رابطه گزاره‌هاي قرآنی و گزاره‌هاي علمی PDF چاپ نامه الکترونیک

رابطه گزاره‌هاي قرآنی و گزاره‌هاي علمی

دكتر حميد فغفور مغربي

عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

 

 

چكيده

امروزه نسبت گزاره‌هاي قرآني ـ بويژه گزاره‌هاي علمي قرآن ـ با گزاره‌هاي علوم، موضوعی كلامي ـ  قرآني است.

واژه علم به مفهوم خاص آن علوم تجربي (طبيعي و انساني) «Science» مي‌باشد و قرآن نصوص وحياني است كه توسط پيامبر اسلام(ص) آورده شده است، ولي برداشتها و قرائتهاي مفسران ممكن است گوناگون باشد.

گزاره‌هاي اصلي قرآن جنبه هدايتي دارد و گزاره‌هاي علمي قرآن مقدمه گزاره‌هاي اصلي آن واقع مي‌شود.

در اين مقاله به نسبتهاي ممكن بین گزاره‌هاي قرآن و گزاره‌هاي علوم پرداخته شده و رابطه تکاملی، وحدت و تطابق و تمايز، بررسي و روشن شده است که تعارض واقعي بين اين دو نوع گزاره وجود ندارد.

کلید واژه‌ها: قرآن، علم، رابطه، تعارض.

درآمد

مسئله رابطه علم و گزاره‌هاي علمي قرآن از ابعاد گوناگون مي‌تواند بررسي شود که چه نسبتهايي از جنبه معرفتي ميان معرفت قرآن و معرفت علمي و همچنين جهان‌بيني قرآني و جهان‌بيني علمي هست؟ علاوه بر اين، از ديدگاه روان‌شناسي چه رابطه‌اي بين روحيه قرآني و روحيه علمي برقرار است؟

امروزه نسبت علم و قرآن از مسائل مهم فلسفه دين است كه به نوعي به يك مسئله كلامي نيز تبديل شده است، يعني در صورت شبهه تعارض قرآن و علم، اين موضوع كلامي نيز مي‌باشد. در اين مقاله كوشش شده است به اين پرسش «به طور عام ويژگيها و ارتباط گزاره‌هاي قرآني و علم چيست؟» پاسخ داده شود.

پيشينه رابطه‌ قرآن و علم‌

پيشرفت‌ فوق‌العاده‌ علوم‌ در دوران‌ تمدن‌ طلايي‌ اسلام‌ نتيجه‌ اهميت‌ و ارزش‌ علم‌ و دعوت‌ به‌ مطالعه‌ آفرينش‌ و تشويق‌ دانشمندان‌ در قرآن، سنت و نهادهاي اجتماعي مسلمانان بود.

يكي‌ از ابعاد اعجاز قرآن‌ را اعجاز علمي‌ آن‌ مي‌دانند. در سده اخير عالمان‌ و مفسران قرآن به‌ دفاع‌ از گزاره‌هاي‌ علمي قرآني دربرابر علوم‌ پرداختند و سپس روشنفكران‌ ديني‌ تحت تاثير فضاي علم زده جهاني به‌ آشتي‌ قرآن با علم‌ روي‌ آوردند و برای انطباق‌ گزاره‌هاي قرآني با قوانين علمي‌ تلاش کردند.

اينك‌ دوراني‌ رسيده‌ كه‌ بايسته است‌، مفسران و متفكران با بازخواني‌ دوباره آن‌ خط سير ـ به‌ دور از افراط و تفريط ـ در مقابله‌ باعلم‌ يا قبول‌ توجيه‌ علمي‌ گزاره‌هاي‌ علمي قرآن، نيازمند‌ گزينشي‌ مبتني‌ بر اصول‌ و معیارهای‌ قرآني و عقلاني‌ باشند.

مراحل تاريخي‌ رابطه‌ قرآن و علم‌ (ر.ک. به: رضایی اصفهانی، در آمدی بر تفسیر علمی قرآن) عبارت است از:

1ـ دوران‌ دفاع‌ از قرآن‌ در برابر يافته‌هاي‌ علم‌ جديد كه گاه با ظواهر كتاب‌ ناسازگار بود. این دوره از زمان سيد جمال آغاز شده و اوج آن مربوط به دوران استاد مطهري است.‌

2ـ دوران‌ آشتي‌ بين‌ قرآن و علم‌ كه‌ بسياري‌ برای توجيه‌ علمي‌ قرآن كوشش‌ مي‌نمودند. یکی از پیشگامان اين دوره در ايران مهدی بازرگان است. البته قبلاً طنطاوی تفسير الجواهر را با چنين رويكردي نگاشت.

3ـ دوران‌ واقع‌ نگري‌ در رابطه قرآن و علم كه اكنون در آن برهه قرار داریم.

تعريف‌ قرآن و علم

بررسي‌ اين‌ موضوع‌ بدون‌ تعريف‌ قرآن و علم‌ و شناخت‌ قلمرو هر يك‌ ممكن‌ نيست‌.

قرآن و ويژگيهاي گزاره‌هاي آن‌

قرآن به‌معناي‌ خاص‌، متني‌ الهي‌ است كه‌ حقيقت‌ و واقعيت‌ عيني‌ دارد و مجموعه‌اي‌ از عقايد، اخلاق‌ و قوانين‌ ومقرراتي‌ را شامل‌ مي‌شود كه‌ براي‌ اداره‌ امور فردي‌ و جامعه‌ انساني‌ است‌ (باهنر، دین شناسی تطبیقی، ص1). قرآن به‌ اين‌ معني‌ عِدل سنت‌ و آنچه‌ وحياني‌است‌ و ازطريق‌ پيامبران‌ رسيده‌ است‌، مي‌باشد.

گزاره‌هاي قرآني به دو  نوع كلي اصلي و فرعي تقسيم مي‌شود. گزاره‌هاي اصلي قرآني جنبه هدايتي دارد كه عموماً تعبدي است و گزاره‌هاي فرعي مانند گزاره‌هاي علمي قرآن مقدمه گزاره‌هاي اصلي واقع مي‌شود.

گزاره‌هاي علمي قرآن به زندگي دنیوی انسان مربوط مي‌شود و امور دنیوی انسان به گونه‌اي به عقل انسان واگذار شده است. بنابراين تا حدي تفسير پذير مي‌باشند.

از سوی ديگر گزاره‌هاي علمي قرآن بعضي اِخباري‌اند، مانند: حركت كوهها ، جاذبه زمين، زوجيت گياهان و ... و برخي دستوري‌اند، مانند: حرمت گوشت خوك و شراب كه ابدي مي‌باشند و به معناي آن است كه گوشت خوك همواره ضرر دارد، يعني گزاره‌هاي دستوري تبديل پذیر به گزاره‌هاي اخباري مي‌باشد.

قرآن کتاب هدایت است، پس گزاره های آن معنا دار و معرفت بخش است و بارها سخن از تفکر و تدبر در آن کتاب شده است «كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبَابِ» (ص/29).

زبان قرآن واقع نماست و حتی در داستانهای خود بارها بر آن تاکید کرده است. «نَحْنُ  نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ» (کهف/ 13).

ظواهر قرآن برای عموم مردم حجت می‌باشد و حجیت بیان پیامبر و امامان در عرضه آن بر قرآن است. (طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 25).

پیامبر اسلام قرآن را بدین منظور آورد که مردم معانی آن را بفهمند و در آیاتش تدبر کنند و دستوراتش را به کار بندند و از آنچه نهی فرموده است، خودداری نمایند (خوئی، البیان، ص‌263).

زبان‌ قرآن‌ از نظر مفسران‌ بزرگ‌ تركيبي‌ است‌، يعني‌ ادبي‌، عرفي‌، علمي‌ وسمبليك‌ و... مي‌باشد و گاه‌ زبان‌ دين‌ علاوه‌ بر انشايي‌، اخباري‌ است‌.

علامه‌ طباطبائي‌ (ره) با توجه‌ به‌ آيه «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ  قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ» (ابرهیم/4؛ ر.ک: المیزان، ذیل آیه) «ما پيامبران‌ را نفرستاديم‌؛ مگر آنكه‌ به‌زبان‌ قوم‌ خود برايشان‌ تبيين‌ نمايند»، معتقد است زبان قوم همان زبان مردم است. مي‌توان نتيجه گرفت كه همانطور كه زبان مردم شامل زبان‌ عرفي‌، ادبي‌، احساسي‌، سمبليك‌ و علمي‌ و... مي‌باشد، زبان قرآن نيز اينگونه است.

زبان قرآن متفاوت از زبان علم است. منظور از زبان قرآن زبان ذهن و انديشه يا به اصطلاح «Mentality» مي‌باشد كه محصول روح و فرهنگ يك جامعه و تمدن است. به عبارت ديگر نظام مندي سخن به گونه‌ای که فضاي ویژه فرهنگي به وجود آورد و واژه‌ها و ساختار جملات در آن رابطه نظام‌مند ویژه خود داشته باشد و نگرش خاصي نسبت به جهان، جامعه و همه آنچه در اطراف اوست، به وجود آورد كه امروزه از آن به معنا شناسي «Semantics» تعبير مي‌كنند.

ايزوتسو در تعريف معناشناسي مي‌نويسد:

«معنا شناسي تحقيق و مطالعه‌اي تحليلي در باره كلمات كليدي يك زبان است به منظور آنكه سرانجام جهان بيني قومي شناخته شود كه آن زبان را نه تنها همچون وسيله سخن گفتن و انديشيدن بلكه مهم‌تر از آن همچون وسيله‌اي براي تصور كردن وتفسير كردن جهاني كه آن قوم را احاطه كرده است بكار مي‌برد» (ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ص4).

مي‌توان گفت: اساس معني شناسي قراني آن است كه واژگان قرآني در يك شبكه ارتباطي به هم پيوسته‌اي با اجزاء و مجموعه و فضاي خاص آن، مفهوم پيدا مي‌كنند.

مفهوم «حقيقت شرعيه» و حتي «حقيقت متشرعه» تا حدي به اين مفهوم اشاره دارد. در «حقيقت شرعيه» شارع است كه واژه‌ها را براي مفاهيم خاص وضع كرده است و در «حقيقت متشرعه» واژه‌ها را واضع وضع كرده و در عرف جامعه بوده است و قرآن آنها را در معاني خودش به كار برده است. (مشکینی، اصطلاحات الاصول، ص114)، ولي به تدريج متدينان با اين واژه‌ها مفاهيم خاصي را بر مبناي قرآن به كار برده‌اند. در صورت پذيرش حقيقت شرعيه، زبان خاص قرآن جدي‌تر مي‌نمايد و در صورت پذيرش حقيقت متشرعه شارع از واژه‌هاي عرفي استفاده كرده است، ولي در هر صورت به گونه‌اي است كه مجموعه واژه‌ها و ساختار جملات يك شبكه ارتباطي به هم پيوسته‌اي را ايجاد نموده است كه به يك مفهوم و معني تلقي كردن هر مفهوم از واژه‌هاي قرآن كه با واژه‌هاي مكتبهاي ديگر مشترك است، نوعي پيشداوري است. و اين همان اشتباهي است كه روشنفكران مسلمان دهه‌هاي اخير در برداشت قرآني، ناخودآگاه داشته‌اند، يعني فهم دقيق هر واژه در قرآن در مجموعه واژه‌ها و مفاهيم خود قرآن معناي ویژه‌ای دارد كه در مكتب ديگر آن معنا را ندارد.

معناي‌ علم‌ و ويژگيهاي گزاره‌هاي آن

علم‌ اگرچه‌ به‌ معاني‌ عمومي‌ چون‌ دانستن‌، يقين‌ و حتي‌ مهارت‌ به‌كار مي‌رود، ولي‌ در اصطلاح‌ دقيق‌ و فني‌ آن‌ وبه‌معناي‌ مطلق‌، مجموعه‌اي‌ از گزاره‌ها و مفاهيمي‌ است‌ كه‌ حول‌ موضوعي‌ خاص‌ بررسي شده‌ و داراي‌ اصول‌، قواعد و قوانيني‌مشخص‌ است‌. اين‌ مقوله‌ مي‌تواند علم حضوري‌ و عرفاني‌ و مكاشفه‌اي‌ يا تصوري‌ و تصديقي‌ مبتني‌ بر حس‌ و تجربه‌ و يا عقل‌ ومنطق‌ باشد كه‌ واژه‌ معادل‌ آن‌ در غرب‌ Knowledge مي‌باشد (ر.ک: ایان باربور، علم و دین، ص9؛ بهشتی،  شناخت اسلام، ص40)، اما علم‌ به‌معناي‌ خاص‌ مجموعه‌اي‌ از گزاره‌ها و مفاهيم‌ و آگاهيهايي‌ است‌ كه‌ داراي‌ ويژگيهاي‌:

الف‌ ـ حصولي‌ بودن‌، ب‌ ـ نظام‌مند، قانون‌مند و قاعده‌مند بودن‌، ج‌ ـ مدلل‌ بودن‌‌، د ـ تجربی بودن دلیل آن، باشد.

اين‌ نوع‌ علم‌ معادل‌ واژه «‌Scince» است‌ كه‌ به‌ علوم‌ زير تقسيم‌ مي‌شود:

1ـ علوم‌ طبيعي‌: اين‌ علوم‌ پديده‌هاي‌ طبيعي‌ غيرانساني‌ را بررسي‌ مي‌كند و دو شاخه‌ علوم‌ طبيعي‌ محض‌ و علوم ‌طبيعي‌ كاربردي‌ را در برمي‌گيرد.

2ـ علوم‌ انساني‌: اين‌ علوم‌ پديده‌هاي‌ انساني‌ را بررسي‌ مي‌نمايند، مانند روان‌شناسي‌، جامعه‌شناسي‌، مديريت‌ و... .

مي‌توان‌ گفت‌: مشاهده‌هاي‌ علمي‌ 1)‌ جزيي‌ و دقيق‌ است‌ و بيش‌تر به‌ يك‌ جنبه‌ پديده‌ مي‌پردازد؛ نه‌ به‌ همه‌ ابعاد آن‌. 2) تكرارپذير است‌. 3) تكامل‌پذير است.‌4) قابليت‌ انتقال‌ به‌ غيررا دارد. 5)‌پيش‌بيني‌كننده‌اند (ژری ارس، علم، شبه علم و علم دروغین، ترجمه دکتر عباس باقری، ص 39) 6) تحت‌تأثير جهان‌بيني‌ انسان‌ مي‌باشد.

مراحل‌ تحولات‌ علوم‌تجربي‌

علوم تجربي‌ از آغاز و قديم‌ترين‌ وجوه‌ خود تاكنون‌ سه‌ مرحله مهم را پشت‌سر گذاشته‌ است‌.

مرحله‌ اوّل‌: علوم‌تجربي‌ عمدتاً و دقيقاً ما به ازای وقايع‌ خارجي‌ را به‌صورت‌ ساده‌ توضيح‌ مي‌داد، يعني‌ ابتدا مشاهدات‌تجربي‌ را ثبت‌ می‌كرد، سپس‌ آنها را با هم‌ مقايسه‌ می‌نمود‌ و پايان‌ آن، تعميم‌ از موارد جزئي‌ به‌ حكم‌ كلي‌ و قانون‌ بود وتقريبا علم‌ با اصالت‌ تجربه‌ مساوي‌ فرض‌ مي‌شد.اين‌ شيوه‌ نه‌تنها در آثار دانشمندان‌ مسلمان‌ در دوره‌ تمدن‌ اسلامي‌، بلكه‌ در ايران‌ باستان‌ و يونان‌ باستان‌ نيز ديده‌ مي‌شود. (نصر، نظر متفكران‌ اسلامي‌ درباره‌ طبيعت‌، ص 195- 209).

البته‌ بايد تعداد مشاهدات‌ اوليه‌ زياد باشد و مشاهدات‌ در شرايط گوناگون‌ باشد و هيچ‌يك‌ از موارد مشاهده‌ شده‌ باقانون‌ استنتاج‌شده‌ مغاير نباشد. اين‌ شيوه‌ را شيوه‌ «استقرايي» نيز ناميده‌اند كه‌ به‌طور مثال‌ از مشاهده‌ جوشيدن‌ آب‌ در مواردگوناگون‌ به‌ قانون‌ آب‌ در صد درجه‌ مي‌جوشد، رسيده‌اند.

نظر آنها را مي‌توان‌ چنين‌ خلاصه‌ كرد: «اگر تعداد زيادي «الف» تحت‌ شرايط بسيار متنوعي‌ مشاهده‌ شوند و اگر بدون ‌استثناء تمام‌ «الف» ‌هاي مشاهده‌ شده‌ خاصه «‌ب» را داشته‌ باشد، مي‌توان‌ گفت‌ تمام «الف» ‌ها خاصه‌ «ب» را دار نه» (آیان باربور، علم و دین، ترجمه خرمشاهی، ص30).

مرحله‌ دوم‌: علوم‌ جديد در دوران‌ تمدن‌ اسلامي‌ در آثار برخي‌ از دانشمندان‌ مسلمان‌ چون‌ ابوريحان‌ بيروني‌ و خوارزمي ‌و... مشاهده‌ مي‌شود، ولي‌ اين مرحله از دو شخصيت‌ برجسته‌ علمي‌ چون‌ گاليله‌ و نيوتن‌ آغاز شد (همان، ص 50)؛ به‌طوري‌ كه‌ آنها را الگوي‌ كار علم‌ جديد در شيوه‌ عمل‌ و ويژگيهاي‌ روش‌شناختي‌ علمي معرفي‌ كرده‌اند. اين‌ شيوه‌ تركيبي‌ از معادلات‌ رياضي‌ ومشاهده‌ تجربي‌ مي‌باشد كه‌ به‌طور صريح‌ شيوه‌ روشمندانه‌اي‌ پيدا نمود. در اين‌ شيوه‌ قوانين‌ طبيعت‌ به‌ زبان‌ رياضي‌ بيان‌مي‌شد و نقش‌ تخيل‌ خلاق‌ به‌ويژه‌ ازطريق‌ معادلات‌ رياضي‌ توجيه‌ مي‌شود و حتي‌ انديشه‌هايي‌ که به‌ طور شهودي‌ به‌ ذهن‌دانشمندان‌ خطور كرده‌ است‌ (ماکس، علم به کجا می‌رود، ص85).

ويژگيهاي علم در اين دوره

1.    بهره‌گيري از روش تجربي در تبيين و تفسير پديده‌هاي عالم طبيعت

2.    پرهيز از مداخله فرضهاي فلسفي در تجزيه و تحليل حوادث و بنا نهادن علم بر پايه آن فرضها

3.    اعتقاد به اينكه مفاهيمي كه با تجربه و آزمايش كسب مي‌شوند ـ مفاهيم علمي ـ باز نمود حقيقي جهان عيني‌اند.

4.    بيان قوانين علمي به زبان رياضي.

حاصل كار گاليله و نيوتن اگر چه قائل بودند اين قوانين نشان دهنده وجود خداست، اين بود كه جهان ماشيني پيچيده است كه از قوانين ثابت پيروي مي‌كند. چنين نگاهي به جهان زمينه را براي ظهور فلسفه‌هاي جبر انگار و قائل به اصالت ماده در قرن بعد فراهم ساخت.

خداوند در جهان مانند ساعت ساز است. معرفت شناسي مبتني بر روش جديد تجربي شكل گرفت ومعرفت شناسي وحياني نقد شد.

غرور علم‌ در اين‌ دوره‌ موجب‌ پيدايش‌ ماترياليسم‌ علمي‌ شد كه‌ بر دو اصل‌ متكي‌ بود؛ 1) روش‌ تجربي‌ تنها روش ‌معتبر براي‌ شناخت‌ واقعيت‌ است. 2)‌، جهان‌ خارج،‌ غيراز جهان‌ هفت‌ عنصري يعني‌ ماده‌ و انرژي‌ و اشكال‌ ديگر آن‌، چيز ديگري‌ نيست‌.

اين‌ دو ادعا با ماهيت‌ علم‌ ناسازگار بود، زيرا روش‌ علمي‌ تركيبی از معادلات‌ رياضي‌ و مشاهده‌ تجربي‌ بود و در اين‌ روش‌همان‌ اندازه‌ كه‌ تجربه‌ اهميت‌ دارد، مدل‌ رياضي‌ نيز اهميت‌ دارد. به ‌همين‌ دليل‌ نقش‌ خلاقيت‌ ذهن‌ و شهود مهم‌ مي‌شود، يعني‌مفاهيم‌ تجربي‌ به‌ اندازه‌ مفاهيم‌ نظري‌ نقش‌ دارد؛ نه‌ بيشتر.

ادعاي‌ دوم‌ (مادي بودن جهان) نیز با روش‌ تجربي‌ اثبات‌ شدنی يا ابطال‌پذیر نیست، زيرا علم‌ درباره‌ علت‌آغاز و چگونگي‌ پايان‌ جهان‌ پاسخي‌ تجربي‌ ندارد. در مورد اين‌ كه‌ فراتر از عالم‌ ماده‌ و انرژي‌ چيست‌، پاسخي‌ ندارد و به‌ قول‌برتراند راسل‌ علم‌ در پاسخ‌ همه‌ اين‌ سؤالات‌ به‌ نمي‌دانم‌ مي‌رسد (ر.ک: راسل، جهان بینی علمی، فصل محدودیتهای روش علمی).

مهم‌ترين عامل آشتي علم و دين در قرن هفدهم برهان نظم بود. نظم به عنوان پل به حساب مي‌آمد و برهان نظم اين اجازه را به متكلمان مي‌داد تا در برابر نوعي الحاد از دين دفاع كنند تا جايي كه دين طبيعي در برابر دين وحياني شكل گرفت، ولي دوام نياورد.

«منور الفكران نسل اول هم دين طبيعي را قبول داشتند هم دين الهي را منورالفكر‌هاي نسل بعدي از دين طبيعي جانبداري و دين را تخطئه مي‌كردند با ظهور نسل سوم زمزمه شكاكانه طرد و تخطئه انواع صور دين برخاسته بود» (باربور، علم و دین، ص77).

مرحله‌ سوم‌: علوم‌تجربي‌ بويژه‌ فيزيك‌ از اواخر قرن‌ نوزده‌ وارد مرحله‌اي‌ تازه‌ شد به گونه‌ای كه‌ با فيزيك‌ كلاسيك‌ نيوتوني‌ توجيه‌ پذیر نبود. اوايل‌ قرن‌ بيستم‌ با مكانيك‌ كوانتيك‌ كه‌ دنياي‌ ميكروفيزيك‌ را بررسي‌ مي‌كرد، فقط پديده‌هاي‌ ميكروفيزيكي‌ باساختار موج‌گونه‌ به‌وسيله‌ معادلات‌ ديفرانسيل‌ توصيف‌ پذیر بود، البته مقدمه آن پيدايش نظريه الكتروني بود، سپس نظريه نسبيت به وجود آمد و سرانجام نظريه كوانتوم آن را كامل كرد (همان، علم به کجا می رود، ص64 به بعد).

پديده‌هاي‌ كوانتومي‌ برحسب‌ واقعيات‌ زماني‌ ـ مكاني‌ تصورشدنی نیستند; بلكه‌ تنها با معادلات‌ رياضي‌ مي‌توان‌ تجربه‌را توصيف‌ كرد (گلشنی، تحلیلی از دیدگاه‌های فلسفی فیزیکدانان معاصر، ص 52).

اگر انعكاس نور معادل دارد، ولي اتم، ميدان، انرژي، نظامي متشكل از تئوريها و فرضيه‌ها می‌باشند كه معادل ندارند. در اين صورت مفهوم خدا كه مستقيماً مشاهده پذير نيست، اشكال درستي نخواهد بود.

در آغاز پيدايش علوم جديد در غرب تا اوايل قرن بيستم زبان علم را زبان حكايت و توصيف واقعيتهاي جهان عيني می‌دانستند و مفاهيم علمي نسخه دوم دقيق و كامل طبيعت است، ولي امروز اين نگرش «اصالت واقع خام» نام گرفته است (همان، علم و دین، ص191).

اين نگرش تا دوران مكانيك نيوتوني بود با پيدايش مكانيك كوانتيك اين تفكر دگرگون شد، زيرا در زبان علم از كنايه، تمثيل و مدل‌سازي بهره برده شده است. در حوزه فيزيك اتمي رابطه نماد انديشي علمي«Scientific Symbolism» با واقعيتي كه مطرح مي‌شود، فوق العاده غيرمستقيم است (همان)، مانند: موج نوري شبيه موج درياست، ذره شبيه تكه كوچكي از يك ماده جامد است.

مدل‌سازي در زبان علم بيشتر مدلهاي رياضي است. منظور از مدل در علم عبارت است از: بر قراري يك تمثيل سنجيده بين يك پديده كه قوانين آن معلوم است و پديده ديگر كه در دست تحقيق است (همان، ص162)

در اينجا فيزيك‌دانان‌ به‌ دو گروه‌ مهم‌ تقسيم‌ شدند و بلكه‌ سه‌ گروه‌ گرديدند.

گروهي‌ اين‌ نقطه‌ را انتهاي‌ فيزيك‌ دانستند، ‌بويژه‌ با اصل‌ «عدم‌ قطعيت‌» هايزنبرگ‌ رابطه‌ عليت‌ را نفی نمودند‌ و علم‌ را براي‌ مطالعه‌ طبيعت‌ غيرممكن‌ يك‌ توهم‌ ‌دانستند، يعني‌ برداشتهايي‌ كه‌ از ذهن‌ آنها مي‌گذشت‌ و چه‌بسا بسيار متفاوت‌ بود.

گروه‌ دوم‌ ازجمله‌ انيشتن‌ و ماكس پلانك اصل‌ عدم‌ قطعيت‌ را عدم‌ قطعيت‌ در دانش‌ ما دانستند‌ و عدم‌ قطعيت‌ در طبيعت‌ را قبول‌ نکردند. (همان، علم به کجا می رود، ص46) کسانی از اين گروه در پاسخ‌ به‌ عدم‌ قطعيت‌ گفتند: ذرات‌ بنيادي‌ نه‌ پروتون‌ است، نه‌ نوترون‌؛ بلكه‌ اين‌ ذرات‌ نيز از ذرات‌ كوچك‌تردرست‌ شده‌اند و چون‌ هنوز دنياي‌ آن‌ ذرات‌ كوچك‌تر كشف‌ كامل‌ نشده‌، ممكن‌ است‌ اصل‌ عدم‌ قطعيت‌ صادق‌نباشد.

انيشتن‌ در مقاله‌ جداگانه‌ مكانيك‌ كوانتيك‌ را ناقص‌ ‌دانست‌ و معتقد شد که شانس‌ بر جهان‌ طبيعت‌ حاكم‌ نيست‌ و خداوندطاس‌ نريخته‌ است‌ (ر.ک، جهانی که من می‌بینم، ص 96).

انيشتن‌ مكانيك‌ كوانتومي‌ را مرحله‌ واسطه‌ بين‌ فيزيك‌ كلاسيك‌ و يك‌ فيزيك‌ ناشناخته‌ آينده‌ مي‌دانست‌ (همان).

ماكس‌ پلانك‌ در برابر كساني‌ از گروه‌ اول‌ كه‌ واقعيت‌ ذرات‌ را هم‌ انكار مي‌كردند و آن‌ را توهم‌ ذهني‌ (برداشت‌ شخصي‌) مي‌دانستند و ذرات‌ اتم‌ را فرض‌هاي‌ مناسب‌ براي‌ توجيه‌ اتم‌ قلمداد مي‌كردند، مي‌گويد: «اتم‌ها داراي‌ جرم‌ هستند و همانقدرحقيقي‌ هستند كه‌ اجسام‌ آسماني» (همان، علم به کجا می رود، ص 115 و ص 249).

گروه‌ سوم‌ توجهي‌ به‌ بحثهاي‌ فلسفي‌ ندارند،‌ ولي‌ طبيعت‌ را به‌عنوان‌ واقعيت‌ مستقل‌ از ادراكات‌ حسي‌ يا تحقيقات ‌قبول‌ دارند.

گروه‌ اول‌ تحت‌تأثير فلسفه‌ پوزيتويستي‌ حاكم‌ بر محيطهاي‌ علمي‌ بودند. اگر برخي‌ فلاسفه‌ بويژه‌ فلاسفه‌ اسلامي‌ كه‌علوم‌تجربي‌ جديد را مبتني‌ بر ماهيت‌ جهان‌بيني‌ مادي‌ دانسته‌ و آن‌ را ادامه‌ علوم‌تجربي‌ مسلمانان‌ نمي‌دانند، به‌دليل‌ همين‌ فضاو نگرش‌ بوده‌ است‌. (جوان مسلمان و دنیای متجدد، ص‌264).

با توجه به پيچيدگي علم در مرحله سوم، ديگر نمي‌توان به نام علم با قاطعيت از قوانين علمي نتيجه‌گيري غايي نمود؛ مگر پيش فرض فلسفي نظريه پرداز و تفسير كننده علم دخالت نمايد. برای نمونه اگر پيش فرض فلسفي انيشتن و ماكس پلانك دخالت نمايد جهان تفسير الهي مي‌يابد و اگر پيش فرض فلسفي هايزنبرگ دخالت نماید، جهان تفسير مادي مي‌شود.

جهان‌بيني‌ قرآني و علمي‌

نگاه به آفرينش و جهان بيني نقش وحدت بخشي به انديشه‌ها و اطلاعات متنوع انسان دارد كه همواره مورد توجه انسان بوده است.

«يكي‌ از مهم‏ترين‌ و جدي‌ترين‌ دغدغه‌هاي‌ انسان‌ امروز در مواجهه‌ با انبوه‌ اطلاعات‌ و يافته‌هايي‌ است‌ كه‌ چگونه‌ مي‌توان‌ بين‌نتايج‌ معتبر و مسلم‌ و اثبات‌ شده‌ ناشي‌ از مطالعه‌ روشمند اين‌ منابع‌، سازگاري‌ و هماهنگي‌ و وحدت‌ ايجاد نمود به‌ طوري‌ كه‌تمام‌ اطلاعات‌ و معلومات‌ در يك‌ سيستم‌ منسجم‌ و خالي‌ از هرگونه‌ تناقض‌ دروني‌ تعبير و تفسيري‌ واحد و منسجم‌ از همه ‌واقعيات‌ و تجارب‌ بشري‌ را در اختيار ما قرار ‌دهند» (ایان باربور، علم و دین، ص 4).

در جهان‌بيني‌ قرآنی‌ تمامي‌ موجودات‌ و هستي‌ به‌ نوعي‌ از درك‌ و شعور و آگاهي‌ برخوردارند كه‌ همان‌ اصل‌ هدايت‌ عامه‌متكلمان‌ است‌ و قرآن‌ اين‌ حقيقت‌ را با عنوان‌ «وحي‌ خداوند به‌ موجودات‌ عالم‌» بيان‌ كرده‌ است‌. (ر.ك‌.به: مغربی، مقاله‌ نگاهي‌ به‌ حقيقت‌ وحي‌، مجله‌ ويژگان‌، شماره‌ 2). و تسبیح همه موجودات عالم حكايت از آن مي‌كند. آياتي‌ از قبيل‌: «يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» (التغابن / 1). و «إِن مِن شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ». (اسراء/ 44)؛ «هيچ‌ چيز نيست‌: مگر اينکه‌ خداوند را از روي‌ ستايش،‌ تسبيح‌ مي‌كند، ولي‌ شما نمي‌فهميد».

بر اين‌ اساس‌ كساني‌ كه‌ جهان‌ رابرآمده‌ از حقيقتي‌ مطلق‌ مي‌دانند عالم را داراي‌ حقيقت‌ مي‌دانند و به‌ دنبال‌ شناخت‌ آن‌ هستند.

در جهان‌بيني‌ قرآني، علوم‌تجربي‌ و مطالعه‌ طبيعت‌، مطالعه‌ آثار صنع‌ خداوندي‌ است‌. به‌همين‌ دليل‌ «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» (فاطر/ 28). فقط دانشمندان‌ از ميان‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ خداوند خشيت‌ (ترس‌ از عظمت) دارند.

در جهان بینی علمی، جهان واقعیت دارد و دارای هماهنگی وانسجام می باشد و می توان آن راشناخت.

"اگر معتقد نباشیم که به کمک ساختمان های نظری خود می توانیم به درک واقعیت نایل شویم و اگر باور نداشته باشیم که در جهان هماهنگی و انسجامی درونی وجود دارد دیگر علمی ممکن نخواهد بود" (انیشتن، تکامل فیزیک، ص252)

نگاه علم به طبيعت

1.   طبيعت منبع اصلي معرفت و كتابي زيبا است كه دهها ظرافت دارد

2.   منظم بودن و قانونمند بودن طبيعت يك قاعده است

3.   قابل فهم بودن قوانين طبيعت و امكان شناخت آن مورد ترديد نيست.

4.   معنا داري جهان و آغاز و انتهاي آن به نمي‌دانم مي‌رسد.

نگاه قرآن به طبيعت

1.    عالم طبيعت كتابي سرشار از رموز و اسرار الهي است كه به دست قادر و حكيم تأليف يافته و مرتبه‌اي از سلسله مراتب وجود است.

2.  مطالعه علمي آنها، آيت بودن آنها بر علم و قدرت و حكمت الهي تكيه شده، تمام دين زيبايها ناشي از علم و قدرت و جمال نا متناهي الهي‌اند.

3.  طبيعت شناسي قرآن جهت دار است. آموزش بي‌روح قوانين حاكم بر باد و باران، كوهها و درياها بيان نشده است. هدف اصلي از حقايق علمي صرف اِخبار از حقايق علمي نيست؛ بلكه تاكيد بر نشانه بودن و هدفداري آن است. (نصر، نظر متفکران مسلمان در مورد طبیعت، ص12). تبيين حوادث طبيعي، كشف معاني و استفاده در مسير هدايت انسان است.

4.    آفرينش و فرايند‌هاي آن عالمانه و حكيمانه است.

بنابراين، نگاه صرفاً علمي به جهان نمي‌تواند با قاطعيت بر مادي بودن جهان دلالت نمايد و نسبت به معناداري جهان حداكثر مي‌تواند ادعاي بي‌طرفي كند و واقعيت همانگونه كه اشاره شد، آن است كه مباني معرفت شناسي عالمان تجربي در تفسير از جهان تأثير گذار خواهد بود.

رابطه‌ گزاره‌هاي قرآن و گزاره‌هاي علم‌

متفكران‌ و انديشمندان‌ الهي‌ از مفسران قرآن و متخصصان علوم، چون‌ خداوند را نازل‌كننده‌ كتاب‌ تشريع‌ وحي‌ و ايجادكننده‌كتاب‌ تكوين‌ طبيعت‌ مي‌دانستند، مغايرتي‌ بين‌ كتاب‌ تشريع‌ و كتاب‌ تكوين‌ نمي‌ديدند. در بررسي نسبت آنها ابتدا گزاره‌هاي علمي قرآني را با روش شناسي خاص آن بايد تبيين نمود و در مرحله بعد آن گزاره‌هاي علمي را كه قطعي است، به خوبي شناخت، آنگاه نسبت بين آنها را سنجيد.

1 ـ رابطه‌ مكمل‌بودن‌

علم‌ و قرآن مكمل‌ يكديگرند. اين‌ رابطه‌ به‌ دوگونه‌ ممكن‌ است‌ باشد.

الف‌: گزاره‌هاي‌ علمي‌ مقدمه‌ گزاره‌هاي‌ اصلي قرآني‌ واقع‌ شود، يعني‌ شناخت‌ نظم‌ طبيعت‌ مقدمه‌ شناخت‌ خدا باشد و‌ علم مقدمه‌ درك‌ اهداف اصلي قرآن‌ قرار گیرد.

مي‌توان‌ چنين‌ توضيح‌ داد: عالم‌ آفرينش‌ بر پايه‌ اتقان‌ و نظم‌ دقيق‌ و شگفت‌آوري‌ استوار است‌ و دانشهاي‌ تجربي‌ امروز نقش‌ مهمی در شناخت‌ نظم‌ آفرينش‌ دارد. متكلمان‌ اين‌ دانشها را صغراي‌ (مقدمه‌) قياس‌ خود قرار داده‌، با ضميمه‌كردن‌اصل‌ بديهي‌ عقلي‌ كه‌ نظم‌ در افعال‌ بدون‌ علم‌ و آگاهي‌ فاعل‌ معقول‌ نيست‌، خدا را اثبات‌ مي‌كنند. قرآن‌ به‌ برهان‌ نظم‌ توجه‌فراوان‌ نموده‌ است‌، مانند: )إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيلِ وَالنَّهَارِ.... لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ(. (بقره/ 164).

ب‌: موضوع‌ علم‌ و قرآن‌ درباره‌ طبيعت‌، واحد و‌ غايت‌ آنها متفاوت‌ باشد . در این صورت مي‌توانند مكمل‌ يكديگر ‌شوند. علم‌ از علل‌ حوادث‌ طبيعي‌ و قرآن‌ از غايت‌ آنها (كشف‌ معاني‌ پديده‌ها كه‌ نشانه‌ و آيت‌ خدا است‌) سخن‌ مي‌گويد، مانند: «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ» (عنکبوت/ 20).

قرآن با تاكيد بر واقعيت طبيعت، قابل شناسايي بودن قوانين آن و ارج و منزلت طبيعت به عنوان باز نمود علم الهي، نه تنها اساس لازم براي تكون نهاد علم در زندگي بشر را فراهم آورده است؛ بلكه آن دو را در تعامل تكميلي با يكديگر قرار داده است.

رابطه‌ مكمل‌بودن‌ را مي‌توان‌ با شكل‌ رياضي‌ بين‌ دو مجموعه‌ Q و S نشان‌ داد.

 

 

 



R

 

 

 

 

2 ـ رابطه‌ وحدت‌ و تطابق

علم‌ و قرآن‌ از موضوع‌ واحد و غايت‌ و هدف‌ واحد سخن‌ گفته‌اند. در اينجا وحدت‌ و انطباق‌ هست،‌ يعني‌ قرآن‌ دقيقاً موضوعي‌ از طبيعت‌ را با بيان‌ علل‌ طبيعي‌ آن‌ یاد کرده است‌ و علم‌ نيز از طبيعت‌ و علل‌ آن‌ بحث‌ كرده‌ است‌ كه‌ اين‌ گزاره‌ها عيناً بر يكديگر منطبق‌ مي‌باشند، مانند: «وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ...» (نمل/88).

حركت‌ كوهها در دوران‌ معاصراثبات‌ علمي‌ شده‌ است‌ علامه طباطبائی آن را در مورد رخدادهای قیامت می‌داند. المیزان 14/390)، حال‌ آنکه‌ قرآن‌ قرنها پيش‌ از آن‌ سخن‌ گفته‌ است‌. در اين‌صورت‌ قرآن‌ مي‌تواند زمينه‌ كشف‌ قوانين‌ علمي‌ و الگو باشد، و بعضي گزاره‌هاي علمي قرآن می‌تواند راهنماي علوم باشد.

در اين‌گونه‌ آيات‌، قرآن‌ از طبيعت‌ به‌عنوان‌ يك‌ منبع‌ شناخت‌ ياد كرده‌ و علل‌ حوادث‌ آن‌ را توضيح‌ داده‌است‌ (ر.ک، بازرگان، باد و باران در قرآن). اين موارد در زمينه علوم انساني جدي‌تر و گسترده‌تر است. (طباطبایی، المیزان 2/ 213 و 4/ 178 ـ 198؛ ر.ک. استاد مطهری، اسلام و مقتضیات زمان).

رابطه‌ وحدت‌ و تطابق‌ را مي‌توان‌ با شكل‌ رياضي‌ زير نشان‌ داد:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمونه‌هاي رابطه وحدت و تطابق بين قرآن و طبيعت

قرآن کریم در آيات فراواني از نظم آفرينش و هدف داري آن سخن گفته است، از جمله:

«الَّذِي  خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ طِبَاقاً مَا تَرَى‏ فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى‏ مِن فُطُورٍ» (ملک/3)؛ «او كسي است كه هفت آسمان را بر روي هم آفريد و در آفرينش خداي رحمان خللي نمي‌بيني، پس دوباره ديده خود را بگردان، آيا نقصاني مي‌بيني؟».

«وَخَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً» (فرقان/2)؛ «همه چيز را آفريد و براي آن اندازه‌اي قرار داد.

«وَأَنبَتْنَا فِيَها مِن كُلِّ  شَيْ‏ءٍ مَوْزُونٍ» (حجر/19)؛ «ما در زمين هر چيزي را با وزن و اندازه مخصوص رويانديم».

آياتي كه از تحولات طبيعت و آثار آن سخن رانده است. «اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَاباً فَيَبْسُطُهُ فِي السَّماءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفاً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلاَلِهِ» (روم/48)؛ «خدا كسي است كه بادها را مي‌فرستد پس ابرها را بر مي‌انگيزاند و سپس قطرات باران از لابه لاي ابر‌ها خارج مي‌شود».

همچنین مي‌توان به آياتي كه طبق آنها جهان طبيعت در تسخير انسان قرار مي‌گيرد، اشاره نمود: «وَسَخَّرَ لَكُم مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً» (جاثیه، 13)؛ «و همه آنچه را در آسمانها و زمين هست، مسخر شما قرار داد».

در مورد رابطه‌مكمل‌بودن‌ و منطبق‌ بودن،‌ محققان‌ مسلمان‌ از ديرباز به‌ این موضوع‌ توجه‌ كرده‌اند، ازجمله‌ این چنین توضيح‌ داده‌اند:

«در قرآن‌ كريم‌ متجاوز از 750 آيه‌ وجود دارد كه‌ در آن‌ها به‌طور مستقيم ‌يا غيرمستقيم‌ به‌ بررسي ‌پديده‌هاي‌ طبيعي‌ و اهميت‌ مطالعه‌ عميق‌ آن‌ها وآيت‌بودن‌ آن‌ها بر علم‌ و قدرت‌ و حكمت‌ الهي‌ تأكيدشده‌ است‌، از ديدگاه‌ قرآن‌، طبيعت‌ منبع‌ سرشار و زاينده‌اي‌ براي‌مطالعه‌، شناخت‌وبررسي‌ و كاوش‌بوده‌ و انسان‌ متفكر بايد هرچه‌ بهتر و بيشتر بدان‌ نگريسته‌ و جمال‌ دلرباي‌ الهي‌ را در اين‌آيينه‌ صاف و بي‌ غبار مشاهده‌ كند. قرآن‌ به‌ هنگام‌ بيان‌ ظرافت‌ها و لطافت‌ها و قوانين‌ پيچيده‌ طبيعي حاكم ‌برپديده‌هاي‌ طبيعي‌همواره‌ بر اين‌ نكته‌ تأكيد مي‌نمايد كه‌ تمام‌ اين‌ زيبايي‌ها و دلربايي‌ها ناشي‌ از علم‌ وقدرت‌ و جمال‌ نامتناهي‌ الهي‌ بوده‌ وموجودات‌ طبيعي‌، نشانه‌هاي‌ وجود خالقي‌ حكيم‌، عليم‌ و قديراند و در واقع‌ طبيعت‌شناسي‌ قرآن‌ جهت‌دار بوده‌ و صرفا براي‌آموزش‌ خشك‌ و بي‌روح‌ قوانين‌ حاكم‌ بر بادو باران‌ و كوهها و درياها و... بيان‌ نشده‌ است‌. اصرار قرآن‌ بر اين‌ است‌ كه‌ اين‌طبيعت‌شناسي‌ بايد صبغه‌ و روح آيت‌شناسي‌ به‌ خود گرفته‌ و به‌ منزله‌ تصويري‌ در آينه‌ باشد كه‌ ما را به‌ صاحب‌ تصويرهدايت‌ مي‌كند» (نصر، نظر متفکران مسلمان در مورد طبیعت، ص12 و 13).

مي‌توان‌ گفت‌ رابطه‌ مكمل‌بودن‌ و وحدت‌ برخی گزاره های علوم‌ با برخی گزاره های قرآن‌ وجود دارد ولی باید به این نکته توجه کرد که گزاره های قرآن دارای اهداف‌ اصلي ‌و فرعي‌می باشند‌ كه‌ مي‌توان‌ چنين‌ توضيح‌ داد.

هدف‌ اصلي‌ قرآن‌ وگزاره های آن نشان‌دادن‌ اين‌ است‌ كه‌ طبيعت‌ از آيات‌ الهي‌ كه‌ نشانه‌ علم‌ و قدرت‌ و حكمت‌ اوست‌، مي‌باشد، يعني‌نشان‌ مبدأ عالم‌ است‌ و اينكه‌ پديده‌هاي‌ آفرينش‌، آيت‌ الهي‌‌اند.

با بررسي آيات قرآن مي‌توان گفت از مهم‌ترين اهداف آيات گزاره‌هاي علمي قرآن، اثبات وجود خدا و معاد است، تا جایي که ـ بعضي ادعا كرده‌اند:

«سوره‌اي در قرآن يافت نمي‌شود به ويژه سوره‌هاي مكي مگراين كه در آن اشاره يا تصريحي به عالم هستي و تامل در نظم و خلقت آن است تا سمع و بصر و حواس و عقل بشر را براي تفكر در خلقت الهي تحريك كند آن گاه از مخلوق به خالق و از طبيعت به ايجاد كننده‌ي آن و از مسبب به سبب و از مصنوع به صانع پي ببرد»  (شحانه، تفسیر الایات الکونیه، ص30).

جالب‌ است‌ که نه‌ تنها واژه‌ آيه‌ و مشتقات‌ آن‌ معني‌داري‌جهان‌ را نشان‌ مي‌دهد، حتي‌ واژه‌ «شي» به معناي «پديده» يا «چيز» مي‌باشد، مفهوم‌ آن‌ تفاوت‌ جدي‌ با واژه «پديده» و «چيز» دارد. ريشه‌ «شي» از شاء، يشاء، شيئا يعني‌ «خواسته»‌ است‌ و مشيت‌ نيز از همين‌ ريشه‌ است‌ مفهوم‌ شي‌ يا خواسته‌ يعني‌ كسي‌ آن‌ را خواسته‌ و به‌ مشيت‌ خود آفريده‌ و براي‌ خواست‌ و هدفي‌ آن‌ را پديد آورده‌ است، پس‌ هم‌ مبدأ و آغازي‌ را نشان‌ می‌دهد و هم‌ هدف‌ و معاد را؛ اما واژه‌ «پديده» يعني‌ زماني‌ نبود‌ و پيدا شد و «چيز» به‌ معناي‌ چه‌ است‌ و اينك‌ هست،‌ ولي‌ مبدأ و هدف‌ را نشان‌ نمي‌دهد.

واژه‌ «شي» در يك‌ انسجام‌ جامع‌ از محور و مركز هستي‌ سخن‌ مي‌گويد، زيرا «در رأس هرم معارف قرآني توحيد قرار دارد» (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 10/139) و در «انديشه‌ قرآني‌ اين‌ فكر الهي‌ است‌ كه‌حكومت‌ مي‌كند و... خدا در قلب‌ و مركز جهان‌ هستي‌ قرار دارد». (ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ص 91).

هدف‌ فرعي‌ قرآن‌ در گزاره‌هاي‌ علمي‌ واقع‌نمايي‌ از آفرينش‌ است و تشويق‌ انسان به‌ مطالعه‌ و توجه‌ به‌طبيعت‌ است، یعنی نوعی وحدت بین برخی گزاره های علوم (که از نظر علوم تمام گزاره های آن اصلی می باشد) با گزاره‌های علمی قرآن وجود دارد (که آنها اهداف فرعی قرآن می باشند).

دو هدف‌ فوق‌ براي‌ هر مورد از آياتي‌ كه‌ قرآن‌ از طبيعت‌ سخن‌ گفته‌ صدق‌ مي‌كند.

هدف‌ اصلي‌ ديگري‌ را نيز مي‌توان‌ از «مجموعه‌ آيات» قرآن‌ که درباره‌ پديده‌هاي‌ طبيعي‌ آمده‌ است، استنباط كرد و آن‌ نشان‌دادن‌ اعجاز كتاب‌ خدا است‌؛ آنچنان‌ كه‌ مفسران‌ بزرگ‌ از اعجاز علمي‌ آن‌ به‌عنوان‌ يكي‌ از ابعاد اعجاز قرآن ‌سخن‌ گفته‌اند.

موارد بسياري‌ وجود دارد كه‌ مفسران قرآن به‌ یاری يافته‌هاي‌ قطعي‌ علوم‌ به‌ توضيح‌ و شرح‌ آيات‌ قرآني‌ پرداخته‌ و از اين‌ جنبه‌ اعجازقرآن‌ پرده‌ برداري‌ كرده‌اند‌ و در واقع‌ علم‌ را در استخدام‌ فهم‌ قرآن‌ قرار داده‌ و به‌ كمك‌ كشفيات‌ قطعي علم‌، صحت‌ و صدق‌مطالب‌ قرآن‌ را روشن‌ كرده‌اند‌. از اين‌ موارد مي‌توان‌ به‌ مسئله‌ حركت‌ زمين‌«َلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَاداً» (نباء/6). استواري‌ كوهها «وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً» (نباء/ 7) كرويت‌ زمين‌ «فَلاَ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ» (معارج / 40) نقش‌ آب‌ در پيدايش‌ حيات‌ «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» (انبیاء/30) قانون ازدواج و زوجيت‌ در موجودات‌ «وَمِن كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّمْ تَذَكَّرُونَ» (ذاریات/49) باروري‌ از طريق‌ باد «وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ» (حجر/22) نقش‌ بادها در پيدايش‌ ابر و باران‌ «وَاللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَاباً فَسُقْنَاهُ إِلَى‏ بَلَدٍ مَّيِّتٍ» (فاطر/9) نقش‌ كوهها در استوار نگه‌داشتن‌ زمين‌  «وَجَعَلْنَا  فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِهِمْ» (انبیاء/ 31) و دهها مورد ديگر كه‌ در پرتو يافته‌هاي‌ علمي‌ آشكار شده‌ است‌، اشاره‌كرد. اين‌ روش‌ بهره‌گيري‌ از علوم‌ روز در تفسير آيات‌ با رعايت‌ موازين روشمند منعي‌ ندارد، بلكه‌نشانه‌‌ عظمت‌ كتاب‌ الهي‌ نيز هست‌، پس‌ قرآن‌ در بحثهاي‌ توحيدي‌، خداشناسي‌، معاد و امثال‌ آن‌ از يك‌ سلسله‌ حقايق‌علمي‌ پرده‌ بر مي‌دارد و علاوه‌ بر كسب‌ نتايج‌ توحيدي‌ و اخلاقي‌ و ديني‌، پيروان‌ خود را در جريان‌ علوم‌ مي‌گذارد و راه‌‌گشاي ‌دانشها نيز است‌. مفسران قرآن در اين‌ قسم‌ از تفسير آيات‌ قرآن‌ به‌ كمك‌ علوم‌ روز و با پرهيز از تأويل‌، تكلّف‌، تطبيق‌ و تفسير به‌راي‌، قوانين‌ طبيعي‌ مسلم‌ و صد درصد ثابت‌ شده‌ را چراغي‌ براي‌ كشف‌ رموز آيات‌ قرار مي‌دهند كه‌ اعجاز قرآن‌ را بيش‌از پيش روشن‌ مي‌كند (ر.ک:‌ رضائی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن) و همگان‌ به‌ ويژه‌ دانشمندان‌ را به‌ خضوع‌ در برابر آن‌ وا مي‌دارد. قرآني‌ كه‌ چهارده‌ قرن‌ پيش‌ مطالبي‌ را مطرح‌كرد كه‌ امروز بشر در پرتو تلاش‌ فراوان‌ علمي‌ به‌ آن‌ دست‌ يافته‌ است‌. علامه طباطبائي در مورد چگونگی استفاده از علم در تفسير قرآن مي‌نويسد:

«فهميدن حقايق قرآن و تشخيص مقاصد آن از راه ابحاث علمي دو جور است يكي اين‌ كه ما‌ در مساله‌ يي‌ كه‌ قرآن‌ متعرض‌ آن‌ است‌ بحثي‌ علمي‌ يا فلسفي‌ را آغاز كنيم‌ و آن‌ قدر آن‌ را ادامه‌ دهيم‌ تا حق‌ مطلب‌براي‌ ما روشن‌ و ثابت‌ شود آن‌ گاه‌ بگوئيم‌ آيه‌ هم‌ همين‌ را مي‌گويد، اين‌ روش‌ هر چند كه مورد پسند مباحث‌ علمي‌ و نظري‌ است‌، ولكن قرآن‌ آن‌ را نمي‌پسندد و دوم‌ اين‌ كه‌ براي‌ فهم آن مساله و تشخيص‌ مقصود آن‌ آيه‌ از نظاير آن آيه كمك‌ بگيريم‌ و منظور از آيه‌ ي‌ مورد نظر را به‌دست‌ آوريم‌، آن‌ گاه‌ اگر بگوييم‌ علم‌ هم‌ همين‌ را مي‌گويد عيبي‌ ندارد و اين‌ روشي‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را تفسير خواند، قرآن‌آن‌ را مي‌پسندد» (همان، المیزان، 1/17 و 18).

سپس مرحوم علامه به نقد شيوه‌هاي تفسيري گوناگون می‌پردازد و مشكل اساسي تمام روشهاي تفسيري و تفسير علمي را تطبيقِ يافته‌ها با قرآن مي‌داند:

«نقص همه اين روشها تطبيق بحثهاي علمي يا فلسفي بر قرآن است» (همان، ص 13)

علامه سپس بر روشهاي علمي تفسير قرآن مانند پراگماتيستي (اصالت عمل) (همان، ص 19) تفسير ماترياليستي (مادي) (همان، ص 43)، تفسير امپرسيونيستي (اصالت تجربه و حس) (همان، ص 50) و تفسير پوزيتيويستي (تحقق گرايي) (همان) خرده می‌گیرد و آنها را نقد مي‌کند.

جرياني در تفسير آيات از هر دستاورد علمي هر چند در حد فرضيه براي همسان‌سازي علم و قرآن بود، استفاده مي‌كردند و گزاره‌هاي قرآني را وقتي مي‌پذيرفتند كه با علم جديد سازگار باشد. جريان ديگر به شيوه‌هاي سنتي تفسير قرآن توجه داشتند و نیز نقش علم در فهم بايسته و شايسته قرآن را پذيرفته بودند، ولي فقط از قطعيات علمي، آن هم با رعايت روشمندانه ويژگي‌هاي تفسير مانند سياق، لغت، ظاهر و ... ، استفاده مي‌كردند و این شیوه پذیرفتنی است.

جالب‌ است‌ بدانيم‌ قرآن‌ در آيات‌ علمي‌ خود كه‌ به‌ جهان‌ طبيعت‌ و دگرگونیهای آفرينش‌ اشاره‌ مي‌كند، صاحبان‌ خرد وانديشه‌ را مورد خطاب‌ قرار مي‌دهد و این‌ به‌ معناي‌ آن‌ است‌ كه‌ صاحبان‌ انديشه‌، عالمان و متخصصان مي‌توانند آن‌ را درك‌ كنند.

مخاطبان قرآن‌ در فهم‌ آيات‌ علمي‌ كساني‌اند كه‌ عالم و متخصص ‌اند ياتفكر و تعقل‌ مي‌كنند. برای مثال‌ به‌ آيات‌ زير توجه‌ نمایید:

«هُوَ الَّذِي أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً ... إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (نحل/11 و 10)؛ «اوست‌ خدايي‌ كه‌ آب‌ را از آسمان‌ فرو فرستاد تا از آن‌ بياشاميد و با آن‌ گياهان‌ و درختان‌ پرورش‌ دهيد... در اين‌ امر نشانه‌ي روشني‌ است‌ براي‌ گروهي‌ كه‌ فكر مي‌كنند.»

«وَسَخَّرَ لَكُمُ الَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ... إِنَّ فِي ذلِكَ  لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» (نحل/ 12).

«وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفُ الْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ» (روم/22)

«وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ... لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» (انعام/ 98).

با توجه‌ اندكي‌ به‌ آيات‌ فوق‌ پيش‌ زمينه‌ بررسي‌ آيات‌ علمي‌ براي‌ گروهي‌ كه «فكر مي‌كنند»، «تعقل‌ مي‌كنند» «عالم‌ هستند» و «گروهي‌ كه‌ بطور عميق‌ مي‌فهمند» ـ در انتهاي‌ آيات‌ فوق‌ آمده‌ است‌ ـ مخاطبان‌ قرآن‌ در آيات‌ علمي‌ را مشخص‌ مي‌نمايد.

برعكس آياتي در قرآن هست که به سرزنش كساني مي‌پردازد كه آيات الهي و اسرار الهي را می‌بینند، اما تدبر نمي‌كنند، مانند: «وَكَأَيِّن مِنْ آيَةٍ فِي السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ» (یوسف/105)؛ «و چه بسيار كساني نشانه‌اي در آسمان و زمين كه از كنارش عبور مي‌كنند و از آن روي بر مي‌گردانند».

شايد مهم‌ترين علت عقب افتادگي علمي مسلمانان علاوه بر دور شدن از قرآني كه عامل پيشرفت مسلمانان و بر پايي تمدن طلایي شده بود، پيدايش و رشد جريان ضد عقل ـ پس از افراط در عقل گرايي توسط معتزليان ـ بود که به تدريج جريان درون گرايي و تصوف پس از حمله مغول غلبه يافت.

بدون‌ شك‌ يكي‌ از ابعاد اعجاز قرآن‌، اعجاز علمي‌ آن‌ است‌ تا جایي‌ كه عالم دقيق و محتاطي چون آيت الله خويي مي‌نويسد:

« قرآن‌ در آيات‌ زيادي‌ از قوانين‌ هستي‌ و رموز طبيعت‌ و اجرام‌ آسماني‌ و موضوعات‌ ديگر بحث‌هاي‌ جالب‌ و شگفت‌انگيزي‌ نموده‌ است‌ و به‌طور مسلم‌ اطلاع‌ ازچنين‌ سنن‌ و قوانين‌ جز از طريق‌ وحي‌ امكان نداشت» (خویی، البیان، ص70). بويژه آنكه مخاطبان آيات علمي قرآن بشري است كه در آينده به علوم و اسرار خلقت پي خواهد برد.

«قرآن در دوراني از اين حقايق و اسرار پرده برداشته راهي به اين گونه مطالب نبود … البته در آن تاريخ از دانشمندان يونان و غيريونان عده معدودي بودند كه بر قسمتي از اسرار آفرينش دست يافته و بر پاره‌اي از اين دقايق علمي آگاهي داشتند ولي جزيره العرب از اين مطالب كاملا بدور و در آن منطقه از اين گونه اطلاعات خبري نبود اما قسمتي از حقايق علمي كه قرآن از آنها پرده برداشته و بيشتر علوم و دانشهايي كه قرآن از چهارده قرن پيش براي بشر آورده است آنچنان مهم و دقيق است كه آن روز نه در يونان و نه در غيريونان خبري از آنها نبود بلكه پس از قرنها با پيشرفت و ازدياد علوم اين دانستنيها و اسرار كشف گرديد». (همان، ص71)

اما چرا قرآن به صراحت از حقايق علمي سخن نگفته است؟ به طور مثال از حركت زمين با اشاره لطيفي به «مهد» (نباء/6) ياد كرده است، زيرا مردم و عالمان زمان بر سكون زمين عقيده داشتند و این اعتقاد براي آنها غيرقابل ترديد بود.

«مطالبي كه قابل فهم و درك آن دوران بود با وضوح و صراحت بازگو نموده ولي مطالبي كه از فهم و درك مردم آن عصر دور بوده به اجمال و اشاره قناعت كرده و شرح و بيان و درك كامل آن را به مردم قرنهاي بعدي كه با اكتشافات و پيشرفتهاي علمي مجهز مي‌شوند محول نموده است.» (همان)

از منظر ديگر مي‌توان گفت‌ که چون قرآن‌ با دو زبان‌ عقل‌ و دل‌ سخن‌ مي‌گويد (مطهری، آشنایی با قرآن، 1و2/38) يكي‌ زبان‌ عقل‌ زبان‌ تحليلي‌ ـ توصيفي‌ وديگري‌ زبان‌ دل‌، عاطفي‌ ـ توصيفي‌، يعني‌ گزاره‌هاي‌ قرآني‌، ازجمله‌ گزاره‌هاي‌ علمي‌ آن‌، از يك‌ سو‌ توصيف‌ و تحليل‌ وتعليل‌ مي‌آورد و از سوی‌ ديگر دل‌ و قلب‌ انسان‌ را تحت‌تأثير عاطفي‌ قرار مي‌دهد، البته‌ روشن است که‌ همه‌ گزاره‌هاي‌ قرآني‌ درمورد علم‌ نيست‌ و از طرف‌ ديگر گزاره‌هاي‌ علمي‌ قرآن‌ بخش‌ اندكي‌ از گزاره‌هاي‌ علمي‌ است‌ كه‌ بشر به‌ آنها دست‌ يافته‌ است، ‌ولي‌ بين‌ قطعيات‌ علم‌ و نص‌ قرآن‌ تعارض‌ نمي‌باشد.

3 ـ رابطه‌ تعارض‌

منظور از تعارض‌، جايي‌ است كه قرآن درباره‌ طبيعت‌، گزاره‌هايي‌ را با همان‌ زبان‌ علم‌ و تبيين‌ علل‌ طبيعي‌ آن‌ آورده‌ است‌ وعلم‌ نيز با زبان‌ خاص‌ و تجربه‌ و آزمون‌ خود از علل‌ طبيعي‌ مادي‌ پرده‌ برداشته‌ است و بين‌ آنها مخالفت‌ قطعي‌ به نظر می‌رسد. ممكن است تعارض ظاهري باشد كه با اندك تأمل برطرف مي‌گردد، مانند خلقت آسمانها و زمين‌ در شش‌ روز كه واژه «يوم» در فرهنگ قرآني به معناي روز و بيست و چهار ساعت نجومي نيست، بلكه به معناي دوره مي‌باشد، حتي از آغاز جهان تا قيامت را يوم الدنيا يعني دوره دنيا مي‌نامد و خلقت آسمانها و زمين در شش دوره است كه ممكن است هر دوره ميليونها سال به طول انجاميده باشد.

شكل‌ رياضي‌ اين‌ رابطه‌ به‌صورت‌ زير است‌:



 

 

 

 

راه‌حلهای تعارض‌‌ ظاهري

در مورد تعارض واقعی بین قرآن و علم می‌توان گفت: ايجاد كننده‌ كتاب‌ تكوين‌ و فرستنده‌ كتاب‌ تشريع‌ يكي‌ است‌ و او خداست‌. بنابراين‌ بين‌ علم‌ واقعی‌ و حقیقت قرآن تعارض‌ نيست‌، لذا یا فهم‌ ما از وحي‌ نادرست‌ است‌ يا علم‌ ما از طبيعت ناقص‌، اما راه‌حلهاي‌ مشكل‌ تعارض‌ ظاهري قرآن و علم عبارت است از:

الف‌ ـ قطعي‌نبودن‌ همه‌ گزاره‌هاي‌ علمي‌

بسياري‌ از گزاره‌هاي‌ علمي‌ درحد فرضيه‌اند و قطعي‌ و مسلم‌ نيستند، بنابراین نمی‌تواند در برابر گزاره‌های قطعی قرآنی ایستادگی کند، البته‌ نظريه علمی‌ احتمال‌ صحت‌ آن‌ بيش‌تر است‌. علامه‌ طباطبائي‌ در موضوع‌ خلقت‌ انسان‌ تصريح‌ فرموده‌اند كه‌ نظريه‌تكامل‌ «كارش‌ فقط توجيه‌ مسائل‌ خاص‌ است‌ و دليل‌ قاطعي‌ هم‌ بر آن‌ اقامه‌ نشده‌ است‌ لذا قول‌ قرآن‌ كريم‌ كه‌ آدمي‌ را نوعي‌مستقل‌ از بقيه‌ جانداران‌ مي‌داند با هيچ‌ سخن‌ علمي‌ معارض‌ و منافي‌ نيست» (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 4/ 134)، حتي‌ ايشان‌ بر اين‌ عقيده‌ است‌ كه‌ « . . . مسأله‌چگونگي‌ خلقت‌ اوليه‌ انسان‌ از ضروريات‌ دين‌ نيست» (همان، 8، /269) يعني‌ اگر كسي‌ از آيات‌ قرآن‌، استفاده‌ تكامل‌ خلقت‌ انسان‌ را داشت‌منكر ضروري‌ دين‌ نشده‌ است‌، زيرا آيات‌ خلقت‌ انسان‌ عمدتاً متشابهات‌ مي‌باشد، يعني‌ احتمال‌ هردو برداشت‌ وجود دارد، تاجايي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ كتاب‌ مستقلي‌ نيز نوشته‌ شده و احتمال هردو نظریه بررسی شده است. (ر.ک: مشکینی، تکامل در قرآن).

ب‌ ـ تفسير و توجيه‌ قرآن در مقابل‌ علم‌ قطعي‌

اگر گزاره‌اي علمي‌ كه‌ قطعي‌ و به‌ اثبات‌ رسيده‌ بود با ظاهر قرآن تعارض‌ داشت‌، بايد معناي‌ ظاهري‌ را تغيير داد.

علامه‌ طباطبائي‌(ره‌) با دو شيوه تصرف لفظي و تصرف معنوي در قرآن به قبول گزاره‌هاي قطعي علمي مي‌پردازد. در موضوع‌ كروي بودن‌ زمين تصرف لفظي می‌کند و مي‌نويسد: «وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطاً» (نوح/19) بساط را مسطح بودن زمين ـ نه كروي بودن ـ گرفته بودند، ولي علامه مي‌گويد منظور آن است كه در روي زمين به آساني حركت كنيد. (همان، المیزان فی تفسیر القرآن، 20/ 33).

در تفسير شهابهاي‌ آسماني‌ نیز تصرف معنوي مي‌نمايد و می‌آورد:

«اين‌ كه‌ مفسرين‌ توجيهاتي‌ آورده‌اند كه‌ ملائك‌، شيطان‌هايي‌ را كه‌ براي‌ استراق‌ سمع‌ مي‌آيند با شهاب‌ها به‌ آن‌ها تيراندازي‌مي‌كنند، امروز بطلان‌ اين‌ حرف‌ها واضح‌ مي‌باشد و ناچار بايد توجيه‌ ديگري‌ كرد كه‌ مخالفت‌ با علوم‌ امروزي‌ و تجربه‌ بشر ازوضعيت‌ آسمان‌ها نباشد. بنابراين‌ مراد عالم‌ ملكوت‌ است‌ كه‌ ملائك‌ سكونت‌ دارند و شهاب‌ها، نوري‌ از ملكوت‌ است‌ كه‌ شيطان‌ها طاقت‌ ندارند ودور مي‌شوند» (همان، 17 / 196).

ج‌ ـ ديدگاه‌ ابزارانگارانه‌ علم‌

در علم‌ جديد بويژه‌ مكانيك‌ كوانتيك‌، نقش‌ معادلات‌ رياضي‌ از تجربه‌ حسي‌ بسيار بيش‌تر است.‌ برخي‌ از فيزيكدانان ‌معاصر، تئوريهاي‌ فيزيكي‌ را ابزار و افسانه‌هاي‌ مفيدي‌ براي‌ توجيه‌ جهان‌ مي‌دانند.

«برطبق‌ تلقي‌ ابزارانگارانه‌، تئوري‌هاي‌علمي‌ افسانه‌هاي‌ مفيدي‌ هستند كه‌ به‌ هيچ‌وجه‌ نمي‌توان‌ گفت‌ مطابق‌ با واقع‌ بوده‌ و برگردان‌ آن‌ مي‌باشند. آنچه‌ در مورد اين‌تئوري‌ها مهم‌ است‌ مطابقت‌ و صدق‌ آن‌ها نيست‌ بلكه‌ مفيدبودن‌ و كارآيي‌ آنان‌ است‌. در اين‌صورت‌ كه‌ ما نظريات‌ علمي‌ را افسانه‌ و ابزاري‌ مفيد به‌حساب‌ آوريم‌. در اين‌ صورت‌ تعارض‌ بين‌ اين‌ تئوري‌ها و متون‌ ديني‌ اتفاق‌ نخواهد افتاد چرا كه‌ متون‌ديني‌ لسان‌ حكايت‌ از واقع‌ دارند و تئوري‌هاي‌ علمي‌ صرفا ابزارهاي‌ مفيدي‌ براي‌ پيش‌بيني‌ و تفسير و محاسبه‌ پديدارهاي‌حسي‌ و حركات‌ مي‌باشند». (ایان باربور، علم و دین، ص201ـ199؛ سروش، علم چیست، فلسفه چیست، ص‌196 تا 206).

مثلا مفاهيمي‌ چون‌، الكترون‌ ممكن‌ است‌ افسانه‌ باشد نه‌ كاشف‌ واقعيت‌، بلكه‌ فرضهاي‌مفيدي‌ براي‌ توجيه‌ و كاربرداند.

4 ـ رابطه‌ تمايز، بيگانگي‌ و تباين‌ و جدايي

بعضي‌ قرآن‌ و علم‌ را دو مقوله‌ جدا از يكديگر كه‌ رسالت، زبان‌ و كاركرد جداگانه‌اي‌اند، مي‌دانند. چگونگي‌ جدايي علم‌ و قرآن اشكال‌ گوناگون‌ دارد. ازجمله ديدگاه های كانت، نئوارتدكسي، اگزيستانسياليسم، فيلسوفان تحليل زباني و تفكيك گوهر دين و صدف دين (ديدگاه شلايرماخر) كه به طور مطلق و كامل بين علم و كتاب مقدس هيچ رابطه‌اي نمی‌بینند. و آن را به رابطه قرآن با علم سرايت می‌دهند.

شكل‌ مجموعه‌ S گزاره‌هاي‌ علمي علوم تجربي، مجموعه‌ Q گزاره‌هاي‌ قرآن كه هيچ رابطه‌اي با يكديگر ندارند، چنین است.



 

 

 

 

 

 

 

جمع بندی و بررسی

راه‌حل‌ اول‌ و دوم‌ از چنان‌ عقلانيتي‌ برخوردار است‌ كه‌ بسياري‌ از مفسران قرآن و متخصصان علوم بر آن‌ اتفاق‌نظر دارند، ولي‌ ديدگاه‌ سوم‌ را نه‌تنها اكثريت‌ عالمان‌ علوم‌تجربي‌ نپذيرفته‌اند، حتي‌ با مواضع عالمان دینی و  فيلسوفان‌ اسلامی نيز ناسازگار است، زيرا در اين موضوع كه‌ علوم‌تجربي‌ واقع‌نمايي‌ از آفرينش‌ مي‌نمايد و يا اين‌ كه‌ نشانه‌ الهي‌ است‌ و قابليت‌شناخت‌ آن‌ مسلم‌ است‌، اتفاق‌نظر دارند. (علامه طباطبائی، اصول و روش فلسفه رئالیسم، 5/51). در ‌صورت پذيرفتن علم به عنوان افسانه‌هاي مفيد‌ همه‌ حقايق‌ علمي‌ زير سؤال‌ خواهد رفت‌ و فقط ابزار‌ مفيد براي‌ توجيه‌ طبيعت‌ خواهد شد و واقعيت‌ نخواهد داشت‌ و نقش‌ شناختاري‌ علم‌ زيرسؤال‌ خواهد رفت، حال‌ آنكه‌ دغدغه‌ مردم‌ ودانشمندان‌ آن‌ است‌ كه‌ علم‌ واقعيات‌ را كشف‌ و پيش‌بيني‌ كند. (انیشتن، فیزیک و واقعیت، ص 32).

در مورد راه حل چهارم با توجه به مثالهاي قبل روشن است كه قرآن گاه با همان ويژگيهاي زبان علم گزاره‌هايي را بيان كرده است، البته بسياري از گزاره‌هاي علمي جديد ارتباطي با بسياري گزاره‌هاي قرآني ندارند، «مانند نماز صبح دو ركعت است» و «آناتومي انسان به گونه‌اي خاص است»، ولي همه موارد چنين نيست.

 

نتيجه

علم به معناي علوم تجربي «Science» مي‌باشد و قرآن«Quran» به معناي آموزه‌هاي وحياني و نصوص وحياني است.

در اين مقاله نسبتهاي گزاره‌هاي علمي و قرآني بررسي شد و نتايج زير به دست آمده:

1.    بعضي گزاره‌هاي علمي مكمل بعضي گزاره‌هاي قرآني‌اند و این به دو شكل ممكن است :

الف- گزاره‌هاي علمي (نظم جهان) مقدمه برخي گزاره‌هاي قرآني (ناظم داشتن عالم) مي‌باشد.

ب ـ غايت گزاره‌هاي علمي (شناخت علل طبيعت) مقدمه غايت گزاره‌هاي قرآني (نشانه و آيت الهي بودن) مي‌باشد.

2.    رابطه وحدت و تطابق، برخي گزاره‌هاي علمي قرآن (زوجيت گياهان) عين برخي گزاره‌هاي علوم است.

3.    هيچ گزاره علمي متعارض با هيچ گزاره قرآني نمي‌باشد، فرستنده كتاب تشريع همان آفريننده كتاب تكوين است.

4.    بسياري از گزاره‌هاي علمي ارتباط مستقیم با گزاره‌هاي قرآني ندارند و از يكديگر جدا مي‌باشند.


منابع

1.    انيشتن، آلبرت‌، تكامل‌ علم‌ فيزيك‌، ترجمه احمد آرام، خوارزمي، تهران، 1362.

2.    انیشتن، فيزيك و واقعيت، ترجمه احمد آرام، خوارزمي، تهران، 1362.

3.    ايزوتسو، توشيهيكو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، شركت انتشار، تهران، 1361.

4.    باربور، ايان‌، علم‌ و دين‌، ترجمه‌ خرمشاهي‌، نشر دانشگاهي، تهران،1362.

5.    بازرگان‌، مهدي، باد و باران‌ در قرآن‌، مؤسسه مطبوعاتي دارالفكر، قم، 1344.

6.    باهنر، محمدجواد، دين‌شناسي‌ تطبيقي‌، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1363.

7.    پلانك‌، ماكس‌، علم‌ به‌ كجا مي‌رود، ترجمه‌ احمد آرام‌، فجر، تهران، 1354.

8.    جعفری، یعقوب، مسلمانان در بستر تاریخ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران،1371

9.    حسینی بهشتی، محمد حسین و...، شناخت اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی تا.

10. خويي، ابوالقاسم، البيان‌، انتشارات كعبه، تهران، 1366.

11.  رضایی اصفهانی، در آمدی بر تفسیر علمی قرآن، انتشارات اسوه، قم، 1375.

12. رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1385 ش.

13. ژری، ارس، هانری، علم، شبه علم و علم دروغین، ترجمه دکتر عباس باقری، نشر نی، تهران، 1379.

14. سروش، عبدالكريم‌، علم‌ چيست‌، فلسفه‌ چيست‌، مؤسسه فرهنگي صراط، تهران، 1375.

15. شحاته، محمود عبدالله، تفسير الايات الكونيه، دار الاعتصام، قاهره، بي‌تا.

16.  طباطبائي، سيد محمد حسين، اصول و روش فلسفه رئالیسم، پاورقی استاد مطهری، صدرا، تهران، 1368.

17. طباطبائي، سيد محمد حسين، الميزان، دفتر انتشارات اسلامي، قم، 1363.

18.  طباطبائي، سيد محمد حسين، قرآن در اسلام، انتشارات جامعه مدرسین، قم، بی تا.

19. فغفور مغربي، حميد، نگاهي‌ به‌ حقيقت‌ وحي‌، مجله‌ ويژگان‌، ش‌ 2.

20. گلشني‌، مهدي‌، تحليلي‌ از ديدگاه‌هاي‌ فلسفي‌ فيزيكدانان‌ معاصر، اميركبير، تهران، 1369.

21. مشکيني‌، علي، اصطلاحات الاصول، انتشارات یاسر، قم، 1348.

22. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، صدرا، تهران، 1370.

23. نصر، سيد حسين‌، نظر متفكران‌ اسلامي‌ درباره‌ طبيعت‌، خوارزمي، تهران، 1359.

24. نصر، سید حسین‌، جوان مسلمان و دنیای متجدد، ترجمه مرتضی اسعدی، طرح نو، تهران، 1384.

25. همو، تكامل‌ در قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1366.