بررسی عصمت حضرت نوح در دایره‌المعارف قرآن لیدن PDF چاپ نامه الکترونیک

بررسی عصمت حضرت نوح در دایره‌المعارف قرآن لیدن*

محمد حسن زمانی** و مهدی سازندگی***

چكيده

نوشتار حاضر موضوع «عصمت حضرت نوحj» در دايرة‌المعارف قرآن ليدن را مورد بررسي قرار داده است. نوحj نخستین پيامبر از سلسله پیامبران اولوالعزمb می‌باشد كه قرآن كريم مکرراً از او ياد نموده است. در عظمت این پیامبر الهی همین بس که خداوند حضرت ابراهيمj را از پيروان نوحj دانسته، و ريشه دين ابراهيمی را همان توحيدي مي‏داند كه نوحj پايه‏گذاری کرده است. شبهاتی که در کتب مختلف و درباره عصمت این پیامبر عظیم‌القدر مطرح شده، بیشتر شامل: رویگردانی و توبیخ خداوند از نوحj، عدم استجابت درخواست نوحj در نجات فرزندش، عدم علم نوحj به کفر فرزندش، نسبت دادن مطالب خلاف عصمت به ایشان، نسبت دادن خيانت به همسر نوحj، طلب توبه و بخشش از خداوند توسط نوحj که برخی از آنها در مقالات دايرة المعارف قرآن لیدن مطرح شده است. در این نوشتار شبهات و اشکالات مطرح شده از سوي مستشرقان نسبت به حضرت نوحj مورد بررسی و نقد قرار گرفته و به آنان پاسخ مستدل عقلی، قرآنی و روایی داده شده است.

 

کلید واژگان: قرآن، خاورشناسان، دايرة‌المعارف قرآن ليدن، مستشرقان، عصمت، نوحj .


مقدمه

در قرآن، به جز سوره نوحj که به تمامی به ماجرای این‏ پیامبر اولوالعزم پرداخته، 43 بار و در سوره‏های هودj آیه‏های 26ـ49 و به اجمال در سوره‏های مؤمنون (24ـ32)، شعراء (106ـ121)، اعراف (58ـ63)، قمر (10ـ16) و عنکبوت (13ـ15) از این پیامبر اولوالعزمj سخن رفته است.

حضرت نوحj در هدايت قوم خود نعمت‌هاي الهي را گوشزد مي‌كند و متذكر مي‌شود كه چه بسا گناهان شما مانع از ادامه فيض الهي باشد، چه بهتر كه از گناهان خود توبه نماييد كه نتيجه آن ريزش باران، فزوني اموال و اولاد، شكوفايي باغ‌ها و جوشش و جريان چشمه‌هاست (نوح/ 10ـ12). نوحj قوم گنهکار خود را به آيات توحيد و قدرت الهي توجّه داده و خواهان پرستش آفريدگار بزرگ مي‌شود كه سراسر جهان را با آفريدن آفتاب و ماه آرايش داده است (نوح/ 13ـ20).

پروفسور ويليام ام. برينر در دايرة المعارف قرآن لیدن با مقاله خود تحت عنوان «نوح» (مقاله نوح(ع) (Noah) نوشته: «ويليام ام. برينر» (William M. Brinner)، جلد 3، ص 540 ـ 543) به زندگی این پیامبر الهی پرداخته که به بررسی آن می‌پردازیم.

الف) زیست‌نامه مؤلف مقاله

«William M. Brinner» اهل سان‌فرانسيسکوی آمریکا و استاد دانشگاه کاليفرنيا، برکلي، و در بخش مطالعات خاور نزديک و مطالعات اسلامي، از سال 1956م. تا زمان بازنشستگي خود در سال 1991م. به زبان عربي تدريس مي‌كرد. اِم برينر درباره ادبيات عرب در دوران معاصر، تاريخ اسلام و دين در قرون وسطى، و تعامل فرهنگى ميان ‏اسلام و يهود، آثارى را به‌طور مبسوط به رشته تحرير درآورده است. وی همچنين به عنوان استاد مدعو در دانشگاه هاروارد، دانشگاه کاليفرنيا، دانشگاه جانز هاپکينز، دانشگاه واشنگتن و اسرائيل تدريس كرده است. وي در سال 1992ـ1993م. رئيس کنسرسيوم علمي مطالعات يهودي برنامه‌هاي موجود در منطقه خليج فارس شد. او در سال‌هاي 1966ـ1970م. مدير مرکز مطالعات عربي در دانشگاه آمريکايي که در قاهره تأسيس شد، فعاليت كرد و در سال‌هاي 1973ـ1975م. به عنوان مدير مرکز مطالعات دانشگاه کاليفرنيا در دانشگاه عبري اورشليم فعاليت داشت.

مهم‌ترین کتاب‌های او عبارت است از: 1. قصص الأنبياء (ترجمه عرائس المجالس فى قصص الانبياء ثعلبى، همراه با حواشى برينر)‏؛ 2. بنى‌اسرائيل (ترجمه تاريخ الرسل و الملوك طبرى همراه با توضيحات برينر)‏.

وی مقالات متعددی که ارتباط نزدیکی با زوایای مختلف زندگی و سیره و تاریخ انبیاء دارد نیز تدوین نموده است مهم‌ترین آنها عبارت است از: 1. «کوه آرارات»؛ 2. «احكام عشره اسلامى»؛ 3. «انتخاب»‏؛ 4. «هاروت و ماروت»؛ 5. «کوه ‎جودى»؛ 6. «نوح»‏؛ 7. «اصحاب اعراف»‏؛ 8. «طُوى».

در ميان آثار او ترجمه‌هاي عربي در مورد داستان زندگي پيامبران کتاب مقدس و بني‌اسرائيل وجود دارد كه بخشي از آنها توسط دانشگاه ايالتي نيويورک منتشر شده است. آخرين اثر او، پيرامون بررسي زندگي پيامبران، در سال 2002م. منتشر شده است. وی در سال 2011م. چشم از جهان فروبست.

ب) محورهای مقاله

محورهای اصلی مقاله نوحj در دايرة المعارف قرآن لیدن به قرار ذیل است:

1ـ بررسى جايگاه حضرت نوحj در قرآن، كتاب مقدس، قصص‌ انبياء و اديان ابراهيمى.

نویسنده ابتدا به بررسي جايگاه و موقعيت حضرت نوحj در دين مبين اسلام و مقايسه آن در آيين يهود و مسيحيت مي‌پردازد و بیان مي‌كند ‌كه در عهد قديم و جديد از نوحj به عنوان يك پيامبر الهي ياد نمي‌شود، بلكه او فردي صالح و دين‌دار معرفي مي‌شود كه در زمان خالي بودن جامعه از پيامبرِ انذاردهنده، وظيفه هدايت مردم را بر عهده گرفته است.

2ـ تبيين مباحث تاريخي از كتاب‌هايي همچون طبقات ابن سعد، تاريخ طبري، تاريخ ثعلبي و صحيح بخاري، قصص الانبياء كسايى، ‏قصص طرفى اندلسى و عرائس المجالس ثعلبى که مشحون از اسرائيليّات هستند.

3ـ خيانت همسر نوحj از مباحث مورد اشاره نویسنده است، ولي متأسفانه كيفيت و چگونگي آن را تبيين یا ردّ نمي‌كند و به دفاع از ساحت این پیامبر عظیم‌الشأن برنمی‌آید.

4ـ وی همچنين به طرح نظريه تاریخ‌نگار مشهور اهل سنت، طبری مي‌پردازد كه شخصيت‌هاي کتاب مقدس از قبيل نوحj را بر فرمانروايان کهن و نيمه اسطوره‌اي ايراني منطبق می‌کند و اذعان مي‌کند که ايرانيان با داستان طوفان نوحj آشنا نبوده‌اند و در جايي مدعي مي‌شود که سرگذشت افريدون به سرگذشت نوحj شباهت دارد.

مقاله ام برینر داراى نكات قوت و مثبتى نیز هست. وی نقل‌هاى روايات درباره داستان حضرت نوحj را به‌خوبى ‏گزارش كرده است؛ ولى در كنار آن مطالبى را مطرح كرده كه تأمل برانگیز است.

ج) بررسی و نقد

یک. نکات قوت و مثبت مقاله نوحj

از جمله نکات مثبت

1ـ رفعت شأن و منزلت نوحj

نویسنده به رفعت شأن و منزلت این پیامبر بزرگ الهی در میان یهودیت و مسیحیت نیز اشاره کرده، می‌نویسد:

«در الهيات مسيحي، نوح[j] نماد انساني عادل و نمونه‌اي از ايمان و تسليم به خداوند است که پيش نمونه مسيح[j] به شمار مي‌رود. ... در آيين يهود، نوح[j] مرتبتي ما بين آدم[j] و ابراهيم[j] دارد، انساني درست‌کار و پاکدامن که در راه خدا باقي ماند و از طوفان نجات يافت تا نياي نژاد جديد انسان باشد» (مقاله نوح، دايرة المعارف لیدن، ويليام ام. برينر، 3/ 540ـ543).

البته هرچند وی ابتدا به این عظمت قدر و منزلت اشاره کرده، ولی در ادامه و در سرتاسر مقاله خود از این نکته غفلت نموده و آنچه در قالب نقل‌قول بیان می‌کند، گفته‌های پیشین او را نقض می‌کند.

2ـ نوح فرمانرواي مقدّس

ام برينر برای اثبات و تأکید بر فضیلت و برتری حضرت نوحj می‌نویسد:

«مورخ و مفسّر قرآن، طبري، در کتاب تاريخ خود کوشيده شخصيت‌هاي کتاب مقدس از قبيل نوح را بر فرمانروايان کهن و نيمه اسطوره‌اي ايراني منطبق کند. او اظهار مي‌دارد که به ادّعاي «برخي کسان»، نوح در دوران زمامداري پادشاه خبيث، «بيورسب» مي‌زيسته که «ضحّاک» هم ناميده شده است. او اذعان مي‌کند که ايرانيان با داستان طوفان نوح آشنا نبوده‌اند، اما در داستان افريدون پادشاه ايراني مي‌گويد که تنها داستان او را ذکر مي‌کند؛ چرا که به گفته «برخي کسان» افريدون همان نوح بوده است. در جايي ديگر مدعي مي‌شود که سرگذشت افريدون به سرگذشت نوح شباهت دارد» (دايرة المعارف لیدن، 3/ 540ـ543).

البته باید توجه داشت که ام برینر تحت تأثیر کتب و منابع اهل سنت، سعي بليغ در تطبيق داستان نوحj در قرآن بر کتب مقدّس را دارد، و با بیان یک نقل قول، بدون متعرض شدن به صحت یا ردّ آن، در مقام نبوت نوحj تشکیک کرده و بدون پاسخ صریح و روشن به این شبهه، نوح را از جمله فرمانروايان مقدس به شمار مي‌آورد و در مورد اين پيامبر عظيم‌الشأن الهی مطالبی را می‌نویسد و همان‌طور که ملاحظه گردید، تنها به نقل این ادعا بسنده کرده و نه‌تنها در اینجا، بلکه تا پایان مقاله برای این شبهه پاسخی ارائه نمی‌دهد.

د) نکات ضعف و منفی درباره حضرت نوحj

1ـ نسبت دادن مطالب مخالف عصمت

نویسنده مقاله نوحj با نسبت رفتارهایی که مخالف اخلاق می‌نماید و حتی ارتکاب آن توسط افراد عادی جامعه نوعی خلاف مروت به شمار می‌رود، در علت سياه‌پوست شدن عده‌اي از مردم کره زمين مي‌نويسد:

«چون هام از ممنوعيت جماع در کشتي سرپيچي کرد و با همسرش همبستر شد، فرزندانش سياه‌پوست شدند و تمامي سياهان عالم از ذريه فرزندان هام‌اند. در روايتي ديگر سياهي پوست به اين دليل بود که نوح پي برد هام برخلاف برادرانش از ديدن عرياني پدرش در خواب به خنده افتاده است و او را نفرين کرد» (همان).

بررسي

مطالبي از اين نوع، ريشه در روايات اسرائيليات دارند كه موارد دور از شأن را به پيامبران عظیم‌الشأن نسبت مي‌دهند. این روایات مقام نوحj را تنزل می‌دهد و او را شخصی معرفی می‌کند که ناخواسته عورت خود را در معرض دید جمعی قرار داده است؛ عملی که حتی افراد معمولی جامعه از ارتکاب آن شرم و حیا دارند.

با نگاهی به منابع استفاده شده در این مقاله پی می‌بریم که عمده علت این امر، از آنجا ناشی می‌شود که آقاى اِم برينر براى ارائه اطّلاعات و مستندات خود، از كتاب‌هاى تاریخی و قصص انبیاء همچون قصص الانبياء كسايى، ‏قصص طرفى اندلسى و عرائس المجالس ثعلبى بهره برده است. اين آثار اولاً همگی از منابع غیر موثق اهل سنت و ثانیاً مشحون از اسرائيليّات است و پرواضح ‏است كه اسرائيليّات تا چه حد بى‌پايه‌اند. همين امر سبب بى‌اعتبار شدن برخى از این مطالب شده ‏است. آقاى ام برينر در نقل داستان نوح، از كتب روايى و تفسيرى معتبر اهل سنت بسيار اندك بهره برده و از ‏همه مهم‌تر آنكه از منابع شيعى به هیچ وجه استفاده نكرده است. عدم استفاده از منابع شيعى، مشكل عمده‌اى است كه نه‏تنها در پژوهش مقاله نوحj، بلكه در پژوهش‌هاى بسيارى از خاورشناسان نيز به چشم مى‌خورد.‏

2ـ نسبت دادن خيانت به همسر نوحj

آقاي اِم برينر به صراحت و با استناد به آيات قرآن چنين القا مي‌کند که همسر نوحj به او خيانت کرده و حاصل اين عمل، تولد فرزندي نامشروع مي‌باشد که راه هدايت نيافت و سرانجام به سبب تخلّف از سوار شدن بر کشتي نجات، گرفتار طوفان شد و از جمله غرق‌شدگان گرديد؛ مطلبی که ساحت انبیاء از آن پاک و مطهر است. او مي‌نويسد:

«برخي قصه‌ها بر اساس آيه 43 سوره‌ هود نقل مي‌کنند که کنعان از ورود به کشتي سرپيچيد و مدعي شد که مي‌تواند با صعود به قله بلندترين کوه، خودش را از طوفان نجات دهد، اما در سيلاب دمادم فزاينده هلاک شد. همچنين پي مي‌بريم که زن نوح همانند زن لوط يکي از کفّار بود. هر دو زن با مردان صالحي ازدواج کرده بودند، اما به ايشان خيانت کردند، به‌طوري که وقتي نوح از خداوند درخواست کرد به کنعان رحم کند، خداوند نپذيرفت و فرمود که او ثمره فريبکاري همسرش بوده و از تبار او نبوده است».

بررسي

گرچه نسبت دادن این نوع مطالب به‌طور مستقیم، لطمه‌ای به عصمت پیامبر عظیم‌القدری همچون نوحj وارد نمی‌آورد، ولی به‌طور غیر مستقیم مطالبی را به ساحت پیامبران نسبت می‌دهد که از مقام عصمت آنان دور است. نويسنده مقاله، نامشروع بودن فرزند نوح را از آيه 46 سوره هود به دست آورده است که می‌فرماید: Pإِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍO، در حالی که اگر ‏نامشروع بودن فرزند نوحj درست بود، مناسب‌تر بود که چنین بگويد: «إنّه من عمل غير صالح»؛ يعنى: او نتيجه ‏فعل ناشايست زناست، حال آنكه خداوند اين‌گونه تعبير نكرده است (ابوالفتوح رازى، روض الجِنان و رَوح الجَنان فى تفسير القرآن، 1408: 10/ 277).

بنابراین با ذکر یک مطلب، همزمان سه شبهه را مطرح کرده و نه‌تنها به پاسخ صحیح آن نمی‌پردازد، بلکه خود بر این شبهات دامن می‌زند. این سه شبهه عبارت است از:

1. اهل نبودن فرزند نوحj؛

2. خيانت همسر نوحj؛

3. پذيرفته نشدن درخواست نوحj از جانب خداوند.

بررسی شبهه اول ـ تفسیر اهل به نسل

1. نخستين نکته‌اي که باعث انحراف در تفسير آيه و ملزم شدن به لوازم فاسد آن گرديده، تفسير «اهل» به «نسل» و «ذرّیه» است که این تفسیر مخالف نصّ قرآن است. وي چنين وانمود مي‌كند كه خيانت همسر نوحj از نوع عمل منافي عفّت و روابط نامشروع بوده، حال آنكه در تفاسير اماميه و همچنين غالب تفاسير اهل سنت، خيانت همسر نوحj و همسر لوطj، به‌گونه ديگري تفسير شده است.

خداي متعال درباره همسر نوحj و همسر لوطj فرموده است: Pضَرَبَ اللهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَاO (التَّحريم/10)؛ «آن دو تحت فرمان دو بنده از بندگان صالح ما بودند، اما به آن دو خيانت كردند».

به نقل از تفسیر مجمع‌البیان ابن عبّاس در تفسير خيانت همسر نوح و لوط مي‏گويد:

«همسر نوحj كافر بود و به مردم مي‏گفت: شوهر من ديوانه است و چون كسي به نوح ايمان مي‏آورد، ستمكاران و جبّاران قوم را آگاه مي‌ساخت تا آن فرد را آزار و اذيّت كنند. همسر لوط نيز كافر بود و به عمل قومش رضايت داشت و آنها را به سوي ميهمانان لوط راهنمايي مي‌كرد و اين عمل از طرف اين دو زن خيانت محسوب مي‏شود، وگرنه هرگز همسر پيامبر آلوده به زنا نبود، بلكه خيانت آنها در امر دين بود است». سُدّي نيز مي‏گويد: «خيانت آنها همانا كافر بودن ايشان بود. گفته شده خيانت ايشان به معناي نفاق آنهاست». ضحّاك نيز نقل كرده است: «خيانت آنان سخن‌چيني بود، چون هر وحيي كه به پيامبر خدا مي‏رسيد، آن را به گوش مشركان مي‏رساندند» (طبرسى، مجمع‌البيان، 1372: 5/ 254؛ ابن‌كثير، تفسير القرآن العظيم، 1419: 4/ 282؛ قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، 1364: 10/ 46).

برخي در تفسير لفظ «فخانتاهما» گفته‌اند: مراد از خيانت، ارتكاب فاحشه است. در پاسخ ايشان مي‏گویيم: شايسته است در اين‌گونه موارد فاحشه را بر معناي لغوي آن حمل كنيم؛ يعني: عملي كه قبح و زشتي آن از حدّ متعارف تجاوز كرده است و در داستان حضرت نوحj و لوطj، قبح هيچ عملي از كفر و نفاق بيشتر نيست[1].

بررسي شبهه دوم ـ تفسیرهای متفاوت از «اهل تو» نبودن

درباره قول خداي متعال كه فرمود: «اين پسر از اهل تو نيست» وجوه متفاوتي وجود دارد:

الف) مراد اين است كه خداوند او را از خانواده نوحj نمي‌داند، به جهت اينكه به دليل كفر ورزيدن به خدا از زمره كساني نبوده كه خداوند وعده نجات آنها را به نوحj داده است.

ب) مراد اين است كه آن پسر بر دين نوحj نبوده، گويا كفر او را از احكام خانوادگي و اهل بودن خارج نموده است. اين قول شبيه همان گفتار پيامبرa درباره سلمان فارسی است كه فرمود: «سلمان منّا أهل البيت؛ سلمان از ما اهل بيت است» (مجلسی، بحارالانوار، 1404: 10/ 121؛ 11/ 148 و 313)، يعني: سلمان بر دين و طريقه ماست. تأييد اين تعبير همان است كه خداي سبحان در ادامه براي تعليل مي‏فرمايد: Pإِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍO (هود/ 46)؛ «او عملي غير صالح است» يعني: بدي اعمال و كفر، او را از احكام اهليّت نوح خارج كرده است.

ج) مراد این است كه آن پسر، فرزند صلبي نوحj نبوده، بلكه پسرِ همسرش بوده كه نوح او را به پسرخواندگي خود گرفته بود، اما خداوند او را از خيانت همسرش آگاه مي‏سازد كه اين پسرِ نامشروع همسرش بوده است.

وجه اخير، بنابر آنچه در باب خيانت همسر نوح (از نوع زنا و ارتکاب فاحشه) گفته شد، مردود است؛ زیرا اولاً با ظاهر آيات قرآن منافات دارد و قرآن او را با لفظ «ابن» ياد مي‏كند. ثانياً پیش از این گفته شد که دامان انبياء از امثال اين امور منزّه است و خداوند آنان را از اين امور منزّه داشته است.

د) مراد این است که آن پسر فرزند مشروع همسر نوحj از شوهر قبلي او بوده كه نوح او را به فرزندخواندگي قبول كرده بود و در خانه نوح تربيت و رشد يافت، اما دو وجه اوّل دارای اعتبار و طرفداران بيشتري است.

دلیل عقلی نیز اقتضا می‌کند که خداوند متعال ساحت انبياء و خاندانشان را منزه بدارد تا از نظر امور منافى عفّت، مورد طعن و ‏نكوهش ديگران قرار نگيرند؛ زيرا حكمت بالغه الهى ايجاب ‏مى‌كند كه عوامل گرايش انسان‌ها را به سمت فرستادگان خود مهيّا كند و هر نوع عامل نفرت‌انگيزى را كه ‏باعث پراكندگى مردم از گرد وجود انبياست، برطرف سازد. چه عامل تنفّرانگيزى زشت‌تر از اين مى‌توان ‏يافت كه بر فراش پيامبرى، فرزندى نامشروع زاده شود و همسرش تن به امور منافى عفّت دهد؟!

از سوی دیگر، مخالفان حضرت نوحj براى تحقير وى، حتی یکبار هم به فحشای همسرش استناد نجستند و او را به سبب اين كار ‏همسرش ملامت نكردند. اين امر خود دليل روشنی است بر اینکه همسر نوحj فحشاء نكرده است؛ زيرا اگر چنين عملى واقع شده ‏بود، مخالفان نوح بی تردید آن را دستاويزى براى تحقير وى قرار مى‌دادند.‏

از حضرت رضاj پرسيدند: نظر شما پيرامون آيه: Pقَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍO (هود/ 46) چيست؟ امام فرمود: بعضي از مردم معتقدند او از صلب نوح نبوده، ولي اين تهمتي نارواست و چون كنعان راه معصيت پدر را در پيش گرفت، به اين صفت خوانده شد (شیخ صدوق، عيون اخبار الرضاj، 2/ 257؛ مجلسى، بحارالأنوار الجامعه، 43/ 23؛ 49/ 21؛ 93/ 222؛ نیز، ر.ک: رضايى هفتادر، حسن و ولي‌زاده‏، مرتضى، مجله سفینه، ش 32).

بنابراین خداوند متعال با بيان مذکور مى‌خواهد نوحj را بدين حقيقت واقف سازد كه فرزندش از نظر ‏عمل و كردار از راه و تعاليم وى فاصله گرفته است؛ هرچند از نظر خانوادگى به او منسوب مى‌گردد؛ ‏بنابراين، معناى آيه اين مى‌شود: «اى نوح! فرزندت فرد ناشايسته‌اى است كه بر اثر بريدن پيوند مكتبى‌اش از تو، پيوند ‏خانوادگى‌اش به چيزى شمرده نمى‌شود» (مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، 9/ 115؛ طبرسى، مجمع البيان، 5/ 253).

بررسی شبهه سوم ـ عدم استجابت دعای نوحj و عذرخواهی او

علّامه طباطبایی درباره درخواست حضرت نوحj مبني بر نجات پسر كافرش در آيه 45 سوره هود Pوَنَادَي نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّO، آيه را به‌گونه‏اي تفسير مي‏كند كه بيانگر عصمت حضرت نوحj می‌باشد. ايشان مي‏فرمايد: «حضرت نوح درخواست نجات پسرش را به صراحت اظهار نكرد. اين درخواست چيزي بود كه به آن علم نداشت و وقتي حقيقت مطلب براي حضرت نوحj آشكار شد، از اينكه درخواست نابجايي داشته باشد، به خدا پناه برد» (طباطبایي، الميزان، بی‌تا: 10/ 354).

بعضي نيز گفته‌اند: نوحj مي‌دانست فرزندش کافر است، اما شدّت علاقه او نسبت به فرزند خود، به اضافه هيجان فوق‌العاده‌اي که به هنگام طوفان بي‌‌نظير به او دست داد، سبب شد موقّتاً وضع او را به فراموشي بسپارد و دست به درگاه خدا برآورد و براي او تقاضاي نجات کند، ولي از سوي خداوند به او هشدار داده شد و او توجّه پيدا کرد و از ترک اولايي که مرتکب شده بود، عذرخواهي نمود (مکارم شیرازی، پيام قرآن، بی‌تا: 7/ 110).

مطابق آيات قرآن، تصوّر نوحj اين بود که فرزندش نيز طبق وعده الهي اهل نجات خواهد بود؛ لذا در آيات مورد بحث، به عنوان جلب ترحّم پروردگار عرض کرد که خداوندا! فرزندم از اهل من است و وعده تو درباره اهل بيتم شامل حال او نيز مي‌شود؛ Pوَنَادَي نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الحَاكِمِينَO (هود/ 45).

در اين ماجرا هيچ کاري که مصداق گناه و معصيت باشد، ديده نمي‌شود، جز يک ترک اولي و آن اينکه نوحj مي‌بايست بيشتر درباره فرزند خود تحقيق مي‌کرد تا از خداوند تقاضاي نجات او را نکند؛ آن هم تقاضايي توأم با اصرار و این معنایی جز ترک اولی ندارد و در جای خود ثابت شده است که ارتکاب ترک اولی، منافاتی با مقام عصمت ندارد.

تقاضاي چيزي از خداوند و دعا به درگاه الهي براي امري، بدون اطمينان به حکيمانه بودنش، کاري است جاهلانه و به دور از شأن پيامبران؛ از اين‌رو، خداوند نوحj را از اينكه در زمره جاهلان قرار بگيرد، برحذر داشته است: Pفَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الجَاهِلِينَO (هود/ 46) و از آنجا كه جهل و ناداني، صفتي ناپسند و نکوهيده در پيشگاه خداوند است، نوحj پس از متذكر شدن به اين امر، از خداوند طلب بخشش مي‌نمايد.

علامه طباطبائيe در مقام پاسخ به توبه نوحj از درخواست خود از خداوند مي‌فرمايد:

«اين کلام حضرت نوحj Pوَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الخَاسِرِينَO (هود/ 47) کلامي است به صورت توبه، ولي در حقيقت شکرگزاري در برابر نعمت‌هايي است که خداوند به او ارزاني داشته و او را علم و ادب آموخته است؛ زيرا نوح به خداوند پناه مي‌برد و خود اين، بازگشت به خدا و لزوم طلب مغفرت و رحمت خدا است؛ يعني طلب آنکه موجبات لغزش و هلاکت آدمي را پوشيده دارد و عنايتش شامل حال او گردد. پس مقصود نوحj از اين کلام اين است که اگر مرا از لغزش‌ها پناه نداده بودي، ضرر کرده بودم و اين خود ثناخواني و شکرگزاري در برابر صنع جميل الهي است» (الميزان، بی‌تا: ۱۰/ 306 ، 341).

نتیجه

بنابر آنچه گذشت، استفاده می‌شود که ساحت حضرت نوحj از نسبت موارد غیراخلاقی و رفتارها و عمل‌هایی که مخالف عصمت اوست، منزه بوده و شبهاتی همچون درخواست توبه و بخشش از خداوند که ظاهراً حاکی از رخداد گناهی در گذشته می‌باشند و برخی از اهل سنت و به تبع آنها بعضی از مستشرقان در جهت ردّ یا تضعیف برخی مراتب عصمت در پیامبران به آن استدلال کرده‌اند، به ترک اولی تفسیر می‌شود که با مقام عصمت پیامبران نیز سازگار است.


پی‌نوشت‌ها

[1] آقای برینر در قسمت دیگری از مقاله خود به همین نکته نیز اذعان می‌کند و می‌نویسد: «همسر نوح که طبري (وفات 310/923) او را «اَمزوره» ناميده، در کشتي به نوحj ملحق مي‌شود. اما نويسنده متأخر، بيضاوي (وفات حدود 685/ 1286) او را «واليه» مي‌نامد و اگر چه در آيه 10 سوره تحريم صرفاً در شمار کافران ذکر مي‌شود. در اين روايت (و در برخي روايات ديگر) به اين دليل جا گذاشته يا غرق مي‌شود که وقتي نوحj با قومش سخن مي‌گفت، او را مجنون (ديوانه) خوانده بود». در این نوشته برینر نوعی تناقض و عدم ثبات و عدم انسجام در ارائه مطلب مشاهده می‌شود.


منابع

  1. قرآن کریم، ترجمه مکارم شیرازی، ناصر، قم: دارالقرآن الکریم، چاپ دوم، 1373ش.

2.  ابن‌كثير، إسماعيل‌بن عمر، تفسير القرآن العظيم، تحقيق محمّد حسين شمس‌الدين، بيروت: دار الكتب العلميه، 1419 ق.

3.  ابوالفتوح رازى، حسين‌بن على، روض الجِنان و رَوح الجَنان فى تفسير القرآن، تحقيق محمّد جعفر ياحقى ‏و محمّدمهدى ناصح، مشهد: بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1408 ق.

4.  رضايى هفتادر، حسن و ولي‌زاده‏، مرتضى، «بررسى مقاله نوحj در دائرة‌المعارف قرآن ليدن»، مجله سفینه، شماره 32، 1390.

5.  صدوق، محمّدبن على بن بابويه، عيون اخبار الرضاj، تهران: منشورات جهان، 1378 ش.

6.  طباطبایی، سيد محمدحسين، الميزان في تفسيرالقرآن، بی‌جا، بی‌تا.

7.  طبرسى، فضل بن حسن، مجمع‌البيان فى تفسير القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو، 1372 ش.

8.  قرطبى، محمّدبن احمد، الجامع لأحكام القرآن، تهران: ناصر خسرو، 1364 ش.

9.  مجلسى، محمّدباقر، بحارالأنوار الجامعه، بيروت: مؤسسه الوفاء، 1404ق.

10.  مرتضی عاملی، سيد محمد محمود، الأنبياءb فوق الشبهات، بی‌جا، بی‌تا.

11.  مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1374 ش.

12.  مكارم شيرازى، ناصر، پيام قرآن، بی‌جا، بی‌تا.

 

 


* . تاریخ دریافت: 10/11/1394 و تاریخ تأیید: 15/3/1395.

**. عضو هیئت علمی جامعة المصطفیa العالمية: این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید

***. کارشناسی ارشد تفسیر و علوم قرآن (نویسنده مسئول): این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید