بررسی تطبیقی دیدگاه قرآن و نظریه باستان‌شناسی موریس بوکای درباره­ نجات بدن فرعون PDF چاپ نامه الکترونیک

بررسی تطبیقی دیدگاه قرآن و نظریه باستان‌شناسی موریس بوکای درباره­ نجات بدن فرعون *

بی‌بی سادات رضی بهابادی** و هاجر اسدی***

چکیده

قرآن­کریم، در قرون اخیر، به دنبال توسعه و گسترش علوم تجربی و طبیعی، بیش از پیش محور گفتمان علمی مسلمانان و غیر­مسلمانان و حتی­­ مخالفان اسلام و قرآن قرار گرفته است. لذا شاهد بسط رویکرد علمی مفسران در حوزه تفسیر قرآن کریم هستیم. آیه 92 سوره یونس، از جمله آیاتی است که مورد توجه علم باستان­شناسی قرآنی قرار­گرفته است. طبق این آیه، خداوند وعده داده که ما بدن فرعونِ زمانِ خروج موسیg را نجات می­دهیم تا مایه­ عبرتی باشد برای کسانی که بعد او می­آیند. موریس بوکای برای نخستین بار، نظریه­ مشهور خویش را در تأیید مفاد آیه مذکور مطرح نمود و پس از آن موجی از موافقت­ها و مخالفت­ها برانگیخت. نوشتار حاضر سعی دارد، ضمن تبیین دیدگاه قرآن و موریس بوکای و تطبیق آن دو، میزان صحت و سقم این نظریه را روشن نماید، تا روشن گردد که آیا می­توان از این نظریه به عنوان مصداق خارجی این وعده الهی یاد کرد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که مشابهت­های قابل تأملی میان جسد فرعون کشف شده با فرعون معاصر موسیg وجود دارد.

 

واژگان کلیدی: باستان­شناسی، بوکای، تفسیر علمی، فرعون، قرآن، معجزه، مومیایی.

 

طرح مسئله

اعجاز علمی یکی از وجوه مهم اعجاز قرآن­کریم است. وجود این جنبه از اعجاز، سبب اقبال اقشار مختلف اندیشوران به فهم قرآن و نیز تدوین آثار مستقل علمی- قرآنی گشته است. اما نکته­­ مهمی که در تفسیر علمی نباید مورد غفلت واقع شود، آن است که علوم بشری و تئوری­های علمی مبتنی بر تجربه هستند، لذا همواره با پیشرفت علمی، دستخوش تغییر و تحول قرار می­گیرند. وجود این فزونی و کاستی­ها در تئوری­های علمی امری طبیعی است، اما آنچه محل تأمل و اشکال است، حمل و تطبیق صدرصد این نظریات غیر قطعی علمی بر آیات قرآن کریم است؛ زیرا بر این اساس، در صورت نقض تئوری­های علمی، آیات قرآن کریم نیز مورد اتهام تناقض­گویی قرار می­گیرد (برای توضیح بیشتر، ر.ک: برومند، بررسی و نقد توجیه علمی اعجاز قرآن، 1381).

یکی از علوم جدیدی که در حوزه­ بررسی­های میان رشته­ای قرآن و علوم، کمک شایانی به فهم و شناخت قرآن می­کند، علم باستان­شناسی قرآنی است (رضایی هفتادر، و ناظمی، بررسی باستان‌شناسی و قرآن، 1392: 121). این رویکرد­ علمی در سال­های اخیر بیشتر مورد توجه قرار گرفته و آثاری نیز  همچون کتاب باستان­شناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن­کریم از عبدالکریم بی­آزار شیرازی[1] در این زمینه تدوین شده است. قرآن­کریم در بسیارى از سوره‏ها اشاراتى کلی ـ نه جزئی ـ به زندگانى پیامبران و امت‏هاى گذشته دارد؛ لذا مسلمانان به قصد به دست ‏آوردن جزئیات این داستان‏ها ناگزیر از مراجعه به منابع غیر اسلامی از جمله کتاب مقدس و دانشمندان یهودی و مسیحی بودند. از سویی دیگر، آمیخته ‏­شدن اسرائیلیات با تفاسیر اصیل قرآنى، بسیارى از محققان را بر آن داشت که سعى در پالایش آنها بنمایند. این قبیل کاوش‌های قرآنی، بستری را جهت گسترش رویکرد باستان‌شناسی به آیات قرآن فراهم نمود. در عصر جدید، افرادی به کاوش‏هاى باستانى‏شناسى در زمینه­ قصص قرآنی روی آوردند که می‌توان به دکتر محمد بیومى مهران باستان‌شناس مصرى (1928م.) با اثری به نام «دراسات تاريخية من القرآن الکریم»، دکتر محمد تیسیر ظبیان باستان‌شناس اردنى با اثری به نام «أهل الكهف و ظهور المعجزة القرآنية الكبرى» و دکتر موریس بوکاى فرانسوی (۱۹۹۸م.) با اثر مشهور «مقایسه­ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم» اشاره کرده (برای مطالعه بیشتر، رک: افروند، مصاحبه­ باستان‌شناسی در تفسیر قرآن، 1382: 117/ 5ـ9).  لازم به ذکر است، اگر چه باستان­شناسی قرآنی، به عنوان یک ابزار کاوش در بقایای فرهنگ­ها لازم است، اما کافی نیست و به عنوان یک علم، نمی‌تواند به کنه گذشته برسد (جلالی، درآمدی بر باستان‌شناسی قصص قرآن، 1373: 162 و 168).

آیه 92 سوره یونس، درخصوص نجات بدن فرعون معاصر موسیg، از جمله قصص قرآنی است که مورد مداقه­ علمی باستان­شناسان قرار گرفته است. موریس بوکای از دانشمندان برجسته­ فرانسوی است که به دنبال کشف اجساد فراعنه­ مصر و مشاهده­ شرایط خاص یکی از آن اجساد، یعنی جسد مینفتاح، تأییدی بر مفاد آیه مذکور یافت و تحت تأثیر این اعجاز علمی مسلمان شد www.islamicbulletin.org)).

با توجه به اینکه خداوند با رد توبه فرعون هنگام غرق، فرموده است امروز بدنت را به منظور عبرت آموزی نجات می­دهیم، این سؤال مطرح می­شودکه آیا این وعده الهی در طول تاریخ، تحقق پذیرفته است یا خیر؟!  در فرض نخست، مصداق خارجی این وعده چیست؟! آیا نظریه موریس بوکای، مصداق تحقق این وعده است‌ ـ چنان­که برخی مفسران آن را محتمل دانسته­اند ـ یا نظریه­­ای غیر آن؟! و چنان­چه بپذیریم نظریه­ دیگری غیر نظریه­ موریس بوکای، مصداق وعده مورد نظر است، چرا در تاریخ، سخن موثق و معتبری در این باره مطرح نشده است؟! . افزون بر این، با فرض عدم تحقق این وعده نیز خلف وعده الهی لازم می­آید که امکان‌پذیر نیست، لکن تاکنون در خصوص حل این تناقضات و اشکالات، بحث جدی صورت نگرفته است و تنها گزینه پیشنهادی برای دریافت پاسخ روشن­تر پیرامون مصداق‌یابی وعده­ نجات الهی درباره­ بدن فرعون، بررسی میزان صحت و سقم نظریه موریس بوکای است. لذا پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی، در صدد آن است که  دستیابی به این هدف را در ضمن پاسخ به سؤالات ذیل دنبال نماید:

1. وعده نجات بدن فرعون از دیدگاه قرآن کریم و مفسران فریقین به چه نکات و حقایقی اشاره دارد؟!

2. نظریه موریس بوکای درخصوص نجات جسد فرعون معاصر موسیg، حاوی چه نکات و دست­آوردهایی است ؟! و تا چه میزان امکان انطباق میان دست­آوردهای علمی وی با دیدگاه قرآن و مفسران وجود دارد؟!

3. چه اشکالاتی بر نظریه­ موریس بوکای وارد است و حدود این اشکالات چقدر است؟!

1. وعده «نجات بدن فرعون» از دیدگاه قرآن و مفسران فریقین

یکی از مباحثی که قرآن کریم در حوزه تاریخ انبیاء به آن پرداخته، مرتبط با وقایع خروج حضرت موسیg از مصر و غرق شدن فرعون و لشکریانش در دریاست. طبق آیات قرآن کریم، خداوند به موسیg دستور مهاجرت شبانه و نیز شکافتن دریا را داد Pلَقَدْ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشىO (طه/ 77). همچنین نجات ایشان و غرق شدن فرعون و لشکریانش را به او وعده داد Pوَ اتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَO (دخان/ 24). پس از تحقق وعده نجات بنی اسرائیل، فرعون در هنگامه غرق شدن سپاهیانش، خطاب به خداوند گفت: «ايمان آوردم كه هيچ معبودى، جز كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده‏اند، وجود ندارد و من از مسلمين هستم». Pوَ جاوَزْنا بِبَنِي إِسْرائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَO (یونس/ 90)، اما خداوند در پاسخ او فرمود: Pآلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آياتِنا لَغافِلُونَO (یونس/ 91 و 92)؛ (« الآن؟! در حالى كه قبلًا عصيان كردى و از مفسدان بودى. ولى امروز بدنت را نجات مى‏دهيم تا عبرتى براى آيندگان باشى و بسيارى از مردم از آيات ما غافلند!» (یونس/ 91 و 92)؛ طبق ظاهر آیه­ اخیر، خداوند بدن فرعون را از آب نجات داده است تا آینه­ عبرتی برای آیندگان باشد. این آیه، تنها بیان قرآنی درخصوص نجات بدن فرعون از دریاست.

پیش از ورود به بحث لغوی و بیان نظرات لغویون، لازم است ذکر شود حضرت موسیg معاصر دو فرعون بودند. «رامسس دوم» به نام «سیزوستریس» یعنی همان فرعونی که موسیg را پرورش داد و پسرش «ریان با» معروف به «منفطه» یا «مینفتاح» که فرعونی بود که همراه لشکرش در دریا غرق شد. (طنطاوی، بی­تا، 6/ 93). مؤلف تفسیر الجواهر، به نقل  از یادداشت­های استادش احمد بک نجیب گزارش می­کند، اجماع علما بر آن است که «مینفتاح» یا «ریان‌با»، همان فرعون غرق شده است و وی خدا را بر وجود جسد او در زمان حاضر، حمد می‌کند (همان). احمد بک نجیب، همراه با باستان­شناسان، در سال 1900 م. هنگام گشودن تابوت فرعون (مینفتاح) حضور داشته است و وضعیت عمومی جسد را بیان می­کند (همان، 94). بر این اساس، می­توان گفت، احمد بک نجیب، از اولین روایت‌کنندگان مومیایی فرعون مینفتاح حتی پیش از موریس بوکای است.

جهت تبیین بهتر دیدگاه قرآن، به بیان نظرات لغویون و مفسران، در خصوص عباراتی چون «بدن»، «ننجیک» و «لمن خلفک» در سه­بخش جداگانه می­پردازیم.

یک ـ  وجوه معنایی  واژه قرآنی «بدن»

واژه بدن در قرآن، تنها یک بار ذیل داستان حضرت موسی و فرعون به کار رفته است. اهل لغت برای واژه­ «بدن» دو وجه ذکر کرده­اند:

الف) جسد بی­روح

اهل لغت، یکی از معانی بدن را جسد یا جسم می­دانند (فراهیدی، العین،1410ق: 8/ 51؛ ابن منظور، لسان العرب، 1414ق: 13/ 47 و 49). برخی معنای اصلی ماده «بدن» را ضخامت، فربه‌گی، سنگینی و بزرگی می­دانند، و معتقدند از بدن انسان یا جسم یا جسد او، به اعتبار سنگینی و بزرگی‌اش به بدن تعبیر شده است (راغب، المفردات فی غریب القرآن، 1412ق: 112؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، 1360: 1/ 233). بر این اساس، برخی مفسران معتقدند منظور از بدن در آیه­ مذکور، همان جسم بى­جان فرعون است (ر.ک: شیخ طوسی، التبیان فی التفسیر القرآن، بی‌تا:  5/ 428؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، 1420: 5/ 199؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 1374: 8/ 377). عظمت فرعون در افكار مردم آن عصر چنان بود كه اگر جسدش از آب دریا بيرون نمى‏افتاد، بسيارى باور نمى‏كردند كه غرق شدن فرعون ممکن باشد و چه بسا به دنبال اين ماجرا افسانه‏هاى دروغين درباره نجات جان فرعون از عذاب الهی ساخته می­شد.

ب) زره

اهل لغت یکی از معانی دیگر بدن را درع یا زره دانسته­اند. برخی (راغب، المفردات فی غریب القرآن، 1412ق: 112) وجه تسمیه­ آن را به اعتبار قرار گرفتن زره بر روی بدن انسان و برخی دیگر (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، 1360: 1/ 233) به مناسبت سنگینی و ضخامت آن می­دانند. برخی مفسران (فخر رازی، مفاتیح الغیب، 1420: 17/ 297) معنای بدن را «زره» می­دانند. در این­صورت، این عبارت قرآنی اشاره به آن دارد كه خداوند فرعون را با همان زره سنگینی كه بر تن داشت از آب بيرون فرستاد تا به وسيله­ آن شناخته شود و هيچ­گونه ترديدى براى كسى باقى نماند. در حدیثی از حضرت امام رضاg (صدوق، علل الشرایع، 1380: 1/ 219) نیز به این مطلب اشاره شده است که سرتاسر بدن فرعون، در آهن و زره فلزی محصور بود، اما با این حال، خداوند جسد زره پوش او را از درون آب به بیرون پرتاب كرد تا برای آيندگان علامتی بر قدرت خدا باشد.

دوـ وجوه معنایی عبارت «ننجیک»

اهل لغت برای عبارت «نجی» نیز دو وجه ذکر کرده­اند:

الف) نجات دادن و رهانیدن

لغویان، معنای اصلی ماده «نجی» را انفصال و جدایی از چیزی یا خلاصی و رهایی از چیزی می­دانند (راغب، مفردات، 1412ق: 792؛ ابن منظور، لسان العرب، 1414ق: 15/ 304 و مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، 1360: 12/ 47). برخی از مفسران (زمخشری، الکشاف، 1407ق: 2/ 368؛ زحیلی، التفسیر الوسیط، 1412ق: 2/ 1006و طباطبایی، المیزان، 1417ق: 10/ 118) نیز بر این اساس معتقدند عبارت «ننجّيك» به معنای نجات دادن و رهانیدن است. این واژه، متكلم مع­الغير از مضارع باب تفعيل ـ تنجية ـ است. تنجية از نظر وزن و معنا شبيه به تخليص است كه از ثلاثى مجرد «خلاص» گرفته شده‏ است (همان).

از نظر علامه طباطبایی (همان)، انتساب واژه­ تنجيه به بدن فرعون، دلالت دارد بر اينكه فرعون غير از بدن، چيز ديگرى داشته كه بدن بعد از نزول عذاب، آن را از دست داده است. آن چيز كه نامش «فرعون» بوده، همان نفس یا روحی است كه خداى تعالى در هنگام مرگ آن را مى‏گيرد (زمر/ 42؛ سجده/ 11). اين نفس، همان است كه آدمى در طول عمرش از او با عنوان «من» یاد می‌کند و همين «من» است كه انسانيت انسان، ادراكات و اراده­ او به وسیله­ آن تحقق مى‏یابد، اما بدن چيزى جز آلت و ابزار كار نفس نيست؛ بنابراین، اگر در آیه مذکور، بیرون آوردن بدن مرده فرعون، نجات بدن او خوانده شده، به دلیل همین اتحادى است كه بين نفس و بدن هست و اين اتحاد موجب مى‏شود عملى كه درباره يكى از آن دو واقع شود، به نحوى بر ديگرى نيز واقع شود. مؤلف المیزان در تأیید این مطلب، به ادامه همین آیه استناد می­کند که خداوند در عبارت قرآنی Pلِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةًO، این بار از بدن فرعون با به کار گیری ضمیر متصل نصبی «ک» با عنوان «فرعون» نام برده است.

ب) قراردادن بر مکانی مرتفع و بلند

لغت‌دانان وجه معنایی دیگر را نیز برای نجی در نظر گرفته­اند. ایشان نجوة و نجاة را به معنای مکان مرتفع و بلند می­دانند؛ لذا وجه تسمیه­ی این واژه به اعتبار آن است که مکان مرتفع به دلیل ارتفاعش از اطرافش منفصل و جدا می­گردد و قرار گرفتن بر آن، موجب نجات از سیل است (راغب، مفردات، 1412ق: 792؛ ابن منظور، لسان العرب، 1414ق: 15/ 305 و مصطفوی، التحقیق فی الکلمات قرآن الکریم، 1360: 12/ 47).

بر این اساس، برخی مفسران (طوسی، التبیان فی التفسیر القرآن، بی­تا: 5/ 428؛ طبرسی، مجمع الیبان فی التفسیر القرآن، 1372: 5/ 199) معتقدند که «ننجّيك» از ماده­ی «نجوة» است. علامه طباطبایی، المیزان، 1417ق: 10/ 119) دلیل عمده­ این گروه را آن می­داند که لفظ و ماده «انجاء» و «تنجيه» بر سلامتى و زنده ماندن آن كسى كه نجات يافته است، دلالت دارد، در حالی که مى‏دانيم خداوند متعال مرده فرعون را از آب بيرون آورد. بنابراین، ناگزير بايد گفته شود که اين جمله از ماده «نجوة» گرفته شده كه به معناى زمين بلند است و معناى آيه اين است كه «ما امروز بدنت را بر زمين مرتفعی قرار دادیم».

مؤلف المیزان، ضمن ردّ دلایل این گروه از مفسران، معتقد است این اشکال (بيرون آوردن لاشه­ فرعون، نجات فرعون نيست) زمانی وارد است که خداوند، تنها «ننجّيك» را ذکر می­کرد، اما: «ننجّيكَ بِبَدَنِكَ» را آورد، که حرف «باء» براى آلت يا سببيت است و بدین ترتیب، معنای آیه اين است: «ما تو را با بدنت يا به سبب بدنت نجات داديم»، و در صحت نسبت تنجیه به بدن، عنايت به همان اتحادى است كه بين نفس و بدن برقرار مى‏باشد. بر اساس همان توضیح، قهراً مى‏توان «نجات بدن انسان» را «نجات انسان» نامید، به ویژه در جايى كه قرينه‏اى هم وجود داشته باشد. قرينه‏­ «ببدنك» می­رساند که منظور از تنجيه، تنجيه‏اى است كه خاص «بدن» است، نه تنجيه‏اى كه مربوط به «انسان» باشد تا مستلزم زنده بيرون آوردن انسان باشد (همان).

با توجه به مجموع آنچه از نظریه‌های مفسران مطرح شد، فهمیده می­شود که اختلاف نظر ایشان در خصوص معنای «بدن» و «ننجیک»، خللی در اصل موضوع، یعنی غرق شدن فرعون معاصر موسیg در دریا و نیز نجات بدن او به فرمان الهی وارد نمی­سازد.

سه ـ گستره آیندگان در عبارت «لمن خلفک»

افزون بر مطالب فوق، فهم عبارت قرآنی «لمن خلفک» در آیه­ مورد بحث، تأمل بیشتری را می­طلبد. پرسش جدی آن است که مراد از این آیندگان چه کسانی هستند؟! به عبارتی دیگر، امتداد این آیندگان تا کجاست؟! با بررسی دیدگاه‌های مفسران، شاهد دو دیدگاه در این­خصوص هستیم:

الف)  قوم بنی­اسرائیل

برخی از مفسران مراد از آیندگان را همان «قوم بنی اسرائیل» می­دانند که از عذاب الهی مصون ماندند و رؤیت جسد بی­جان فرعون برای ایشان، نشانه­ بزرگی بر ربوبیت الهی و عبودیت فرعون بود؛ زیرا فرعون در نگاه آنان عظیم­الشأن­تر از آن بود که غرق شود و بمیرد (زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، 1407ق: 2/ 389؛ بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، 1418ق: 3/ 123).

ب) مطلق آیندگان

مفسران متقدم ذیل عبارت «لمن خلفک» تصریحی بر اطلاق این امتداد ننموده­اند، اما عده­ای از مفسران معاصر (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 1374: 8/ 378؛ جعفری، تفسیر کوثر، بی­تا، 5/ 141؛ نجفی خمینی، تفسیر آسان، 1398: 7/ 190) به صراحت دامنه­ این امتداد را بسیار گسترده­ دانسته­، بر این باورند که عبارت قرآنی مورد نظر، به جهت اطلاقی که دارد، مشیر بر آیندگانی است که قرن­ها بعد از فرعون خواهند آمد و مرگ فرعون برایشان دلیل روشنی بر عاقبت عصیان­گری در برابر خداوند خواهد بود. در توضیحی بیشتر، صاحب «تفسیر نمونه» می­نویسد: هم اكنون در موزه‌هاى مصر و بريتانيا، يكى دو بدن از فراعنه به حال موميايى باقى مانده است، اما اینکه آيا بدن فرعون معاصر موسى در ميان آنهاست، دليلى در دست نداريم، ولى تعبير «لِمَنْ خَلْفَكَ» ممكن است اين احتمال را تقويت كند كه بدن آن فرعون، در ميان اينهاست تا عبرتى براى همه آيندگان باشد؛ زيرا تعبير آيه، مطلق است و همه آيندگان را شامل مى‏شود (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 1374: 8/ 378).

2. بیان نظریه موریس بوکای درباره­ نجات بدن فرعون

وقایع مصر باستان، به­ویژه فرعون­ها، از قرن نوزدهم به بعد، توجه بین­المللی را به خود جلب کرده است؛ یعنی زمانی که دانشمندان بریتانیایی، فرانسوی و آمریکایی از «حوزه نفوذ» علمی محروم بودند (Book Review of Mummies of the Pharaohs). باستان­شناسان، مسیر خروج حضرت موسیg  (نقشه مسیر عبور مشهور حضرت موسیg از مصر، در قسمت پی نوشت آورده شده است) از مصر را مورد مطالعه قرار دادند. خط سیر حضرت موسی از مصر به خلیج عقبه تا عربستان، در تورات نیز مورد اشاره قرار­گرفته­است (بوکای، مقایسه‌ای میان‌ تورات، انجیل، قرآن و علم، بی­تا: 305). آنان طی این تحقیقات، متوجه شدند که در بالای خلیج عقبه، یک برآمدگی هست که آبِ کم­عمقی دارد. وقتی با دوربین­ها عکسبرداری کردند، ردّ چرخ­های ارابه­ جنگی و همچنین استخوان­های انسان و اسب­هایی را کشف کردند که ظاهراً مربوط به فرعون و لشکریان او بود. همچنین در اواخر قرن نوزدهم (1989)، جسد جمعی از فرعونیان در مصر را كشف كردند. در میان این اجساد، یكی از جسدها از همه شاداب‌تر و سالم‌تر بود. این موضوع، مدت زیادی ذهن باستان­شناسان را به خود مشغول كرده بود تا اینكه حدود هشتاد سال بعد (1975م.)، دوباره باستان­شناسان بر آن شدند تا در این زمینه به تحقیق جدیدی بپردازند. البته در این زمان، جسد سالم­تر دچار آسیب­هایی شده بود و فرانسویان از مصر خواستند که جسد مورد نظر را برای مومیایی و ترمیم و نیز کاوش علمی در اختیار آنان قرار دهند. این تحقیقات، توسط دو تیم باستان‌شناسی و پزشکی قانونی، زیر نظر یکی از بزرگ­ترین پزشکان جراح فرانسوی به نام موریس بوکای انجام گرفت (موریس بوکای، 320؛ بی­نام، 1389، 589: 67-69 و www.islam.ru). بوکای، باستان­شناس و نویسنده­ کتاب «فراعنه­ مومیایی» (Mummies of the Pharaos: Modern Medical Investigations) و عضو انجمن جامعه‌شناسی مصر، در تنظیم اولین سفر مومیایی فرعون به خارج از مصر نقش مهمی داشت (Book Review of Mummies of the Pharaohs).

بوکای با تحقیق فراوان، پس از تطبیق قرآن و عهدین و بر اساس مطالبی که در تورات و انجیل آمده بود، این نکته را ثابت می ­کند که موسیg در دوره حیاتش دو فرعون را درک کرده است؛ لذا به دنبال آن بود تا هر دو مومیایی (رامسس دوم و پسرش مینفتاح) را مورد بررسی قرار دهد؛ زیرا او مظنون بود به اینکه رامسس دوم همان فرعونی است که  دستور به قتل پسران بنی اسرائیل داد و جانشین او (مینفتاح) فرعونی است که بنی اسرائیل را در سرتاسر دریای سرخ تعقیب کرد. بنابراین، در سپتامبر 1976م. پس از افتتاح نمایشگاه رامسس دوم در پاریس، مومیایی او برای بررسی توسط کارشناسان فرانسوی وارد این شهر شد (همان). موسیg در آغاز سلطنت فرعونی با نام رامسس دوم یعنی فرعون ظلم و ستم متولد شد و هنگام مرگ او در مدین می­زیست و سپس در زمان فرعونی با نام مینفتاح که پسر و جانشین رامسس دوم بود، خروج از مصر را رهبری کرد (بوکای، مقایسه‌ای میان تورات، انجیل قرآن و علم، بی­تا: 312 و 313). یکی از اهداف بوکای در کتاب «مومیایی فراعنه» این است که خواننده  را متقاعد سازد بر اینکه رامسس دوم و مینفتاح، فرعون­های کتاب مقدس هستند (Book Review of Mummies of the Pharaohs). وی همچنین غرق شدن فرعونِ (مینفتاح) زمانِ خروج را تأیید کرده و معتقد بود این موضوع در  قرآن (یونس/ 90ـ92) و عهد عتیق (خروج، 14/ 28؛ مزامیر، 136/ 15) مورد اشاره قرار­گرفته است (بوکای، مقایسه‌ای میان تورات، انجیل قرآن و علم، بی­تا: 317).

بوکای، پزشک مشهور فرانسوی به صورت ویژه به تشریح یافته­ها و مشاهدات علمی خویش و تطبیق آن با آیات قرآن ­پرداخت و در کتابش مطرح کرد که در سال 1989م. جسد مومیائی فرعون مینفتاح، توسط لورت (Loret) ، در دره­ پادشاهان واقع در طیوه (تب) کشف شد و در سال  1907م. نیز محققی به نام الیوت اسمیت (Elliot Smith)، به بازکردن نوارک‌های مومیایی اقدام کرد. از آن به بعد، مومیایی مینفتاح با سر و گردن بدون پوشش، در معرض دید تماشاگران در «موزه قاهره» قرار داده شد و بخش­های دیگر بدن را با پارچه‌ای پوشاندند. اسمیت در  سال 1912م. موفق به عکسبرداری از این مومیایی گردید. الیوت اسمیت، گزارشاتی از مشاهداتش را در خصوص مومیایی، در کتابی به نام (The Royal Mummies) می­نویسد. او در این اثر، توصیف می­کند که اگر­چه در چند نقطه از جسد، فساد و ضایعاتی رخ داده بود، اما حالت محفوظ­ماندگی و سلامت این جسد نسبت به سایر اجساد مومیایی فراعنه، رضایت­بخش بود (همان، 320ـ321).

در ژوئن سال 1975م. پس از جریان انتقال جسد مومیائی فرعون مینفتاح از دره پادشاهان به موزه قاهره، از سوی مقامات مصری به موریس بوکای اجازه داده شد تا قسمت‌های پوشیده مومیایی را معاینه و وضعیت فعلی مومیایی عکس­برداری نماید (همان، 321). هدف نهایی بوکای، بررسی دقیق علل مرگ این فرعون بود. (Book Review of Mummies of the Pharaohs) .او پس از معاینه جسد و مقایسه عکس­های قبلی مومیایی (که بیش از شصت سال قبل، توسط الیوت اسمیت در سال 1912م. گرفته شده بود) با عکس­های کنونی جسد بیان می­کند که به وضوح روشن شد که ضایعاتی دیگری در جسد، علاوه بر ضایعات قبلی رخ داده است و قطعات کوچکی از آن از بین رفته است. وی تغییر شرایط نگهداری جسد، و نحوه­ محافظت از آن را علت تخریب بافت­های مومیایی می­داند. پیش از این، جسد مومیایی در گور مقبره تبس آرمیده بود، اما اکنون در محفظه شیشه­ای ساده­ای در موزه قرار گرفته است. بنابراین جسد در شرایط جدید، نه تنها از آلودگی توسط میکرو ارگانیسم یا فساد حیوانات ذره­بینی در امان نیست، بلکه دائماً در معرض نوسانات دما و درجه حرارت و تغییرات رطوبت فصلی است. وی همچنین این احتمال را با قاطعیت مطرح می­کند اگر­چه مومیایی در زمان خیلی قدیم، در مقبره خودش در دره پادشاهان (تب)، در اثر سرکشی دزدان یا بردگان دچار آسیب­هایی شده، اما با این وجود، مومیایی در طی آن سه­هزار سالی که در آن گور آرمیده بود، مقاومت بیشتری در برابر آن شرایط، نسبت به شرایط فعلی از خود نشان داده است. این جسد در آن شرایط، به جهت پوشش با نوارک­ها و نیز پایدارتر بودن دمای آن محیط نسبت به مکان فعلی، از خرابی و فساد محفوظ­تر مانَد (همان، 321).

به پیشنهاد بوکای، یک تیم تحقیقاتی از طریق رادیوگرافی، بررسی داخلی سینه، آندوسکوپی و روش­های مطالعه در پزشکی قانونی و بررسی برخی قطعات کوچک از طریق میکروسکوپ، معاینه ویژه­ و دقیقی را بر روی مومیایی مینفتاح انجام دادند (همان).[2] اسکن‌های میکروسکوپی نشان می­دهد که عوامل بیولوژیکی انگلی، نظیر قارچ­ها، لارو حشرات، و عوامل باکتریایی بر فساد مومیایی­ها مؤثر بودند (Book Review of Mummies of the Pharaohs).

یافته­های کلی حاصل از این مطالعات، حاکی از آن است که جسد فرعون، دچار صدمات و شکستگی­های استخوانی متعددی با شکاف­های وسیع شده است. وی گستردگی بعضی شکاف­ها را کشنده ارزیابی کرده است. موریس بوکای ضمن تطبیق یافته­های خویش با قصص کتاب مقدس، نتیجه می­گیرد که به احتمال بسیار قوی، علت مرگ فرعون مینفتاح، یکی از موارد ذیل است:

1. غرق شدن در آب دریا.

2. ضربات شدید و مهلکی که پیش از غرق شدن بر بدن و استخوان­های او وارد شده.

3. به واسطه­ هم­زمانی هر دو علت مذکور. (همان،322).

اما یافته­های نهایی و قطعی[3] تحقیقات بوکای و تیمش مواردی غیر از موارد پیش گفته است؛ مواردی از قبیل:

1. کشف آثار نمک دریا بر روی جسد فرعون.

2. شکسته شدن جمجمه­ مینفتاح بر اثر فشار موج سنگین و بزرگ (Book Review of Mummies of the Pharaohs) و کشف شکستگی استخوان در اثر فشار آب دریا بدون آسیب دیدن پوست و گوشت، از طریق پرتونگاری.

3. اشباع نشدن جسد از آب دریا (همان). این مورد حاکی از آن است که جسد بلافاصله از آب دریا بیرون آورده شده است. در توضیحی بیشتر، جسد غرق شده فرعون، برای زمان طولانی در زیر آب نمانده، بلکه بلافاصله از آب گرفته شده است؛ زیرا آثار تلف شدگی جسد در اثر ماندن طولانی در زیر آب مشاهده نشد.

3. بررسی و مقایسه نظریه موریس بوکای با دیدگاه قرآن

در یک نگاه تطبیقی، نقاط اشتراک و مشابهت نظریه موریس بوکای با دیدگاه قرآن به قرار ذیل است:

الف) علت مرگ فرعون

بوکای پس از کشف برخی شواهد علمی، علت مرگ مینفتاح را غرق شدن در آب دریا بیان کرد. قرآن کریم نیز به صراحت این مطلب را مورد تأیید قرار داده است.

ب) گرفته ­شدن زودهنگام جسد فرعون از آب دریا

بوکای در طی بررسی­هایش به این نکته اشاره می­کند که جسد فرعون نمی­توانسته زمان طولانی در آب دریا مانده باشد؛ چرا که آثار تلف­شدگی در اثر ماندن طولانی در آب، بر روی جسد مشاهده نشده است. این مطلب را نیز می­توان مورد تأیید قرآن کریم دانست؛ آنجا که خداوند بلافاصله پس از بیان انابه­ فرعون در حال غرق شدن در آیه90 و 91 سوره یونس می­فرماید، «الیوم» بدنت را نجات می­دهیم. واژه «الیوم» مؤید قابل قبولی بر این ادعای بوکای است.

ج) مصونیت جسد فرعون از فساد، به اراده­ الهی

موریس بوکای در پایان کتابش صراحتاً بیان می­کند که حفظ ظاهر مادی فرعون به اراده و خواست الهی محقق شده است تا عبرتی برای آینده بشر باشد. در آیه 92 سوره یونس نیز به ­طور صریح، نجات بدن فرعون به اراده خداوند نسبت داده شده است.

افزون بر این مشابهت­ها، برخی از مفسران معاصر نیز پس از مطلق دانستن امتداد عبرت­گیرندگان، اظهار کرده­اند که چه بسا جسد فرعون در موزه­ مصر، همان جسد فرعون معاصر موسیg است (ر.ک: صادقی تهرانی، البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن، 1419: 1/ 219؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 1374: 8/ 387).

افزون بر این، نظریه بوکای مبنی بر کشف جسد نجات یافته فرعون معاصر موسیg بسیار سریع در مجامع علمی و غیر علمی اروپا و سراسر جهان مورد توجه قرار گرفت (ر.ک: بی­نام، انگیزه اصلی علاقه من به اسلام، 1362: 179). البته مانند سایر نظرات علمی، مخالفت­ها و موافقت­هایی را در پی داشته  است (ر.ک:www.askdin.com ). از آنجا که در مواجهه با این نظریه، ممکن است برای خواننده، اشکالاتی مطرح گردد که موجب سستی نظریه گردد، در این پژوهش، پیش از طرح اشکال اساسی، برخی اشکالات مقدّر مطرح می‌گردد و به اختصار نیز هر اشکال مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و در نهایت، اشکال مورد نظر پژوهندگان این نوشتار، مطرح می­گردد:

اشکال اول

کشف بقایای نمک بر جسد فرعون، به علت آن است که جسد مومیایی را مدت طولانی در نمک می­خوابانند. (www.askdin.com).

ارزیابی اشکال اول

تیم تحقیقاتی مربوط به معاینه جسد فرعون، شامل گروهی از پزشکان متخصص و باستان‌شناسان بود. حال با وجود متخصصان باستان­شناس چگونه می­توان ادعا کرد که ایشان از نحوه­ مومیایی اجساد که خواباندن جسد در نمک است، مطلع نبوده­اند و بر اساس بی اطلاعی، چنین ادعایی کرده­اند. لازم به ذکر است که مصریان برای مومیایی­کردن اجساد، از نوعی ماده شیمیایی به نام «ناترون» استفاده می­کردند. ناترون مخلوطى از چهارماده­ شیمیایی به ­نام­های سديم كربنات، سديم بی­كربنات، سديم كلريد و سديم سولفات است (ر.ک:Kathryn A.Bard ، 1999؛ ارزانی، مصریان باستان چگونه مردگان خود را مومیایی می‌کردند، 1387: 35؛ باقری، تاریخ جهان، مومیایی‌ها مصر باستان، 1393: 39).

بنابراین، اگر­چه مشابهت­هایی میان ساختار مولکولی این ترکیبات یونی یا نمک­ها با نمک طبیعی دریا وجود دارد، اما به طور قطع، ساختار مولکولی نمک طبیعی دریا به جهت وجود برخی املاح و ناخالصی­ها، قابل تشخیص و تمایز از ساختار شیمیایی ترکیبات یونی مذکور در ناترون است. بیشترین درصد نمک ناترون مورد استفاده در مومیایی مصریان از نمک کربنات سدیم (Na 2CO3) و بی کربنات سدیم (NaHCO3) می‌باشد (Paul E.Lovejoy,1986)، لکن درصد عمده­ نمک‌های دریا (85٪)، متشکل از سدیم کلرید (NaCl) می باشد (Millero, Frank & al، 2008).

اشکال دوم

محتمل است که موریس بوکای این ادعا را به دروغ به دلیل منافع شخصی خویش مطرح کرده باشد. این فرضیه، زمانی قوت می­گیرد که وی پس از بیان این نظر به مرتبه پزشک مخصوص آل­سعود نائل شد (www.askdin.com).

ارزیابی اشکال دوم

بوکای در فرانسه، دارای رتبه علمی بالا و اعتباری ویژه بود. وی رئیس یک مرکز جراحی در دانشگاه پاریس بود (www.whonamedit.com؛ بی­نام، انگیزه اصلی علاقه من به اسلام، 1362: 179) تا جایی که سرپرستی تیم تحقیقاتی مذکور به وی واگذار گردید؛ لذا ادعای انگیزه شخصی بوکای برآمده از یک حدس بی­پایه و اساس است.[4]

اشکال سوم (اشکال اساسی)

چنان­که ملاحظه شد، اشکالاتی که بر مدعای بوکای مطرح گردید، از اتقان و استحکام علمی و منطقی برخوردار نیست، لکن از نظر نگارندگان، اظهار نگرانی بوکای درخصوص «بقای جسد فرعون در آینده» تأمل بیشتری می­طلبد و طرح این اشکال، نظریه مذکور را با چالش روبه‌رو خواهد کرد.

افزون بر وجود مشابهت­هایی میان نظریه­ بوکای با دیدگاه قرآن کریم درباره­ نجات بدن فرعون معاصر موسیg نقطه­ مبهمی همچنان وجود دارد که تأمل­­برانگیز است و عدم ارائه پاسخ مناسب به آن، نظریه­ بوکای را با اشکال روبه‌رو می‌کند. این پزشک فرانسوی پس از اتمام مطالعاتش در­خصوص «بقای جسد مومیایی در آینده» ابراز  نگرانی می­نماید. وی در کتابش می­نویسد: توأم شدن تمام این جراحات با ضایعاتی که علل و عوامل آن پیشتر توضیح داده شد، نگه­داری صحیح مومیایی را در آتیه، تاحدی مشکوک می­سازد، مگر اینکه اقدامات حفاظتی و ترمیمی در آینده بسیار نزدیکی به ­عمل آید. این اقدامات باید اطمینان‌بخش باشد تا تنها شاهد واقعی در دسترس ما درباره­ مرگ فرعونِ زمان خروج و نجات بدن او به اراده الهی، به مرور زمان ناپدید نگردد (بوکای، 322).

اشکالی که در اینجا مطرح می­گردد، آن است که چگونه ممکن است اراده الهی بر حفظ جسد فرعون معاصر موسیg تعلق گرفته باشد تا برای «مطلق آیندگان» مایه­ عبرت باشد، اما استمرار این مصونیت مورد نگرانی واقع شود؟! آیا این تخریب و نابودی تدریجی جسد، در تعارض و مغایرت با تعلق اراده­ الهی بر نجات بدن فرعون نیست؟! ­این اشکال، زمانی صورت جدی­تری به خود می‌گیرد که بوکای ادعا می­کند، چنان­که در قرآن ثبت شده است، خواست الهی آن بوده که این مصونیت از فساد مادی، نشانه­ عبرت برای «انسان» باشد (همان). وی آیت بودن نجات فرعون را محدود به عصر و زمان خاصی نمی­داند، بلکه به طور مطلق، نشانه‌ای برای «بشر» می­داند.

همان­گونه که پیشتر نیز گفته شد، مفسران در خصوص امتداد «لمن خلفک» دو دیدگاه را مطرح کرده­اند. عده­ای دامنه­ «لمن خلفک» را منحصر به «قوم بنی اسرائیل» دانسته­اند و عده­ای از مفسران معاصر نیز معتقدند این امتداد، «مطلق آیندگان» را شامل می­شود.

چنان­چه فرض اول در نظر گرفته شود، اشکال مرتفع خواهد شد و این نظریه، تنافی با آیه­ شریفه پیدا نمی‌کند. در این صورت، اگرچه مردم آن عصر به­طور مستقیم شاهد آن نشانه عبرت بودند، قطعاً این نشانه، مایه­ عبرت برای همیشه­ تاریخ نیز خواهد بود. در توضیحی بیشتر، انبیای الهی صاحب معجزات متعددی بودند که در این عصر، شاهد مباشری بر تحقق آنها وجود ندارد، اما در عین حال، عدم وجود این شاهد مباشر، دلیلی بر عدم تحقق آن معجزات نخواهد بود. بنابراین، طبق فرض نخست، جسد فرعون پس از نجات الهی به رؤیت بنی اسرائیل رسیده است و بعد­ها مصریان باستان، آن جسد و اجساد سایر فراعنه و بزرگان مصر را مومیایی کردند. حال، به راحتی می­توان پذیرفت که این جسد مومیایی به علل و عوامل مختلف، دست­خوش تخریب و نابودی قرار گیرد. اما چنان­چه فرض دوم لحاظ گردد، اشکال مذکور به قوت خود باقی است.

نتیجه

1ـ در مقایسه­ یافته­های موریس بوکای با ظاهر آیات قرآن­کریم و نظرات مفسران، نقاط اشتراک و مشابهت جدی دیده می­شود. این اشتراکات عبارت است از: غرق شدن فرعون زمان خروج موسیg؛ گرفته شدن زود هنگام و بلافاصله­ جسد فرعون از آب دریا؛ تعلق خواست و اراده الهی بر مصونیت جسد فرعون از فساد مادی.

2ـ صرف­نظر از وجود این مشابهت­ها، آنچه پذیرش نظریه­ موریس بوکای را سخت می‌نمایاند، ادعای وی مبنی بر «تخریب و نابودی تدریجی جسد مومیایی فرعون» است. وی در پایان تحقیقاتش، ضمن اظهار نگرانی در خصوص بقای جسد فرعون در آینده، بیان می‌کند که امکان حفظ و بقای جسد در آینده، به دلیل وجود ضایعات فعلی و توأم شدن آن با فساد و فرسودگی آتی، ممکن نیست، مگر اینکه اقدامات محافظتی و مراقبتی فوری انجام شود.

3ـ ادعای «تخریب تدریجی جسد» در تعارض جدی با تعلق اراده­ الهی به «مصونیت جسم فرعون از فساد مادی» است. این اشکالِ وارد بر نظریه­ وی، زمانی جدی­تر می‌شود که موریس بوکای معتقد است، خواست و اراده­ی خداوند بر نجات بدن فرعون تعلق گرفته تا این نشانه، مایه­ عبرتی برای «آیندگان» باشد. در واقع، از بیان وی در انتهای کتابش دریافت می­شود که وی امتداد آیندگان را مطلق آیندگان فرض کرده است. حال، چگونه می­توان اراده­ خداوند مبنی بر مصونیت جسم فرعون را با تأکید بوکای بر محافظت از نابودی جسد جمع نمود؟!

4ـ همچنین اشکال متوجه آن دسته از مفسرانی خواهد بود که محدوده تعلق اراده­ الهی بر نجات بدن فرعون را فراتر از زمان بنی‌اسرائیل و تا مطلق آیندگان در نظر گرفته­اند.

5. اگر امتداد عبرت گیرندگان را «مطلق آیندگان» بدانیم، دو فرض خواهیم داشت. اول اینکه جسد نجات یافته فرعون، هنوز برای مردم کشف نشده است و جسد مورد نظر بوکای، همان فرعون نیست که در صورت قبول این فرض، تکلیف وعده­ الهی چه می­شود؟! دوم اینکه اگر بپذیریم جسد مورد نظر بوکای همان جسد مورد عنایت قرآن کریم است، تعارض جدی میان بیان بوکای (تخریب تدریجی جسد) با ظاهر آیه­ قرآن (تعلق اراده الهی بر نجات جسد) پیش می‌آید! لذا هر دو فرض، عقیم و ناصحیح خواهد بود. لکن اگر امتداد عبرت گیرندگان را قوم بنی اسرائیل و اقوام آن عصر بدانیم، اشکالی مطرح نخواهد شد و با قاطعیت بیشتری می­توان حکم کرد که جسد مورد ادعای بوکای، همان جسد مورد عنایت قرآن­کریم است و تخریب تدریجی این جسد نیز هیچ تعارض و اشکالی را سبب نخواهد شد.

6. طرح این اشکال و تناقض، بستری را فراهم می­کند تا مفسران و اندیشمندان حوزه مطالعات تفسیر علمی قرآن و باستان‌شناسی قرآنی، با تأمل و دقت نظری مضاعف، اشارات علمی قرآن، به­ویژه این آیه را مورد توجه قرار دهند تا اشکالات و ابهامات موجود مرتفع گرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی‌نوشت

[1] لازم به ذکر است که ضعف­ها و اشکالاتی در طرح کلی و بیان اجزای این کتاب وجود دارد (ر.ک: شمس، 1384: 110ـ111)، لکن مهم آن است که منتقدان نیز بر اصل کارآمدی رویکرد باستان­شناسی قرآنی در جهت تبیین روشن­­تر و صحیح­تری از قصص قرآنی ـ تاریخی اتفاق نظر دارند (همان، 110).

[2] لازم به ذکر است که نتایج نهایی و جزئی این بخش از مطالعات، تا زمان چاپ کتاب بوکای آماده­ گزارش در کتاب نبوده است (بوکای، 321)؛ لذا یافته­های مذکور، نتایجی کلی از این مطالعات می­باشد

[3] جهت مطالعه جزئیات تحقیقات تیم پزشکی بر روی جسد فرعون، رک: Maurice Bucaille 1990, این اثر دکتر بوکای، در شش فصل تدوین شده است که فصل دوم آن درباره معاینه پزشکی از مومیایی و فصل چهارم آن درباره فرعون و موسی است. http://jama.jamanetwork.com/article.aspx?articleid=386400

[4] از اشکالات دیگر آن است که گویند: هنر مومیایی در مصر باستان مرسوم بوده که در اثر آن، تمام اجساد باقی مانده از آن دوران، محفوظ باقی مانده است. (Kathryn A.Bard ، 1999؛ باقری، 1393: 39)؛ لذا سلامت جسد مومیایی فرعون، به دلیل معجزه «هنر مومیایی» است نه معجزه قرآن؛ لذا مسلمان شدن بوکای به این دلیل، امری غیرعقلایی است. اما در پاسخ باید گفت: دلیل مسلمان شدن بوکای صرفا این نبوده که مومیایی مینفتاح، سالم­تر از سایر اجساد مومیایی است، بلکه وی به همراه تیم تحقیقاتی زبده و متخصص، پس از کالبد شکافی جسد فرعون و انجام انواع و اقسام معاینات بر روی آن، دریافتند که علت مرگ این مومیایی، غرق شدن در آب دریا بوده است، چنان که در طی مطالعاتشان، مقدار زیادی نمک و املاح دریایی بر روی جسد کشف کردند.

 

 

 

 

منابع

  1. قرآن کريم ترجمه مکارم شيرازی، ناصر، قم: دارالقرآن الکريم، چاپ دوم، 1373ش.
  2. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بيروت: دار صادر، چاپ سوم‏، 1414ق.
  3. ارزانی، زهرا، «مصريان باستان چگونه مردگان خود را موميايی می­کردند؟»، رشد (آموزش شيمی)، شماره 4، 1387ش.
  4. افروند، قدير، «باستان‌شناسی در تفسير قرآن» (مصاحبه)، مصاحبه شونده: بی‌آزار شيرازی، عبدالکريم، گلستان قرآن، شماره 117، صص5-9، 1381ش.
  5. انجمن گفتگوی دينی، (تاريخ تنظيم: 1389/03/24)، مسلمان شدن پروفسور فرانسوی با آيه ای از قرآن، http://www.askdin.com/archive/index.php/t-5763.html.
  6. باقری، محمد زمان، «تاريخ جهان؛ موميايی­های مصر باستان»، رشد آموزش، دوره پانزدهم، شماره 4، صص38-43، 1393ش.
  7. برومند، محمد­حسين، «بررسی و نقد توجيه علمی اعجاز قرآن»، مقالات و بررسی‌ها، شماره 71 و 77، 1381ش.
  8. بوکای، موريس، مقايسه­ای ميان: تورات، انجيل، قرآن و علم، دبير، ذبيح الله، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1382ش.
  9. بی­آزار شيرازی، عبدالکريم، باستان­شناسی و جغرافيای تاريخی قصص قرآن­کريم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1380ش.

10. بيضاوی، عبدالله بن عمر، انوارالتنزيل و اسرار التأويل، بيروت: دارالاحياء التراث العربی، 1418ق.

11. بی­نام، «انگيزه­ اصلی علاقه من به اسلام» (مصاحبه با موريس بوکای)، ترجمه: مهدی پيشوايی، درس­هايی از مکتب اسلام، سال 23، شماره 3، ص 179ـ182، 1362ش.

12. بی­نام، «خبر نجات جسد فرعون پس از غرق توسط قرآن»، درس­هایي از مکتب اسلام، شماره 589، ص67-69، 1389ش.

13. جعفري، يعقوب، تفسير کوثر، قم: انتشارات هجرت، 1376ش.

14. جلالی، رضا، درآمدی بر باستان­شناسی قصص قرآن، بينات، شماره 10، ص162-169، 1373ش.

15. راغب اصفهانی، حسين بن محمد، المفردات فی غريب القرآن، بيروت: دارالعلم الدار الشامية، تحقيق صفوان عدنان داودى، 1412ق.

16. رضايی هفتادر، حسن؛ ناظمی، ميثم، «بررسی باستان شناسی و قرآن» (نقد مقاله باستان‌شناسی و قرآن روبرت شيک)، قرآن پژوهی خاورشناسان، شماره 14، ص 119-142، 1392ش.

17. زحيلی، وهبة بن مصطفی، تفسير الوسيط، دمشق: دارالفکر، 1422ق.

18. زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، بيروت: دارالكتاب العربي، 1407ق.

19. شمس، محمد، «نگاهی به کتاب باستان­شناسی و جغرافيای تاريخی قرآن»، بينات، شماره 45، ص 110ـ116، 1384ش.

20. صادقی تهرانی، محمد، البلاغ فی تفسير القرآن بالقرآن، قم: مؤلف، 1419ق.

21. صدوق، محمد بن علی، علل الشرايع، ذهنی تهرانی، سيد محمد جواد، قم: مؤمنين، 1380ش.

22. طباطبايی، سيد محمد حسين، الميزان فی تفسير القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1417ق.

23. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البيان فی تفسير القرآن، تهران: ناصر خسرو، چ سوم، 1372ش.

24. طنطاوی بن جوهری، الجواهر في تفسير القرآن الکريم المسمی تفسير طنطاوی جوهری، بيروت لبنان: دارالکتب العلميه، منشورات محمد علی بيضون، بی­تا.

25. طوسی، محمد بن حسن، التبيان في تفسير القرآن، بيروت: دارالاحياء التراث العربی، بی­تا.

26. فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، بيروت: دارالاحياء التراث العربى، چ سوم، 1420ق.

27. فراهيدی، خليل بن احمد، العين، قم: هجرت، چ دوم، 1410ق.

28. مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360ش.

29. مکارم شيرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتاب الاسلاميه، 1374ش.

30. نجفی خمينی، محمد جواد، تفسير آسان، تهران: انتشارات اسلاميه، 1398ق.

31.  BOOK REVIEW : A Shred of Proof About Pharaohs : MUMMIES OF THE PHARAOHS; Modern Medical Investigations by Maurice Bucaille , translated from French by Alastair D. Pannell and Maurice Bucaille ; St. Martin's Press: http://articles.latimes.com/1990-12-18/news/vw-6558_1_maurice-bucaille

32.  Kathryn A. Bard (Editor). Encyclopedia of the Archaeology of Ancient Egypt .publisher: Routledge; Ill edition, 1999.

33.  Maurice Bucaille. MUMMIES OF THE PHARAOHS; Modern Medical Investigations. translated from French by Alastair D. Pannell and Maurice Bucaille . St. Martin's Press, 1990.

34.  Maurice Bucaille. The Bible, The Quran and Science. translated from French by Alastair D. Pannell and Maurice Bucaille, 1976.

35.   Millero, Frank & al .The Composition of Standard Seawater and the Definition of the Reference-Composition Salinity Scale in Deep Sea. Research Part I:, Oceanographic Research Papers, Vol. 55, No. 1, pp. 50–72. DOI 10.1016/j.dsr.2007.10.001, 2008.

36.   Paul E.lovejoy. Salt of the desert sun, A histoty of salt production and trade in the central sudan. Cambridge University Press, 1986.

37.   www.jama.jamanetwork.com/article.aspx?articleid=386400

38.  www.whonamedit.com/doctor.cfm/1898.html

39.  www.islamicbulletin.org/newsletters/issue_6/embraced.aspx

40.  www.islam.ru/en/content/story/story-maurice-bucaille-s-inspiring-conversion-islam

 


* . تاریخ دریافت: 15/3/1396 و تاریخ تأیید: 20/6/1396.

**. دانشیار دانشگاه الزهراء : این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید

***. دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه الزهراء (نویسنده مسئول): این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید