بررسی اعجاز علمی قرآن از ديدگاه دکتر طاهر القادری PDF چاپ نامه الکترونیک

بررسی اعجاز علمی قرآن از ديدگاه دکتر طاهر القادری*

محمدعلی رضايي اصفهاني** و محمد‌نظیر عرفانی***

چکيده

اعجاز علمی قرآن آن است که نکته علمي که در موردش ادعاي اعجاز شده، به روشني از آيه فهميده شود و دال بر رازگویی علمی‌باشد؛ یعنی از اخبار غیبی بوده و در زمان نزول قرآن، آن مسئله مطرح نبوده و بعدها کشف شود.

دکتر محمد طاهر القادری از علمای برجسته اهل­سنت پاکستان در آثار خویش به تفسیر علمی آیات قرآن پرداخته است. از دیدگاه ایشان نظرات قرآن با علم روز، هماهنگ و جامعیت قرآن در همه زمینه­هاست؛ لذا تمام علوم و فنون در قرآن وجود دارد. در نوشتار حاضر بعد از بررسی دیدگاه ایشان در تفسیر علمی، یازده مورد از تفاسیر علمی ایشان در حوزه علوم طبیعی بررسی و نقد شده است. با توجه به شرایط اعجاز علمی، موارد صحیحی که ایشان در ارتباط مطالب علمی قرآن بیان کرده­اند، بحث حرکات خورشید است و مطالب ایشان پیرامون با انفجار بزرگ، مراحل شش­گانه خلقت، گسترش جهان، آسمان­های هفت­گانه، تاریک شدن ستارگان و نور ماه، از شگفتی­های علمی قرآن می­باشند. مطالب مربوط به سیاه چاله، سیاره، سفر به ماه، بیضوی شکل بودن زمین، از موارد غیرصحیح در دیدگاه ایشان که تطبيق و تحميل نظريات علمى بر قرآن می­باشد.

 

واژگان کليدي: قرآن، محمد طاهر القادری، تفسیر علمی، کیهان‌شناسی.

مقدمه

قرآن کريم براي تربيت و هدايت انسان‌ها از طرف خداوند متعال نازل ‌شده و از جهات متعددي اعجاز گونه است. يکي از ابعاد اعجاز قرآن، مطالب علمي آن است که توجه بسیاری از قرآن‌پژوهان را در اثر رشد علوم تجربی و نیز تلاش اندیشمندان اسلامی در تطابق علم و دین با هم به خود جلب نموده است، نتیجه اعجاز علمي، علاوه بر اثبات صدق نبوت پيامبرa موجب اثبات عدم تعارض علم و دين، خودباوري مسلمانان و تفکر انسان‌ در طبيعت می‌گردد. ادعاهای زیادی در مورد وجود مطالب علمی در قرآن بیان شده است. از جمله اندیشمندان معاصر که توجه ویژه­ای به وجود مطالب علمی در قرآن نموده، دکتر محمد طاهرالقادری است که در تألیفات خویش، به ویژه در تفسیر «منهاج القرآن» و کتاب «اسلام و علم جدید»، به تفسیر علمی آیات قرآن اقدام نموده است. در اين نوشتار به بررسی دیدگاه ایشان در حوزه علوم طبیعی (کیهان‌شناسی) می‌پردازیم.

اول: مفهوم شناسي

1. اعجاز علمی

مراد از اعجاز علمي در قرآن، این است که نکته علمي که در موردش ادعاي اعجاز شده، به روشني از آيه فهميده شود و آن نکته علمي در عصر نزول قرآن با اسباب عادي قابل دسترسي نباشد. همچنین صحت آن گزاره علمي، بعد از نزول قرآن کشف شود و كسي پيش از نزول قرآن، به آن اشاره نکرده باشد و اگر قبل از نزول قرآن، به صورت قولي نادر مطرح بوده، شگفتي قرآني است نه اعجاز قرآن (رضايی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 1381: 1/ 85).

2. دکتر طاهر القادری

دکتر محمد طاهر القادری از علمای اهل­سنت پاکستان در سال 1951م. در ایالت پنجاب شهر جهنگ به دنیا آمد. در سال 1986م. درجه دکترای خویش را در رشته حقوق از دانشگاه پنجاب گرفت. وی استاد و عضو هیئت‌علمی رشته حقوق در همین دانشگاه و قاضی و مشاور داده‌گاه عالی پاکستان بود. دکتر طاهر القادری رئیس مؤسسه «تحریک منهاج القرآن» می‌باشد. این مؤسسه در 80 کشور دارای دانشگاه و کالج است و در پاکستان پنج دانشگاه و یک‌صد کالج و بیش از هزار دبیرستان و ده­هزار دبستان و ده‌ها کتابخانه دارد. همچنین ایشان رئیس حزب سیاسی با عنوان «پاکستان عوامی تحریک» می‌باشند (www.minhaj.org).

تألیف 507 جلد کتاب به زبان‌های اردو، عربی و انگلیسی و در دست چاپ بودن بیش از 493 جلد کتاب در موضوعات گوناگون علوم اسلامی و انسانی از جمله فعالیت­های علمی ایشان است (www.minhajbooks.com). برخی از مهم‌ترین تألیفات ایشان در حوزه علوم قرآن عبارت‌اند از: ترجمه قرآن با عنوان عرفان القرآن؛ تفسیر منهاج القرآن ـ که تاکنون تا انتهای سوره بقره کامل گردیده ـ ؛ اسلام اور جدید سائنس(اسلام و علم جدید)؛ تخلیق و توسیع کائنات کا قرآنی نظریه (نظریه قرآنیِ خلقت و گسترش جهان).

دوم: دیدگاه دکتر القادری در تفسير علمى قرآن

دکتر طاهر القادری معتقد است تمام علوم و فنون در قرآن وجود دارد و آيات متعددي را شاهد بر آن می­آورد. ذیل آیه Pوَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍO (نحل/ 89) می­گوید: اطلاق «شيء» بر همه موجودات و مخلوقات خدا صدق می‌کند؛ بنابراين، تفصيل هر چيز در قرآن است (طاهرالقادري، اسلام اور جدید سائنس (اسلام و علم جدید)، 2001: 201). گويا در قرآن هر چيز يا به صراحت بیان گردیده یا حداقل به اصول آن اشاره شده است. البته اين را هر کس نمي­تواند درک کند، بلکه هر کس با استعدادي که خدا به او عطا کرده، حقايق  قرآن را مي­تواند درک کند (همان، 203).

وی معتقد به جامعيت قرآن در همه زمينه­هاست و ذيل آیه Pلِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاًO (مائده/ 48) می­نویسد: چنانکه فقهاي اسلام تمام اصول وقواعد شئون حيات بشر را از قرآن استخراج کرده­اند از نظر علوم نيز قرآن جامع و مانع است (همان، 217). ایشان قول ابن عربي در کتاب «قانون تأويل»را بیان می­کند که تعداد علوم قرآني را77450 عنوان بيان کرده است که به تعداد کلمات کل قرآن است و لذا معلوم می­گردد که در قرآن کريم از «الحمدلله» تا «و الناس» هر کلمه­اي که استعمال شده ريشه و اساس يک علم و فن است و گويا هر کلمه‌اي از قرآن علمي يا هنري از آن توليد مي­شود (همان، 207ـ209).

وی در جای دیگر بیان می­دارد با پيشرفت علوم جديد، روز‌به‌روز هماهنگي نظرات قرآني با علم مشخص­تر می‌شود؛ به گونه­اي که قرآن را کتابي امروزي و جديد مي­توان به شمار آورد و هر چه علم به کشفيّات جديد دست مي­يابد، باز قرآن را از خود جلوتر مي­يابد (همان، 302ـ303).

بررسی

برای بررسی دیدگاه دکتر طاهر القادری ابتدا باید به تعریف و تبیین تفسیر علمی بپردازیم. تفسير علمى يك روش تفسيرى است كه خود داراى روش‏هاى فرعى متفاوتى است كه بعضى سر از تفسير به رأى در می‌آورد و شمارى به تفسير معتبر و صحيح منجر مى‏شود که شامل موارد ذیل می­باشد:

1. استخراج همه علوم از قرآن كريم: برخی كوشيده‏اند تا همه علوم را از قرآن استخراج كنند؛ زيرا معتقدند همه چيز در قرآن وجود دارد. اين روش، منجر به تأويلات زياد در آيات قرآن بدون رعايت قواعد ادبى، ظواهر الفاظ و معناى لغوى آنها مى‏شود.

2. تطبيق و تحميل نظريات علمى بر قرآن كريم: بعضی با مسلم پنداشتن قوانين و نظريات علوم تجربى کوشیده‌اند تا آياتى موافق آنها در قرآن بيابند و هر گاه آيه‏اى موافق با آن نمى‏يافتند، دست به تأويل يا تفسير به رأى زده، آيات را بر خلاف معناى ظاهرى حمل مى‏كردند.

3. استخدام علوم براى فهم بهتر قرآن: در اين شيوه از تفسير علمى، مفسّر با دارا بودن شرايط لازم و با رعايت ضوابط تفسير معتبر، اقدام به تفسير علمى قرآن مى‏كند. او سعى دارد با استفاده از مطالب قطعى علوم كه از طريق دليل عقلى پشتيبانى مى‏شود و با ظاهر آيات قرآن (طبق معناى لغوى و اصطلاحى) موافق است به تفسير علمى بپردازد و معانى مجهول قرآن را كشف نماید. اين شيوه تفسير علمى، بهترين نوع و بلكه تنها نوع صحيح از تفسير علمى است (رضايی اصفهانی، در آمدى بر تفسير علمى قرآن، 1371: 380).

سوم: قرآن و کیهان‌شناسی

در اینجا برخی دیدگاه‌های طاهر القادری را در مورد موضوعات علمی قرآن بررسی می‌کنیم.

1. انفجار بزرگ

به گفته دانشمندان، جهان حدود 14 ميليارد سال قبل، از يك انفجار بزرگ يا بيگ بنگ شروع شد. پيش از آن،‌ همه جهان در داخل ذره‌اي قرار داشت. اينکه اين ذره چه بوده که با انفجار آن، اين کائنات به وجود آمد، علوم تجربي از پاسخ دادن به آن قاصر است، اما قرآن به آن چنین پاسخ مي‌دهد: Pإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ کُنْ فَيَکُونُ‌O (مریم/ 35)؛ «او هرگاه چيزي را فرمان دهد، مي‌گويد: «موجود باش!» همان دم موجود مي‌شود» (طاهر القادری، اسلام اور جدید سائنس (اسلام و علوم جدید)، 2001: 319).

تفسير علمي در مورد اصطلاح قرآني (رتق) در قرآن اشاره دارد به اينکه انرژي بی‌نهایت و بسيار زيادي در نقطه‌ای کوچک متمرکز بود که در اثر انفجار آن تمام کائنات به وجود آمدند، قرآن در اين مورد می‌فرماید: Pأَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَاO (انبیاء/30)؛ آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يکديگر باز کرديم». اين آيات بسيار قبل از طرح تئوري بيگ بنگ در قرآن بيان شده‌اند (طاهر القادری، تفسیر منهاج القرآن، 2005: 1/ 560).

بررسی

يکي از انديشمندان درباره آيه 30 سوره انبياء مي‌نويسد: جهان يک قطعه‌اي آتشين رها شده در فضا بود. سپس تحت تأثير جاذبه شي‌ء عظيم از اجرام سماوي ديگر قرار گرفت و تکه‌تکه شد و به صورت حلزوني درآمد. بعد اين اجزاء کوچک کم‌کم سيارات را به وجود آورد (سلیمان، القرآن و العلم، 1981: 53ـ54). برخي قائل‌­اند اين آيه خبر مي‌دهد که آسمان‌ها چيز واحدي بود و سپس جدا شد و اين يکي از معجزات قرآن است که علم جديد آن را تأييد مي‌کند (محمد سامی، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، بی‌تا: 34). سليم الجابي نيز با طرح نظريه انفجار بزرگ و پس از بررسي لغوي و تفسيري آيه 30 سوره انبياء به اين نتيجه مي‌رسد که آيه فوق و نظريه انفجار بزرگ با هم منطبق هستند (الجابی، النظرية القرآنية الکونية حول خلق العالم، بی‌تا: 106ـ111).

از ظاهر قرآن و علم برمي‌آيد که جهان در ابتدا از گازهاي داغ تشکيل شده بود، اما آيات قرآن در باره عناصر ديگر نظريه مهبانگ (مثل انفجار اوليه) مطلب صريحي ندارد و با توجه به تعدد نظريه‌ها در مورد رتق و فتق (ر.ک: مسترحمي، قرآن و کيهان‌شناسي، 1387: 92)، آغاز خلقت و عدم اثبات قطعي آنها، در حال حاضر نمي‌توان هيچ‌کدام را به صورت قطعي به قرآن نسبت داد (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 1381: 104).

2. مراحل شش‌گانه خلفت کائنات (six periods of creation)

دکتر طاهر القادری می­نویسد: آيات قرآن به اين حقيقت اشاره دارد که خلقت کائنات در شش مرحله به وقوع پيوسته است: Pإِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍO (یونس/ 3)؛ «پروردگار شما خداوندي است که آسمان‌ها و زمين را شش مرحله آفريد» و در جاي ديگر می‌فرماید: Pاللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ... يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَO (سجده/4-5)؛ «خداوند کسي است که آسمان‌ها و زمين و آنچه را ميان اين دو است، در شش مرحله آفريد... امور اين جهان را از آسمان به سوي زمين تدبير مي‌کند. سپس در روزي که مقدار آن هزار سال از سال‌هايي است که شما مي‌شمريد، به سوي او بالا مي‌رود (و دنيا پايان مي‌يابد)».

با توجه به اين آيات در مي­يابيم که هستي بي جهت به وجود نيامده، بلکه وجود آن نتيجه اراده و قدرت خداوند است و خلقت کائنات در شش مرحله بوده که در هر مرحله ارتقا يافته است (طاهر القادری، اسلام اور جدید سائنس (اسلام و علم جدید)، 2001: 389).

با توجه به اينکه در اين آيات واژه «يوم» براي مراحل به کار رفته، بايد گفت مراد قرآن از «يوم» هرگز به معناي روز نيست که از طلوع تا غروب خورشيد امتداد دارد، زيرا در دوران خلقت کائنات طلوع و غروب خورشيد محال بوده است؛ لذا «يوم» در قرآن براي زماني که مدتش متغير است (دوران) استعمال می‌شود، چنانچه که می‌فرماید: Pيَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‌O (سجده/ 5)؛ «روزي که مقدار آن هزار سال از سال‌هايي است که شما مي‌شمريد» و Pيَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍO (معارج/ 4)؛ «آن روزي که مقدارش پنجاه هزار سال است» (همان، 390).

در سوره فصلت خداوند می‌فرماید: Pفَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحَى فِي کُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ‌O (فصلت/ 12)؛ «در اين هنگام آنها را به ‌صورت هفت ‌آسمان در دو روز آفريد و در هر آسماني کار آن (آسمان) را وحي (و مقرّر) فرمود و آسمان پايين را با چراغ‌هايي [ستارگان‌] زينت بخشيديم و محفوظ بنا نهاديم. اين است تقدير خداوند توانا و دانا».

دکتر القادري می‌نویسند: با توجه به لفظ «يومين» در اين آيه بايد متذکر شويم که از منظر قرآن خلقت کائنات و هستي در دو مرحله کلي صورت گرفته است که مجموعاً اين دو شامل شش مرحله بوده است؛

يعني خلقت هستي شامل دو مرحله کلي است: مرحله ما قبل ظهور حيات و مرحله ما بعد ظهور حيات. این آيه دو مرحله از مراحل ما قبل ظهور حيات را بيان کرده است (طاهر القادری، نظریه قرآنیِ خلقت و گسترش جهان، 2004: 137).

همچنين آيه مشتمل بر این نکات است: وجود هفت‌آسمان يا هفت هستي، تشکيل هستي، اعطاي نظام خاص به هر آسمان (طاهر القادری، اسلام اور جدید سائنس (اسلام و علم جدید)، 2001: 398ـ400).

بررسي

با توجه به آیات قرآن، خداوند مجموعه زمين و آسمان را در شش دوران متوالي آفريده است، هر چند اين دوران‌ها گاهي به ميليون‌ها يا ميلياردها سال بالغ شده است و علم امروز هيچگونه مطلبي را كه مخالف اين موضوع باشد بيان نكرده است؛ مراحل آفرينش جهان، به طور اجمال، قبل از نزول قرآن در کتاب‌هايي مانند تورات (کتاب مقدس، سفر تکوين، فصل اول و دوم) نيز مطرح بود و مردم جزيرة‌العرب که با يهوديان رابطه داشتند، به طور طبيعي، از آن مطلع بودند. از طرفي تقسيم‌بندي مراحل آفرينش، امري نسبي و با توجه به اعتبارهاي گوناگون است (رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، 1381: 1/ 128). به همین جهت «ستة ايام» قابل تطبیق بر تقسيم‌بندي علمي ويژه‌اي نیست.

3. نظريه گسترش جهان (theory of relativity)

در مورد نظریه گسترش جهان، دکتر طاهر القادري معتقدند منشأ آن، نظريه نسبيت عمومی انشتين است و سرعت نور بيشترين سرعتي است که هر جسم مادي مي‌تواند داشته باشد. رسيدن به این سرعت انرژي بسيار بسيار زيادي مي‌خواهد. به دليل تورم ناگهاني کيهان در لحظه مهبانگ و همچنين در اثر انرژي تاريک، شتاب انبساط کيهان ما (راه شيري) افزايش مي‌يابد. بيشتر کهکشان‌ها در کيهان در حال دور شدن از ما هستند. کهکشان ما نيز به همين دليل در حال دور شدن از ساير کهکشان‌هاست و اين تئوري اینشتین هماهنگ با آيات قرآن است (طاهر القادری، تفسیر منهاج القرآن، 2005: 1/ 630) که می‌فرماید: Pوَ السَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ‌O (ذاریات/ 47)؛ «و ما آسمان را به‌وسیله قدرت (انرژي) بنا کرديم و همواره آن را وسعت پذير قرار داديم».

بررسي

دانشمندان معتقدند پس از انفجار بزرگ، اجزاي تشکيل‌دهنده عالم از هر سو پراکنده شد و اين حرکت در جهات مختلف ادامه دارد (رضوي، آغاز و انجام جهان، بی‌تا: 75). آنان با تجزيه نور ستارگان، اين نظريه علمي را تا حد زيادي تقويت کرده‌اند (جعفري، فرهنگ بزرگ گيتاشناسي (جغرافيا)، 1379: 138). با توجه به اينکه اين مطلب علمي در صدر اسلام براي مردم و دانشمندان نجوم روشن نبود و حتي تا قرن هفدهم دانشمندان بزرگي مثل نيوتن تمایل به ديدگاه ايستا بودن جهان و انقباض آن شدند و در نهایت، در سال 1929م. نظریه انبساط جهان توسط ادوین هابل (ستاره‌شناس آمریکایی) اعلام شد (امیدیانی، فیزیک ستارگان در قرآن، مجله بینات، 1381: 35/ 186). انشتين، سليفر و هابل از جمله كسانى‌اند كه بر گسترش دائم آفرينش و كهكشان‌ها تأكيد دارند (شریف، من علم الفلك القرآنى، 1993: 33).

پس مي­توانيم بگوييم که اين راز­گويي قرآن که با جديدترين يافته‌هاي علوم تجربي مطابق است، عظمت قرآن و پيامبرa را مي­رساند. اگر نظريه گسترش جهان به صورت قطعي اثبات شود، اعجاز علمي قرآن را اثبات مي­کند؛ همچنان که برخی آن را اعجاز علمی دانسته­اند (محمد سامی، الاعجاز العلمي في القرآن، بی‌تا: 35؛ محمد کامل، الاعجاز العلمي في الاسلام، 1417: 55؛ راتب النابلسی، موسوعة الاعجاز العلمي‌ في‌ القرآن، 1425: 49)، ولي با توجه به اينکه نظريه­هاي علمي هميشه پا بر جا نيست و احتمال خطا و تغيير در آنها وجود دارد، نمي‌توان به طور قطعي نظريه گسترش جهان را به قرآن نسبت داد و اعجاز علمي آن را نتيجه گرفت، بلکه حداکثر مي­توان گفت ظاهر اين آيه از قرآن با نظريه گسترش جهان هماهنگي دارد و تا وقتي اين نظريه پا بر جاست، می‌تواند يکي از معاني و تفسيرهاي آيه به شمار آيد (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 1381: 1/ 147ـ148).

4. هفت‌آسمان

قرآن در باره هفت‌آسمان می‌فرماید: Pفَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحَى فِي کُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَO (فصلت/12)؛ «در اين هنگام آنها را به ‌صورت هفت‌ آسمان در دو دوره آفريد و در هر آسماني احکام متعلق به آن را مقرر فرمود و آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم».

دکتر طاهر القادري در بيان مراد از هفت ‌آسمان احتمال می‌دهد منظور، طبقات متراكم هواي اطراف زمين باشد یا اینکه هفت آسمان که با فاصله­های معین از همدیگر واقع شده­اند (طاهر القادری، نظریه قرآنیِ خلقت و گسترش جهان، 2004: 126) و اينکه عدد هفت در اينجا می­تواند به معنای همان عدد ریاضی (عدد مخصوص) باشد و همچنین طبق قواعد لغت عرب می­تواند عدد تكثيري به معني تعداد زياد و فراوان ‏باشد (طاهر القادری، اسلام اور جدید سائنس (اسلام و علم جدید)، 2001: 346).

بررسي

در اينكه مقصود از آسمان‌های هفتگانه چيست، مفسران و دانشمندان اسلامي بيانات گوناگوني دارند و تفسيرهاي مختلفي كرده‏اند:

1. بعضي آسمان‌های هفتگانه را همان سيارات سبع مي‏دانند (عطارد، زهره، مريخ، مشتري، زحل، و ماه و خورشيد) كه به عقيده دانشمندان فلكي قديم جزء سيارات بودند (فخر رازی، تفسير الکبير، 1411: 1/ 156).

2. برخی با اشاره به برخي اکتشاف‌هاي جديد درباره کهکشان‌ها موضوع هفت آسمان را از معجزه‌هاي علمي قرآن شمرده‌اند (پاك‌نژاد، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، 1350: 1/ 111).

3. بعضی نیز قائل‌اند عدد هفت در اينجا به معنای همان عدد ریاضی (عدد مخصوص) نيست، بلكه عدد تكثيري است كه به معني تعداد زياد و فراوان مي‏باشد (طنطاوی، تفسير الجواهر، بی‌تا: 1/ 46)، و اين در كلام عرب و حتي قرآن نظایر قابل‌ملاحظه‌ای دارد؛ مثلاً در آيه Pوَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِO (لقمان/ 27)؛ «اگر درختان زمين قلم گردند و دريا مركب، و هفت دريا بر آن افزوده شود، كلمات خدا را نمي‏توان با آن نوشت» به خوبي روشن است كه منظور از لفظ «سبعه» عدد مخصوص هفت نيست، بلكه اگر هزاران هزار دريا نيز مركب گردد، نمي‏توان علم بي‏پايان خداوند را با آن نگاشت؛ بنابراین، سماوات سبع اشاره به آسمان‌های متعدد است بی‌آنکه عدد خاصي از آن منظور باشد.

4. آنچه صحیح‌تر به نظر مي‏رسد، اين است كه مقصود از سماوات سبع همان معني واقعي آسمان‌های هفتگانه است. تكرار اين عبارت در آيات مختلف قرآن نشان مي‏دهد كه عدد سبع در اينجا به معني تكثير نيست، بلكه اشاره به همان عدد مخصوص است (مکارم شیرازی، تفسير نمونه، 1373: 1/ 167).

با توجه به مطالبی که بیان شد، می­توان گفت: تمام كرات و سياراتي را كه مي‏بينيم، همه جزء آسمان اول است و شش عالم ديگر وجود دارد كه از دسترس ديد ما و ابزارهاي علمي امروز بيرون است؛ چه قرآن اين باره می‌فرماید: Pوَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَO (فصلت / 12)؛ «ما آسمان پايين را با چراغ‌های ستارگان زينت داديم». در جاي ديگر مي‏فرماید: Pإِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِO (صافات‌/ 6)؛ «ما آسمان پائين را با كواكب و ستارگان زينت بخشيديم».

از اين آيات استفاده مي‏شود كه همه آنچه را ما مي‏بينيم و جهان ستارگان را تشكيل مي‏دهد همه جزء آسمان اول است، و در ماوراي آن شش آسمان ديگر وجود دارد كه ما در حال حاضر اطلاع دقيقي از جزئيات آن نداريم و ممكن است علوم از روي آن در آينده پرده بردارد (مکارم شیرازی، تفسير نمونه، 1373: 1/ 168).

5. تاریک شدن ستارگان

در آيات قرآن الفاظ «النجوم» و «المصابيح» براي ستارگان به کار رفته است: Pوَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِO (اعراف/ 54 «خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد که مسخّر فرمان او هستند».

طاهر القادری توازن موجود در بين جميع ستارگان، رعايت فواصلي که بين آنها وجود دارد و پايبندي آنها به نظمي که خداوند در بين آنها قرار داده، موجب شده تا کائنات از نابودي و فنا دور باشد و وقوع قيامت هم می‌تواند با انحراف ستارگان از مسير خود و عدم پايبندي به نظم و فواصل ميانشان شکل گيرد که شواهد قرآني نیز این مطلب را تأیید می‌کند: Pوَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ‌O (تکویر/ 2)؛ «و در آن هنگام که ستارگان بي‌فروغ شوند» و Pفَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ‌O؛ «در آن هنگام که ستارگان محو و تاريک شوند».

آخرين مرحله زندگي ستارگان همان بي نور شدن آنهاست که قرآن به آن اشاره کرده است (طاهر القادری، اسلام اور جدید سائنس (اسلام و علم جدید)، 2001: 278).

بررسي

ژان گيتون و دو فيزيكدان ديگر در كتاب «خدا و علم» مي‌نويسند: اگر جرم كلي جهان فوق يك حد نهايي مطلوب باشد، آن گاه در انتهاي زماني كم و بيش دراز، مرحله‌ انبساط به پايان خواهد رسيد. در اين صورت، ممكن است كه يك انقباض جديد، عالم را به نقطه ابتدايي خود بازگرداند. آن گاه ماده تشكيل دهنده كهكشان‌ها، ستارگان و كرات تا درجه‌اي فشرده خواهد شد كه دوباره مبّدل به يك نقطه رياضي حذف كننده فضا و زمان شود (نصر، علوم و تمدن در اسلام، 1394: 70).

قرآن کريم قيامت را پايان جهان و آغاز جهاني ديگر معرفي مي‌کند اين کتاب آسماني در آيات متعددي سخن از حوادثي مي‌گويد که در آستانه قيامت رخ مي‌دهند و برخي از آنها نشانه‌هاي قيامت شمرده مي‌شوند که در قرآن نیز مورد اشاره قرار گرفته‌اند؛ از جمله مرگ ستارگان و خورشيد و ستارگان (تکویر/ 1- 2) و به ريختن نظام فعلي آسمان و ستارگان (انفطار/ 1ـ2 و نیز انشقاق/ 1؛ حاقه/ 16؛ فرقان/ 25؛ ‌مرسلات/ 9؛‌ طور/ 9). این موارد از جمله شگفتی­های علمی قرآن می­باشند.

6. سياه چاله (black hole)

سياه چاله که از يک سطح به صورت چاه عمل مي‌کند و در سطح ديگر همچون چشمه است؛ يعني مي‌تواند دو سطح مختلف فضا زمان را از جهان‌هاي گوناگون يا دو نقطه بسيار دور از جهان فعلی را به هم متصل کند. هر چه ستاره‌ نوتروني بزرگ‌تر باشد کشش جاذبه‌اي داخلي آن نيز بيشتر خواهد بود. اوپن هايمر فکر کرد که نوترون‌ها نمي‌توانند در برابر همه چيز مقاومت کنند. به نظر او اگر يک چيز در حال از هم پاشيدن، بزرگ‌تر از 2.3 برابر اندازه خورشيد بود، آنگاه نه تنها الکترون‌ها بلکه نوترون‌هاي آن نيز در هم مي‌شکست. وقتي نوترون‌ها در هم شکستند، ديگر هيچ چيز مطلقا وجود ندارد که از هم پاشيدن ستاره جلوگيري کند (طاهر القادری، اسلام اور جدید سائنس (اسلام و علم جدید)، 2001: 280).

خداوند نيز در قرآن با توجه به اهميت اين گونه از ستارگان به آنها قسم خورده است: Pفَلاَ أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ‌O (واقعه/ 75)، «سوگند به جايگاه ستارگان (و محل طلوع و غروب آن‌ها)!».

دکتر قادري، جايگاه ستارگان و محل غروب آن‌ها را همان سياه چاله مي دانند که تمامي ستارگان بعد از مرگ به آن تبديل مي­شوند و اینکه سبب شده قرآن به آن قسم ياد کند اين است که سياه چاله‌ها طبق قوانين شناخته شده فيزيک عمل نمي­کنند و مي­توان آنها را گذرگاه‌هايي دانست براي رفتن به جهان ديگر و هنوز پاسخ سؤالاتي همچون اينکه آن جهان ديگر چيست؟ ماهيت آن و جايگاه آن و ... مشخص نمي­باشد (همان، 282).

بررسی

مفسران در مورد «مواقع النجوم» تفسيرهاي متعددي ذكر كرده‏اند:

1. جايگاه ستارگان و مدارات و مسير آنها؛

2. محل طلوع و غروب آنها؛

3. سقوط ستارگان در آستانه رستاخيز و قيامت؛

4. غروب ستارگان؛

ـ بعضي هم به پيروي پاره‏اي از روايات آن را اشاره به نزول قسمت‌هاي مختلف قرآن در فواصل زماني متفاوت مي‏دانند؛ زيرا نجوم جمع نجم، در مورد كارهاي تدريجي به كار مي‏رود) (مکارم شیرازی، تفسير نمونه، 1373: 23/ 265).

گرچه منافاتي بين اين معاني نيست  و ممكن است همه در آيه فوق جمع باشد، تفسير اول از همه مناسب‌تر به نظر مي‏رسد و تطبیق آن با سیاه چاله صحیح نیست.

7. حرکات خورشيد

حرکت زمين به دور خورشيد اولين بار توسط فيثاغورث بيان شد و از ميان مسلمانان زرقاني در 1080 م. نظريه ساکن بودن خورشيد و حرکت زمين به دور آن را طرح نموده خداوند حرکت خورشید را در قرآن بيان کرده است (طاهر القادری، اسلام اور جدید سائنس (اسلام و علم جدید)، 2001: 287): Pوَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذلِکَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ‌O (یس/ 38 «و خورشيد (نيز براي آنها آيتي است) که پيوسته به سوي قرارگاهش در حرکت است. اين تقدير خداوند قادر و داناست».

خورشید ساکن نیست و دارای حرکات مخلتفی است؛ از جمله حركت انتقالي که همراه با منظومه شمسي حركت مي‌كند و حركتي انتقالي دیگری که به همراه منظومه شمسی به دور مركز كهكشان مي‌گردد (همان).

بررسي

در مورد انطباق حرکت‌هاي خورشيد با آيه مورد بحث تذکر چند نکته لازم است:

1. سه احتمال در کلمه «مستقر» وجود دارد: مصدر ميمي، اسم مکان، اسم زمان (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 1379: 17/ 89). همچنين چند احتمال در معناي لام «لمستقر» وجود دارد: به معني الي (همان، 79)، في (شهرستانی، اسلام و هیئت، بی‌تا: 184) و غايه (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 1379: 17/ 89). همچنين در مورد کلمه «جريان» چهار احتمال وجود دارد: حرکت انتقالي طولي، حرکت وضعي، ادامه حيات زماني و حرکت دروني خورشيد.

در اثر ضرب اين احتمالات در يک ديگر عدد 36 حاصل می‌شود؛ يعني 36 احتمال در معناي آيه متصور است و ممکن است در واقع همه اين احتمالات مراد آيه باشد.

پس اين احتمال هم وجود دارد که «جريان» (حرکت) ديگري هم براي خورشيد وجود داشته باشد که کشف نشده و آن هم مراد باشد؛ از اين‌رو، نمي‌توان به طور قطعي گفت مقصود آيه يکي از اين احتمالات است و احتمالات (شناخته شده يا کشف نشده) ديگر را نفی کرد (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 1381: 1/ 168). البته ظاهر آيات (یس/ 37ـ40) همان معناي حرکت دوراني خورشيد در يک مدار ثابت است که با واژه «يسبحون» در ذيل آيه تأييد می‌شود (رضایی اصفهانی، علوم قرآن، 1392: 2/ 290).

2. حرکت انتقالي خورشيد به طرف يک مکان نا‌معلوم را مي‌توان از کلمه «لمستقر» استفاده کرد، اما تعيين اين مکان (ستاره وگا يا ...) و يا تحميل آن بر آيه قرآن صحيح به نظر نمي­رسد چرا که تعيين قطعي اين مکان مشخص نيست؛ لذا نمي­توان مکان­هاي حدسي را به قرآن نسبت داد.

3. اشارات صريح قرآن به حرکت خورشيد (هر کدام از معاني حرکت و جريان را که در نظر بگيريم)، از مطالب علمي قرآن و نوعي راز‌گويي است. چون قرآن کريم زماني سخن از مدار (فلک) خورشيد و جريان و حرکت واقعي آن گفته که هيئت بطلميوسي فقط همين حرکت کاذب را به رسميت مي­شناخت و اين مطلب عظمت علمي قـــرآن و آورنده آن (پيامبر اسلامa) را نشان مي‌دهد (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 1381: 1/ 169).

4. در مورد اينکه آيا اين اشارات علـمي قـــرآن اعجاز علمـي آن را اثبات مي کند يا خير؟ مي‌توان تفصيل قائل شد، يعني بگویيم بخشي از اين حرکت‌ها قبلاً توسط کتاب مقدس گزارش نشده بود و توسط قرآن، برخلاف هيئت بطلميوسي بيان شد که در این صورت، اعجاز علمي قرآن است.

قسم اول يعني بخشي که کتاب مقدس خبر داده، همان جمله‌اي است که مي‌گويد: و «خورشيد» مثل پهلوان از دويدن در ميدان شادي مي‌کند (کتاب مقدس، کتاب مزامير، زبور داود، مزمور نوزدهم 1994: 5). از اين جمله فقط حرکت انتقالي دوراني خورشيد استفاده می‌شود؛ چون پهلوانان در ميادين به طرف جلو و به ‌صورت دوراني مي‌دوند.

اما حرکت‌هاي ديگر مثل حرکت انتقالي طولي، حرکت وضعي، حرکت زماني و حرکت دروني خورشيد از ابتکارات قرآن است که اعجاز علمي آن را ثابت مي‌کند (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 1381: 1/ 169).

8. سياره (planet)

تمام اجرام آسماني که در يک منظومه مداري قرار دارند، تحت تأثير جاذبه‌اي دو جانبه به دور يک جرم مشترک مرکزي مي‌چرخند؛ همچون منظومه شمسي که سيارات آن به ترتيب فاصله از خورشيد عبارت‌اند از: عطارد (تير)، زهره (ناهيد)، زمين، مريخ، مشتري، زحل، اورانوس، نپتون و پلوتو.

دکتر طاهر القادري بيان مي­دارد که قرآن براي اشاره به منظومه شمسي تعبیر «سماء الدنيا» را به کار مي‌برد: Pإِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْکَوَاکِبِ‌O (صافات/ 6)؛ «ما آسمان نزديک [پايين‌] را با ستارگان آراستيم».

در اين آيه، خداوند سيارات منظومه شمسي را با عنوان آسمان دنيا (نزديک‌ترين آسمان به زمين) مي‌نامد (طاهر القادری، اسلام اور جدید سائنس (اسلام و علم جدید)، 2001: 291).

همچنين قرآن در مورد گردش سيارات در مدار خودشان می‌فرماید: Pوَ کُلٌّ فِي فَلَکٍ يَسْبَحُونَ‌O (یس/ 40)؛ «و هر کدام در مسير خود شناورند». اينکه هر يک از سيارات، ستارگان و اجرام فلکي در کائنات تا مدت زمان معيني در حال گردش هستند. اين حرکت عارضي و موقتي را قرآن اين گونه بيان کرده است (همان، 292): Pکُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّىO (رعد/ 2)؛ «هر کدام تا زمان معيني حرکت دارند».

بررسی

با توجه به کاربرد  لغوی سماء در آیات قرآن که به معنای مكان سیارات و ستارگان است، مراد از «سماء الدنیا» آسمان اول می­باشد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 1373: ‌20/ ‌229) که اجرام آسمانی قابل مشاهده در آن جای دارند؛ لذا اینکه طاهر القادری آن را بر سیاره منظومه شمسی اطلاق نموده صحیح نیست.

آیه 40 سوره یس که مورد استناد وی در مورد گردش سیارات است، ناظر به حرکت دورانی خورشید به دور کهشکان می­باشد و مقصود از «اجَل مُسمّى» آن است كه نظام حركتى منظومه شمسى جاودانى نيست و با تمام شدن ذخاير خورشيد، روزى اين نظم و حركت به پايان مى‏رسد و خداست كه اين امور را تدبير مى‏كند و براى حركت هر كدام زمان خاصى مشخص كرده است (رضایی اصفهانی، تفسیر قرآن مهر، 1387: 10/ 198)؛ لذا آیات مورد استناد وی ربطی به بحث سیارات ندارد.

9. نور ماه

ماه نسبت به ديگر اجرام سماوي در قرآن بيشتر ذکر شده و خداوند به آن قسم یاد کرده است (مدثر/ 32). روشنايي و نور ماه از خودش نیست، بلکه در واقع، ماه منعکس‌کننده نور خورشيد است و نور را از خورشيد می­گیرد. اين نکته را قرآن در چهارده قرن قبل برخلاف نظرات رايج علوم يوناني مطرح نموده و از خورشيد به ‌عنوان روشن‌کننده و از ماه به ‌عنوان روشن‌شونده یادکرده است که علوم جديد در عصر حاضر به آن دست يافته است (طاهر القادری، اسلام اور جدید سائنس (اسلام و علم جدید)، 2001: 309): Pهُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَ الْقَمَرَ نُوراًO (یونس/ 5)؛ «او کسي است که خورشيد را روشنايي و ماه را نور قرار داد».

بررسي

در بیان تفاوت ضياء و نور دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد: بعضي هر دو را مترادف و به يك معني دانسته‏اند و برخی گفته‏اند: ضياء كه در مورد نور خورشيد در آيه فوق به كار رفته، همان نور قوي است، اما كلمه نور كه در باره ماه به كار رفته، نور ضعيف‌تر است. سومين نظر اين است كه ضياء به معني نور ذاتي است، ولي نور مفهوم اعمي دارد كه ذاتي و عرضي را هر دو شامل مي‌شود؛ بنابراين، تفاوت تعبير در آيه فوق اشاره به اين نكته است كه خداوند خورشيد را منبع جوشش نور قرار داده، در حالي كه نور ماه جنبه اكتسابي دارد و از خورشيد سرچشمه مي‏گيرد. اين تفاوت با توجه به پاره‏اي از آيات قرآن صحیح‌تر به نظر مي‏رسد (مکارم شیرازی، تفسیرنمونه، 1373: 8/ 226)؛ زيرا قرآن می‌فرماید: Pوَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًاO (نوح/ 16).

باتوجه به معنای  «ضوء» که نور ذاتي و «نور» که  نور عارضي است (احمد ابن‌فارس، معجم مقاييس اللغة، 1404: ذیل واژه)، برخی قائل به اعجاز علمی بودن این مطلب شده­اند (حجازی، التفسير الواضح، بی‌تا: 11/ 34ـ35)، اما دانشمندان از دوران‌هاي پيش از اسلام با توجه به پديده خسوف به عارضي بودن نور ماه پي‌برده بودند و نور و گرمابخشي خورشيد باعث مي‌شد آن را همچون چراغ بدانند؛ لذا در این مورد نمي‌توان ادعاي اعجاز نمود (مسترحمی، اعجاز نجومی قرآن، مجله قرآن و علم، 1389: 7/ 124).

10. سفر به ماه

دکتر طاهر القادري سفر انسان به ماه را با عنوان تسخير ماهتاب ياد آورد شده و آن را منطبق بر برخي آيات قرآن مي­داند که خداوند قدرت تسخير کائنات و فضا را به مخلوقاتش داده است: Pيَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لاَ تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطَانٍ‌O (الرحمن/ 33«اي گروه جنّ و انس! اگر مي‌توانيد از مرزهاي آسمان‌ها و زمين بگذريد، پس بگذريد، ولي هرگز نمي‌توانيد مگر با نيرويي (فوق العاده)».

وی اظهار مي­دارد که در سال 1969م. سه فضانورد آمريکايي موفق شدند بر سطح ماه قدم بگذارند، در حالي که قرآن از سفر به ماه قرن‌ها قبل اين‌گونه یاد کرده است: Pوَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ‌ لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ‌ فَمَا لَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ‌O (انشقاق/ 18ـ20)؛ «و سوگند به ماه آنگاه که بَدر کامل مي‌شود که همه شما پيوسته از حالي به حال ديگر منتقل مي‌شويد (تا به کمال برسيد) پس چرا آنان ايمان نمي‌آورند؟».

از دیدگاه دکتر طاهر القادری قسم یاد کردن به ماه نشان می­دهد حقیقتی که بعد آن بیان می­شود متعلق به ماه می­باشد و «لترکبن» جمع و به معنای سوار شدن است و جمع حداقل از سه نفر تشکیل می­شود که همان تعداد فضانوردان ماه می­باشد که از یک «طبقه» زمین به «طبقه  دیگر» (ماه) منتقل شدند و حکمت استفاده از واژة «طبقه» برای این است که سفر به فضا منحصر در ماه نیست و برای بیان امکان سفر به سیارات دیگر نیز می باشد (طاهر القادری، اسلام اور جدید سائنس (قرآن و علم جدید)، 2001: 225).

بررسی

بعضى گفته‏اند كه منظور قرآن، همان سفرهاى فضايى است كه دانشمندان علوم تجربى، امروزه به آن دست يافته‏اند و منظور رسيدن به سيارات ديگر است. بر اين مبنا مى‏توان گفت، قرآن قرن‏ها قبل از علوم، انسان را دعوت به مسافرت به فضا كرده است (الخطيب، اضواء من القرآن على الانسان، 1362: 250). برخى دیگر منظور آیه را بيان عجز انسان تفسیر کرده­اند؛ چون نفوذ از اقطار، همانا داخل شدن در كره زمين و خارج شدن از طرف ديگر آن است كه موجب برخورد با مواد مذاب داخل زمين مى‏شود؛ از اين‌رو، به دنبال آيات مى‏فرمايد: Pيُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِن نَارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِO (رحمن/ 35)؛ «بر سر شما شراره‏هاى آتش و مس گداخته فرو مى‏آورد و يارى نمى‌شويد». اما منظور از نفوذ در آسمان‏ها عبور از خورشيدها، ستارگان و غبارهاى كيهانى است كه شدت سوزاندن آنها زيادتر است، ولى سفر به ماه، مريخ و زهره به معناى نفوذ در آسمان‏ها نيست (الفندى، السموات السبع، بی‌تا: 125ـ126).

گروهى گفته‏اند كه «سلطان در آيه به معناى برهان است و به معناى قدرت نيست؛ زيرا آيه در مقام تحدّى و تعجيز است و با توجه به ردّ انتصار (كمك رساندن) در آيه، معلوم مى‏شود منظور سفرهاى فضايى نيست» (ابو حجر، التفسير العلمى فى الميزان، 1411: 434ـ437).

طبرسی در تفسير مجمع البيان اين آيه را به معناى فرار از مرگ گرفته است و اين معنا را كه «فقط با قدرتى كه خداوند بدهد، مى‏توانيد از اطراف زمين و آسمان‏ها فرار كنيد» به عنوان يك قول ضعيف نقل مى‏كند و سپس خود وى عدم امكان فرار را مى‏پذيرند (طبرسی، مجمع البيان، 1395: 9/ 310).

مفسر تفسير نمونه چهار احتمال براى معناى آيه ذكر می‌کند:

الف) مربوط به قيامت است كه انسان نمى‏تواند از چنگال عدالت الهى فرار كند.

ب) منظور دنيا و سفرهاى فضايى است.

ج) هم اشاره به رستاخير و هم اشاره به دنياست؛ يعنى نه در دنيا قادريد به اقطار آسمان نفوذ كنيد و نه در قيامت قادريد.

د) منظور نفوذ فكرى و علمى در اقطار آسمان‏هاست كه با قدرت استدلال براى بشر امكان‌پذير است.

سپس معناى اول را ترجيح مى‏دهد و مى‏گويد بعضى اخبار مؤيد آن است (مکارم شیرازی، تفسير نمونه، 1373: 23/ 49).

با توجه به مطالبی که عنوان شد، تطبیق آیه مورد بحث با سفر به فضا و فضانوردان آمریکایی صحیح نمی­باشد، علاقه به علمى نشان دادن قرآن گاهى چشم انسان را بر روى نظريه‌های ديگر مى‏بندد. نیز اگر مفسران ديگر مثل تفسير نمونه، متذكر همه نظريات‏ مى‏شدند و سپس نظر قوى‏تر را انتخاب مى‏كردند، تفسير علمى آيه، مخدوش نمى‏شد و آنان نيز دچار تطبيق و تحميل علمى و شخصى بر قرآن نمى‏شدند (رضایی اصفهانی، در آمدى بر تفسير علمى قرآن، 1375: 451).

11. بیضوی شکل بودن زمين

در منظومه شمسي تنها در زمين امکان حيات فراهم است. زمين نمونه‌اي از آفرينش خداوند است که در آن هزاران هزار نعمت واقع شده است (طاهر القادری، اسلام اور جدید سائنس (اسلام و علم جدید)، 2001: 296ـ297). برخي از ویژگی­های زمين را خداوند در آيات قرآن بيان نموده است (مؤمنون/ 19ـ22). دکتر طاهر القادری بیان می­دارد که آيات قرآن به گرد نبودن زمين و بيضوي شکل بودن آن اشاره دارد (همان، 300): Pوَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحَاهَاO (نازعات/ 30)؛ «و زمين را بعد از آن بيضوي شکل گرداند».

بررسی

در کتب لغت برای « دحو» دو معنای عمده «گسترش‌دادن» (اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، 1384: 308؛ فیومی، مصباح المنير، 1405: 190 و ابن فارس، مقاييس اللغة، 1404: 434) و «حرکت‌دادن [غلطاندن] (فیروز آبادی، قاموس المحيط، 1991: 4/ 473؛ ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، 1404: 434؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، 1384: 308)» ذکر شده است. بسياری از دانشمندان با ذکر اين نکته که واژه‌ «دحية» در زبان عربی به معنای تخم مرغ است، «دحو الارض» را به معنای «تخم مرغی قرار دادن زمين» دانسته و آيه شريفه را بيانگر شکل زمين می‌دانند (ماردينی، موسوعة الاعجاز العملی فی القرآن، بی‌تا: 88؛ کامل؛ اعجاز العلمی فی الاسلام، 1417: 79؛ عبدالحلیم، الموسوعة العلمية فی الاعجاز القرآنی، بی‌تا: 35)، ولی واژه «دحية» در هيچ يک از کتب لغت معتبر به معنای تخم پرنده نيامده است و کسانی هم که اين معنا را از کتب لغت نقل کرده‌اند، هيچ گونه منبع و آدرسی ذکر ننموده‌اند. بلکه فقط در بعضی از کتاب‌هاي لغت به لانه برخی پرندگان که بر روی خاک آشيانه می‌سازند، «اُدحیّ» گفته شده که آن هم به اين سبب است که آن پرنده هنگام ساختن لانه، سنگ ريزه و خاک‌ها را با پنجه خود به اطراف پرتاب نموده و محل تخم‌گذاری خويش را پهن و گسترده می‌نمايد؛ لذا اگر در جايي واژه «دحية» به تخم پرنده اطلاق شده است، واژه‌ای غير فصيح است هم‌چنان که برخی دانشمندان به اين نکته اشاره کرده‌اند. بنابراين، تعبير «دحاها» نمی‌تواند به معنای «آن را تخم مرغی شکل قرار داد» باشد.

اما اگر «حرکت دادن» را معنايي برای ماده «دحو» در اين آيه بپذيريم، هر چند حرکت زمين از آن قابل فهم است، و از نظر علمی اثبات شده است که شکل کروی زمين در نتيجه حرکت وضعی آن است ولی بعيد است که آيه به اين مسئله، مستقيماً اشاره داشته باشد.

و در صورتي که غلطاندن را معنای مقبولی برای ماده «دحو» در آيه شريفه بدانيم، شايد اشاره‌ای به کرويت زمين داشته باشد؛ زيرا بيشتر اشيا کروی قابل غلطاندن می‌باشند (مسترحمی، قرآن و کیهان‌شناسی، 1387: 184).

 

نتيجه

مراد از اعجاز علمی آیات قرآن آن دسته از آیاتی است که دال بر رازگویی علمی‌باشد یعنی از اخبار غیبی بوده و در زمان نزول قرآن آن مسئله مطرح نبوده و بعدها کشف شود.

با توجه به بررسی دیدگاه دکتر طاهر القادری در تفسیر علمی آیات قرآن که قائل به وجود تمام علوم و فنون در قرآن هستند، به دست می آید که بیشتر مواردی که ایشان آن را به ‌عنوان مطلب علمی پذیرفته‌اند، مربوط به شگفتی‌های علمی یا تحمیل نظریه‌های علمی بر قرآن می­باشد.

با توجه به شرایط اعجاز علمی، مورد صحیحی که ایشان در ارتباط مطالب علمی قرآن بیان کرده­اند بحث حرکات خورشید است و مطالب ایشان در ارتباط با انفجار بزرگ، مراحل شش­گانه خلقت، گسترش جهان، آسمان­های هفت­گانه، تاریک شدن ستارگان و نور ماه از شگفتی­های علمی قرآن می­باشد.

موارد غیرصحیح در دیدگاه ایشان که تطبيق و تحميل نظريه‌های علمى بر قرآن می‌باشد، مطالب مربوط به سیاه چاله، سیاره، سفر به ماه، بیضوی شکل بودن زمین می‌باشد.

 

 

منابع

  1. ابن فارس، احمد، معجم مقاييس اللغة، قم: مکتب الاعلام الاسلامي، 1404ق.
  2. اصفهاني، راغب، مفردات الفاظ القرآن، ذوي القربي، قم: 1384‌ش.
  3. اميديانی، سيد حسين، فيزيک ستارگان در قرآن، مجله بينات، قم: مؤسسه معارف اسلامی امام رضاg، شماره 35، 1381ش.
  4. پاک‌نژاد، سيد‌رضا، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، نشر کتاب‌فروشي اسلاميه، چاپ سوم، 1350ش.
  5. الجائی، سليم، النظرية القرآنية الکونية حول خلق العالم، دمشق، مطبعة نضر، بی‌تا.
  6. جعفري، عباس، فرهنگ بزرگ گيتا‌شناسي، نشر گيتاشناسي، چاپ چهارم، 1379ش.
  7. حسن‌نژاد، محبوبه، «علم زمين شناسي از ديدگاه قرآن»، تبيان شماره 35.
  8. الخطيب، عبد الغنی، قرآن و علم امروز، ترجمه دکتر اسد الله مبشری، تهران: مؤسسه مطبوعاتی عطائی، 1362ش.
  9. الخطيب، عبدالغنى‏، اضواء من القرآن على الانسان و نشأه الكون والحياه، دمشق: مكتبه دار الفتح، 1390ق.

10. راتب النابلسي، محمد، موسوعة الاعجاز العلمي في القرآن و السنة (آيات الله في الافاق)، بي‌جا، نشر دار‌المکتبي، 1425ق.

11. رازی، فخر الدين، تفسير کبير (مفاتيح الغيب)، بيروت: دار الکتب العلمية، 1411 ق.

12. رضايي اصفهاني، محمدعلی، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، انتشارات مبين،1381ش.

13. رضايي اصفهاني، محمدعلی، تفسير قرآن مهر، قم: پژوهش‌هاي تفسير و علوم قرآن،1387ش.

14. رضايي اصفهاني، محمدعلی، درآمدی بر تفسير علمی، قم: اسوه، 1375ش.

15. رضايي اصفهاني، محمدعلی، علوم قرآن2 (اعجاز قرآن در علوم طبيعی و انسانی)، قم، مرکز بين المللی ترجمه و نشر المصطفی، 1392ش.

16. رضايي اصفهاني، محمدعلي، اعجازها و شگفتی‌های علمی قرآن، قم: انتشارات پژوهش‌های تفسير و علوم قرآن، 1389 ش.

17. سليمان، احمد محمد، القرآن و العلم، بيروت: دار العوده، چاپ پنجم، 1981م.

18. سيد قطب، فی ظلال القرآن، بيروت: دار احياء التراث العربی، چاپ پنجم، 1386ق.

19. شريف، عدنان، من علم الفلك القرآنى، بيروت: دار العلم للملايين، 1993م.

20. شهرستانی، سيد هبة الدين، الاسلام و الهيئة، ترجمه: سيد هادی خسرو شاهی، تهران: شرکت سهامی انتشار، بی‌تا.

21. طاهر القادری، محمد، اسلام اور جديد سائنس (اسلام و علوم تجربی جديد)، لاهور، منهاج القرآن پبليکيشنز، 2001م.

22. طاهر القادری، محمد، تخليق و توسيع کائنات کا قرانی نظريه، (نظريه قرآنیِ خلقت و گسترش جهان)، لاهور، 2004م.

23. طاهر القادری، محمد، تفسير منهاج القرآن، لاهور، انتشارات منهاج القرآن، پبيکيشنز، 2005م.

24. طباطبايی، سيد محمد حسين، الميزان فی تفسير القرآن، تهران: دار الکتب الاسلاميه، چاپ سوم، 1379ش.

25. طبرسى، فضل بن حسن، تفسير مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران، المكتبه الاسلاميه، چاپ پنجم، 1395 ق.

26. طنطاوی جوهری، الجواهر فی تفسير القرآن، دار الفکر، بی‌تا.

27. عبد الرحمن العک، شيخ خالد، الفرقان و القرآن، سوريه، الحکمة للطباعة و النشر، 1414 ق.

28. عمر ابو حجر، احمد،التفسير العلمى للقرآن فى الميزان، بيروت- دمشق، دار قتيبه، 1411 ق.

29. فيروز‌آبادي، محمد بن يعقوب، القاموس المحيط، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1991م.

30. فيومي، محمد بن علي، المصباح المنير، قم: دار الهجره، 1405ق.

31. كتاب مقدس، بيروت، دار المشرق، چاپ سوم، 1994م.

32. محمد سامی، محمد علی، الاعجاز العلمی فی القرآن الکريم، دمشق: دار‌المحبة، بی‌تا.

33. محمد کامل، عبدالصمد، الاعجاز العلمي في‌الاسلام، مصر: نشر دارالمصرية، چاپ چهارم، 1417ق.

34. مسترحمی، سيد عيسی، اعجاز نجومی قرآن، مجله قرآن و علم، قم: جامعه المصطفی العالميه، شماره 7، 1389ش.

35. مسترحمی، سيد عيسی، قرآن و کيهان‌شناسی، قم: پژوهش‌هاي تفسير و علوم قرآن، 1387ش.

36. مکارم شيرازی، ناصر، تفسير نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامية، چاپ بيست و ششم، 1373ش.

37. نصر، سيّد حسين، علوم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1394ش.

  1. www.minhaj.org
  2. www.minhajbooks.com

 

 


* . تاریخ دریافت: 14/2/1396 و تاریخ تأیید: 5/6/1396.

**. استاد جامعه المصطفی العالمیه و عضو هیئت علمی پاره‌وقت مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید

***. دانش‌پژوه دکتراي قرآن و علوم اجتماعي جامعه المصطفی العالمیه (نویسنده مسئول) این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید