بررسی دیدگاه اسماء افسر‌الدین در مورد «شفاعت» PDF چاپ نامه الکترونیک

بررسی دیدگاه اسماء افسر‌الدین در مورد «شفاعت»*

 

محمدعلی رضایی اصفهانی** و فاطمه وجدی***

چکیده

نوشتار حاضر بررسی ونقد مقاله «شفاعت» در دايرة المعارف قرآن الیورلیمن به قلم اسماء افسر‌الدین استاد دانشگاه نوتردام ایالات متحده می‌باشد. افسر‌الدین آیات ناظر به «شفاعت» و نظر مسلمانان در‌باره این موضوع را مطرح کرده است و با تکیه بر عقیده «وهابیت»  شفاعت و زیارت را مردود می‌داند. اما از نظر قرآن کریم شفاعت غیر استقلالی و با اذن الهی امری ثابت است. همچنین شفاعت جریان رحمت الهی است و شامل کسانی می شود که مورد رضایت خداوند باشند و شفاعت بت‌ها که پندار ناروای مشرکان بوده، مردود دانسته شده است. شفاعت با بت پرستی در مواردی همچون استقلالی نبودن شفاعت شفیعان، رشد و تعالی فرد در محبت شفاعت‌کنندگان، جایز نبودن پرستش شافعان، دارای حیات و شعور بودن شفیعان، مشروط بودن شفاعت و صاحب اختیار نبودن شفیعان در ذلت یا عزت و پیروزی یا شکست تفاوت‌های اساسی دارد؛ بنابراین، معادل دانستن این دو مقوله مناسب نیست؛ از این‌رو، در این نوشتار ثابت شده که باورهای فرقه وهابیت در مورد شفاعت برخلاف تعالیم مکتب اسلام است.

 

کلید‌واژگان: قرآن، روایات، شفاعت، اسماء افسر‌الدین، وهابیت، بت‌پرستی.


مقدمه

اعتقاد به شفاعت باوری عمومی میان مسلمانان است. آیات و روایات از طریق خاصه و عامه، اصل شفاعت را ثابت می‌کند. معارفی چون شفاعت، توسل و زیارت قبور اولیای الهی در نشر و گسترش اسلام واقعی نقش مهمی داشته‌ است؛  لذا دشمنان اسلام با رخنه در صفوف مسلمانان و ترویج فرقه وهابیت و به قدرت رساندن پیروان این فرقه، سعی دارند حقایق اسلامی را تحریف نمایند.

این مبارزه در قالب مبارزه با بت‌پرستی و شرک اتفاق می‌افتد، در حالی که اعتقاد به تجسیم خداوند، همان شرک آشکار و بت‌پرستی واقعی است و کشتار مسلمانان فتنه‌ای بزرگ و شایسته تکفیر می‌باشد. در این نوشتار تفاوت شفاعت و زیارت با آنچه بت پرستی خوانده می شود، تبیین می‌گردد و موافقت شفاعت، زیارت و توسل با نص شریف قرآن کریم و روایات قطعی پیامبر اعظمa روشن می‌شود.

الف) زیست‌نامه اسماء افسر‌الدین

دکتر اسما افسر‌الدین، استاد و صاحب کرسی در دانشکده زبان‌ها و فرهنگ‌های شرق نزدیک، استاد و معاون دانشکده مطالعات دینی دانشگاه هند، صاحب دکترای مطالعات خاور نزدیک از دانشگاه جان هابیکنز است. ایشان علاقمند به پژوهش در اندیشه دینی و سیاسی اسلام در دوران مدرن و پست مدرن، هرمنوتیک قرانی، نگاه‌های فقهی، تفسیری و اخلاقی به مسأله جهاد و شهادت و تکثرگرایی دینی و نقش‌های جنسیتی است. وی به تدریس موضوعاتی چون عصر طلایی تمدن اسلامی، متون اسلامی: تفسیر و علوم حدیث، اسلام و مدرنیته و فمنیسم اسلامی می‌پردازد.

نگارش چند کتاب با نام‌های «مسلمانان نخستین: تاریخ و خاطره»‌، «فضیلت برتری: گفتمان اسلامی سده‌های میانه درباره مشروعیت رهبری»، « هرمنوتیک افتخار: فضای عمومی گفتگوی زنان در اجتماعات اسلامی» و همکاری با دايرة المعارف قرآن الیور لیمن از سوابق علمی ایشان است (www.orientatist.persianblog.ir).

ب)‌ گزارش مقاله «شفاعت»

در قرآن کریم امتیاز شفاعت از آن خداوند است (بقره/ 48 و 254؛ زمر/ 44). آیات دیگر از قاطعیت این آیات کاسته‌اند و احتمال برخورداری برخی را از اجازه شفاعت با تشخیص خداوند مطرح می نمایند (بقره/ 225) پس خداوند اساسا مخالف شفاعت انسان است، اما شفاعت الهی را در هر حوزه‌ای که خود صلاح بداند، در نظر دارد.

البته بسیاری از اظهارات مربوط به پیامبر درباره موضوع شفاعت آن طور که در صحاح موثق سنی مضبوط است، از نظر خروج از این دیدگاه قرآنی شگفت‌آور است. در این اظهارات محمد[a] به صورت شفاعت‌کننده فعال امت خود در روز قیامت تصویر شده است؛ بنابراین، حدیثی از کتاب بخاری اعتبار شفاعت به همه کسانی که شریکی برای خدا قائل نشوند، تعمیم داده می‌شود.

در اندیشه شیعی اعتقاد به شفاعت امامان علاوه بر شفاعت پیامبر در روز قیامت امری بدیهی است.

در تصوف این اعتقاد وجود دارد که آن دسته از «اولیا» (دوستان خدا یا قدیسان در اصطلاح مردمی) که مقام والایی دارند، می‌توانند از سوی انسان‌های فرودست‌تر در این دنیا شفاعت کنند.

این اعتقاد در اسلام عامه در حد وسیعی حاکم بوده است؛ بنابراین، مردم اغلب در مرقد اولیای معروف گرد می‌آیند و از آنها درخواست ابراز لطف خاص در زمین دارند.

اما مسلمانان مکتبی‌تر با بدگمانی به این رویه‌ها می‌نگرند و آنها را دارای صبغه بت‌پرستی می‌دانند. مذهب بی‌چون و چرای وهابیت که امروزه در عربستان حاکم است، امکان شفاعت انسان و روش زیارت مرقدها را با نظر بسیار منفی مردود می‌داند.

این مقاله دارای نقاط ضعفی است که در ذیل به آنها می‌پردازیم.

1ـ برداشت سلیقه‌ای از آیات و جلوه دادن خداوند به عنوان مخالف شفاعت

در این مقاله آمده است: «پس خداوند اساساً مخالف شفاعت است».

نویسنده مقاله پس از بیان دو دسته از آیات در باب شفاعت، به بیان جمع‌بندی و حاصل آیات می‌پردازد و می‌نویسد: «پس خداوند اساساً مخالف شفاعت انسان است، اما شفاعت الهی را در هر حوزه‌ای که خداوند صلاح بداند، در نظر دارد». در این بیان تنها به «شفاعت الهی» اکتفا گردیده و شفاعت دیگر شفیعان مطرح نگردیده است.

بررسی

آیات قرآن کریم هیچ دلالتی بر مخالفت خداوند با شفاعت ندارد، بلکه شفاعت نوعی تدبیر الهی است که خداوند متعال برای نجات انسان‌ها از فرو رفتن در معاصی قرار داده است تا افراد احساس یاس و ناامیدی نکنند و در هر مرحله‌ای از زندگی امیدوار به مغفرت الهی با شفاعت شفیعان باشند که با اذن الهی انجام می‌شود: Pمَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِO (بقره/ 255).

برای درک صحیح آیات شفاعت باید به تفاوت شفاعت استقلالی و شفاعت غیر استقلالی توجه نمود. در شفاعت استقلالی، موجودات مستقلی در هستی وجود دارند که در برابر دستگاه الهی می‌ایستند وخدای متعال را مجبور به تغییر موضع در باره مجرمان می‌کنند. در امت‌های وثنی، اعتقاد چنین بوده است که خدا، فقط خلق کرده است و دیگر تصرفی در عالم ندارد. موجودات دیگری در عالم هستند که تدبیر عالم به دست آنان است. آنان بر موجودات دیگر مؤثر در عالم، «رب النوع» نام نهادند و برای تقرب به خدا به «رب النوع‌ها» تقرب می‌جستند و می‌گفتند: Pالَا لِلَّهِ الدِّينُ الخْالصُ وَ الَّذِينَ اتخَّذواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلىَ اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يحَكُمُ بَيْنَهُمْ فىِ مَا هُمْ فِيهِ يخَتلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِى مَنْ هُوَ كَذِبٌ كَفَّارٌO (زمر/ 3). علامه طباطبایی می­نویسد: مسلك وثنيت معتقد است كه خداى سبحان بزرگ‌تر از آن است كه ادراك انسان‏ها محيط بر او شود، نه عقلش مى‏تواند او را درك كند و نه وهم و حسش. پس او منزه از آن است كه ما روى عبادت را متوجه او كنيم. ناگزير واجب مى‏شود كه از راه تقرب به مقربين او به سوى او تقرب جوييم و مقربين درگاه او همان كسانى‏اند كه خداى تعالى تدبير شئون مختلف عالم را به آنان واگذار كرده و ما بايد آنان را ارباب خود بگيريم، نه خداى تعالى را. سپس همان‌ها را معبود خود بدانيم و به سويشان تقرب بجوييم تا آنها به درگاه خدا ما را شفاعت كنند و ما را به درگاه او نزديك سازند. و اين آلهه و ارباب عبارتند از ملائكه و جن و قديسين از بشر. اينها ارباب و آلهه حقيقى ما هستند و اما اين بت‏ها كه در بتكده‏ها و معابد نصب مى‏كنند، تمثال‌هايى از آن ارباب و آلهه هستند، نه اينكه راستى خود اين بت‏ها خدا باشند. چيزى كه هست عوام آنها بسا مى‏شود كه بين بت‏ها و ارباب آنها فرق نگذاشته، خود بت‏ها را هم مى‏پرستند، همان طور كه ارباب و آلهه را مى‏پرستند. عرب جاهليت هم اين طور بودند. همچنين عوام‌هاى صابئين. بسا مى‏شود كه فرقى بين بت‏هاى كواكب و كواكب كه آنها نيز بت‌هاى ارواح موكل بر آنها هستند، و بين ارواح كه ارباب و آلهه حقيقى نزد خواص صابئين هستند، فرقى نمى‏گذارند... مراد از «اتخاذ اولياء» اين است كه مشركان به غير از خدا اربابى مى‏گيرند. خلاصه مى‏خواهيم بگوييم ولايت و ربوبيت قريب المعنى هستند؛ چون رب به معناى مالك مدبر است و ولى به معناى مالك تدبير يا متصدى تدبير است. به همين جهت، دنبال كلمه «اولياء» مسئله عبادت را ذكر كرده و فرموده: Pما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُوناO (طباطبایی، المیزان، 1417: 17/233).

بیشتر مفسران عامه در تفسیر آیات قرآن کریم، شفاعت را امری قطعی می دانند که به اذن الهی درباره برخی از افراد روی خواهد داد. ابن جریر طبری معتقد است آیه 254 سوره بقره گرچه ظاهرش عام است، از آن اراده خاص شده و سود بخشی هر معامله و دوستی و شفاعت در روز قیامت تنها از کافران نفی شده است (طبری، جامع البیان، 1412:‌ 3/4).

بغوی ذیل آیه شریفه Pوَ أَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يخَافونَ أَن يحُشَرُواْ إِلىَ‏ رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلىِ‏ وَ لَا شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَO (انعام/ 51 ) می‌نویسد: «همانا خداوند در این آیه، شفاعت را برای غیر خود نفی کرد با اینکه انبیا و اولیا نیز شفاعت می‌کنند زیرا ایشان شفاعت نمی‌کنند مگر به اذن خدای متعال» (بغوی، معالم التنزیل، 1420: 2/ 165).

قرطبی ذیل آیه شریفه Pمَن ذَا الَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِO (بقره/ 255) می‌نویسد: «در این آیه تثبیت شد که خداوند برای هرکس که بخواهد که ایشان پیامبران و علما و مجاهدان و ملائکه و غیر ایشان از کسانی است که خداوند شرافتشان بخشیده، اجازه شفاعت کردن می‌دهد و ایشان شفاعت نمی‌کنند مگر برای کسی که مورد رضای خداوند متعال است، همان گونه که درسوره انبیاء فرمود: Pيَعْلَمُ مَا بَينْ‏ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضىَ‏ وَ هُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَO (انبیاء/ 38 ؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، 1364: 3/ 273).

ثعالبی ذیل آیه شریفه Pلَّا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتخَّذ عِندَ الرَّحْمَانِ عَهْدًاO (مریم/ 87) می‌نویسد: مراد از مجرمان که مرجع ضمیر «لایملکون» می باشد دو وجه معقول است.

اول اینکه مراد از مجرمان تنها کافران می‌باشد. بنا‌براین احتمال استثنای Pإِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمنِ عَهْداًO منقطع  می­باشد؛ یعنی مگر کسی از مؤمنان گنهکار که در نزد خداوند عهدی اخذ کرده باشد که به نفع وی شفاعت خواهد شد (ثعالبی، جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، 1418: 4/38).

اما برخی مفسران اهل سنت شفاعت را از نوع استقلالی می‌دانند؛ به همین دلیل، آن را نفی می‌کنند. صاحب المنار، شفاعت را به معنای تسلط اراده شفاعت‌کننده بر اراده خدای تعالی پنداشته است و با محال شمردن آن، تمام آیات قرآن را نافی شفاعت می‌داند، حال آنکه شفاعت به معنای تسلط اراده شفاعت‌کننده بر اراده خداوند نیست تا لازمه­اش تغییر علم ازلی خدا و در نتیجه محال باشد، بلکه شفاعت تشریعی، قانون الهی است که بر قوانین مربوط به مجازات حاکم می باشد.

وی آیات شفاعت را در سه دسته قرار داده است:

1. آیاتی که شفاعت را به صورت مطلق نفی می‌کند: Pيَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتى يَوْمٌ لَّا بَيْعٌ فِيهِ وَ لَا خُلَّةٌ وَ لَا شَفَاعَةٌ وَ الْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَO (بقره/ 254)؛

2. آیاتی که سودمندی شفاعت را نفی می‌کند: Pفَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينO (مدثر/ 48)؛

3. آیاتی که با تعابیری شفاعت را نفی می‌کنند: Pإِلَّا بِإِذْنِهِO (بقره/ 255) یا Pإِلَّا لِمَنِ ارْتَضَىO (انبیاء/ 28).

سپس بعد از دسته‌بندی آیات شفاعت می‌گوید: برخی دسته سوم را بر دسته اول و دوم حاکم می‌دانند و نتیجه می‌گیرند که از نظر قرآن شفاعت به اذن خداوند امری ممکن قلمداد شده است، ولی برخی برآنند که بین این دو دسته آیات تنافی نیست تا یک گروه را حاکم بر دیگری بدانیم‌؛ زیرا استثنا به اذن و مشیت الهی شیوه‌ای است که قرآن در مقام نفی قطعی به کار برده است. این استثنا مشعر به این است که آنچه پیش از استثنا بیان شده به مشیت الهی است و نه خارج از حیطه قدرت او؛ برای مثال، در آیه: Pخَلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُO (هود/ 107) تعبیر Pإِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَO می‌رساند که خلود کفار در آتش به مشیت و اراده خداست و این گونه نیست که با این حکم برای خداوند قدرت بر عدم خلودشان نباشد؛ پس در قرآن، نص قطعی در وقوع شفاعت نداریم (رشیدرضا، تفسیر المنار، 1414: 1/ 307).

بررسی دیدگاه رشید رضا

شفاعتی که مستلزم تغییر اراده خداوند و روشن شدن مصلحتی برای خداست، قطعا امری پذیرفتنی نیست، ولی این تصور از شفاعت نادرست است. اگر بدون دخالت پیش فرض‌ها و علایق، آیات قرآن را بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که شفاعت برخی از انسان‌ها با شرایط خاص پذیرفته شده است، باید تلاش کنیم تا بفهمیم مقصود از شفاعت مورد نظر قرآن چیست. برای رسیدن به این هدف باید به دسته بندی صحیح آیات شفاعت پرداخت:

1. آیات نافی شفاعت

این آیات خود به چند دسته تقسیم‌پذیر است:

الف) آیات نافی مطلق شفاعت است: Pمَن ذَا الَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُO (بقره/ 254)؛

ب) آیات نافی شفاعت بت‌ها از کافران و بت‌پرستان را در نزد خداوند است: Pوَ يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَ لَا يَنفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَؤُنَا عِندَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبُّونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فىِ السَّمَاوَاتِ وَ لَا فىِ الْأَرْضِ سُبْحَنَهُ وَ تَعَلىَ‏ عَمَّا يُشْرِكُونَO (یونس/ 18)؛ خداوند متعال نفی این شفیعان پنداری بیان می‌کند که برای کافران شفیعی نخواهد بود. Pوَ لَمْ يَكُن لَّهُم مِّن شُرَكاَئهِمْ شُفَعَؤُاْ وَ كَانُواْ بِشُرَكاَئهِمْ كَفِرِينَO (روم/ 13).

2. آیات مثبت شفاعت برای خداوند

آیاتی که تمام شفاعت را ازآن خداوند می‌داند: Pقُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَO (زمر/ 44) و نیز آیه شریفه: Pوَ أَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يخَافُونَ أَن يحُشَرُواْ إِلىَ‏ رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلىِ‏ وَ لَا شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَO (انعام/ 51).

3. آیات بیانگر نفی و اثبات

آیاتی که نافی شفاعت غیر خدایند و به دنبال آن، شفاعت به اذن و مشیت الهی را می‌پذیرند؛ Pيَوْمَئذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَانُ وَ رَضىِ‏ لَهُ قَوْلًاO (طه/ 109)؛ بنابراین، آیات قرآن کریم در نفی شفاعت غیر خدا دو دسته‌اند:

الف) آیات نافی مطلق شفاعت؛

ب) آیاتی مثبت شفاعت افراد مأذون از جانب خدا و نافی شفاعت غیر‌مأذونان.

از حمل مطلق بر مقید چنین نتیجه می‌گیریم که از نظر قرآن کریم شفاعت به غیر اذن خداوند امری مردود است، ولی برخی می‌توانند به اذن خداوند از کسان دیگری که مورد پسند خداوند هستند، شفاعت نمایند و آیات نافی شفاعت در حقیقت، شفاعت از کفار و مشرکان را نفی می‌نمایند (باقری، معرفت، 1388: ش 136، 56ـ58).

2ـ انکار مقام شفاعت پیامبرa

افسرالدین با اشاره به روایات بخاری درباره شفاعت پیامبرa در روز قیامت، این روایات را خارج از دیدگاه قرآن کریم درباره شفاعت می‌‌داند.

قرآن می‌فرماید: Pومِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسىَ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا محَّمودًاO (اسراء/ 79)؛ «و پاسى از شب را (از خواب برخيز، و) قرآن (و نماز) بخوان! اين يك وظيفه اضافى براى توست؛ اميد است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش برانگيزد!». مفسران شیعه و سنی، «مقام محمود» را مقام شفاعت می­دانند. مرحوم طبرسی می­نویسد: هر گاه خداوند، «عسى» را به كار برد، معناى آن وجوب و لزوم است. «مقام» نيز به معناى «بعث» و مفعول مطلق است؛ يعنى اگر اين دستورات را انجام دهى، خداوند در روز قيامت، به نحوى شايسته و پسنديده، ترا مبعوث مى‏كند. ممكن است «بعث» را به معناى «اقامه» بگيريم، مثل «بعثت بعيرى» يعنى: شترم را بپا داشتم. بنا‌بر‌اين معناى آيه اين است: خداوند تو را در مقامى ستوده وامى‏دارد كه اولين و آخرين ترا ستايش كنند. اين مقام، همان مقام شفاعت است كه پيامبرa در آن مقام، بر تمام خلایق، شرافت و برترى پيدا مى‏كند. در اين مقام، هر چه از او سؤال كنند، عطا مى‏كند و هر كس از او شفاعت بخواهد، شفاعتش مى‏كند. مفسران قرآن كريم اتفاق دارند كه «مقام محمود» همان مقام شفاعت است. در اين مقام، پيامبر گرامىa مردم را شفاعت مى‏كند. در اين مقام، پرچم حمد، به دست او برافراشته مى‏شود و پيامبران و فرشتگان در زير آن جمع مى‏شوند؛ بنا‌بر‌اين، او اول شفاعت كننده و اول كسى است كه شفاعت او به درگاه خدا قبول مى‏شود (طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 1372: 6 /671).

در منابع اهل سنت نیز «مقام محمود» مقام شفاعت دانسته شده است. سیوطی در تفسیر آیه شریفه  روایات زیادی را در همین معنا بیان می­کند که نمونه­هایی از این احادیث را به عنوان شاهد می­آوریم:

و أخرج أحمد و الترمذي و حسنه و ابن جرير و ابن أبى حاتم و ابن مردويه و البيهقي في الدلائل عن أبى هريرة عن النبيa‏ في قوله‏ «عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً» و سئل عنه قال: «هو المقام الذي أشفع فيه لامتى».

و أخرج ابن جرير و الطبراني و ابن مردويه من طرق عن ابن عباس في قوله: «عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً قال مقام الشفاعة».

و أخرج ابن مردويه عن سعد بن أبى وقاص قال:‏ سئل رسول اللهa عن المقام المحمود. فقال: هو الشفاعة (سیوطی، الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، 1404: 4/ 197).

3ـ معادل دانستن شفاعت با بت‌پرستی

در این مقاله با عبارت «مسلمانان مکتبی‌تر» از اعتقاد وهابیون مبنی بر معادل دانستن شفاعت با بت پرستی حمایت شده است، حال آنکه بین روش مشرکان در شفیع دانستن بت‌ها که نوعی بت پرستی به شمار می‌آید  با شفاعتی که مد نظر قرآن کریم و روایات است، تفاوت‌های بسیار وجود دارد. برخی از این تفاوت‌ها به قرار ذیل است:

الف) استقلالی نبودن شفاعت شفیعان

شفاعتی که ما معتقدیم، غیر از شفاعت خواهی از بت‌ها در عصر پیامبرa می‌باشد. بین شفیعی که مطاع است و شفیعی که مطیع اذن الهی است، تفاوت بسیار وجود دارد. خدای متعال در نفی شفاعت برخی  می‌فرماید: Pوَ أَنذِرْهُمْ يَوْمَ الاَزفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الحْنَاجِرِ كَاظِمِينَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لَا شَفِيعٍ يُطَاعُO (غافر/ 8)؛ «و آنها را از روز نزديك بترسان، هنگامى كه از شدّت وحشت دلها به گلوگاه مى‏رسد و تمامى وجود آنها مملوّ از اندوه مى‏گردد؛ براى ستمكاران دوستى وجود ندارد، و نه شفاعت كننده‏اى كه شفاعتش پذيرفته شود».

انسان موحد، طبیعت و غذا و... را واسطه‌ای بیش نمی‌بیند و برای هیچ کس جز خدا الوهیتی قائل نیست. حضرت ابراهیمj در معرفی خدای متعال می‌فر‌ماید: Pوَ الَّذِى هُوَ يُطْعِمُنىِ وَ يَسْقِينِ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِO (شعراء/ 80ـ79). علامه معتقد است: شرط ديگرى كه در شفاعت هست، اين است كه تأثير شفاعت شفيع در نزد حاكمى كه نزدش شفاعت مي‌شود، بايد تأثير جزافى و غير عقلايى نباشد، بلكه بايد آن شفيع چيزى را بهانه و واسطه قرار دهد كه به راستى در حاكم اثر بگذارد و ثواب او و خلاصى از عقاب او را باعث شود. پس شفيع از مولاى حاكم نمي‌خواهد كه مثلاً مولويت خود را باطل و عبوديت عبد خود را لغو كند. نيز نمي‌خواهد كه او از حكم خود و تكليفش دست بردارد و يا آن را به حكم ديگر نسخ نمايد. يا براى همه نسخ كند، يا براى شخص مورد فرض كه خصوص او را عقاب نكند. نيز از او نمي‌خواهد كه قانون مجازات خود را يا به طور عموم يا براى شخص مورد فرض لغو نماید يا در هيچ واقعه يا در خصوص اين واقعه مجازات نكند. شفاعت معنايش اين نيست، و شفيع چنين تأثيرى در مولويت مولا و عبوديت عبد، و يا در حكم مولا يا در مجازات او ندارد، بلكه شفيع بعد از آنكه اين سه جهت را مقدس و معتبر شمرد، از راه‏هاى ديگرى شفاعت خود را مى‏كند؛ مثلاً به صفاتى از مولاى حاكم تمسك مى‏كند كه آن صفات اقتضا دارد كه از بنده نافرمانش بگذرد، مانند بزرگوارى و كرم، سخاوت و شرف دودمانش يا به صفاتى در عبد تمسك جويد كه آن صفات اقتضا مى‏كند مولا بر او رأفت ببرد ... .

يا به صفاتى كه در نفس خود شفيع هست، مانند محبت ... . پس منطق شفيع اين است كه مي‌گويد: من از تو نمي‌خواهم دست از مولويت خود بردارى، و يا از عبوديت عبدت چشم بپوشى، و نيز نمى‏خواهم حكم و فرمان خودت را باطل كنى، يا از قانون مجازات چشم بپوشى، بلكه مي‌گويم: تو با اين عظمت و رأفت و كرامت كه دارى، از مجازات اين شخص چه سودى مى‏برى؟ اگر از عقاب او صرفنظر كنى چه ضررى بتو مى‏رسد؟ ... (طباطبایی، المیزان، 1417: 1/159).

ب) رشد و تعالی در شفاعت

شفاعت همانند توبه روزنه امیدی است برای کسانی که می توانند در نیمه راه ضلالت و معصیت، گناهان خویش را ترک کنند و در عرصه طاعت گام نهند و به قرب الهی برسند، در حالی که بت‌پرستی جز انحطاط و سقوط شخصیت به جهت توسل به سنگ و چوب چیزی نیست.

کسی که می‌خواهد از شفاعت شفیعان بهره‌مند گردد، باید شرایطی را در خود ایجاد نماید. تلاش برای فراهم آوردن این شرایط  موجب رشد و تعالی فرد می‌گردد. مهم‌ترین این شرایط جلب رضایت الهی است و شرط مهم رضای الهی خشنودی اهل بیتb است. خشنودى خدا از بنده خود بدين‏معناست كه بهشت، نعمت و مقام ارجمند به وى مى‏دهد. خشنودى بنده از خدا بدين معناست كه او از هر نعمتى كه خدا به وى عطا كند، خوشحال است و هيچ‏كس اهل آن نخواهد بود، مگر پس از اينكه بهاى آن را بپردازد و بهاى آن هم اين است كه شعار خريدار در هر چيزى، «لا اله الّا اللّه» باشد؛ يعنى حتى اگر بدنش با قيچى پاره‏پاره و با ارّه تكّه‏تكّه شود، خشم خدا را فراهم نكند. چنان‏كه سرور دو جهان عرض مى‏كند: «اگر تو بر من خشم نكنى باكى ندارم». نيز همان‏گونه كه فرزند او، حسين شهيدj مى‏گويد: «خشنودى خدا، خشنودى ما اهل بيتb است. بر بلاى او صبر مى‏كنيم و همو پاداش صابران را به ما مى‏دهد» (مغنیه، تفسیر الکاشف، 1424: 3/ 153).

ج) جایز نبودن پرستش شفیعان

خدای متعال در باره ناتوان بودن بت‌ها در به قرب رساندن بندگان در سوره یونس چنین روشنگری می‌کند: Pوَ يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَ لَا يَنفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَؤُنَا عِندَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فىِ السَّمَاوَاتِ وَ لَا فىِ الْأَرْضِ سُبْحَنَهُ وَ تَعَلىَ‏ عَمَّا يُشْرِكُونَO (یونس/ 18)؛ «آنها غير از خدا، چيزهايى را مى‏پرستند كه نه به آنان زيان مى‏رساند، و نه سودى مى‏بخشد؛ و مى‏گويند: «اينها شفيعان ما نزد خدا هستند!» بگو: «آيا خدا را به چيزى خبر مى‏دهيد كه در آسمان‌ها و زمين سراغ ندارد؟!» منزه است او، و برتر است از آن همتايانى كه قرار مى‏دهند!».

بت‏پرستان نيز اگر بت مى‏پرستيدند براى اين مى‏پرستيدند كه با عبادت بت‌ها به ارباب آن بت‌ها (كه خدايان كوچك و به زعم بت‏پرستان هر يك مدبر ناحيه‏اى از عالم وجودند) تقرب‏ جویند و با اين تقرب به درگاه خالق هستى كه خداى تعالى است و رب آن ارباب‌هاست، تقرب بجويند. مشركان مى‏گفتند (الآن نيز مى‏گويند): ما با اين همه پليدى كه لازمه ماديت و بشريت مادى است و با اين همه قذارت‌هاى گناه و جرائم نمى‏توانيم به درگاه رب الارباب (اللَّه) رابطه عبوديت داشته باشيم؛ چون خداى سبحان ساحتش مقدس و طاهر است و معلوم است كه ميان ما و خداى تعالى نمى‏تواند رابطه‏اى باشد.

مشرکان همچنین می‌گویند: ناگزير ما بايد به وسيله محبوب‌ترين خلايقش ـ يعنى ارباب اصنام ـ به درگاه او تقرب جوييم، زيرا كه خداى تعالى زمام تدبير خلق خود را به دست آنان سپرده، (و چون ما آنان را نمى‏بينيم مجسمه‏ها و تمثال‌هايى از آنان به دست خود مى‏تراشيم؛ تمثال‌هايى كه نشان‌دهنده صفاتی از قبیل خشم، مهر يا ... آن ارباب است. پس بت‏ها را به اين منظور مى‏پرستيم كه شفيعان ما به درگاه خدا باشند و خيرات را به سوى ما جلب نموده، شرور را از ما دفع كنند. پس عبادت در حقيقت براى بت‏هاست و شفاعت براى ارباب آنها؛ هر چند شفاعت را به بت‏ها نيز نسبت مى‏دهيم (طباطبایی، تفسیر المیزان، 1417: 10/ 30).

اینکه در آيه، به جاى كلمه «اصنام» عبارت Pما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْO آمده، به نقطه انحراف و اشتباه بت‏پرستان در عقايدشان اشاره دارد؛ اين انحراف كه عبادت براى اين بت‌ها وقتى آن فوايد را دارد كه بت‏ها ضرر و نفعى در امور داشته باشند و موجوداتى داراى شعور باشند تا بفهمند كه اين بت‏پرستان دارند آنها را مى‏پرستند و به سوى آنها تقرب مى‏جويند تا از پرستش اينان خوشنود شوند، و تا در عوض يا خود آنها يا اربابشان به درگاه خدا شفاعتشان كنند، آن هم در صورتى كه خداى تعالى شفاعت آنها را بپذيرد؛ در حالی که اين بت‌ها اجسامى مرده و فاقد شعورند، نه چيزى مى‏فهمند و نه نفع و ضررى دارند؛ بدين جهت خداى سبحان پيامبر گرامى‏a را دستور داده كه چنان که گذشت، عليه بت‏پرستان احتجاج كند اولاً به همان دليلى كه جمله Pلا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْO بيانگر آن است و ثانياً به اينكه بگويد: Pأَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِO كه حاصلش اين است كه خداى تعالى خودش هيچ اطلاعى از اينكه چنين شفيعانى به درگاه خود درست كرده، ندارد. نه در آسمان‌ها چنين خدايانى سراغ دارد و نه در زمين. پس اينكه شما از وجود چنين خدايانى خبر مى‏دهيد، در حقيقت، به خداى تعالى خبرى مى‏دهيد كه خود او علمى به آن ندارد که اين خود يكى از زشت‏ترين افتراها و شنيع‏ترين لجبازي‌هاست. حال چگونه ممكن است در عالم چيزى باشد و خدا از وجود آن بى‌خبر باشد با اينكه او عالم است به آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمين است (طباطبایی، تفسیر المیزان، 1417: 10/ 30).

د) ایجاد رابطه معنوی با اولیای الهی و همرنگ شدن با ایشان

ایمان به خدا و ایمان به پیشوایان معصومb و محبت قلبی نسبت به آنان کمالاتی است که انسان در دنیا کسب می‌کند. این کمالات موجب پرورش انسان می‌گردد. ایمان و محبت به اولیای الهی موجب همرنگ شدن انسان با ایشان می‌گردد. توجه به شخصیت والای شافعان، ارزش محبت و علاقه به ایشان را روشن می‌سازد. این شافعان عبارت‌اند از:

یک. قرآن کریم

امام علیj در این باره می‌فرماید: پس به وسيله قرآن خواسته‏هاى خود را از خدا بخواهيد و با دوستى قرآن به خدا روى آوريد و به وسيله قرآن از خلق خدا چيزى نخواهيد؛ زيرا وسيله‏اى براى تقرّب بندگان به خدا بهتر از قرآن وجود ندارد. آگاه باشيد كه شفاعت قرآن پذيرفته و سخنش تصديق مى‏گردد. آن كس كه در قيامت، قرآن شفاعتش كند، بخشوده مى‏شود و آن كس كه قرآن از او شكايت كند، محكوم است (نهج البلاغه، خطبه 176).

دو. پیامبر اکرمa

از اولین تا آخرین کسی نیست که در روز قیامت محتاج به شفاعت پیامبر نباشد (برقی، المحاسن، 1371: 1/ 183).

سه. پیامبران

رسول خداa فرمود: سه دسته هستند که در پیشگاه خداوند شفاعت می‌کنند و شفاعت آنان پذیرفته می‌شود:

پیامبران، عالمان دینی، شهیدان راه خدا (صدوق، الخصال، 1362: 1/ 156).

چهار.  اهل بیت پیامبرa

امام باقرj: فرمود: به خدا سوگند. ما هستیم که در روز قیامت اجازه سخن گفتن داریم و سخن درست می‌گوییم ... ، خدا را ستایش می‌کنیم، بر پیامبر اکرمa درود می‌فرستیم و درباره شیعیان شفاعت می‌کنیم. خدای عزیز شفاعت ما را می‌پذیرد (برقی، المحاسن، 1371: 1/ 183).

پنج. عالمان

امام صادقj فرمود: روز قیامت که عالم و عابد محشور می‌شوند، هنگامی که در پیشگاه الهی می‌ایستند، به عابد گفته می‌شود: به بهشت برو و به عالم گفته می‌شود: بایست. آنها را که تعلیم وتربیت کرده‌ای، شفاعت کن (صدوق، علل الشرایع، 1385: 2/ 394).

مسلماً تمایل و محبت به قرآن کریم،  پیامبران الهی خصوصاً رسول گرامی اسلامa و اهل بیتb، عالمان وارسته  دین و ملائکه و شهیدان راه خدا نقش مهمی در تکامل انسان و دوری از معاصی دارد، حال آنکه در تمایل به بت‌های بی‌فایده و بی‌خاصیت چیزی جز گمراهی و ضلالت بر انسان افزوده نخواهد شد.

هـ) برخورداری شفیعان از حیات و شعور محرومیت بت‌ها از این ‌دو

بنابر دلایل عقلی و نقلی، اولیای الهی زنده‌اند. دلایل تجرد نفس از ماده، بی‌نیازی آن را از جسد مادی ایجاب می‌کند؛ لذا روح انسان پس از مرگ نیز باقی بوده و از نوعی حیات و ادراک برخوردار است: Pوَ لَا تحَسبن الَّذِينَ قُتِلُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَO (آل‌عمران/ 169). در آیه‌ای دیگر پیامبر اکرمa شاهد امت معرفی می‌شود: Pإِذَا جِئْنَا مِن كلُ‏ أُمَّةِ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنَا بِكَ عَلىَ‏ هَؤُلَاءِ شهَیدًاO (نساء/ 41)؛ حال آنها چگونه است آن روزى كه از هر امتى، شاهد و گواهى (بر اعمالشان) مى‏آوريم و تو را [ای پیامبر] نيز بر آنان گواه خواهيم آورد؟

سؤال این است که آیا پیامبر اکرمa بدون اطلاع از اعمال کسی یا اقلاً بدون اطلاع از ایمان و کفر کسی یا گروهی شهادت می‌دهد؟                                                      

و) شفاعت مشروط است نه قطعی

از نظر مشرکان بت‌ها بدون هیچ قید و شرطی شفاعت می‌کنند. صرف دعا و خواستن بدون هیچ گونه شایستگی یا فعالیت دیگری موجب برخورداری از شفاعت بت‌ها می‌شود، اما در شفاعت شفیعان، باید هم شفاعت‌کننده و هم شفاعت شونده شرایط لازم را داشته باشد. ضمن اینکه «اذن الهی» در رأس شرایط شفاعت قرار دارد و افرادی نیز هرگز شفاعت نمی‌شوند مانند ظالم و ستمگر (صدوق، الخصال، 1362: 2/ 355)، شارب خمر (کلینی، الکافی، 1407: 6/ 400)، سبک شمارنده نماز (کلینی، کافی، 1407: 3/270 ) و ... . علامه طباطبایی در این باره می‌نویسد: وعده شفاعت و تبليغ آن به وسيله انبياء، وقتى مستلزم جرئت و جسارت مردم مي‌شود و آنان را به معصيت و تمرد وا مي‌دارد كه اولاً مجرم را و صفات او را معين كرده باشد يا حد‌اقل گناه را به طور مشخص معين نموده باشد، در حالی که آيات شفاعت اين‌طور نيست؛ اولاً خيلى كوتاه و سر بسته است، و اینکه شفاعت را مشروط به شرطى كرده كه ممكن است آن حاصل نشود و آن مشيت خدا است. و ثانياً شفاعت را به گونه‌ای بیان کرده که در تمامى انواع عذاب‌ها و در همه اوقات مؤثر باشد تا به كلى گناه را ريشه كن كند... . در نهایت باید گفت تنها اثرى كه وعده شفاعت در افراد دارد، اين است كه قريحه اميد را در آنها زنده نگه دارد، و چون گناهان و جرائم خود را مى‏بيندند و مى‏شمارند، يكباره دچار نوميدى و يأس از رحمت خدا نمی‌گردد (طباطبایی، المیزان، 1417: 1/ 166).

ز) همتا نبودن شفیعان با خدا

آیات زیر جامع‌ترین آیات است که عقیده مشرکان را نسبت به خدایان خود روشن می‌سازد: Pوَ مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يحُبونهَمْ كَحُبّ‏ اللَّهِ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِO (بقره/ 165)؛ Pتَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِى ضَلَالٍ مُّبِينٍ إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبّ‏ الْعَالَمِينَO (شعراء/ 98ـ97). تسویه یعنی به کسی چیزی عطا کنی عین آنچه به دیگری عطا می­کنی، ولی در این آیه به معنی شرک در عبادت است. (طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، بی­تا: 8/ 37) چگونه می­توان بت‌ها را همتای خدا قرار داد و حال آنکه از خلقت مگسی ناتوانند: Pيَأَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يخَلقُواْ ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُواْ لَهُ وَ إِن يَسْلُبهْم الذُّبَابُ شَيْ ا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُO (حج/ 73)؛ «اى مردم! مثلى زده شده است، به آن گوش فرا دهيد: كسانى را كه غير از خدا مى‏خوانيد، هرگز نمى‏توانند مگسى بيافرينند، هر چند براى اين كار دست به دست هم دهند! و هر گاه مگس چيزى از آنها بربايد، نمى‏توانند آن را باز پس گيرند! هم اين طلب‏كنندگان ناتوانند، و هم آن مطلوبان (هم اين عابدان، و هم آن معبودان)!».

ح) صاحب اختیار نبودن شفیعان در ذلت و عزت و پیروزی و شکست

مشرکان بر خلاف موحدان معتقد بودند عزت اجتماعی انسان‌ها و پیروزی آنان در نبرد با دشمن از آن بتان است و انسان در پرتو شفاعت بت‌ها پیروز و عزیز می‌شود. قرآن این گمان مشرکان را چنین بازگو می‌کند: Pوَ اتخَّذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ ءَالِهَةً لِّيَكُونُواْ لهَمْ عِزًّاO (مریم/ 81) و Pوَ اتخَّذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ ءَالِهَةً لَّعَلَّهُمْ يُنصَرُونO (یس/ 74). در مقابل، قرآن کریم عزت و پیروزی را تنها از ناحیه خداوند متعال می‌دانند: Pمَن كاَنَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَللهِ‏ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكلمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّلِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّاتِ لهَمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَ مَكْرُ أُوْلَئكَ هُوَ يَبُورُO (فاطر/ 10) و Pوَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى‏ لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏ ...O (آل‌عمران/ 126).

4ـ مکتبی دانستن عقاید فرقه وهابیت

سرچشمه اصلی اندیشه وهابیت، احمد ابن تیمه حرانی دمشقی (662 ق) بود. آرا و دیدگاه‌های وی به وسیله دانشمندان  ومحققان معاصر خود مورد انتقاد قرار گرفت. مناظرات علما با وی سبب شد که اندیشه اش در انزوا قرار گرفته و افکار وی جز در لابلای کتاب‌های او و نوشته‌های شاگردش ابن قیّم جوزیه (691 ـ751ق) در جایی به چشم نخورد. بعد از مرور چهار قرن، محمد بن عبدالوهاب به تجدید حیات این مکتب پرداخت. او از پشتیبانی آل‌سعود برخوردار گشت. با پیدایش نفت و افزایش توان مالی دولت جدید، نویسندگان غیر متعهد خریداری شدند و در اشاعه مکتب نوظهور نقش بسزایی ایفا کردند (سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه علمی، 1388: 6).

آیت الله سبحانی ویژگی‌های این مکتب را در چند عنوان خلاصه کرده­اند‌:

الف) دعوت به تجسیم

از افتخارات اسلام، تنزیه حق تعالی از هر نوع جسمانیت است، اما توحید مورد نظر ابن تیمه توحید جسمانی بود که سرانجام خدا را بر عرش نشانده و بسان واعظی که از پله منبری به پله دیگر آن منتقل می‌شود، او نیز از نقطه‌ای به نقطه دیگر فرود می‌آید.

ب) کاستن از مقامات انبیا و اولیای الهی

در مکتب ابن تیمه، پیامبرa و اولیای الهی به صورت یک انسان عادی در می­آیند که پس از مرگ رابطه آنان با امت خود گسسته شده وکمترین سودی به حال امت ندارند.

ج) تکفیر مسلمانان

وهابیت با مشرک خواندن معتقدان به شفاعت، زیارت و توسل و تکفیر ایشان، شکافی عمیق در جهان اسلام ایجاد کرده است (سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه علمی، 1388: 6 7).

د) بی‌احترامی به خاندان رسالتb

در مجموع نوشته‌های ابن تیمه نوعی دشمنی با خاندان رسالتb به چشم می‌خورد. پیوسته می‌کوشد فضایل امام علیj را انکار کند و احیاناً او را به خطا در اندیشه و رفتارمتهم سازد تا آنجا که امامj را در هفده مسئله تخطئه می‌کند (سبحانی، کلام اسلامی، ش 51، 78ـ77).

پس نمی‌توان فرقه وهابیت را اسلام واقعی و وهابیون را مکتبی‌ترین مسلمانان دانست؛ زیرا:

1. خداوند متعال را در حد یک موجود عادی پایین آوردن و برای او دست و پا قائل شدن، ویژگی مکتب اسلام نیست.

مگر نه اینکه شعار مسلمانان در طول هفت قرن‌، بر خلاف یهود، تنزیه و پیراستگی خدا از جسمانیت بوده است با این حال، چگونه می‌توان فرقه‌ای را که برای خدا دست و پا و جسم قائل می‌شود، مکتبی‌‌تر از سایر فرقه‌ها دانست.

2. وهابیت بزرگداشت پیامبرa را بدعت می‌شمارد و حال آنکه قرآن کریم می‌فرماید: Pفَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونO (اعراف/ 157)؛ یعنی پیامبرa را بزرگ دارید و بر علیه دشمنانش او را یاری کنید (فخر رازی، مفاتیح الغیب، 1420: 15/ 382).

3. وهابیت تبرک به آثار پیامبران خصوصاً پیامبراسلامa را شرک می‌داند، حال آنکه تبرک به پیراهن یوسف وتبرک به تابوت موسی مورد تأیید قرآن است؛ آنجا که می­فرماید: Pفَلَمَّا أَن جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَئهُ عَلىَ‏ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًاO (یوسف/ 96)؛ «اما هنگامى كه بشارت‌دهنده فرا رسيد، آن (پيراهن) را بر صورت او افكند، ناگهان بينا شد! گفت: آيا به شما نگفتم من از خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد؟!». نیز می­فرماید: Pوَ قَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ ءَايَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسىَ‏ وَ ءَالُ هَرُونَ تحمِلُهُ الْمَلَئكَةُ إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاَيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَO (بقره/ 248)؛ «و پيامبرشان به آنها گفت: نشانه حكومت او، اين است كه صندوق عهد به سوى شما خواهد آمد. (همان صندوقى كه) در آن، آرامشى از پروردگار شما و يادگارهاى خاندان موسى و هارون قرار دارد، در حالى كه فرشتگان، آن را حمل مى‏كنند. در اين موضوع، نشانه‏اى (روشن) براى شماست؛ اگر ايمان داشته باشيد»؛ بنابراین، شرک دانستن تبرک به پیامبران بر خلاف نظر قرآن کریم است.

4. نفی شفاعت و توسل و زیارت قبور از عقاید وهابیت می‌باشد.

با مستندات و دلایل کافی به اثبات رسیده است که این امور مورد سفارش قرآن کریم و پیامبر عظیم الشأن اسلامa است و خارج از دین نیست.

5. کشتن مسلمانان به جرم واهی شرک، بدعت در دین و ایجاد تفرقه در صفوف مسلمانان هرگز در مکتب اسلام واقعی جایی ندارد؛ زیرا قرآن کریم همواره مسلمانان را به اتحاد دعوت می‌نماید: Pوَ اعْتَصِمُواْ بحبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَ لَا تَفَرَّقُواO (آل‌عمران/ 103).

نتیجه

مقاله «شفاعت» در دايرة المعارف الیورلمن به طرز زیرکانه­ای و با تأیید نظر فرقه ضاله وهابیت، شفاعت پیامبرa و اهل بیتb را زیر سؤال برده و آن را بت­پرستی خوانده است. همچنین زیارت قبور اولیای الهی را مردود می‌شمارد. اما به استناد آیات قرآن کریم و روایات قطعی شیعه و سنی، شفاعت شافعان در دنیا و روز قیامت برای نجات گنهکاران با شرایط ویژه‌ای امری پذیرفته و ثابت است. تلاش برای احراز این شرایط ، انسان را ازکفر، ستمگری خصوصا ظلم به حق اهل بیتb، شراب‌خواری و بسیاری رذایل اعتقادی و اخلاقی پاک می‌سازد و نور امید به بخشش الهی را در دل او روشن نگه می­دارد؛ لذا اعتقاد به شفاعت معادل بت­پرستی نیست؛ زیرا در شفاعت­خواهی بر خلاف بت­پرستی، استقلالی برای شفیعان مد نظر نیست، شفیعان همتای خدانیستند و لایق پرستش نمی­باشند. عزت و ذلت، پیروزی و شکست همگی از خدای واحد است و اذن شفاعت از جانب حق تعالی می­باشد. تشویق به زیارت در متون دینی به جهت ایجاد ارتباط با اولیای الهی و همرنگ شدن با ایشان می­باشد. دشمنان اسلام با آگاهی از تأثیر شگرف اعتقاد به شفاعت، زیارت قبور، توسل، گریه و بزرگداشت پیامبرa و اهل بیتb در پیشرفت اسلام، به بت­پرستی خواندن این امور متوسل شده­اند.

 


منابع

  1. قرآن کریم، ترجمه مکارم شیرازی، ناصر، قم: دارالقرآن الکریم، چاپ دوم، 1373ش.
  2. نهج البلاغه، ترجمه دشتى، قم: 1379.
  3. آلوسى، سيد محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، بيروت:‏ دارالكتب العلميه، 1415.
  4. ابن بابويه، محمد بن على، الخصال‏، تحقیق: على اكبر غفارى، قم: جامعه مدرسين‏، 1362.
  5. ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع، قم: كتاب‌فروشى داورى‏، 1385.
  6. الیورلیمن، راتج، دانشنامه قرآن کریم، ترجمه محمد حسین وقار، تهران: انتشارات اطلاعات، 1391.
  7. باقری، علی اوسط، «نقد المنار در تفسیرآیات شفاعت، معرفت»، ش 136، ص  58ـ56 ، 1388.
  8. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن‏، تحقیق، جلال الدين محدث‏، دار‌الكتب الإسلامية، قم، 1371.
  9. بغوى حسين بن مسعود، معالم التنزيل فى تفسير القرآن، بيروت: داراحياء التراث العربى، 1420.

10. ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، جواهر الحسان فى تفسير القرآن، بيروت‏: داراحياء التراث العربى، 1418.

11.  رشیدرضا، محمد، تفسیرالقرآن الکریم (تفسیر المنار)، بیروت: دارالمعرفه، 1414.

12. سبحانی، جعفر، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، بی­جا، مؤسسه امام صادقj، 1388.

13. سبحانی، جعفر، «نگاهی به پیدایش وهابیت و پیامدهای آن»، کلام اسلامی، ش 51، ص 78ـ77، 1383.

14. سيوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بكر، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم: كتابخانه آية الله مرعشى نجفى ، 1404.

15. طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن‏، قم: دفتر انتشارات اسلامى‏، 1417. ‏

16. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن‏، تهران: ناصر خسرو، 1372.

17. طبرى ابو جعفر محمد بن جرير، جامع البيان فى تفسير القرآن، بیروت: دار المعرفه، 1412.

18. طوسى، محمد بن حسن‏، بی­تا، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقيق: احمد قصيرعاملى‏، بيروت‏، احياء التراث العربى

19. فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، بيروت:‏ دار احياء التراث العربي‏، 1420.

20. قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن‏، تهران: انتشارات ناصر خسرو، 1364.

21. كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق،‏ الكافي، تحقیق: علی اکبر غفارى و محمد آخوندى، تهران: دار الكتب الإسلامية، ‏1407.

22. مغنيه، محمد جواد، تفسير الكاشف‏، تهران: دار الكتب الإسلامية، 1424.

23. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، تهران: دار الكتب الإسلامية، 1374.

  1. www.orientatist.persianblog.ir

 

 


* . تاریخ دریافت: 7/11/1394 و تاریخ تأیید: 8/4/1395.

**. استاد جامعة الصمطفیa العالمية:  این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید

***. دانشجوی دکترای رشته قرآن و متون اسلامی (نویسنده مسئول): این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید