چیستی و ضوابط نظريه‌پردازي علمي قرآنی PDF چاپ نامه الکترونیک

چیستی و ضوابط نظريه‌پردازي علمي قرآنی*

سيد عيسي مسترحمي** و محمّد مهدي جواد فلکي***

چکيده

نظريه‌پردازي علمي قرآن از گونه‌هاي تفسيري علمي قرآن است؛ که در آن پژوهشگر نظريه‌هاي علمي قرآن را دنبال مي‌کند. نظريه مجموعه‌اي از گزاره‌هاي فرضيه‌اي است که درباره ويژگي‌هاي يک پديده، علل، عوامل و دلايل پديدآورنده آن، يا رابطه آن با ديگر پديده‌ها اظهارات و پيشنهاد‌هايي را ارائه مي‌دهد.

نظريه‌پردازي‌هاي علمي معمولاً در يکي از حوزه‌ها‌ و ابعاد دانش نوآوري مي‌کنند و تحوّل آفرين مي‌شوند. نظريه‌پردازي‌هاي علمي قرآني نيز همين‌گونه است. نظريه‌پردازي علمي قرآن به دو حوزه‌ علوم طبيعي و علوم انساني قابل تقسیم است. برخي از آيات علمي قرآن مطالبي را بيان مي‌کند که علم هنوز بدان‌ها دسترسي پيدا نکرده و هرچند از نظر علوم تجربي به اثبات نرسيده است، اما دليلي نيز براي نفي آن ارائه نکرده است. از آنجا که وحي، نوعي دانش قطعي و از سرچشمه الهي است، در صحيح بودن آن شکي نيست. اين موارد را مي‌توان به‌عنوان نظريه‌هاي علمي قرآني مطرح کرد و همچون ديگر تئوري‌هاي علمي، به دنبال شواهد تجربي آنها بود. نظريه‌پردازي‌هاي قرآن در زمينه علوم انساني همچون مباني مديريت، مباني و اصول اقتصاد، مباني سياست و مباني و اصول علوم تربيتي در قرآن هستند که اگر به خوبي مورد توجه و کاوش قرار گيرند، انقلابي در جهان علوم انساني پديد می‌آورند و چهره جهاني را در قرن بيست و يکم تغيير می‌دهند و به سلطه فرهنگي غرب بر شرق پايان می‌بخشند.

واژگان کلیدی: قرآن، نظريه‌پردازي، علم، تفسير علمي

مقدّمه

نظريه‌پردازي‌هاي علمي يکي از مسائل مهم عصر ما و ضرورتي براي پيشرفت هر دانش است. خاستگاه نظريه‌ها مي‌تواند از متن دانش مورد نظر برخيزد يا از دانشي ديگر؛ يعني پژوهشگر با الهام يا حدس برخاسته از يک پديده طبيعي يا از يک آيه قرآن نظريه‌اي ارائه مي‌کند و با توجه به شواهد و قرائن علمي آن را سامان مي‌دهد؛ به ‌عبارت ‌ديگر، نظريه‌پردازي‌هاي علمي گاهي تک تباري است و گاهي چند تباري يعني گاهي نظريه علمي به ‌صورت ميان‌رشته‌اي شکل مي‌گيرد. از اينجاست که نظريه‌پردازي‌هاي علمي قرآن متولد مي‌شود.

یک ـ قرآن کريم

قرآن کريم آخرين کتاب آسماني است که از طريق وحي و از سوي خداوند به‌ منظور نجات بشر از تاريکي گمراهي و دلالت او به وادي تابناک هدايت به پيامبر گرامي اسلام، حضرت محمّد بن عبدالله9 نازل شده است. هر پيامبريg براي اثبات پيامبري خود معجزه يا معجزاتي داشته است؛ نوع معجزه يا معجزات هر پيامبريg به شرايط دوران وي بستگي داشته است؛ مثلاً در دوران حضرت صالحg که مردم کوه را مي‌تراشيده و در آن ساختمان مي‌ساخته‌اند، معجزه وي شکافتن کوه و در آوردن شترِ زنده از آن بوده است. حضرت موسيg که در دوران سحر زندگي مي‌کرد، معجزاتش متناسب با کار ساحران بود؛ مثلاً چوب را اژدها مي‌کرد يا از زمين چشمه جاري می‌نمود. چون دوران حضرت عيسيg عصر پزشکي بود، معجزات وي نيز در کادر مسائل پزشکي بود. وي نابينا را با يک لمس بينا مي‌کرد و بيماري پيسي مادرزادي را با يک لمس شفا مي‌داد و مرده را زنده مي‌کرد. دوران حضرت محمّد9 عصر علم و ادبيات بود، به همین دلیل، به اين خاطر معجزه آن حضرت قرآن کريم در زمينه علم و ادبيات بـود.

دو ـ علم

مفهوم علم يکي از روشن‌ترين و بديهي‌ترين مفاهيم است و نه تنها نيازمند تعريف نيست که اساساً تعريف آن امکان ندارد؛ زيرا مفهوم واضح‌تري از آن وجود ندارد که معرف آن واقع شود (شيرازي، الحکمة المتعاليه، 1383: 3/ 279). علامه طباطبايي مي‌نويسد: «حصول العلم لنا ضروري و کذلک مفهومه عندنا» يا مي‌نويسد: «وجود العلم ضروري عندنا و کذلک مفهومُه بديهي لنا» (ر.ک: طباطبايي، بداية الحکمه، 1362: 138). برخی محققان علم، شناخت و معرفت را الفاظ مترادف مي‌دانند و مشخص مي‌کنند که تعريف آنها ممکن نيست و هر چيزي در تعريف آنها گفته شود، تعريفي حقيقي نیست و تنها تعريفي لفظي خواهد بود؛ زیرا اين‌ الفاظ از مفاهيم بديهي‌اند و قابل ‌تعريف نمي‌باشند و دليل اينکه علم، شناخت و معرفت قابل‌تعريف نيست آن است که ما همه‌ چيز را به علم مي‌شناسيم و آن را با علم روشن مي‌کنيم. حال اگر بخواهيم علم را نيز تعريف کنيم، اين تعريف در قالب دور خواهد بود و اگر بخواهيم به غير علم تعريف کنيم و به غير علم بشناسيم، غير علم چيزي نيست که با آن بتوان علم را مورد شناسايي قرارداد (ر.ک: جوادي آملي، شناخت‌شناسي در قرآن، 1370: 125ـ126).

الف) معني لغوي

دانستن، شناخت، ادراك (دهخدا، لغتنامه، 1377: 2/ 2343) يافتن حقيقت چيزي (راغب، مفردات ألفاظ القرآن، 1374: 580) و حضور و احاطه بر شيء (مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، 1402: 8/ 206) معاني لغوي علم دانسته شده است. اين واژه در زبان انگليسي معادل واژه «knowledge» [ به معناي مطلق دانايي و شناخت] و «science» [علم تجربي] (خداپرستي، فرهنگ معارف انگليسي ـ فارسي، 1385: 514) است.

ب) معاني اصطلاحي

علم معاني اصطلاحي مختلفي دارد که مهم‌ترين آنها از اين ‌قرار است:

1. اعتقاد يقيني مطابق با واقع، در برابر جهل بسيط و مرکب، هرچند در قضيه واحدي باشد.

2. مجموعه قضايايي که مناسبتي بين آنها در نظر گرفته ‌شده است؛ هرچند قضاياي شخصي و خاص باشند.

3. مجموعه قضاياي کلي که محور خاصي براي آنها لحاظ شده و هرکدام از آنها قابل صدق و انطباق بر موارد و مصاديق متعدد هست؛ هرچند قضاياي اعتباري و قراردادي باشند. در این صورت، این اصطلاح بدین معناست که علوم غيرحقيقي و قراردادي، مانند لغت و دستور زبان هم «علم» خوانده مي‌شود، ولي قضاياي شخصي و خاص، مانند قضاياي فوق‌الذکر، «علم» به شمار نمي‌رود.

4. مجموعه قضاياي کلي حقيقي (غير قراردادي) که داراي محور خاصي باشند. اين اصطلاح همه علوم نظري، عملي و از‌جمله الهيات و مابعد‌الطبيعه را در برمي‌گيرد، ولي شامل قضاياي شخصي و اعتباري نمي‌شود.

5. مجموعه قضاياي حقيقي که از راه تجربه حسي قابل‌اثبات باشد. اين همان اصطلاحي است که پوزيتويست‌ها (POSITIVISME) به کار مي‌برند و بر اساس آن، علوم و معارف غير‌تجربي را «علم» نمي‌شمارند (مصباح يزدي، آموزش فلسفه، 1391: 1/ 66ـ67).

از بررسي‌های معنای لغوي و اصطلاحي علم به اين نتيجه مي‌رسيم:

علم به دو معنا به کار مي‌رود: يكي اینکه علم به معناي دانش، شناخت و معرفت است. در اين معنا، اخلاق، دين، تاريخ، سياست و حتي هرگونه شناخت و آگاهي، علم به شمار مي‌رود. چنان‌که گاهي مي‌گوييم: من به فلان اتفاق علم‌ دارم يعني از آن اتفاق خبر دارم. معناي ديگر علم، دانش و معرفت خاصي است كه يا از طريق عقل حاصل مي‌شود مانند رياضيات يا از طريق تجربه و آزمايش مانند فيزيك، شيمي، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي؛ لذا منظور از علم در تفسير علمي يا در اين نوشتار، علم يا علوم حاصل از روش حسي و تجربي است.

ج) علوم تجربي

مفهوم علم در دو سده نوزدهم و بيستم، به دليل تغيير مباني معرفت‌شناختي و فلسفي جامعه علمي، تحولاتي داشته است. برخي از تغييرات بدون آنکه معناي علم را تغيير دهد، دامنه معرفت علمي را محدود کرد و بعضي ديگر به تحول در معناي مدرن علم منجر شد. خصوصيت علم مدرن استقلال آن از حوزه دين و معرفت است و اين استقلال هرگز مانع از آن نیست که دين و معنويت يکي از موضوعات و حوزه‏هاي مطالعاتي آن در نظر گرفته شود.

علم در يک اصطلاح، معادل «ساينس» (science) است. اين اصطلاح در چند قرن اخیر پديد آمده و منشأ آن‌هم در مغرب زمين بوده و بعداً به زبان‌هاي ديگر ترجمه شده است. در زبان فارسي معادل علم را براي آن به‌کاربرده‌اند. اين اصطلاح بعد از رنسانس مطرح‌شده و معناي خاصي در مقابل «نالج» (knowledge) که مطلق معرفت‌ها را شامل مي‌شود، پيداکرده است. در اين اصطلاح، با يک ديد خاص، نام يک دسته از قضايا را علم گذاشته‌اند و بعد کم‌کم اين اصطلاح رواج پيدا کرده و اکنون جهاني شده است. علم بر اساس اين اصطلاح، مجموعه قضايايي است که علاوه بر آن‌که غالباً جهت مشترکي دارند يعني قضاياي شخصي نيستند و حالت رواني در آنها لحاظ نشده است مهم‌ترين شرطشان اين است که اثبات محمول براي موضوع آن‌ها بايد از راه تجربه حسي و قابل ‌ارائه به ديگران باشد.  به مجموعه‌اي از قضايا که اين شروط در آن لحاظ می‌شود، علم مي‌گويند. هر قضيه‌اي که به ‌وسيله تجربه حسي ثابت شود و به‌گونه‌اي باشد که نتيجه تجربی آن را بتوان به ديگران ارائه داد، علم ناميده مي‌شود، ولی اگر از راه ديگري مانند قياسات عقلي، وحي يا شهود عرفاني حاصل‌شده باشد، علم نيست. علم فقط همين است که بايد محمولي براي موضوعي از راه تجربي اثبات شود و قابل ‌ارائه به ديگران و اقناع‌گر آنان باشد. ساينس معمولاً به همين معناست. اين واژه در کتاب‌هاي ما به علم ترجمه شده است. امروز در ادبيات دانشگاهي از علم همين معنا اراده مي‌شود. در مقابل، خيلي از معرفت‌ها هست که معرفت و شناخت است و گاهي انسان به آن يقين صددرصد دارد يا با برهاني که خيلي مهم‌تر از تجربه است اثبات مي‌شود، ولي به آن علم نمي‌گويند.

آلبرت انیشتین مي‌گويد: هدف اصلي علم تحت پوشش قرار دادن شمار عظيمي از واقعيت‌هاي تجربي به‌وسيله‌ي قياس منطقي از شمار اندکي از فرضيه‌ها يا اصول است. (نراقي، فلسفه علم، (زيرچاپ) (www.ynaraghi.blogfa.com)). دانشمند ديگري به نام ريچارد فاينمن در تعريف علم مي‌گويد: «1ـ مشاهده‌ منظم پديده‌هاي طبيعي و شرايط موجود آن‌ که بتوان واقعيت‌هاي مربوط به آن را کشف و قوانين و اصول مبتني بر آن واقعيت‌ها را فرمول‌بندي کرد. 2ـ سيستم سازمان‌يافته‌اي از دانش که از چنين مشاهداتي استنتاج شده و مي‌توان در بررسي‌هاي ديگر مورد آزمون و تجربه قرار دارد» (همان). با توجه به تعاريف متعدد و گوناگوني که فلاسفه‌ علم و دانشمندان معاصر از علم ارائه داده‌اند، مي‌توان تعريف ترکيبي زير را خلاصه کرد: علم (علم تجربي) عبارت است از سيستم مطالعاتي منظم و مرتب و بر اساس روش علمي (مشاهده و تجربه) که واقعيت‌هاي جهان را آن چنان که هستند، مورد شناسايي قرار می‌دهد و هدف آن، کمک به انسان در فهم طبيعت پديده‌ها و کشف و بيان قوانيني است که بتوانند پديده‌هاي مورد نظر را تبيين يا پيش‌بيني کند (نراقي، روش شناسي علوم اجتماعي، 1365: 35ـ36).

د) تقسيم علوم تجربي

1. حوزه علوم طبيعي

علوم طبيعي نمودهاي فيزيکي و غيرانساني جهان را مطالعه مي‌کند. به ‌عنوان يک گروه، از يک‌ طرف، علوم طبيعي از علوم اجتماعي و انساني متمايز مي‌باشند و از هنر و بشريت از طرف ديگر. علوم طبيعي به ‌صورت کلي تلاش دارد تا کارکرد جهان را به جاي فرآيندهاي ماوراي طبيعي، ترجيحاً از طريق فرآيندهاي طبيعي توصيف نمايند.

2. حوزه علوم انساني

تعريف علوم انساني به ‌عنوان مقدمه‌اي براي آشنايي و مطالعه در زمينه اين علوم، ضرورتي انکارناپذير است، اما براي شروع هر بحثي ابتدا باید در تعاريف و ادبيات موضوع به توافق دست ‌يافت، سپس مطالعات را آغاز نمود يا ادامه داد.

در تعريف علوم انساني از حيث موضوع روش يا غايت در بين صاحب‌نظران اختلافات و اشتراکاتي وجود دارد. تقريباً همه صاحب‌نظران موضوع اين علوم را انسان مي‌دانند. البته عده‌اي صرفاً موضوعات غير جسماني انسان را موضوع اين علوم مي‌دانند و بعضي ديگر موضوعات جسماني را از آن حيث که تأثيرگذاري بر مسائل غير جسماني دارند نيز داخل در موضوعات علوم انساني می‌دانند. بعضي از صاحب‌نظران روش دستيابي به علوم انساني را صرفاً از راه عقل مي‌دانند. عده‌اي ديگر همه روش‌ها به ‌جز تجربه را در دستيابي به اين علوم صحيح مي‌دانند. عده‌اي نيز همه روش‌هاي عقلي، نقلي، شهودي و تجربي را در علوم انساني صحيح و قابل‌قبول مي‌دانند. در بين صاحب‌نظران تقريباً اجماعي وجود دارد که هدف علوم انساني، مديريت جامعه انساني است. البته ميزان و کيفيت اين مديريت نزد آنها محل اختلاف است. عده‌اي نيز معتقدند هدف اين علوم شناخت و مطالعه جامعه است نه مديريت آن؛ البته اين شناخت ممکن است مورد استفاده‌هاي ديگري نیز قرار بگيرد.

به هر حال، علوم انساني را به ‌عنوان مجموعه رشته‌هاي خاصي از علوم دانشگاهي مي‌توان چنين تعريف نمود: علومي که با فکر و انديشه‌ انسان سروکار دارد؛ يعني «متعلَق» اين علوم، با فکر و انديشه انسان ارتباط دارد. البته هر علمي با انديشه انسان ارتباط دارد، ولي «متعلق» علوم انساني، انديشه‌ انسان است (مصباح يزدي، رابطه ايدئولوژي و فرهنگ اسلامي با علوم انساني، 1378: 77). استاد مصباح يزدي از حوزه علوم انساني تعريف رايج را چنین توضيح مي‌دهند: علوم انساني يک اصطلاح رايج دانشگاهي دارد و يک اصطلاح ديگر که مورد نظر ماست. اصطلاح رايج دانشگاهي‌اش معلوم است: (علوم انساني عبارت است از) يک سلسله از علومي که با انديشه‌ انسان سروکار دارد؛ بدين معنا که متعلق علم، با انديشه سروکار دارد نه خود علم به معناي شناختن (جمعي از نويسندگان؛ علوم انساني، اسلام و انقلاب فرهنگي، 1361: 196)، اما ایشان در مقابل اين تعريف، تعريف ديگري را مطرح و انتخاب مي‌کند که محصول انديشه‌ورزي خود ايشان است. بر اساس اين تعريف، علوم انساني علومي است که نتيجه و حاصل آن بر روح و ابعاد معنوي انسان عارض مي‌شود و موجبات سقوط يا تعالي او را فراهم مي­آورد؛ یعنی علومي که در ساختن انسان و تکامل معنوي و روحي وی مي‌توانند نقشي داشته باشند و از اين‌جهت، با هدف انبيا و تعاليم آنها ارتباط پيدا مي‌کنند؛ چون هدف انبيا نيز ساختن انسان بوده است (همان).

اين تعريف علوم انساني از حيث غايت است که در آن، تکامل و ساختن معنوي انسان غايت يا هدف علوم انساني بيان‌ شده است. البته می‌باید دقت کرد که اين تعريف با توجه به فضاي خاص طرح مسئله، ناظر به علوم انساني اسلامي و هدف مطلوب انقلاب فرهنگي از علوم انساني است؛ لذا بايد دقت کرد که اين هدف بر همه علوم انساني و علوم انساني موجود در دانشگاه‌ها عيناً صدق نخواهد کرد، اما هدف کلي علوم انساني که وظيفه رشد و تکامل انسان است، چه علوم انساني غربي و چه علوم انسان اسلامي، هرکدام در جهت اصول و ارزش‌هاي خاص خود، منظور نظر است.

علامه جعفري می‌گوید: «منظور ما از علوم انساني، دايره‌اي بسيار وسيع از اصول و مسائلي است که انسان به ‌عنوان موضوع کلي در مرکز آنها قرار دارد. اينکه گفتيم «اصول و مسائل» براي آن است که بعضي از آنها هنوز به ‌عنوان مجموعه تشکيل‌دهنده يک علم خاص، مشخص نشده‌اند، ولي کمال ضرورت را براي رسيدن به ‌عنوان مسائل انساني دارند» (جمشيدي، تحليل تعريف علامه جعفري از علوم انساني، (www.borhan.ir)). در اين تعريف کليه دانش‌ها و علوم مرتبط با انسان، از جمله علومي که اصول يا مسائلي درباره انسان را بررسي مي‌کنند، به ‌عنوان علوم انساني تعريف‌ شده است. در اين تعريف حدود علوم انساني بسيار وسيع‌تر فرض شده است.

ﻫـ) تفاوت‌هاي علوم طبيعي و انساني

از آنجا که شناخت علوم طبيعي، به شناخت مرزهاي علوم طبيعي و انساني وابسته است، به مهم‌ترين تفاوت‌هاي آنها اشاره مي‌كنيم. هر چند علوم طبيعي (Natural Sciences) و علوم انساني (Humanities Sciences) هر دو از علوم تجربي به شمار مي‌آيند، تفاوت‌هاي متعددي دارند که در ذیل مورد اشاره قرار می‌گیرند:

1. موضوع علوم طبيعي، طبيعت بدون اراده و اختيار است، اما موضوع علوم انساني، انسان با اراده و اختيار و شعور است.

2. هدف اساسي علوم طبيعي شناخت طبيعت و كشف روابط بين پديده‌هاي آن است كه قابل پيش‌بيني‌ است، اما هدف علوم انساني شناخت رفتارها و روابط انسان‌هاست كه با توجه به اراده و اختيار آنها قابلیت پيش‌بيني کمتری دارد.

3. هرچند نظريه‌ها و تئوري‌هاي علمي ساخته ذهن بشر است، ولي تئوري‌ها و قوانين علوم طبيعي به ‌وسيله آزمايش همسان و انطباق با واقعيت عيني خارجي قابل ‌بررسي است؛ از اين‌رو، ذهنيت انسان و نسبيت كم‌تر در آنها راه پيدا مي‌كند، اما نظريه‌هاي علوم انساني بيشتر ذهني است و كم‌تر قابل ‌آزمايش همسان و انطباق با واقعيت عيني است؛ چرا که گاهي عينيت خاصي در مقابل نظريه‌هاي علوم انساني وجود ندارد يا اصولاً امكان آزمايش در يك محيط اجتماعي وجود ندارد؛ لذا نسبيت در اينجا بيشتر راه پيدا مي‌كند (رضايي اصفهاني، قرآن و علوم بشري، دانشگاه مجازي المصطفي، (www.almustafaou.ir)).

و) نقد علوم موجود

نقد بر علوم تجربي موجود به دو روش انجام مي‌شود:

1. نقد دروني

نتايج تحقيقات علوم با همان متد تجربي خودشان و بر اساس اصول موضوعه‌‌اي که در آنها پذيرش عام يافته‌، مورد بررسي نقادانه قرار گيرند تا روشن شود که آيا به اصول و روش‌هاي خود پايبند بوده‌اند يا خير. در اين مرحله مي‌توان نشان داد که برخي از تلاش‌هاي علمي انجام ‌شده، به اصول و مباني اعلام‌شده‌ خود وفادار نمانده‌اند؛ مثلاً روان‌شناسي در ابتداي پيدايشش تحت سيطره مکتب رفتارگرايي بود و هيچ موضوعي جز رفتار قابل مشاهده حسي را به رسميت نمي‌شناخت. پس ‌از آن به تدريج مکاتبي مطرح ‌شده‌اند که آگاهانه يا ناآگاهانه، اصول و مباني اين مکتب را نقض کردند. مثل مکتب‌هاي کمال‌گرايي و انسان‌گرايي در عرصه روان‌شناسي که اصول رفتارگرايي را به ‌شدت زير سؤال بردند.

2. نقد مبنايي

علوم در اثبات يا ابطال مسائل مربوط به خود ـ در حد يقين يا ظن ـ بر اصولي مبتني‌اند که آگاهانه يا ناآگاهانه پذيرفته‌شده‌اند. اين اصول از مباني معرفت‌شناختي به‌مثابه سنگ بناي معرفت بشري آغاز مي‌شود و تا مباني هستي‌شناختي، انسان‌شناختي، ارزش‌شناختي و دين‌شناختي پيش مي‌روند (مصباح يزدي، رابطه علم ودين، ۱۳۹۲: 238ـ240).

سه ـ تعريف تفسير علمي

اين تعبیر مرکب از دو واژه علم و تفسير است. تفسير همان برداشتن پرده و حجاب از چيزي است و در مورد قرآن، روشن کردن نکات مشکل در الفاظ، معاني و اهداف يک آيه را تفسير گويند (رضایي اصفهاني، در آمدي بر تفسير علمي قرآن‏، ‏1375: 274)، اما مراد از علم در اينجا علوم تجربي است؛ يعني علومي که با شيوه آزمون و تجربه «آزمايش و خطا» درستي يا نادرستي نظريه‌ها و قوانين حاکم بر طبيعت را بررسي مي‌کند (همان؛ ر.ک: مصباح يزدي، آموزش فلسفه، 1391: 1/ 61). پس منظور از تفسير علمي، تبيين آيات قرآن به ‌وسيله علوم تجربي است.

تفسير علمي به شيوه‌هاي مختلفي توسط مفسران و غير مفسران انجام ‌گرفته است؛ به همين دلیل، هر کس با توجه به شيوه عمل خاصي که از تفسير علمي در ذهن خود مجسم کرده، در مقابلِ آن، موضع مخالف يا موافق گرفته و آن را تعريف کرده يا نام خاصي مانند تطبيق، تفسير علمي، استخراج علوم از قرآن و... بر آن نهاده است.

تفسير علمي، يک روش تفسير قرآن است و خود داراي روش‌هاي فرعي متفاوتي است. گاه تفسير به رأي است و گاه تفسيري معتبر و صحيح. به همين دليل، برخي تفسير علمي را به ‌کلي رد می‌کنند و آن را نوعي تأويل مي‌نامند و گروهي آن را يکي از راه‌هاي اثبات اعجاز قرآن و اعجاز علمي قرآن مي‌دانند.

