن وجود دارد. از جمله: بيتويه در مني، تعدد زوجات، حد زنا، حقوق فرزند، خواستگاري، ربا، رشوه، رضاع، سجده، طبقات ارث، طواف، فجر، قبله، قرائت، قرباني، كم‌فروشي، محارم سببي، نسبي و رضاعي، مسجد، مشاعر، مصارف‌‌ خمس و زكات، مطهرات، نيت، مَهر، ميقات حج، نشوز، وضوء، وقت نماز، روزه‌ قضاء، شستن در وضو، شهادت در طلاق، عده، غسل، مدت حمل،  مسح سر و پا و...

4. فراوانی آیات فقهی

در مورد اينكه چه حجمی از آيات قرآن احکام فقهی و حقوقی را در بر دارند، بين قرآن‌پژوهان و مفسران فقه‌پژوه چند ديدگاه‌ وجود دارد، و فراز و نشیب اين اختلاف به فاصله هزاران آيه در نواسان است. برخي معتقدند آيات الاحكام از يك‌صد و پنجاه آيه(5/2%) فراتر نمی‌رود. (طنطاوي، الجواهر في تفسير القرآن الكريم، 1/3؛ سيوطي الاتقان، 2/165) بعضی تا حدی فراتر رفته و آن سي‌صد آيه(5%) مي‌دانند (ر.ک:‌ ايازي، فقه پژوهي قرآني، ص121).

مشهور ميان فقهاء و فقه القرآن نويسان گذشته این است که تعداد پانصد آيه (8 %) از قرآن در باره فقه است تا آنجا ‌که برخي كتب فقه القرآن شیعه و سنی، با همين عنوان نگاشته شده است، مثل: «تفسيرالخمسمائة آية في ‌الأحكام» مقاتل بن سليمان، «تفسير الخمسمأئة آية» از فرقه إباضيه، «شفاء العليل في شرح الخمسمأئة آية من التنزيل» عبدالله بن محمد النجري (877). «النهاية في تفسير الخمس‌ مائة آية في الأحكام»  فخرالدين احمد بن عبدالله بن سعيد بن متوّج بحراني(متوفاي پس از 771) و «منهاج البداية في تفسير آيات الأحكام الخمسمائة» احمد بن ‌عبدالله ‌بن محمد بن حسن بن متوج بحراني (متوفاي پس از800 هـ)‍.

عبدالله بن مبارك نیز بر اين باور است كه نُهصد آيه (تقریبا15%) از قرآن متضمن حکم فقهی است (ايازي، فقه پژوهي قرآني، ص121). نتیجه شمارش نگارنده در أحكام القرآن ابن العربي این است که وی نيز اين عدد از آيات را به عنوان آیات الاحکام تفسير كرده است. بزرگ‌ترين رقم در باره آيات الاحكام عدد دو هزار (30%) است كه مي‌توان به قرطبي نسبت داد و فراتر از همه استاد محمد هادي معرفت (ره) قرآن‌پژوه معاصر است که بر پایه مبنای خاص خود که توسعه در موضوع و حکم است، همه آیات قرآن را آیات الاحکام می‌داند (بينات، ش44، ص57).

ممکن است عامل اصلی این تفاوت اعداد نوع بينش به آيات الاحكام باشد، زيرا برخی خواسته‌اند از آيه‌هاي به ظاهر غير فقهی مثل آيات الأمثال، آيات القصص، آيات القَسَم و... استفاده‌ فقهي کنند. البته به حساب آوردن آیات تکراری نیز نمی‌تواند بی تأثیر باشد. يا اينكه بعضي با توجه به عنوان حكم، عددی را مطرح نموده‌اند كه طبعاً عددی كوچك است. چنانکه توجه به آيات صريح و غير صريح نیز می‌تواند در کوچکی و بزرگی عدد مؤثر افتد.

به عنوان نمونه آیه «أَوَ مَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ(زخرف/‌ 18)». به ویژگی آفرینش زن مربوط است و به ظاهر به فقه‌القرآن ربطي ندارد، لیکن ایشان می‌نویسد «قرآن خصوصیت زن را رقت و طبعی نازک می‌داند که با فطرت زنانه‌ به زيور گرايش بيشترى دارد تا واقعيت‌ها، و لذا ذاتا در پذیرش مسؤولیت‌های سخت با مردان تفاوت دارند، و از این جهت نباید مسؤولیت طاقت‌فرسای اداری را به او واگذار نمود». (معرفت، التفسير و المفسرون، 2/ 355). بديهي است با اين دیدگاه آیه در ردیف آیات الاحکام است؛ هر چند جزء 500 آیه نباشد. به نظر ما عددي بين نُهصد تا يك‌هزار در زمينه حجم آیات الاحکام به حقيقت نزديك‌تر است.

نباید فراموش کرد که روايات متعددي آيات الاحكام را يك‌سوم يا يك‌چهارم قرآن مي‌دانند، از جمله علي(ع) مي‌فرمايد: «نَزَلَ القُرآنُ اَثْلاثَاً: ثلث فينا و في عدونا، ثلث سنن و امثال وَ ثْلثٌ فَرائِضٌ وَ اَحكَامٌ؛ يك‌سوم در باره ما و دشمنان ما، يك‌سوم سنّتها و امثال و يك‌سوم فرايض و احكام است» (کلینی، اصول كافي، ترجمه محلاتي، 4/436). در روايت ديگري مي‌فرمايد: «نَزَلَ القُرآنُ اَربَاعَاً رُبعٌ فِينَا، وَ رُبعٌ فِي عَدوّنَا، وَ رُبعٌ سُنَنٌ وَ اَمثَالٌ، وَ رُبعٌ  فَرائِضٌ وَ اَحكَامٌ؛ قرآن بر چهار ربع نازل شده است، يك‌چهارم در باره ما، يك‌چهارم در باره دشمنان ما، يك‌ربع سنت‌ها و مثل‌ها است، و يك‌ربع در باره احكام و فرائض است». (مجلسی، بحار الانوار، 24/305) روايات ديگري نيز در اين باره وجود دارد. امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «نَزَلَ القُرآنُ اَرْبَعَةَ اَربَاعٍ رُبْعٌ حَلالٌ، و رُبْعٌ حَرامٌ وَ رُبعٌ سُنَنٌ وَ اَحكَامٌ...». (کلینی، اصول كافي ترجمه رسولي،4/436. البته منظور از ثلث و ربع در اين روايات يك تقسيم رياضي با قسمتهاي مساوي نيست، بلكه منظور تقسيم محتوایی قرآن به بخشهای مختلف از جمله فقه است.

بخش دوم: چیستی فقه قرآنی

پس از آنكه بیان شد در قرآن کریم دانشی به نام فقه با آن جایگاه رفیع وجود دارد، بايد چیستی این علم در منظر قرآن را مورد کنکاش قرار دهيم.

1) هویت فقه القرآن

فهم مسائل فقهی و حقوقی از آیات قرآن کریم، بخشی از تفسیر قرآن است؛ لیکن نه فقه محض است و نه تفسیر محض، زيرا اگر از زاویه فقه به قرآن بنگریم، فقه قرآنی است و اگر از زاویه تفسیر قرآن به فقه بنگریم، تفسیر فقهی است. از سوی دیگر هیچ مفسری هنگام تفسیر آیات مربوطه نمی‌تواند تا انتهای راه  پیش برود و فقه مسائل را با تمام ابعاد بررسی كند و به فروع و جزئیاتی که در دیگر منابع فقهی آمده، به بهانه تفسیر قرآن، بپردازد. در آن سو یک فقیه مفسر نیز به تفسیر همه جانبه آیه نمی‌پردازد، چراکه وی در صدد تفسیر قرآن نیست تا بخواهد مراد آیه را از جهات غیر فقهی نیز بداند، بلکه به دنبال استنباط فقه و مسائل حقوقی از آیات قرآن است.

نتیجه اينكه «فقه القرآن» محل تلاقی فقه و تفسیر است و می‌توان آن را یک علم مستقل با صبغة میان ‌رشته‌اي با دو طرف فقه و تفسیر قلمداد نمود و به تبع آن براي دست‌يابي به احكام فقهی و حقوقی قرآن می‌بایست مبانی فقه و مبانی تفسیر قرآن را مورد توجه قرار داد.

تفسیر آیات الاحکام به لحاظ منهج تفسیری و بهره‌مندی از منبع تفسیری جامع، به لحاظ اتجاه فکری، تفسیر فقهی است و به لحاظ اسلوب ممكن است به ترتيب آيه‌ها و چينش سوره‌ها در قرآن باشد، آن‌گونه كه دانشمندان اهل‌سنت رفتار نموده‌ و نام آن را «احكام القرآن» و يا «آيات الأحكام» نهاده‌اند و ممكن است با رعایت و ترتيب موضوعات فقهي انجام شود، مانند مسیری كه دانشمندان شيعه پیموده‌ و آثار خود را «فقه القرآن» ناميده‌اند.

2) مبانی فقه پژوهی قرآنی

پژوهش در قرآن و دست‌یابی به احکام مندرج در آن مانند دیگر پژوهشهای درون قرآنی متوقف بر سلسله مبانی علمی و عملی است که تفسير بدون توجه بدان به تفسیر به رأي مي‌انجامد و این امر در حوزه فقه‌پژوهی بیشتر نمود دارد. برخی از امور که بسا با دیگر حوزه‌های قرآن پژوهی نیز مشترک باشد عبارت است از:

أ. تفسیرپذیری قرآن

اگر کسی، به هر دلیلی از جمله عظمت قرآن و فاصله زیاد کلام پروردگار با فهم بشر، بر این باور شد که فهم قرآن برای انسان ناممکن است، از نظر وي رفتن به سوی قرآن برای فهمیدن آن بی‌معنی خواهد بود. گرچه ما نیز معتقدیم به استناد آیه «لايَمَسُّهُ إِلاّ الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/ 79). دست هر غیرمعصومی از فهم مراتب بالای قرآن کوتاه هست، اما هرگز اين آيه را به معنی حرمان تمام عیار بشر از درک قرآن نمی‌دانيم، چراکه اگر قرآن به استناد «هَـذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ» (آل‌عمران/ 138) بیان برای همه مردم است و طبیعی است که هر فردی به قدر توان آن را بفهمد.

ب. روا بودن تفسير قرآن

ممکن است کسی امکان فهم قرآن را را بپذیرد، اما بر این عقیده باشد که چون فهم ما ناقص است، مجاز به تفسیر قرآن و بیان آنچه فهمیده‌ايم، نمی‌باشيم. نتیجه این دیدگاه این است که هرگونه تفسیر قرآن حتي تفسير قرآن به قرآن و بلکه تفسیر قرآن به روایات در بسیاری از موارد ناممکن می‌نماید، چراکه مفسر محدّث حق ندارد به روایتی که تصریح به تفسیر آیه ندارد، تمسک کند و قرآن را تفسیر کند. مگر با اجتهاد مفسر که با این فرض، تفسیر به رأي قلمداد خواهد شد.

اين ديدگاه نتيجه‌اي جز تعطيل آيات در پي ندارد و با خود قرآن سازگار نيست؛ چراكه قرآن به تعبير خود «هُدىً لِلنَّاسِ»(بقره/‌185) است خود و سفارش به تدبر در آن كرده است «لِيَدَّبَّرُوا آياتِه» (ص/ 29) و بي شك وقتي به تفكر و تعقل و تدبر سفارش نمود، محصول آن تدبر را نيز خواهد پذيرفت.

ج. پذيرش ظواهر قرآن

یکی از پايه‌هاي مهمي كه نقش اساسي براي ورود به حوزه فهم قرآن و رجوع به آن دارد، پذيرش ظواهر بدوي و نهايي آيات است. مراد از «ظهور» ناديده انگاشتن احتمالي است كه در پس ظهور لفظ در معنايي غيرمنصوص پيدا شود. برخي از علماي اصول مي‌نويسند: اين اصل در حقيقت مرجع همه اصول لفظي چون: «اصالة الحقيقة»، «اصالة العموم»، «اصالة الإطلاق»، «اصالة عدم تقدير»، «اصالة عدم نقل»، «اصالة عدم اشتراك» و «اصالة عدم قرينه» است. (مظفر، اصول الفقه، 1/27؛ فالد عبدالرحمن العک، اصول التفسير و قواعده، ص58). باید قبول نمود که اصل در عبارات شرع و نصوص آن از جمله قرآن اين است كه اينها قالب براي معاني است، از اين رو واجب است بدان عمل شود‌، مگر اينكه دليلي بر خلاف آن باشد.

آری! قرآن همانند هر متن اساسي دیگر نمي‌تواند همه مسائل ريز و درشت‌ را در خود جاي دهد، از اين رو ضروري مي‌نمايد به بيان ‌اجمالي بسنده ‌كند، يا تنها به ذكر عمومات، اطلاقات و كليات اكتفا نمايد، و تخصيصها، قيد‌ها، استثناء‌ها، تعيين مصداقها، جداي‌ حقيقت از مجاز و... را به اهل فن واگذارد. كه نمونه‌ بارز آن در متون بشري، قانون اساسي هر كشوري است كه تفسيرش به كارشناسان واگذار شده است. در باره قرآن همين امر صادق است و كارشناسان آن به شهادت خود قرآن، پيامبر و جانشينان معصوم آن حضرت هستند، لذا فرمود: «وأَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» (نحل/ 44) برای نمونه ظهور بدوی و نهایی، می‌توان به این آيه شريفه اشاره نمود: «وَ أُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ» (نساء/ 24) ظهور اين آيه جواز ازدواج همزمان با عمه و دختر برادرش، و خاله با دختر خواهرش است. و اين ظهور به وسيله روايت نيز تقويت شده است، ليكن برخي از موارد آن مقيّد به اذن شده است. چنانكه در روايتي از موسي بن جعفر(ع) مي‌خوانيم: «تُزَوَّجُ الْعَمَّةُ وَ الْخَالَةُ عَلَى ابْنَةِ الأَخِ وَ ابْنَةِ الأُخْتِ، وَ لاتُزَوَّجُ بِنْتُ الأَخِ وَ الأُخْتِ عَلَى الْعَمَّةِ وَ الْخَالَةِ إِلاّ بِرِضًا مِنْهُمَا» (عاملی، وسائل الشيعة، 14/375)، که ظهور بدوی را مقید به اذن نموده است.

با توجه به اين اصول مسلّمی، چون هدايتگري قرآن، امر به تدبر و پذيرش محصول آن، بايد گفت قرآن همانند ديگر متون، براي آشنايان به زبان آن، قابل فهم و نتيجه فهمشان ارزشمند است.

د. تشريعی بودن قرآن

یکی از ابعاد فقه‌پژوهی قرآنی که به منرله مبنایی در استنباط احکام از قرآن می‌باشد، این است که قرآن در پي تشریع احکام باشد وگرنه نمی‌توان از آیات فقهی آن براي استنباط بهره گرفت. مهم‌ترین ادعا و دلیلی که بر تشریعی نبودن قرآن متصور است این است که قرآن به عنوان یک کتاب حقوقی، قانونی و دستوری تلقی نمی‌شود تا در مقام بیان احکام باشد، و آنچه فکر می‌کنیم احکام فقهی است در حقیقت دستورات عقیدتی و اخلاقی باشد که در خارج وجود دارد؛ آن‌هم به صورت غیر منسجم و قرآن در راستای رسالت هدایتی خود از آن خبر می‌دهد و ما باید و نباید را از آن استفاده می‌کنیم. و اسم آن را آیات الاحکام می‌گذاریم. از سوی دیگر اگر کتابی در مقام تشریع باشد باید به همه جوانب فقهی و حقوقی بپردازد؛ با صراحت و خالی از ابهام باشد؛ پراکنده و متفرق نباشد؛ از انسجام کافی برخوردار باشد؛ همه احکام را به صورت هماهنگ و یک‌نواخت ادا کنند؛ نه این‌که برخی مفصّل و برخی مجمل باشد.

لیکن باید توجه داشت که آنچه گفته شد ویژگی یک کتاب قانون صرف است؛ نه یک کتاب هدایتگر. قرآن در معرفی خویش می‌گوید: «هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ» (بقره/ 185) کتاب هدایت در رسالت خود باید جامع باشد، هم به عقاید بپردازد، هم اخلاقیات را مدّ نظر داشته باشد و هم فقه و حقوق را بیان کند، زيرا هدایتگر واقعی گاهی عقیدة مخاطب را پالایش می‌کند، گاهی اخلاقش را تهذیب می‌نمايد، گاهی اعمالش را اصلاح و ترمیم می‌کند و گاهی با بیان تاریخ وی را متنبه می‌سازد به هر صورت نباید در یک موضوع متمرکز شود. کتاب هدایت باید مطابق با نیازهای فطری باشد، از سوی دیگر باید واقع‌گرا، انعطاف‌پذیر و آفاق‌پیما باشد و به یک محیط کوچک قومی و زبانی محدود نشود.

قرآن خود به تشریعی بودنش اشاره وارد ومي‌فرمايد: «شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَ مَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى وَ عِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لاتَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ»(شورى/ 13) در احکام جزیی‌تر نیز می‌فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لاتَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً»(نساء/ 105) و «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً» (مائده/ 49) آیا با وجود بیان شرط طهارت برای نماز به ویژه با بیان چگونگی شستن دست و مسح پا (مائده/ 6) و تبیین حکم بدل آن، و نیز شرط قبله، وقت، و... برای نماز، و یا کیفیت مناسک حج، و شروط ازدواج و طلاق، می‌توان گفت قرآن در مقام تشریع نیست؟ بدیهی است اگر بنا باشد احكام قرآن صرف مثال و امري سمبليك باشد و هدف جدي در تشريع احكام و قوانين نداشته باشد، نمي‌توان به عنوان مصدر تشريع و منبع حقوق و احكام قرار گيرد.

آری! برخی آیات، مبين حكم شرعي جزئي نيست، بلكه بيانگر اهداف كلي شريعت و روشنگر مقصد کلی آن است که از آن به «آیات المقاصد» تعبیر می‌شود. معیار کلی این آیات عبارت است از: توحيد و خداباوري، تزكيه انسان به عنوان تنها مخلوقي كه شايستگي جانشيني خدا را در روي زمين دارد و عمران و آباداني زمين. دو ويژگي عمده نیز برای آن وجود دارد: يكي كلان بودن، يعني روشن‌كننده سياستهاي كلي دين و شريعت. دوم شناور بودن، يعني نيازمندي به ديگر ادله تا آن را تشريح و تفسير نمايند. از جمله اين آيات مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

1. آيات عبادت، متضمن عبوديت خدا و نفي طاغوت است، مثل: «يا ايهّا الناس اعْبُدُوا ربّكم الذي خلقكم(بقره/ 21)». و «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» (نحل/ 36).

2. آيات عدالت، مثل: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لايَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّتَعْدِلُوا اعْدِلُوا» (مائده/ 8)

3. آيات تقوی، مثل: «اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (آل‌عمران/ 200) و آياتی از سوره شعراء (108، 110، 126، 132، 145، 151، 164 و180) كه بيانيه انبياء را تقوي و اطاعت مي‌داند و مي‌فرمايد: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُون».

4. آيات تزكيه و تعليم، مثل: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»(جمعه/ 2)

5. آيات نافی ظلم: آیاتی كه به انسان سفارش مي‌كند از ظلم كردن و ظلم پذيرفتن بپرهيزد، مثل: «لاتَظْلِمُونَ وَ لاتُظْلَمُونَ» (بقره/ 279)

6. آيات فراخواني به سوی نور: آیاتی كه مردم را به سمت نور دعوت مي‌کند و آنها را از ظلمات به دور مي‌دارد، مثل: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»(بقره/ 257)

محتوای این دسته از آیات و امثال آن، زیربنای فقه و حقوق اسلامی است و روح حاکم بر شریعت را تشکیل می‌دهد و فقیه مفسر هرچند نمی‌تواند مستقیماً به این آیات فتوا دهد، اما مجاز نیست بر خلاف مفاد آن رأی بدهد، گرچه ممکن است نقش موسّع و مضیّق در دائره حکم و موضوع داشته باشند.

3) شیوه بیان قرآن

قرآن کریم مانند دیگر متون شیوه‌هایی برای بیان احكام، حقوق و تكاليف خود دارد که برخی از آنها عبارت ‌است از:

أ. شيوه‌ گفتاری

مراد از شیوه گفتاری، شیوه‌هایی است که در گفتار گوینده متبلور می‌شود و در حاق کلام وجود دارد. قرآن‌ كريم فرمود: «وَ إِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ» (توبه/ 6) «إنّاأنْزَلناهُ قُرآناً عَرَبيّاً لَعَلّكُم تَعْقِلُونَ» (يوسف/ ‌2) و «بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ» (شعراء/ 195) اين متن مقدس گرچه نازل از سوي خدا است، به اقتضاي اینکه براي مردم نازل شده است و مخاطب مشافهی آن مردم عرب بودند، به لباس عربي در آمد و اصول موضوعه، اسلوبهای كلامي و قواعد محاوره عرب را رعايت نمود. که برخي از آنها عبارتند از: نصّ و ظاهر. عموم و خصوص. اطلاق و تقييد. اجمال و تبيين. بيان احكام موقتي و دائم، حقيقت و مجاز، مفاهيم، استثناء و ... بايد توجه داشت كه بسياري از اين امور جزء قوانين محاوره‌ عمومي هر زبان، از جمله زبان عربي است. گرچه ممكن است در كاربرد يا اصطلاح اندك تفاوت داشته باشد.

اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه قرآن داراي اصطلاحات ويژه نيز مي‌باشد، كه مفسّر قرآن، ـ تفسير محض يا تفسير آيات الأحكام ـ ‌بايد بدان توجه داشته باشد.

قرآن و الفاظ تشريع

قرآن برای تشريع احكام فقهي، به اقتضاي بلاغت و فصاحت، ساختارهاي گونا‌گون به كار گرفته است. در ساختار جملات و شكل به كار رفته در تشريع احكام، تنها فعل و شكل امر و نهي نیامده، بلكه ساختارهاي گوناگونی به کار رفته است. فعل ‌ماضي مثل «كُتِبَ‌ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ‌ كَما كُتِبَ عَلَى‌ الَّذِينَ مِنْ ‌قَبْلِكُمْ» (بقره/ ‌183)، فعل مضارع مثل «الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ» (بقره/ 233)، فعل امر، مثل «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا» (مائده/ 6)،  فعل نهي مثل «وَ لاتَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدلُوا بِها إِلَى الْحُكَامِ» (بقره/ 188)، فعل نفي مثل «فِي كتَابٍ مَكْنُونٍ لايَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ...» (واقعه/ ‌78-79)، جمله خبريه مثبت مثل «الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ» (بقره/ 229)، و جمله ‌خبريه‌ منفی مثل «لَيْسَ‌ عَلَى‌ الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى‌ الْمَرْضى وَ لا عَلَى الَّذِينَ‌ لايَجِدُونَ ‌مايُنْفِقُونَ‌ حَرَجٌ» (توبه/ ‌91) و نهي به لسان نفي مثل «فلا رَفَثَ ‌وَ لاَ فُسُوقَ ‌فِي الحَجّ» (بقره/ 197).

در ساختار كلمات و موادّ نیز بسيار متنوع است. با ماده أمر و کلمه یأمْر مثل «إِنّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ‌تُؤَدُّوا الأماناتِ إِلى أَهْلِها» (نساء/ 58) مادّه نهی و واژه ینَهي مثل «وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر وَ الْبَغْيِ» (نحل/‌90)، مادّه حرام و کلمه حرّم مثل «إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِير» ِ(بقره/ 173)، مادّه حلال و کلمه یحلّ مثل «لايَحِلَّ لَكُمْ أنْ‌تَأخُذُوا ممّا آتيْتُموهُنّ شَيْئاً» (بقره/ 187)، مادّه جَعَل و کلمه جَعْل مثل «وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ» (حج/ 78)، مادّه قضا و کلمه قَضی مثل «وَ قَضَي رَبّكَ ان لاتَعْبُدُوا الاّ ايّاه وَ بِالوَالِدبنِ اِحسَاناً» (اسراء/ 23)، مادّه وصایت و کلمه یوَصْي مثل «يُوصِيكُم اللهُ فيِ أولادِكمُ» (نساء/11)، ماده جَنْب و کلمه اجتنبوا مثل «اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ» (حجرات/ 12)، ماده فِعْل و کلمه افعلو مثل «وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ» (حج/ 77) با ماده اذن و کلمه اذن مثل «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» (حج/ 38) و.... نتيجه تمام اين تعبيرها در ماده و ساختار، واجب شدن فعلي، يا ممنوع شدن آن است، اما نكته نهفته در اين الفاظ به لحاظ مواد و ساختار كه همان روح لطافت همراه با قاطعيت است را نباید به فراموشي سپرد.

ب. شيوه رفتاری

منظور از شیوه رفتاری، شیوه‌هایی است که گرچه در ارتباط با کلام و عارض بر آن می‌شود، در ذات سخن نیست و بیشتر به مقوله عمل می‌نماید. برخی شیوه‌های رفتاری بیان قرآن از این قرار است:

روش تدريجی: بدین معنی که تشريعات قرآن به صورت مرحله‌اي و اندك اندك بود و احكام و تكاليف متعلق به موضوعات گوناگون بیان شده است. لازم به ذکر است که شیوه تدریج هم در تشریع کلی عناوین فقهی جاری بود و همه عناوین یک دفعه تشریع نشد و هم مسائل هر عنوان یک‌جا بیان نشده است. نمونه اين شيوه را در وجوب جهاد (حج/ 39؛ نساء/ 91؛ و انفال/ 61؛ و توبه/ 123، و 36 و 5 و 29). و تحريم خمر (نحل/ 67؛ و بقره/ 219؛ و نساء/ 43؛ و مائده/ 9). و برخي ديگر از احكام مي‌توان ملاحظه نمود. نسخ احكام، و تشريع حكم موقت را نيز در همين راستا مي‌توان ارزيابي نمود. بلكه مي‌توان گفت راز اين روش قرآن، عنايت و توجه شارع به نقش زمان و مكان و شرايط تشريع و اجراي احكام است. خصیصه انعطاف‌پذیری در احکام اسلام و قرآن را می‌‌توان از اين شيوه برداشت نمود.

تشريع با ملاطفت: در برخی موارد ممکن است قرآن حكمي را بدون خطاب و وجود مخاطب تشريع كند، اما در بسياري از موارد اين تشريع با خطاب: «يَا اَيّهُا الّذِينَ آمَنُوا» همراه است، از جمله آيه صوم كه مي‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره/ 183) و در مواردی جهت رعايت احترام پيامبر (ص) آن حضرت را مخاطب نموده، و پيام را از طريق «قل» و به طور غير مستقيم، براي مردم بيان كرده است.

تشريع با بيان حكمت: هر از چندي قرآن در بيان تكاليف، از این شيوه استفاده می‌کند و براي كاهش دشواري، آن را با بيان انگيزه‌ها همراه مي‌كند، به عنوان مثال در تشريع نماز مي‌فرمايد: «أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» ِ(عنكبوت/ ‌45) و يا درباره روزه مي‌فرمايد: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصّيامُ… لَعلّكُمْ تَتّقُونَ» (بقره/ 183) و....

تأکیدی بودن برخی احکام: نمونه‌های فراوانی وجود دارد که آیه وضوء، غسل و تیمّم از آن جمله است:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ وَ إِن كُنتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُواْ وَ إِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَ لَـكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (مائده/ 6).

این آیه در سوره مدنی مائده ـ از سوره‌های آخر عصر نزول ـ قرار دارد، در حالی که نماز در مکه تشریع شده و حتی در سومین سوره نازل شده قرار دارد «...وَ آخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا» (مزمل/‌20) بنابر این با قطع نظر از امکان جا به جایی آیات، این احتمال هست که تأکیدی بر سنت تشریعی نبوی (ص) یا جلوه‌ای از تدریجی بودن احکام باشد. در آیه مربوط به نماز جمعه «یَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِي لِلصَّلاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» (جمعه/‌9) لحن عبارت «إِذَا نُودِي لِلصَّلاةِ» حکایت از این دارد که پیش از آن نماز جمعه برگزار می‌شد، ولي نوعی بی رغبتی در آن بود و این آیه تشویق و ترغیب بر حضور در آن دارد.

روش اقتباسی: گرچه به دقت عقلی و نقلی بر این باوریم که حکم امضایی به تمام معنی نداریم اما در زمینه اقتباس عناوین و موضوعات، به نوعی، اقتباس از عرف زمان بعثت یا حتی پیش از آن در بین بوده است. نماد این شیوه را می‌توان در موضوع نماز، روزه، حج، نکاح، طلاق، بیع، بلوغ و... ملاحظه نمود. شارع مقدس در گونه امور با گرفتن عناوین و نام آن از عرف موجود عرب، با اصلاح و تغییر شرائط یا اجزاء، به عنوان حکم مشروع اسلامی بیان نمود. از جمله تعدد ازدواج که در جاهلیت روا بود و قرآن با اصلاح اساسی و تغییر شرائط و اجزاء آن‌ را امضاء نمود و فرمود: «َإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّتُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَ ثُلاَثَ وَ رُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّتَعْدِلُواْ فَوَاحِدَة» (نساء/ 3) اما ازدواج مردان با همسر پدران را ممنوع نمود: «وَ لاَتَنكِحُواْ مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم مِّنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ سَاء سَبِيلاً» (نساء/‌22).

در همین راستا است اقتباس برخی از احکام از بنای عقلاء یا دیگر شرایع به عنوان اشتراک ادیان در اعمال شرعی. از جمله: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره/ 183) و «...إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِندِكَ» (قصص/ 27) این آیه ازدواج و اجاره در شریعت عصر موسی(ع) و شعیب(ع) یعنی شریعت ابراهیم(ع) را بیان و آن را امضاء نمود.

بسا راز این مهم، این باشد که شارع بگوید اگر امر مقبولی باشد، هرچند از غیر مسلمین، مورد پذیرش است.

ج. شیوه انگیزشی

در قوانین بشری معمولا انگیزه‌ای جز اجرای قانون نباید باشد، حتی نمی‌توان اخلاق را به قانون ضميمه نمود، لیکن با ایجاد نظام انگیزشی ويژه خود، شیوه‌ای را عرضه نمود که روح معنوی حاکم بر فقه و حقوق قرآنی را نشان می‌دهد. از ملاحظه آيات الاحكام چنين می‌نماید که روح حاكم بر بيان فقه و حقوق، تقوي و قرب الهي است، اقامه نماز «هُدىً لِلْمُتَّقِينَ...الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ» (بقره/ 2-3) و فلسفه روزه «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره/‌183) حج را همراه با تقوي بيان مي‌كند: «فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ ... وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الأَلْبابِ» (بقره/ 197) وفاي به عهد و صبر در مشكلات را نشانه‌ تقوا مي‌داند: «وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» (بقره/ 177) وصيت و قصاص را حقي براي متقين مي‌شناسد: «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ» (بقره/ 179 و 180) نكاح، طلاق و معاشرت با زن و فرزند را در كنار تقوي سفارش ‌مي‌كند: «وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ...وَ اتَّقُوااللَّهَ و اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ» (بقره/ 231) به حرمت ربا‌ در كنار تقوي معني مي‌دهد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (بقره/ 278) و بسياري از مسائل ديگر چون ، رهن، دين، شهادت و...را با تقوي همراه مي‌سازد، حتي اجراي عدالت و توصيه‌ به آن را زمينه ساز تقوي مي‌داند «اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَب لِلّتَقْويَ» (مائده/ ‌7)».

 

 

منابع:

1.   احصاء العلوم، فارابی، محمد بن محمد، ترجمه حسین خدیوجم، انتشارات علمی و فرهنگی، 1364؛‌ چ2.

2.   اصول التفسير و قواعده، العك، خالد عبدالرحمن، دار النقاش، دمشق، 1414ه‍، ط3.

3.   بحارالانوار، مجلسي، محمدباقر، دارالكتب الاسلامية، 1390ق.‍

4.   بوستان كتاب، ايازي، سيد محمد علي، فقه پروژه ي قرآن (درآمدي بر مباني نظري آيات‌الاحكام)، قم، 1380ش.

5.   التفسير و المفسرون، معرفت، محمدهادی، الجامعه الرضویه للعلوم الاسلامیه، مشهد، 1419ق؛ چ1.

6.   الجواهر في تفسير القرآن الكريم، جوهري، طنطاوي، دار احياء التراث العربي، بیروت، 1412ق؛ چ4.

7.   درة التاج، تصحیح سیدمحمد مشکات، شیرازی، قطب الدین، انتشارات حکمت، 1365؛ چ2.

8.   سلسله القواعدالفقهیه، مکارم شیرازی، ناصر، مدرسه الامام امیرالمومنین، قم، 1411ق؛ چ3.

9.   العريص، مفيد، تحقيق شيخ محسن محمدی، المؤتمر العالمی لألفیه الشیخ المفید، بی‌تا.

10.    فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، تفضلی، محمود و مهین فضائلی جوان، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، مشهد، 1372ش؛ چ اول.

11.    فصلنامه بينات، وابسته به مؤسسه معارف امام رضا(ع) سال یازدهم(1383)، ش44.

12.    القواعد الفقهیه، بجنوردی، سید محمدحسین، تحقیق مهدی مهریزی و محمدحسین درایتی، چ1، نشر الهادی، 1377ش.

13.   القواعد و الفوائد، شهید اول، محمد بن مكي، تحقیق دکتر عبدالهادی حکیم، قم، مکتبه المفید، بی‌تا.

14.   الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش؛ چ4.

15.کلام جدید، خسروپناه، عبدالحسين، مرکز مطالعات و پژوهش های حوزه، قم، چ 1، 1381.

16.    لسان العرب، ابن‌منظور، محمد بن مکرم، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1426ق.

17.    مأة قاعده فقهیه، مصطفوی، سیدمحمدکاظم، جامعه مدرسین، 1417ق؛ چ1.

18.    المحاضرات فی اصول الفقه، خویی، سیدابوالقاسم، تقریر محمد اسحاق فیاض، دارالهادی للمطبوعات، قم، 1410ق؛ چ3.

19.    مستدرک الوسائل، نوری، حسین، مؤسسه آل‌البیت قم، 1408ق.

20.    مصباح‌ الفقاهة في المعاملات، موسوي‌خوئي، سيد ابوالقاسم، مقرر محمد علي‌ توحيدي، نشر الفقاهة، 1419ق؛ چ1.

21.    مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقي ايران، كاتوزيان، دكتر ناصر، شركت سهامي انتشار، 1379ش؛ چ27.

22.    المنطق، مظفر، محمدرضا، حبیب، قم، 1420ق؛ چ1.

23.    المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سیدمحمدحسین، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1417ق.

24.    وسائل‏الشيعة، حرعاملی، محمد بن الحسن، مؤسسه آل‌البیت، قم، 1409ق.

 

 

یاداشت‌ها:


[i] - مقرراتي كه روابط افراد با يكديگر، و با دولت خود را تنظيم مي‌كند.

[ii]- مقرراتي كه حاكم بر روابط بين دولتها و سازمانهاي بين المللي است و نيز روابط اتباع دولتها را با يكديگر تنظيم مي‌كند.

[iii] - حقوقي كه هدف آن تنظيم روابط خصوصي اشخاص از قبيل روابط مدني، تجاري، خانوادگي و… مي‌باشد، مثل ارث، طلاق، ازدواج، معاملات و… مهم‌ترين‌ شاخه‌ آن‌ حقوق مدني‌ و حقوق‌ تجارت ‌است و در بخش بين‌المللي، شامل اموري چون: تابعيت، حقوق خارجيان، تعارض قوانين و حقوق جزاي بين المللي است.

[iv] - حقوقي كه هدف آن تنظيم روابط قواي كشور و تنظيم روابط بين دولت و مردم مي‌باشد. و مهم‌ترين رشته آن حقوق اساسي، حقوق اداري، حقوق ماليه، حقوق كار، حقوق جزاء و آيين دادرسي كيفري است و در بخش بين المللي آن به حقوق بشر تعبير مي‌شود. (مقدمه علم حقوق، ص87- 104).