تعدد گونه‌هاي تفسير علمي باعث شده است كه تعاريف مختلفي از تفسير علمي ارائه شود و هر تعريف به ‌گونه‌اي خاص از تفسير علمي اشاره دارد. روشن است به ‌تبع اين تعاريف، ديدگاه‌ها نيز درباره تفسير علمي متفاوت خواهد بود. انديشمندان‌ حوزه‌ تـفسير ديـدگاه‌هاي متفاوتي‌ نسبت‌ به معنا و مفهوم تفسير‌ علمي‌ دارند. متفکران و دانشمندان تعريف‌هاي متعددي در مورد تفسير علمي ارائه كرده‌اند كه به برخي آنها اشاره مي‌کنيم:

1. احمد عمر ابوحجر

التفسير الذي يجاول فيه المفسر فهم عبارات القرآن، في ضوء ما أثبته العلم، والكشف عن سرٍّ من أسرار إعجازه؛ مراد از روش تفسير علمي، تفسيري است كه در آن مفسّر مي‌کوشد عبارات قرآني را در پرتو حقايق ثابت علمي بفهمد و رازي از رازهاي اعجاز قرآن را كشف كند؛ زيرا آيات قرآن معلومات علمي دقيقي را در بردارد كه بشر در هنگام نزول به آن آگاهي نداشت (ابوحجر، التفسير العلمي للقرآن في الميزان، 1991: 66).

آيت الله معرفت در «التفسير و المفسرون في ثوبه القشيب» (معرفت، التفسير و المفسرون في ثوبه القشيب، 1418: 2/ 443) محمدعلي ايازي در «المفسرون حياتهم و منهجهم» (ايازي، المفسرون حياتهم و منهجهم، 1373: 93)، محمد صباغ‌ در كتاب‌ «لمعات‌ في‌ علوم ‌القرآن» (صباغ، لمعات‌ في‌ علوم‌ القرآن‌، 1394: 203)‌، دكتر فهد رومي‌ در كتاب‌ «اتجاهات‌ التفسير» (رومي، اتجاهات‌ التفسير في‌ القرن‌ الرابع‌ عشر، 1418: 2/ 549) و حافظ محمدابراهيم در کتاب «الاشارات العلمية في القرآن الکريم» (محمد ابراهيم، الاشارات العلمية في القرآن الكريم، بي‌تا: 179) نيز‌ تعاريفي‌ مشابه با اين مضمون را ارائه داده‌اند.

2. محمدعلي رضايي اصفهاني

تفسير علمي استخدام علوم در فهم بهتر آيات قرآن است؛ يعني منبع علوم تجربي قطعي، به ‌عنوان ابزاري براي تفسير و توضيح اشارات علمي قرآن درآيد و در اين راستا تمام معيارها و ضوابط تفسير صحيح رعايت شود و هيچ تحميل يا استخراجي صورت نگيرد (رضایي اصفهاني، تعامل قرآن و ‌علوم، 1390: 62).

به نظر مي‌رسد، تعريف دكتر رضايي در عين سادگي در تبيين مفهوم تفسير علمي، به اقرار كساني كه قرآن را با اين شيوه تفسير كرده‌اند، سازگار است؛ چراكه هيچ يک از آنها به ‌صراحت نگفته‌اند كه قصدشان از تفسير علمي قرآن، تطبيق يا تحميل داده‌هاي علم جديد بر آن است؛ بنابراين، اين تعريف دست‌کم با نيت اوليه اين مفسران مطابق است.

از تعريف‌های مختلف اين نتيجه را می‌توان اخذ کرد كه مراد از روشِ تفسيرِ علمي قرآن، استفاده از منبع خاص در تفسير است كه معاني و مقصود آيه را روشن سازد و نتايج مشخصي را به دست دهد (رضايي اصفهاني، روش برداشت علمي از قرآن، مجله، پژوهش‌هاي قرآني، بهار 1385: 45/ 90). اين روش تفسير داراي گونه‏ها و اقسام مختلف است كه بر اساس آنها تعريف‏هاي متفاوتي از آن ارائه ‌شده است؛ لذا گاهی مراد از تفسير علمي نزد متفکران و مفسران، استخراج علوم از قرآن و گاهي تحميل دست‌يافته‌هاي علمي بر قرآن از آن دانسته شده است.

چهار ـ چيستي نظريه

نظريه مجموعه‌اي از گزاره‌هاي فرضيه‌اي است که درباره ويژگي‌هاي يک پديده، علل، عوامل و دلايل پديدآورنده آن، يا رابطه آن با ديگر پديده‌ها، اظهارات و پيشنهاد‌هايي را ارائه مي‌دهد. البته اين تعريف و شايد هيچ تعريف ديگري کامل و جامع نيست؛ چراکه نظريه‌پردازي چنان گسترده است و موضوعات گوناگوني را پوشش مي‌دهد که يک تعريف واحد به سختي مي‌تواند اين گستردگي را دربر گيرد؛ از اين‌رو، براي روشن‌تر ‌شدن تعريف نظريه به بيان تعاريف مختلفي از نظريه که در ادبيات علمي وجود دارد، مي‌پردازيم.

الف) مفهوم‌شناسي نظريه

نظريه در لغت به معناي انديشيدن و تحقيق آمده است که از «تئوري» يوناني گرفته شده است (معين، فرهنگ فارسي، 1375). انديشمندان برداشت‌ها و تفسيرهاي متفاوتي از نظريه دارند:

1. نظريه مجموعه‌اي از سازه‌ها (مفاهيم)، تعاريف و گزاره‌هاي به هم مرتبط است که از طريق مشخص ساختن روابط بين متغيرها، با هدف تبيين و پيش‌بيني پديده‌ها، ديد نظام‌يافته‌اي از پديده‌ها ارائه مي‌کند (کرلينجر، مباني پژوهش در علوم رفتاري، 1377: 29)؛ به ‌عبارت ‌ديگر، نظريه عبارت است از مجموعه‌اي از مفاهيم که به نحو منطقي تنظيم ‌شده و به رابطه ميان پديده‌ها با يکديگر مي‌پردازد؛ به تعبير ديگر، نظريه عبارت است از مفهومي که زمينه‌هاي تشخيص و شناسايي ميان پديده‌ها را نسبت به يکديگر فراهم مي‌آورد؛ مثلاً ميان اعتياد و خودکشي رابطه وجود دارد. اثبات رابطه به معناي نظريه است و در مقابل، رابطه اثبات نشده به معناي فرضيه و پاسخي پيشنهادي است به مسئله و پرسش مورد بررسي است که در صورت اثبات نام نظريه به خود مي‌گيرد.

2. نظريه‌پردازي يعني گرد هم آوردن تكه‌ها و قطعات زيادي از تجارب و رويدادها به‌گونه‌اي كه الگوي آنها را مشاهده كنيم و احتمالاً درك زنجيره علل يا به زبان ديگر، درك اينكه مردم براي آنچه انجام داده‌اند چه دليلي دارند (مهدي‌زاده، نظريه‌هاي رسانه، انديشه‌هاي رايج و ديدگاه‌هاي انتقادي، 1389: 13).

از اين تعريف مي‌توان فهميد كه نظريه‌پردازي وسيله‌اي براي الگوسازي است. الگويي كه با آن بتوان جنبه‌اي از آن علم را براي ديگر پژوهندگان قابل‌ درک كرد. براي نظريه‌پردازي لازم است فرد نظريه‌پرداز از قدرت تبديل مواد خام به الگوي داراي نظم و ترتيب برخوردار باشد.

3. نظریه مجموعه‌اي از تعميم‌هاست كه با نظم و ترتيب [در کنار هم نهاده] شده‌اند و حاكي از مشاهدات جديدي براي آزمون تجربي هستند (سورين، نظريه‌هاي ارتباطات، 1381: 147). در اين تعريف برخلاف تعريف قبل، نظريه‌هاي ارائه‌شده قابل آزمون هستند تا ببينيم قابل استنباط هستند. با آزمون آنها مي‌توانيم به الگوي علمي دست يابيم و راه را براي ديگر محققان هموار كنيم. لازم است بدانيم كه به الگوي علمي هم نظريه مي‌گويند. كوين ويليامز در تعريف نظريه مي‌نويسد: نظريه بخشي از كوشش محققان براي قابل فهم كردن رويدادهايي است كه پيرامون آنها جريان دارد (سورين، نظريه‌هاي ارتباطات، 1381: 147).

4. نظريه مجموعه‌اي به ‌هم پيوسته‌ از‌ سازه‌ها، مفاهيم، تعاريف‌ و قضاياست‌ که به منظور تبيين و پيش‌بيني پديـده‌ها، از طـريق تشخيص روابط بين متغيرها، يک نظر نظام‌دار درباره اين پديده‌ها ارائه مي‌دهد (هومن، شناخت روش علمي در علوم رفتاري، 1384: 11).

5. نظريه مجموعه‌اي از تعريف‌ها و پيشنهادها‌ درباره تعدادي‌ متغير به ‌هم ‌پيوسته است که بُعد‌ منظم و مدوني از وقايع و پديده‌هايي را که در اثر همبستگي‌ها و تـداخل ايـن مـتغيرها به وجود مي‌آيد، ارائه مي‌دهد (سورين، نظريه‌هاي ارتباطات، 1381: 147).

6. نظريه‌ها در واقع‌ دام‌هايي‌ هستند‌ کـه ما گسترده‌ايم تا آنچه «جهان» ناميده مي‌شود، صيد‌ کنيم تا حلقه‌هاي شبکه دام را تنگ‌تر و تنگ‌تر سازيم (همان).

7. نظریه بيان‌کننده مجموعه‌اي از مفاهيم يا فرض‌هايي است که به ‌صورت‌ سـيستماتيک‌ می‌توان تـوجيه کرد (همان).

8. مجموعه‌اي از بيانيه‌هايي هستند است که بر مبناي قواعد مـنطقي، مـبين‌ بخشي از واقعيت هستند (همان).

جمع‌بندي

در نگاهي کلي و جامع مي‌توان گفت؛ نظريه بياني منظم، انتزاعي، موجز، متشکل از قضايا، مستدل و منطقي، مبتني‌ بر يک‌ سلسله‌ مطالعات علمي، مبين يک اصل کلي يا مجموعه‌اي از اصـول مـربوط بـه چگونگي و چرايي‌ واقعيت‌ها‌ يا رويدادها در سطح خرد يا کلان است. هر نظريه تـنها انعکاس‌دهنده و تبيين‌کننده بخشي از‌ واقعيت‌ است‌ که در يک کليت به ‌هم ‌پيوسته فهم مي‌شود. يک نظريه معمولاً داراي چهار بعد شـناختي، عاطفي، بازانديشي و هنجاري است. کار اصلي يک نظريه تبيين و در مرحله بعد‌ تعميم است. تبيين انـواعي دارد کـه مـهم‌ترين و پرکاربردترين آن تبيين علّي است. هر نظريه‌ معمولاً‌ امکان‌ طرح سؤالات و فرضيات جديدي درباره واقعيت را بـراي مـحقق فـراهم مي‌سازد (پوپر، منطق اكتشافات علمي، مـترجم حسين‌ کمالي، بي‌تا: 3ـ5).

ب) کارکردهاي نظريه

برای نظریه کارکردهایی را می‌توان در نظر گرفت که در ذیل مورد اشاره قرار می‌گیرند:

1. محدود ساختن افق ديد و گستره علايق محقق و جـهت‌ دادن آن در تمرکز بر پديده‌هاي خاص يا بخش‌هايي از يک پديده؛

2. تعيين و مشخص ساختن مسير مطالعات علمي با‌ انـواع‌ اطـلاعات‌ مربوط؛

3. امکان‌يابي ربط اطـلاعات مـربوط به يکديگر و طبقه‌بندي آنها؛

4. امکان‌دهي به توصيف و تبيين‌ پديـده‌ها؛

اساسي‌ترين کـاربرد يـک نظريه، توضيح مجموع پديده‌هايي‌ است که‌ آن نظريه‌ بدان‌ مـعطوف‌ اسـت.

5. امکان‌دهي به تعميم اطلاعات‌ و نتايج به ‌دست ‌آمده به ساير پديده‌هاي مشابه؛

6. پيش‌بيني حقايق و واقعيات؛

يک نـظريه بـه محقق امکان‌ مي‌دهد تا‌ موارد مـشاهده نـشده مرتبط را پيـش‌بيني‌ کـند.

7. زمينه‌سازي‌ بـراي‌ طرح‌ فرضيات‌ جديد؛

8. آشکار ساختن و کشف‌ شـکاف‌هاي مـوجود در دانش بشري؛

نظريه‌ها ابزارهاي مناسبي براي روشن ساختن وضعيت موجود يک حوزه معرفتي‌اند.

9. امکان دهي به تـوجيه پديده‌ها با‌ حداکثر‌ احتمال (همان).

ج) ويژگي‌هاي نظريه

نظریه از ویژگی‌هایی نیز برخوردار است:

استحکام‌ دروني؛ استحکام بـروني؛ مستندات قوي؛ قابليت سـنجش؛ عملياتي بودن؛ قابليت تـعميم؛ صرفه‌جويي علمي؛ تا‌ حد امکان موجز و مختصر و پرداختن به شرح و تـبيين موضوع مورد نظر با حداقل فرضيات و مفاهيم (همان، 8ـ12).

د) تفاوت فرضيه با نظريه، قانون يا اصل

تحقيق با مسئله آغاز مي‌شود و محقق براي حل مسئله يا پاسخ‌گويي به سؤال، فرضيه‌اي را صورت‌بندي مي‌کند. در صورتي‌که اطلاعات جمع‌آوري‌شده، فرضيه تدوين‌شده را حمايت کند، پايه و اساسي براي تعميم يا نتيجه‌گيري کلي به وجود مي‌آيد. هنگامي‌که واقعيت‌ها جمع‌آوري شدند و انتظام يافتند، به نظريه تبديل مي‌شوند. گرچه تفاوت بين فرضيه و نظريه، هميشه روشن نيست، ولي نظريه، داراي دامنه بسط‌يافته است که با چندين واقعيت سروکار دارد؛ به ‌عبارت ‌ديگر؛ تفاوت بين نظريه و فرضيه در ميزان کاربرد آن است. درصورتي‌که نظريه‌ها در مقياس وسيع‌تري به بوته آزمايش گذاشته شوند و اطلاعات آزمايشي و تجربي، آن‌ها را تأييد کنند و از طريق آنها بتوان رابطه منظمي را پيش‌بيني کرد، به قانون تبديل مي‌شود (دلاور، مباني نظري و عملي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي، 1385: 18ـ20)

تعريف نظريه‌پردازي علمي‌ قرآن

دکتر ‌رضايي اصفهاني نظريه‌پردازي علمي قرآن را اين‌گونه تعريف کرده است: «خبر دادن قرآن از‌ حقايقي علمي، قبل از تأييد آن در علوم که گاهي موجب توسعه يا تضييق حوزه‌ها و ابعاد علم مي‌شود».

در اين‌ تعريف‌ عناصر زير لحاظ شـده است:

1. نظريه‌هاي عـلمي قـرآني، زيرمجموعه اخبار غيبي قرآن است که به ‌صورت پيشگويي علمي جلوه‌گر مـي‌شود و به جامعه علمي عرضه می‌گردد.

2. قرآن حقايق علمي را بيان مي‌کند؛ بنابراين، ترديدهايي که در‌ نظريه و تئوري‌هاي علمي وجود دارد، در نظريه‌پردازهاي علمي قرآن وجود نـدارد؛ به ‌عبارت‌ ديگر، تعبير «نظريه» در مورد مطالب قرآني با تسامح استعمال مي‌شود. البته از آنجا که نـظريه قـرآني توسط اشخاص از قرآن برداشت‌ مي‌شود‌، امکان خطا در استنباط اشخاص وجود دارد، ولي حقايق قرآني خطاناپذير است.

3. اخبار غيبي قرآن که‌ هنوز در‌ علم تأييد نشده است مثل‌ مسئله‌ هفت ‌آسمان، وجـود مـوجودات زنده در آسمان‌ها و ... . موضوع نـظريه‌پردازي علمي قرآني همين بخش‌ از‌ اخبار غيبي قرآن است.

4. نظريه‌پردازي‌هاي علمي قرآني گاهي مـوجب تـوسعه در‌ عـلوم مي‌شود (رضايي اصفهاني، نظريه پردازي‌هاي علمي قرآن، مجله پژوهش نامه قرآن و حديث، 1390: 9/ 57).

 

ضوابط نظريه‌پردازي‌هاي‌ علمي‌ قرآن

براي استنباط نظريه‌هاي علمي از قرآن، ضوابط و مـقرراتي وجود دارد که رعايت آنها موجب مـي‌شود‌ تـا‌ برداشت‌ نظريه علمي از قرآن معتبر گردد و عدم توجه به اين ضوابط موجب عـدم اعـتبار نظريه‌ علمي‌ قرآن يا گاهي مـنتهي به تفسير به رأي مي‌شود؛ از اين‌رو، رعايت اين ضوابط‌ ضروري‌ است.

در اينجا بـه مهم‌ترين ضوابط برداشت نظريه‌هاي علمي از قرآن اشاره مي‌کنيم:

1. نظريه علمي قرآني از نص‌ يا‌ ظاهر‌ آيـات قـرآن قابل‌برداشت باشد؛ يعني نظريه علمي بر قرآن تـحميل نـشده باشد وگرنه تـفسير‌ بـه‌ رأي مي‌شود، بلکه قرائن دورن قرآني و مـستنداتي در مـتن آيات داشته باشد. به عبارت‌ ديگر، دلالت مطابقي، تضمني يا‌ التزامي آيات‌ قرآن بر آن نظريه دلالت کند تا بتوان آن را بـه قـرآن نسبت داد‌ و از نظر تفسيري معتبر باشد.

2. نظريه علمي استنباط شـده‌ از‌ قـرآن‌ قبل از نـزول قـرآن در آثـار علمي‌ مطرح‌ نشده باشد و بـعد از نزول قرآن نيز تاکنون دانشمندان آن را مطرح و تأييد‌ نکرده باشند؛ به ‌عبارت ‌ديگر، آن نظريه‌ علمي‌ از ابتکارات‌ قرآن‌ بـه‌ شـمار آيد.

3. نظريه‌پردازي علمي قرآن امکان اثبات و تأييد‌ عـلمي داشته‌ باشد. البته‌ ابزارهاي تأييد‌ و اثبات هر نظريه علمي، بر اساس‌ حوزه دانش مربوطه متفاوت است؛ براي مثال، نظريه هفت‌آسمان، مسئله‌اي ميان‌رشته‌اي بين دانش قرآني و کيهان‌شناسي است‌ و به صورت طبيعي اثبات آن با ابزارهاي‌ نجومي‌ با‌ روش‌ تجربي اسـت، امـا‌ براي‌ اثبات و تأييد نظريه شفا بودن قرآن در بعد اعتقادي، اخلاقي و معنوي نيازمند ابزارها و روش‌هاي خاص آن‌ هستيم. به ‌هر حال‌، اگر نظريه علمي اصلاً امکان اثبات و ردّ‌ نداشته‌ باشد، قابل ‌طرح‌ در محافل‌ علمي نخواهد بود؛ چون در اين صـورت، نـظريه علمي به شمار نمي‌آيد (همان).

لازم به يادآوري است که نظريه‌پردازي‌هاي علمي قرآني به اعتبار شخص نظريه‌پرداز که آن مطلب علمي را‌ از قرآن برداشت کرده، قابل ردّ است نـه اصـل حقايق قرآني. چون ممکن است آن شخص در بـرداشت خـود خطا کرده باشد.

حوزه‌هاي نظريه‌پردازي‌هاي علمي قرآني

نظريه‌پردازي‌هاي علمي معمولاً در يکي از حوزه‌ها‌ و ابعاد دانش نوآوري مي‌کنند و تحوّل آفرين مي‌شوند. نظريه‌پردازي‌هاي علمي قرآني نيز همين‌گونه است. حوزه‌هاي نظريه‌پردازي علمي قرآن به دو قسم تقسيم مي‌شود:

الف) نظريه‌پردازي‌هاي علمي قرآن در علوم طبيعي

برخي از آيات علمي قرآن مطالبي را بيان مي‌کند که علم هنوز بدان‌ها دسترسي پيدا نکرده است. این موارد هر چند از نظر علوم تجربي به اثبات نرسيده‌اند، اما دليلي نيز براي نفي آن مطلب قرآني نداريم. از آنجا که وحي، نوعي دانش قطعي و از سرچشمه الهي است، در صحيح بودن آن شکي نيست؛ هر چند براي اثبات آنها فعلاً شواهد تجربي در دست نداريم و ممکن است مثل برخي موارد ديگر از پيشگويي‌هاي علمي قرآن در آينده اثبات شود. اين موارد را مي‌توان به‌عنوان نظريه‌هاي علمي قرآني مطرح کرد و همچون ديگر تئوري‌هاي علمي، به دنبال شواهد تجربي آنها بود. در اينجا برای ‌مثال چهار نظريه علمي قرآن در زمينه علوم تجربي مطرح مي‌کنيم:

1. نظريه وجود موجودات زنده در آسمان‌ها

اين نظريه از برخي آيات قرآن قابل ‌استفاده است: Pوَمِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةO (شوري/ 29) از نشانه‌هاي اوست آفرينش آسمان‌ها و زمين و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر ساخته است».

هر چند برخي نشانه‌هاي کيهان‌شناختي براي وجود موجودات زنده و باشعور در کرات دوردست ادعا شده است، اما دانشمندان کيهان‌شناخت هنوز نظريه‌ قطعي در اين زمينه ابراز نکرده‌اند و چيزي ثابت نشده است، ولي اين مطلب را مي‌توان به ‌عنوان يکي از نظريه‌هاي علمي قرآني، مبناي تحقيقات تجربي کيهان‌شناختي وسيع قرارداد (ر.ک: الخطيب، قرآن و علم‌ امروز، 1362‌: 67).

2. نظريه گسترش آسمان‌ها

اين ديدگاه از برخي آيات قرآن همچون این قابل ‌استفاده است: (وَالسَّماءَ بَنَينَاهَا بِأَيدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ) (ذاريات/ 47)؛ «و ما آسمان را با دست (قدرت) بنا کرديم و همواره آن را گسترش مي‌دهيم». در مباحث علمي فيزيک کيهاني دو ديدگاه در مورد آسمان‌ها وجود دارد: يکي ديدگاه انبساط جهان و ديگري ديدگاه انقباض جهان. براي هر کدام شواهدي مطرح گرديده، ولي اثبات نشده است. از این آيه ديدگاه انبساط جهان قابل‌برداشت است و مي‌تواند به ‌عنوان يک نظريه علمي قرآني، مبناي تحقيقات کيهان‌شناسي قرار گيرد (ر. ک: رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، 1385: 1/ 142ـ149).

3. نظريه‌ هفت‌آسمان

در قرآن کريم بارها از هفت آسمان ياد شده است (بقره/ 29؛ اسراء/ 44؛ مؤمنون/ 17 و 86؛ فصلت/ 12؛ طلاق/ 12؛ نوح/ 15 و نبأ/ 12)، در حالي ‌که علوم کيهان‌شناسي از يک آسمان با هزاران کهکشان و ستاره و سياره سخن مي‌گويد. و در مورد آسمان‌هاي ديگر سکوت مي‌کنند. چون وسايل ستاره‌شناسي فعلي بشر و سفرهاي فضايي، توانايي کشف بيش از اين را ندارد. قرآن کريم مسئله هفت‌آسمان را به‌صورت قاطع مطرح کرده است و اين مسئله نيز مي‌تواند به‌عنوان يک نظريه علمي قرآني مبناي مطالعات کيهان‌شناختي وسيعي قرار گيرد. البته در مورد هفت ‌آسمان، معاني و ديدگاه‌هاي مختلفي وجود دارد که در تفسير آيات فوق بايد به آنها توجه کرد و مطلب فوق بر این اساس است که عدد هفت، واقعي و مقصود از آسمان‌ها، محل کرات باشد (ر. ک: همان، 1/ 162ـ165).

4. نظريه‌اي آفرينش مستقيم انسان از خاک

مسئله‌اي آفرينش نخستين آدم از خاک در کتاب‌هاي آسماني به ‌ويژه قرآن کريم مطرح ‌شده است و برخي آيات قرآن بر آفرينش انسان از خاک و گل دلالت دارد (ر.ک: انعام / 98؛ آل‌عمران/ 59؛ الرحمن / 14) و سال‌هاست که نظريه تکامل توسط لامارک و داروين ابراز شده که قائل به وجود آمدن انسان از نسل حيوانات قبلي است. معمولاً دانشمندان و مفسران خود را بين اين دو ديدگاه محصور مي‌بينند و يکي را انتخاب و ديگري را نفي مي‌کنند؛ در اين باره کتاب‌هاي متعددي نيز نوشته‌شده است (ر.ک: سحابي، خلقت انـسان‌ در‌ بيان‌ قرآن، 1351) ولي مي‌توان نظريه سومي را که شايد وجه جمع دو ديدگاه باشد، مطرح کرد و آن اينکه تکامل زيستي در موجودات اگر با شواهد قطعي اثبات شود، پذيرفتني است و حتي ممکن است انسان‌هايي از نسل ميمون به وجود آمده، ولي بعداً منقرض‌شده باشند؛ ولي حضرت آدمg به ‌عنوان پدر بشر فعلي به ‌صورت استثنايي از خاک به ‌طور مستقيم (ولو در زمان طولاني) آفريده ‌شده است. البته بسياري از ويژگي‌هاي انسان فعلي در ميمون‌ها موجود نيست، بلکه در نظريه تکامل حلقه‌ مفقوده‌اي بين ميمون و انسان وجود دارد که مي‌تواند شاهدي براي اين ديدگاه باشد. اين نظريه مي‌تواند به ‌عنوان يک نظريه علمي قرآني در آفرينش انسان مبناي پژوهش‌هاي زيست‌شناسي باشد و در کنار نظريه تکامل و فاکسيم مطرح شود و به دنبال شواهد تجربي آن از باستان‌شناسي و زيست‌شناسي باشيم (رضايي اصفهاني، نظريه پردازي‌هاي علمي قرآن، مجله پژوهش نامه قرآن و حديث 1390: 9/ 57).

ب) نظريه‌پردازي‌هاي قرآن در زمينه علوم انساني

معيارها و روش‌هاي علمي كه اکثراً توضيح داده مي‌شود، بيشتر با نظريه علمي در علوم غير انساني يا علوم تجربي تطابق دارد و به‌ويژه با نظر به اصطلاحاتي چون تجربه، آزمايش و مشاهده، اين احساس پررنگ‌تر می‌شود؛ از اين‌رو، اگر با توجه به ويژگي علوم انساني كه برخي از آنها چندان با بحث تجربه از نوع آزمايشگاهي آن سروکار ندارند، بخواهيم درباره نظريه سخن بگوييم، بهتر است علاوه بر آنچه گفته شد، از يك رويكرد ديگر كه همخوان با علوم انساني باشد، معيارهايي را براي نظريه برشماريم كه بي‌آنکه منافي معيارهاي كلي نظريه در تمامي علوم باشند، قدري ما را به ‌راحتي در فضاي تعامل قرار دهند. اما دستيابي به اين معيارها به اين صورت شايد از رهگذر تبيين روش علمي به ‌خوبي ميسر نباشد و اگر از رهگذر مقايسه نظريات وارد شويم، بهتر خواهد بود؛ يعني اگر دو نظريه شناخته‌شده در يك موضوع و ادعا را با هم مقايسه كنيم، نهايتاً با توجه به چه مؤلفه‌هايي يكي را بر ديگري مرجح خواهيم دانست؟ همين مؤلفه‌ها مي‌توانند تا حدودي ارضاکننده خواسته كساني باشند كه مي‌خواهند نظريه در علوم انساني را از معيارهاي نظريه در علوم غيرانساني جدا كنند. جامعه‌شناسي، روان‌شناسي، روان‌شناسي اجتماعي، علوم سياسي، اقتصاد، مردم‌شناسي، تاريخ، جغرافيا، علوم ادبي، فلسفه، هنرهاي زيبا و ... ذيل عنوان علوم انساني قرار مي‌گيرند (دلاور، مباني نظري و عملي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي، 1385: 36-37). نظريه‌پردازي‌هاي قرآن در زمينه علوم انساني مثل مباني مديريت در قرآن، مباني و اصول اقتصاد در قرآن، مباني سياست در قرآن و مباني و اصول علوم تربيتي در قرآن که اگر اين‌گونه موارد به خوبي مورد توجه و کاوش قرار گيرد، مي‌تواند انقلابي در جهان علوم انساني پديد آورد و چهره جهاني را در قرن بيست و يکم تغيير دهد و به سلطه فرهنگي غرب بر شرق پايان بخشد.

نمونه

از آيات قرآن خدامحوري استفاده مي‌شود، يعني خدا سرچشمه همه موجودات و منتهاي سير همه موجودات است: (إِنَّا لِلهِ و إِنَّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ) (بقره/ 156). اصولاً ارزش کارها به رنگ الهي (بقره/ 135) و صبغة الله در راه خدا بودن است، در حالي ‌که مبناي علوم انساني جديد، انسان‌محوري است که اين مطلب در علوم انساني به‌ويژه علوم تربيتي و علوم سياسي تأثير بسياري دارد و جهت خاصي به آن‌ها مي‌دهد. در اقتصاد نيز مبناي اقتصاد اسلامي بدون ربا پايه‌گذاري شده است، در حالي ‌که اقتصاد جديد غرب بر اساس سيستم ربا، به ‌ويژه در بانکداري، شکل ‌گرفته است. اگر اين مبناي قرآني در بانکداري جاري شود، به سيستم جديدي رهنمون مي‌شويم. علوم سياسي جديد در غرب بر اساس جدايي دين از سياست و امور دنيوي (سکولاريسم) بنيان نهاده شده است، در حالي ‌که سياست در قرآن بر مبناي دخالت دين در سياست پايه‌گذاري شده است؛ از اين‌رو، بسياري از آيات قرآن، مسائل حکومتي و اصول سياست خارجي و قوانين صلح و جنگ و... را بيان مي‌کند.

همچنين است لزوم رعايت مباني اخلاقي و اصل عدالت و فقرزدايي در مديريت و توجه به بعد روحاني انسان علاوه بر بعد جسماني در روان‌شناسي و...!

بسياري از آيات قرآن، اشاره‌هاي صريح يا غيرصريح به مباني علوم انساني دارد که شمارش آنها نگارش مقاله‌ها بلکه کتاب‌هاي متعددي را مي‌طلبد (ر.ک: نجاتي، قرآن و روانشناسي، 1369: نبوي، مديريت اسلامي، 1385: نوروزي، نظام سياسي اسلامي، 1385‌؛ نصيري، معرفت قرآني يادنگار آيت الله محمدهادي معرفتe، 1387: 3).

نظريه‌پردازي قرآني در علوم انساني از ديدگاه معظم رهبري

از توصيه‌هاي مؤکد مقام معظم رهبري، انجام پژوهش‌هاي قرآني در زمينه علوم انساني و پايه‌گذاري اين علوم بر مباني قرآني است. از آنجا که قرآن کتاب هدايت انسان است، او را از جهات مختلف مورد توجه قرار داده است؛ بنابراين، توجه به آموزه‌هاي قرآني و ابتنای نظريه‌هاي مربوط به علوم انساني بر قرآن نه ‌تنها ممکن بلکه بسيار ضروري مي‌باشد. ايشان در ديدار با بانوان قرآن‌پژوه کشور مي‌فرمايند: اين علوم انساني را ما به‌صورت ترجمه‌اي، بدون اينکه هيچ‌گونه فکر تحقيقي اسلامي را اجازه بدهيم در آن راه پيدا کند، مي‌آوريم تو دانشگاه‌هاي خودمان و در بخش‌هاي مختلف اينها را تعليم مي‌دهيم؛ درحالي‌که ريشه و پايه و اساس علوم انساني را در قرآن بايد پيدا کرد. يکي از بخش‌هاي مهم پژوهش قرآني اين است. بايد در زمينه‌هاي گوناگون به نکات و دقایق قرآن توجه کرد و مباني علوم انساني را در قرآن کريم جست‌وجو کرد و پيدا کرد. اين ‌يک کار بسيار اساسي و مهمي است. اگر اين شد، آن ‌وقت متفکران و پژوهندگان و صاحب‌نظران در علوم مختلف انساني مي‌توانند بر اين پايه و اساس بناهاي رفيعي را بنا کنند. البته آن ‌وقت مي‌توانند از پيشرفت‌هاي ديگران، غربي‌ها و کساني که در علوم انساني پيشرفت داشتند، استفاده هم بکنند، لکن مبنا بايد مبناي قرآني باشد (بیانات مقام معظم رهبری در ديدار با جمعي از بانوان قرآن پژوه کشور، 28/7/1388). بر اساس اين بیان، استفاده از نظريات ديگران متوقف بر اين است که پيش از آن پژوهش‌هاي قرآني صورت گرفته باشد و نظر قرآن اخذ شده باشد.

اين تأکيد گاهي به شکل عمومي‌تر و با نگاه به آموزه‌هاي اسلامي از سوي معظم له صورت گرفته است: ما در زمينة علوم انساني احتياج به تحقيق و نوآوري داريم. مواد و مفاهيم اساسي‌اي هم که بر اساس آن مي‌توان حقوق، اقتصاد، سياست و ساير بخش‌هاي اساسي علوم انساني را شکل داد و توليد و فرآوري کرد، به معناي حقيقي کلمه در فرهنگ عريق و عميق اسلامي ما وجود دارد که بايد از آن استفاده کنيم (بیانات مقام معظم رهبری در ديدار با جمعي از استادان دانشگاه‌هاي سراسر کشور، 8/8/1382).

قرآن کريم در حوزه‌هاي مختلف علوم حقايق علمي بيان کرده که هنوز در علم کشف و تأييد نشده اسـت. ايـن موارد مي‌تواند به عنوان‌ نـظريه‌پردازي‌هاي‌ علمي قرآن به دانشمندان علوم جديد عرضه شود تا زمينه پژوهش‌هاي جديد و جهت‌دهي به مباني و اهداف علوم فراهم گردد و منتهي به توليد علم جديد گردد. البته استنباط نظريه‌هاي علمي از‌ قرآن داراي‌ مباني، روش و ضوابط خـاصي اسـت که اگر رعايت شوند، نظريه‌اي معتبر ارائه مي‌شود.

نتيجه‌

قرآن کتاب هدايت و گزاره‌هاي علمي و اشارات علمي آن جالب توجه است. اهداف اصلي گزاره‌هاي علمي قرآن شناخت خدا، آخرت، هدف‌داري آفرينش و نشان دادن اعجاز قرآن است و اهداف فرعي که مقدمه رسيدن به اهداف اصلي است، عبارت‌اند از: طبيعت‌‌شناسي و تشويق مسلمانان به مطالعه و بررسي علوم براي شناخت خدا. قرآن از آوردن اين حقايق، قصد بيان علم را نداشته، بلکه هدف بزرگ‌تري داشته است و آن خبر دادن از حقايق الوهيت است که اين جهان هستي را با همه عظمت و استواري‌اش آفريده است؛ لذا مي‌بينيم به‌گونه‌اي گذرا، حقايق آفرينش را مطرح مي‌کند که باعث موعظه و عبرت باشد. گستره تأثير علوم تجربي در تفسير قرآن به گونه‌هاي تفسير علمي ظهور دارد که در طول بستر زمان حرکت کرده است. استخراج همه علوم از قرآن و تطبيق و تحميل نظريات علمي، استخدام علوم در فهم و تفسير و نظريه‌پردازي علمي قرآن، گونه‌هاي تفسير علمي هستند. در تطبيق آيات قرآن با نظريات و قوانين علمي باید با احتياط کامل عمل كنيم تا به تحميل نظريات اثبات نشده علمي بر قرآن كريم يا استخراج علوم از قرآن گرفتار نشويم. بلكه استخدام علوم تجربي در فهم و تفسير قرآن صحيح است كه آن ‌هم شرايط متفاوتي دارد. نظريه‌پردازي علمي قرآن افق تازه‌ای در تفسير علمي باز کرده و بحث جديد است؛ که در اين افق جديد بازشده باید همّت دانش‌پژوهان به آن جلب شود.

 

 

 

منابع

  1. ابراهيم، حافظ محمد، الاشارات العلمية في القرآن الكريم، قاهره، مكتبة غريب، بي‌تا.
  2. ابوحجر، احمد عمر، التفسير العلمي للقرآن في الميزان، بيروت: دار قتبه، 1991م.
  3. ايازي، محمد علي، المفسرون حياتهم و منهجهم، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1373ش.
  4. پوپر، کارل ريموند، منطق اكتشافات علمي، مـترجم حسين‌ کمالي، ويراستار‌ عبد‌ الکريم سروش، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، بي‌تا.
  5. جمشيدي، مهدي، تحليل تعريف علامه جعفري از علوم انساني، (www.borhan.ir)
  6. جمعي از نويسندگان، علوم انساني، اسلام و انقلاب فرهنگي، تهران: جهاد دانشگاهي، ۱۳۶۱ش.
  7. جوادي آملي، عبدالله، شناخت شناسي در قرآن، قم: مرکز مديريت حوزه علميه، 1370ش.
  8. خداپرستي، فرج‌الله ، فرهنگ معارف (انگليسي ـ فارسي)، نشر فرهنگ معاصر، 1385ش.
  9. الخطيب، عبد الغـني، ترجمه دکـتر اسد اللّه مبشري، قرآن و علم‌ امروز، تهران: مؤسسه‌ مطبوعاتي عطائي، ‌1362‌ش.

10. دلاور، علي، مباني نظري و عملي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي، تهران: رشد، چاپ پنجم، 1385ش.

11. دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه، 1377ش.

12. راغب اصفهاني، حسين بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، تهران: چاپ دوم، 1374ش.

13. رضايي اصفهاني، محمد علي، پاييز و زمستان، نظريه‌پردازي‌هاي علمي قرآن، مجله پژوهش‌نامه قرآن و حديث، شماره 9،‌ 1390ش.

14. رضائي اصفهاني، ‏محمد علي، در آمدي بر تفسير علمي قرآن‏، قم: اسوه، 1375ش.

15. رضايي اصفهاني، محمد علي، روش برداشت علمي از قرآن، مجله، پژوهش‌هاي قرآني، شماره 45،‌ بهار 1385ش.

16. رضايي اصفهاني، محمد علي، قرآن و علوم بشري، دانشگاه مجازي المصطفي، (www.almustafaou.ir)

17. رضايي اصفهاني، محمدعلي، نرم افزار مشکات، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن

18. رضائي اصفهاني‏محمد علي، درسنامه روش‌ها و گرايش‌هاي تفسيري قرآن، قم: مركز جهاني علوم اسلامي‏، 1382ش.

19. رومي، فهد بن‌ عبدالرحمن، 1418‌ق، اتجاهات‌ التفسير في‌ القرن‌ الرابع‌ عشر، بعربستان سعودي، مؤسسه الرساله.

20. سحابي، يد اللّه، خلقت انـسان‌ در‌ بيان‌ قرآن، تهران: شرکت سهامي انتشارات، چاپ سوم، 1351 ش.

21. سورين، ورنر، تانكارد، نظريه‌هاي ارتباطات، ترجمه عليرضا دهقان، تهران: دانشگاه تهران، 1381ش.

22. شيرازي، محمد صدرالدين، الحکمة المتعاليه الاسفار العقلية الاربعة، بيروت: شرکه دارالمعارف الاسلاميه، 1383 ق.

23. صباغ، محمد، لمعات‌ في‌ علوم‌ القرآن‌، بيروت‌: مكتب‌ الاسلامي‌، 1394ق.

24. طباطبايي، سيد محمدحسين، بدايه الحکمه، قم: مؤسسه انتشارات اسلامي،‌1362ش.

25. کرلينجر، فردان، مباني پژوهش در علوم رفتاري، ترجمه حسن پاشاشريفي وجعفرحقيقي زند، تهران: آواي نو، 1377ش.

26. محمد علي رضائي اصفهاني، تعامل قرآن و‌علوم، آثار دانشوران، 1390ش.

27. مصباح يزدي، محمد تقي، رابطه علم ودين، قم: موسسه آموزشي و پژوهشي امام خمينيe، ۱۳۹۲ش.

28. مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش فلسفه، قم: انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خمينيe، 1391ش.

29. مصباح يزدي، محمدتقي؛ «رابطه ي ايدئولوژي و فرهنگ اسلامي با علوم انساني»؛ حوزه و دانشگاه: مجموعه مقالات و مصاحبه هاي برگزيده؛ کتاب اول؛ قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1378ش.

  1. مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، مركز الكتاب للترجمه و النشر، 1402ق.

31. معرفت، ‏محمدهادي، التفسيروالمفسرون في ثوبه القشيب، مشهد: الجامعة الرضويه للعلوم الاسلاميه‏، 1418ق.

32. معين، محمد فرهنگ معين، تهران: سپهر، چاپ نهم، 1375ش.

33. مهدي‌زاده، سيد محمد، نظريه‌هاي رسانه، انديشه‌هاي رايج و ديدگاه‌هاي انتقادي، تهران: انتشارات همشهري، 1389ش.

34. نبوي، محمد حسن، مديريت اسلامي، قم: بوستان کـتاب، 1385ش.

35. نجاتي، محمد عثمان، قرآن و روانشناسي، به‌ ترجمه‌ عباس عرب، مشهد: بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، چاپ دوم، 1369 ش.

36. نراقي، يوسف، روش‌شناسي علوم اجتماعي، تهران: شرکت سهامي انتشار، 1365ش.

37. نراقي، يوسف، فلسفه علم، (زيرچاپ) (www.ynaraghi.blogfa.com)

38. نصيري، علي، معرفت قرآني يادنگار آيت الله محمدهادي معرفتe، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1387ش.

39. نوروزي، محمد جواد، نظام سياسي اسلامي، قم: موسسه آموزشي و پژوهشي امام‌ خميني، چاپ دهم، 1385‌ش.

40. هومن، حيدرعلي، شناخت روش علمي در علوم رفتاري، تهران: پيک فرهنگ، چاپ ششم، 1384ش.

 

 


* . تاریخ دریافت: 5/3/1396 و تاریخ تأیید: 20/5/1396.

**. عضو هیئت علمی جامعه المصطفی العالمیه و پاره‌وقت مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید

***. کارشناسي ارشد فقه و معارف گرايش قرآن این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید