بررسی دیدگاه الیور لیمن درباره سنت و نقش آن در تفسیر PDF چاپ نامه الکترونیک

بررسی دیدگاه الیور لیمن درباره سنت و نقش آن در تفسیر*

محسن قاسم‌پور** و رقیه بیرامی***

 

چکیده

نوشتار حاضر به معرفی و بررسی مقاله «سنت و نقش آن در تفسیر» به قلم پرفسور «الیور لیمن» سرویراستار کتاب «قرآن: یک دايرة المعارف» می پردازد.

نویسنده مقاله برای سنت در تفسیر قرآن کاربردهایی از جمله  منبع قانون گذاری بودن، تفسیر مبهمات قرآن، بسط آنچه به صورت خلاصه در قرآن آمده، محدود کردن قوانین و احکام عمومی، شرح و تبیین آنچه در قرآن به صورت کلی آمده و  ذکر تفاصیل مورد نیاز در به کارگیری حکم اسلامی را ذکر کرده و ذیل هر مورد آیات و روایات تفسیری آنها را آورده است. عدم ذکر موارد کارکردهای حدیث در نقش منبع تفسیر به صورت منسجم و دسته‌بندی شده، بیان نادرست برخی از این کارکردها در تفسیر آیات منتخب، استناد صرف به اقوال مشهور اهل سنت و احادیث متفرد و جعلی آنان، از نقاط ضعف این مقاله است که در خلال بررسی هر یک از کاربردهای ذکر شده برای سنت در تفسیر قرآن، بررسی شده اند.

 

کلید‌واژگان: قرآن، خاورشناسان، سنت، تفسیر، قرآن یک دايرة المعارف، الیور لیمن.


مقدمه

کتاب «قرآن : یک دايرة المعارف» (The Quran: an Encyclopedia)  با سرویراستاری پرفسور الیور لیمن (Oliver Leaman) دومین دايرة المعارف[1] نگاشته شده توسط غربیان پس از دايرة المعارف قرآن لایدن می‌باشد. ضرورت بررسی آثار خاورشناسان که در قالب مقالات، پژوهش‌ها، کتاب‌ها و دايرة المعارف‌‌ها درباره علوم اسلام و قرآن ارائه شده، نیاز به نقد علمی مداخل این دايرة المعارف را نیز مورد تأکید قرار می‌دهد.

درباره تعامل سنت با قرآن در بین مسلمانان دو دیدگاه وجود دارد. نخست دیدگاه قرآن بسندگان است که قرآن را در تفسیر خود خودبسنده دانسته و برای سنت در تفسیر قرآن هیچ جایگاهی قائل نیستند، گروه دیگر پذیرندگان نقش سنت در تفسیر قرآن است که طیف‌های گوناگونی را در بر می‌گیرد و آنان نقش سنت را به گونه‌های مختلفی در تفسیر قرآن دخیل می‌دانند. مقاله الیور لیمن این نقش را از جنبه‌های مختلف بررسی کرده که تأمل و بررسی او نیز خود باید مورد تحلیل و نقد قرار گیرد.

به همین منظور، نوشتار حاضر با بررسی این مقاله، رابطه کتاب و سنت و گونه‌های کاربرد سنت در تفسیر قرآن را بررسی کرده و موارد ارائه شده از سوی نویسنده را نقد کرده است.

الف) زیست شناخت الیور لیمن

الیور لیمن (متولد 1950م) استاد مطالعات فلسفی در دانشگاه کنتاکی (آمریکا) و متخصص در فلسفه اسلامی و فلسفه یهودی قرون میانه است. تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه اکسفورد و کمبریج گذراند و دکترای خود را در سال 1979‌م. دریافت نمود. از سال 2000م. در دانشگاه کنتاکی مشغول کار شد. آثار وی در زمینه فلسفه اسلامی و فلسفه یهودی به بسیاری از زبان‌های جهان از جمله فارسی ترجمه شده است. شناخته شده‌ترین اثر او در ایران تاریخ فلسفه اسلامی است که آن را همراه با سید حسین نصر سرویراستاری کرده است.

وی همچنین سرویراستار «قرآن: یک دايرة المعارف» نیز می‌باشد که حدود 28 درصد از مقالات این دايرة المعارف با گرایش فلسفه یهودی که متناسب با تخصص ایشان است، به قلم خودشان می‌باشد که بسیاری از مهم‌ترین و بلند‌ترین مقالات نیز جزو همین مدخل‌هاست مانند استدلال و قرآن، هنر و قرآن، نبوت، سرنوشت، خارق العاده بودن قرآن.

آثار الیور لیمن در زمینه مطالعات اسلامی و قرآنی عبارت است از:

An introduction to medieval Islamic philosophy, Cambridge University Press, 1985.

(مقدمه‌ای بر فلسفه اسلامی قرون وسطی)؛

History of Islamic Philosophy, ed. S. H. Nasr & O. Leaman, Routledge, 1996

(تاریخ فلسفه اسلامی)؛

A Brief Introduction to Islamic Philosophy, Polity Press, 1999.

(مقدمه‌ای مختصر بر فلسفه اسلامی)؛

Introduction to Classical Islamic Philosophy, Cambridge University Press, 2001

(مقدمه‌ای بر فلسفه اسلامی دوره کلاسیک)؛

Lost in Translation: Essays in Islamic and Jewish Philosophy, Sarajevo: buybook, 2004

(فاقد ترجمه: مقالاتی در فلسفه اسلامی و یهودی)؛

Islamic Aesthetics: An Introduction, Edinburgh University Press, Islamic Surveys Series, 2004.

(زیبایی‌شناسی اسلامی: معرفی)؛

The Qur'an: An Encyclopedia, ed. O. Leaman, Routledge (2006)

(قرآن: یک دايرة المعارف).

ب) ترجمه مقاله «سنت و نقش آن در تفسیر»

نقش سنت نسبت به قرآن چیست؟ سنت شیوه‌ای است که رسول خدا درباره جزئیات اسلام به طور کامل ارائه و شرح می‌دهد و دارای دو کارکرد اصلی می‌باشد. همانند قرآن منبع قانون گذاری است؛ به امر و نهی می پردازد، اصولی را مقرر می‌دارد تا الزامات و ضروریات مذهبی را بر اساس آن برقرار نماید و آنچه را که مشروع و غیر‌مشروع است، تعیین می‌نماید.

علاوه بر این، سنت قرآن را تفسیر می‌کند؛ مثلاً عبارت Pاِهدِنا الصِراطَ المُستقیم صِراطَ الذینَ انعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم وَ لَا الضّالینَO (حمد/ 5ـ7) که در نمازهای یومیه واجب است، به دو گروه از مردم اشاره دارد، اما به طور صریح نمی‌گوید که آنها چه کسانی هستند.

پیامبرa آنان را که مشمول غضب خداوند هستند به یهودیان و گمراهان را به مسیحیان تفسیر نموده است.

به ما گفته می‌شود، یهودیان بسیاری از پیامبرانشان را کشتند و به واسطه برخی خصوصیات و تمایلات دنیوی و مادی‌شان در مفاسد اخلاقی و تحولات اجتماعی و فتنه و آشوب در جهان بسیار شرکت داشته‌اند.

اگر چه در زمان موسی، داوود و سلیمانj یهودیان ابتدا نقشی بسیار هدایت گرانه داشته‌اند، ولی به سهولت گمراه شدند و هم مشمول خشم خداوند گردیدند و هم نزد عموم بدنام.

همچنین کسانی که چنین ویژگی داشته و آنهایی که از روش آنها پیروی کنند، خواه یهود یا غیر یهود، مشمول معنای عبارت «مغضوب علیهم» می شوند.

همین طور است درباره مسیحیان، آنان در ابتدا عیسی را اطاعت کرده و روش وی را به رغم انواع شکنجه‌های شدید در پیش گرفتند. آنان هم در برابر نفاق و تدلیس یهودیت و هم در برابر ظلم و ستم رومیان ایستادگی کردند، ولی با گذشت زمان تحت تأثیر کسانی قرار گرفتند که از راه راست منحرف شده بودند. در طول زمان، مسیحیت به عنوان مذهب رسمی امپراطوری روم پذیرفته شد و بسیاری از مسیحیان، منحرف شدند و از کتاب مقدس واقعی خود محروم گشتند.

به جز عده کمی که به عقیده اصلی عیسی وفادار ماندند، مسیحیان برای یک مدت طولانی عناصر بیگانه را در مذهب خود وارد کردند. با تفسیر عبارت Pغَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّينَO پیامبر مشخص کرد آنها چه کسانی هستند و بودن در چه مسیر و داشتن چه نوع باورهایی و انجام چه نوع اعمالی است که یک فرد را مشمول غضب و خشم خدا می‌کند و باعث گمراهی او می‌گردد. این اخطاری است به مسلمانان که پا جای پای یهودیان و مسیحیان نگذارند.

گذشته از نمونه‌های بسیاری که نشان می‌دهد چگونه سنت قرآن را تفسیر می‌کند، می‌توانیم در این مورد دو مثال زیر هم را ذکر کنیم.

وقتی آیه Pالّذینَ ءامَنُوا وَ لَم یَلبِسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ اُولئکَ لَهُمُ الامنُ وَ هُم مُهتَدونَO (انعام/ 82) نازل شد، صحابه که به خوبی از معنای خطاکاری آگاه بودند، نزد پیامبر آمدند و گفتند: «آیا در میان ما کسی هست که هرگز خطایی مرتکب نشده باشد؟» پیامبر فرمود: «معنای این آیه این طور که شما فکر می‌کنید، نیست. این همان چیزی است که لقمان به پسرش گفت: P... لا تُشرِک بِاللّهِ اِنَّ الشِرکَ لَظُلمٌ عَظیمٌO (لقمان/ 13)؛ «به خدا شرک نورز که به راستی شرک ظلم بزرگی است» (بخاری، تفسیر، 1/ 31).

]نمونه دیگر[ اینکه عایشه و ابن مسعود بر این عقیده هستند که منظور از نماز وسطی در آیه Pحافِظُو عَلی الصَّلَواتِ وَ الصَلوه الوُسطیO (بقره/ 238)، در حقیقت نماز عصر می‌باشد.

در ابتدا عایشه به خادم خود فرمان داد نسخه‌ای از قرآن برای او بنویسد و به او یادآوری کرد: «وقتی به آیه Pحافِظُو عَلی الصَّلَواتِ وَ الصَلوه الوُسطیO رسیدی، مرا خبر کن».

وقتی که زمان نسخه‌برداری این آیه رسید، عایشه به خادمش این گونه املا کرد:« بر نمازها به ویژه بر نماز میانه، نماز عصر، پای بند باشید». عایشه توضیح می دهد «این ] معنا از صلوه وسطی[ چیزی است که از پیامبر صلیa شنیدم» (ترمذی، باب ما جاء فی صلاه الوسطی، 71). [2] اگر چه تفاسیر دیگری درباره نماز وسطی وجود دارد، ولی عایشه و ابن مسعود مطمئن بودند که نماز عصر می‌باشد.

علاوه بر تفسیر مبهمات قرآن، سنت آنچه را که به اختصار در قرآن مطرح شده ]و نیاز به تفصیل و بسط دارد[، بسط می دهد. به تناوب ]و در جاهای مختلف[ فرمان می‌دهد: «نماز را به طور دقیق به جا آورید»، ولی ذکر نشده که آن را چگونه و در چه زمانی به جا آورند.

اگر چه برخی مفسران برجسته زمان نماز را از رهگذر آیاتی چون Pوَ اَقِمِ الصَلوه طَرَفَیِ النَهارِ وَ زُلفاً مِنَ الَّیلِ انَّ الحَسَناتِ یُذهِبنَ السَیّئاتِO (هود/ 114) به دست می‌آورند، ]ولی[ زمان دقیق هر نماز توسط پیامبرa مشخص شده است. ایشان می‌فرماید: «در دو موقعیت فرشته مقرب جبرئیل مرا به پنج نماز یومیه در کعبه رهنمون شد. در ابتدا، او نماز ظهر را هنگامی که سایه یک شیء فقط به بلندی شاخص آن بود، به جا آورد و وقتی که سایه به بلندی خود شیء بود، نماز عصر را به جا آورد. نماز مغرب را در زمانی که شخص روزه دار افطار می‌کند و نماز شب را وقتی که مغرب ناپدید شد و نماز صبح را وقتی که بیش از آن زمان برای روزه‌دار خوردن و آشامیدن مجاز نیست، به جا آورد.

بار دوم، او نماز ظهر را در زمانی که سایه بلند بود و نماز عصر را وقتی که دو برابر بلندتر بود، به جا آورد. نماز مغرب را در همان زمان بار نخست، نماز شب را یک سوم از شب گذشته و نماز صبح را وقتی که هوا روشن‌تر بود، ولی قبل از طلوع آفتاب به جا آورد. بر اساس این روایت رسول خدا افزوده است: جبرئیل سپس به من رو کرد و گفت: «ای محمد[a] هر کدام از نمازهای پنج‌گانه باید این دو زمان خوانده شود؛ همان‌گونه که پیامبران قبل از تو این گونه می‌خواندند» (ترمذی، باب الصلوه، 1430: 61).

علاوه بر زمان نمازهای یومیه، محمد[a] شرایط نمازگزار و اعمال واجب، ضروری و مستحبی را که به نماز  اعتبار و فضیلت می‌بخشد و نیز اعمالی را که آن را بی‌اعتبار و بی‌فایده می‌سازد، به امت مسلمان آموخت.

بدین سان خواه از طریق کلمات یا به واسطه اعمال، او جزئیات تمام اعمالی چون عبادت، نماز، روزه، صدقه دادن، زیارت و مانند آن را به امت خود ارائه داد. اگر قرآن تمام آئین‌های مذهبی و اعمال عبادی را با تمام جزئیاتش به دقت شرح می‌داد، این کتاب بارها از سایز کنونی‌اش حجیم‌تر می‌شد.

سنت، قوانین و فرمان‌های عام قرآن را تخصیص می‌زند؛ برای مثال، قرآن اصولی کلی درباره وراثت دارد بدون آنکه کسی را از آن مستثنا کند. اما وقتی که فاطمه[h،] دختر پیامبر به نزد خلیفه اول رفت تا میراث پدرش را به او بازگرداند، ابوبکر پاسخ داد: «من از رسول خدا شنیدم که فرمود: «ما پیامبران هیچ ارثی از خود باقی نمی‌گذاریم، آنچه ما به جا می‌گذاریم برای صدقه دادن است[3]. این حدیث پیامبران و فرزندان آنان را از قانون ارث مستثنا می‌کند.

همچنین سنت آنچه را که در قرآن به صورت مطلق آمده است تقیید و تشریح می‌کند. قرآن به ما می گوید: Pوَ السارِقُ وَ السارقَهُ فَاقطَعوا اَیدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبوا نَکالاً مِنَ اللّهِ وَ اللهُ عزیزٌ حَکیمٌO (مائده/ 38). در این فرمان مشخص نیست که به ازای چه مقدار کالای دزدیده شده، دست دزد باید قطع شود. به علاوه، در همان سوره آمده است: Pیا ایُّها الذینَ ءامَنوا اذا قُمتُم الی الصَلوهِ فَاغسَلوا وُجوهَکُم وَ ایدِیَکُم الی المَرافِقِ ...O (مائده/ 38)، که بخشی از دست تا بالای آرنج به معنای دست می‌باشد؛ بنابراین، قرآن مشخصاً اعلام نکرده که کدام بخش از دست دزد باید قطع شود. به علاوه، مشخص نکرده تحت چه شرایطی این مجازات باید اعمال شود.برای مثال، خلیفه عمر آن را در شرایط قحطی اجرا نمی‌کرد.

به طور کلی سنت جزئیّاتی را که در به کارگیری قانون اسلامی نیاز داریم، برای ما مهیّا می‌کند.

قرآن اعلام می‌کند: Pیا ایُّها الذینَ ءامَنوا لا تَأکُلوا اموالَکُم بَینَکُم بِالباطِلِ الّا ان تَکونَ تِجارَهً عن تَراضٍ منکُم ...O (نساء/ 29)؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید! اموالتان را در میان خودتان به ناروا مخورید، مگر آنکه داد و ستدی با رضایت یکدیگر باشد». قرآن به داد و ستد کردن به عنوان یکی از روش های تعیین معاش ترغیب می‌کند به شرط آنکه مطابق با شرع صورت گیرد. یک شرط همان طور که در آیه ذکر شد، توافق دو جانبه می باشد.

محمد[a] فرمان داد: «میوه‌های خود را تا زمانی که مبلغ آنها بر روی درخت مشخص نشده، نفروشید ]تا معین شود چه مقدار آن باید برای زکات داده شود[» (مختصرصحیح مسلم، باب لا یباع الثمر حتی یطیب، 246).

خداوند در قرآن اصولی کلی آورده و بیان و استعمال آنها را در شرایط گوناگون به رسول خدا سپرده است. همچنین او به پیامبر اجازه داد قوانین ضروری را صادر کند و به مؤمنان فرمان داد: Pوَ ما ءاتکُمُ الرَسولُ فَخُذوهُ وَ ما نَهکُم عَنهُ فَانتَهوا ...O (حشر/ 7)؛ «و آنچه پیامبر برای شما آورد بپذیرید و از آنچه شما را نهی کرد بپرهیزید». از این رو، سنت پیامبر برای اسلام بسیار اهمیت دارد. به تفسیر متن قرآن کمک می‌کند و نیز الگوی زنده‌ای برای جامعه اسلامی می‌باشد.

ج) بررسی و نقد مقاله

این مقاله به رغم اینکه از کاستی‌هایی رنج می‌برد، دارای این امتیاز مهم است که بر خلاف وجود دو دیدگاه متفاوت در بین مسلمانان درباره جایگاه و اهمیت سنت پیامبرa در تفسیر قرآن و با وجود اینکه اکثر خاورشناسان «به سنت به طور کلی بی‌عقیده‌اند یا آن را حجت نمی‌دانند» (عاشوری تلوکی، نقد مقاله «دیدگاه برخی خاورشناسان درباره قرآن بسندگان و نفی احادیث»، قرآن پژوهی خاورشناسان، 1391: 13/ 138)، الیور لیمن به خوبی اهمیت و نقش سنت پیامبرa در تفسیر قرآن را بیان نموده و به آیاتی از قرآن مانند Pوَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُواO (حشر/ 7) استناد نموده است.

وی بیان و استعمال اصول کلی مطرح شده در قرآن را به عهده پیامبرa دانسته و حتی در مواردی به تبیین حدیث مربوط در تطابق دادن آن با آیاتی که ذکر نموده، می‌پردازد. بر این اساس می‌توان گفت وی به سان بسیاری از مفسران مسلمان بر این باور است که نمی‌توان جایگاه و اهمیت سنت را در تفسیر نادیده انگاشت. با این حال، این مقاله از جنبه‌هایی نقدپذیر و مخدوش است. شایسته است این بررسی و نقد از رهگذر دو کاربرد اصلی سنت در تفسیر که از سوی نویسنده مطرح شده، مورد ارزیابی و تحلیل قرار گیرد.

یک ـ سنت همانند قرآن منبع قانون گذاری می‌باشد

از دیدگاه الیور لیمن سنت در کنار قرآن منبعی مستقل می‌باشد که می‌تواند الزامات و ضروریات مذهبی را در قالب امر و نهی و تعیین مشروع و غیر‌مشروع برقرار نماید.

بررسی و تحلیل

کتاب و سنت دو منبع مستقل تفسیری هستند. البته این دو کارایی یکسان ندارند و قرآن نخستین و مهم‌ترین منبع است و سنت در مرحله بعد از آن قرار دارد. آیاتی نشان دهنده استقلال سنت در منبع بودن برای تفسیر قرآن می‌باشد، (نساء/ 59؛ جمعه/ 2؛ نساء/ 80؛ حشر/ 7). سنت به عنوان منبعی مستقل و البته هم سو با قرآن در انعکاس آموزه‌های دینی نقش‌آفرینی دارد.

این دیدگاه الیور لیمن با دیدگاه اکثر مفسران شیعه و سنی که سنت و حدیث پیامبرa و سیره ایشان را در کنار قرآن دومین منبع قانون گذاری می دانند، یکسان است.

دو ـ سنت قرآن را تفسیر می‌کند

نویسنده دومین کاربرد اصلی سنت را تفسیر قرآن می‌داند و در این باره مثال‌هایی را ذکر نموده تا نشان دهد چگونه سنت قرآن را تفسیر و تبیین می‌نماید. به طور کلی، علاوه بر اینکه فعل و تقریر پیامبرa و ائمه معصومانb تبیین کننده آیات قرآن می‌باشد، نقش احادیث در تفسیر قرآن، در سه محور جالب توجه است:

1.استخراج اصول و قواعد روش شناختی تفسیر؛

2.تعیین و تکوین مبانی تفسیر؛

3. تأمین منبع برای تفسیر.

برخی از مهم‌ترین کارکردهای حدیث در نقش منبع تفسیر قرآن عبارت است از:

گزارش شأن نزول، بیان مصداق، بیان مراد، رفع تعارض ظاهری آیات، تقیید مطلق، تخصیص عام، تبیین مجمل، بیان تأویل، تفسیر آیات متشابه، تفسیر موضوعی، استخراج مفاهیم دینی از آیات، تفسیر واژگانی، ظهورگیری، تفسیر قرآن به قرآن، تعیین ناسخ و منسوخ (ر.ک: خدایاری، نقش احادیث معصومان در تفسیر قرآن، 1383).

د) بررسی دیدگاه الیور لیمن

آنچه الیور لیمن به عنوان کاربرد سنت در تفسیر قرآن آورده، در واقع، ناظر به تأثیر فعل و تقریر پیامبرa و ائمه معصومانb به عنوان تبیین کننده آیات قرآن و نیز ناظر به محور سوم نقش احادیث در تفسیر قرآن یعنی تأمین منبع تفسیر می‌باشد. وی کاربرد سنت در تفسیر قرآن را در پنج مورد بررسی کرده و برای هر مورد مثال‌هایی آورده است. در ذیل، این کاربردها به همراه آیات ارائه شده از سوی نویسنده در مطابقت با کارکردهای حدیث در تأمین منبع تفسیر قرآن مورد بررسی قرار می‌گیرد. کاربردهای ذکر شده از سوی نویسنده بدین شرح است:

1. تفسیر مبهمات قرآن

الیور لیمن اولین کاربرد سنت در تفسیر قرآن را تفسیر مبهمات آن می‌داند و سه نمونه را مطرح نموده است:

در مورد اول Pغَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّينَO در سوره حمد را طبق حدیثی از پیامبرa به یهود و نصاری تعبیر نموده است.

در مورد دوم در تفسیر«ظلم» در آیه Pالّذینَ ءامَنُوا وَ لَم یَلبِسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ اُولئکَ لَهُمُ الامنُ وَ هُم مُهتَدونَO، حدیث پیامبرa را که ایشان در آن، ظلم را در آیه P...لا تُشرِک بِاللّهِ اِنَّ الشِرکَ لَظُلمٌ عَظیمٌO به «شرک» تفسیر نموده، آورده است.

و در مورد آخر درباره «نماز وسطی» در Pحافِظُو عَلی الصَّلَواتِ وَ الصَلوه الوُسطیO می‌گوید: «اگر چه تفاسیر دیگری درباره نماز وسطی وجود دارد، عایشه و ابن مسعود مطمئن بودند که نماز عصر می‌باشد» (leaman,sunna and its role in interpretation,p.614).

بررسی و نقد

تعبیر Pغَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم وَ لَا الضّالینَO به یهود و نصاری از جمله موارد بیان مصداق در تفسیر یک آیه می‌باشد و نمی‌توان آن را مفهوم اصلی آیه دانست.

هر چند که الیور لیمن در ادامه اظهار می دارد: «با تفسیر عبارت Pغَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم وَ لَا الضّالینَO پیامبرa مشخص کرد آنها چه کسانی هستند و بودن در چه مسیر و داشتن چه اعتقادات و انجام چه اعمالی یک فرد را مشمول غضب و خشم خدا می‌کند و گمراه می‌گردد. این اخطاری به مسلمانان است که پا جای پای یهودیان و مسیحیان نگذارند» (همان) و بدین ترتیب، معنای آیه را منحصر به یهود و نصاری ندانسته و به گونه ای غیر مستقیم این تعبیر را مصداقی از آن دو گروه دانسته است.

در مورد دوم که ظلم در آیه Pالّذینَ ءامَنُوا وَ لَم یَلبِسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍO با کمک آیه Pلا تُشرِک بِاللّهِ اِنَّ الشِرکَ لَظُلمٌ عَظیمٌO به شرک تعبیر شده است، می تواند از موارد تفسیر قرآن به قرآن در کاربرد حدیث در تفسیر باشد.

در نقد دیدگاه الیور لیمن باید بیفزاییم همان طور که علامه طباطباییe گفته است: اینكه «مراد از ظلم، خصوص شرك است» صحيح نيست؛ زيرا لفظ آيه عام است و شامل همه اقسام ظلم و همه گناهان مى‏شود و اگر ما مى‏گوييم كه آيه دلالت دارد بر اينكه ايمان در تأثير خود مشروط به نبودن خصوص شرك است، از اين باب نيست كه مراد از لفظ عام خصوص اين معناست، بلكه از باب انطباق عام بر مورد خاصى است؛ زيرا استعمال لفظ عام و اراده معناى خاص، آن هم بدون قرينه حاليه يا مقاليه از بلاغت قرآن دور است. فرمايش رسول خداa هم كه فرمود: «مراد از ظلم، شرك به خداست» صريح در اين نيست كه شرك مراد لفظى از آيه است و دلالت بر اين دارد كه مراد فقط خصوص شرك است و اين مى‏سازد با اينكه خصوص اين معنا از باب انطباق عام بر مورد خاص مقصود بوده باشد (همان، 285).

سومین موردی که نویسنده در این بخش مطرح نموده، آیه Pحافِظُوا عَلی الصَّلَواتِ وَ الصَلوه الوُسطیO و تبیین «نماز وسطی» در آن است که از موارد «تبیین مجمل» در کاربرد حدیث در تفسیر قرآن می باشد. در این مقاله دیدگاه الیور لیمن جامعیت ندارد، نمی‌توان گفت وی در تبیین این معنا آرای همه مفسران را ملاحظه کرده است. نکاتی در این زمینه شایسته یادآوری است:

نخست آنکه این آيه مردم را سفارش به محافظت از نمازها به ویژه نماز وسطى می‌کند.
نکته دیگر آنکه كلمه «وسطى» مؤنث «اوسط» (ميانه‏تر) است: «و الوسطى تأنيث الأوسط، و وسط الشي‏ء خيره و أعدله لأن خير الأمور أوسطها» (ثعلبی نیشابوری، الكشف و البيان، 1422: ‏2/ 194) و منظور از «صلاة وسطى» نمازى است كه در وسط نمازها قرار مى‏گيرد و از كلام خداى تعالى استفاده نمى‏شود كه منظور از آن چه نمازی است و تنها سنت است كه آن را تفسير مى‏كند. هر چند به نظر می رسد بین روایات اتفاق نظری نیست و نماز وسطی در ابهام باقی مانده است، ولی بنا‌بر نظر مشهور و با توجه به روایات روشن می‌شود که مراد از «صلاة وسطی» نماز ظهر است.

نکته دیگر این است که قرائن مختلفى در دست است كه نشان می دهد منظور از «صلاة وسطی» همان نماز ظهر است؛ زيرا نماز ظهر در وسط روز انجام مى‏شود و شأن نزول آيه و روايات متعددى نیز از معصومانb نقل شده که بر آن تأكيد دارند (ر.ک: فیض کاشانی، تفسير الصافي، 1415: ‏1/ 269؛ حویزی، تفسير نورالثقلين، 1415: ‏1/ 237؛ عیاشی، تفسير العياشي، 1380: ‏1/ 128؛ قرشی، قاموس قرآن، 1412: ‏7/ 216) و نیز نماز ظهر اولین نمازى است كه واجب شد و زوال ظهر، وسط روز و ساعت استجابت دعاست (ر.ک: طبرسی،‌‌‌ مجمع البیان، 1372: 3/ 55؛ طیب أطيب البيان، 1378: ‏2/ 487، ثعلبی نیشابوری، الكشف و البيان، 1422: ‏2/ 196).

همچنین از این نکته نباید غافل بود که حتی در برخی روایات، نماز میانه به نماز جمعه نیز تعبیرشده است. علامه طباطبایی در این زمینه آورده‌اند: از همان روایاتی که نماز وسطی را نماز ظهر بیان می‌کنند، استفاده مى‏شود که ائمه معصومانb ظهر و جمعه را يك نوع گرفته‌‏اند و آن را «نماز نيمه روز» دانسته‌اند كه در جمعه به صورتى و در غير جمعه به صورتى ديگر خوانده مى‏شود، نه اينكه مانند نماز صبح و ظهر دو نوع نماز و مربوط به دو وقت باشد (طباطبایی، ترجمه الميزان، 1374: ‏2/ 390).

همچنین یکی از مفسران معاصر آورده است:

نماز وسطى نماز ميانه روز است كه در روز جمعه با شرائط مقرره نماز جمعه است كه افضل صلوات يوميه است و در غير روز جمعه نماز ظهر است كه شايد آن هم افضل از ساير صلوات باشد به ملاحظه روايات آتيه كه در آنها تعيين ظهر شده است؛ چون اهتمام شارع به آن كاشف از فضيلت آن است خصوصاً اگر وسطى به معناى «فضلى» باشد كه تأنيث افضل است و نيز تفضيل آن را در مجمع از امير المؤمنينj نقل نموده است؛ بنابر‌اين، وجه تخصيص آن به ذكر همان افضليت است و در كافى و تهذيب از حضرت باقرj نقل شده است كه نماز وسطى نماز ظهر است و آن اول نمازى است كه پيغمبرa به جاى آورده است؛ چون آن در وسط روز است و در ميان دو نماز واجب در روز است كه نماز صبح و عصر باشد و اين معنى را از حضرت صادقj هم نقل نموده است (ثقفی تهرانی، تفسير روان جاويد، 1398: ‏1/ 302).

مشهور اقوال اهل سنت درباره نماز میانه، نماز عصر است که روایت آن از طریق ابن مسعود از پیامبرa رسیده است.  

آقای لیمن در این زمینه صرفاً قول مشهور اهل سنت را آورده و به نظر مشهور شیعه که طبق روایات اهل بیتb است، اشاره‌ای نکرده است؛ بدین‌سان، این نگاه نمی‌تواند نگاهی جامع و در یک بحث علمی مفید باشد.

2. بسط آنچه به صورت خلاصه در قرآن آمده

الیور لیمن در ادامه گفتار خود اظهار می‌دارد که علاوه بر تفسیر مبهمات قرآن، سنت آنچه به طور مختصر در قرآن مطرح شده، بسط می‌دهد و پیامبرa در مواردی نظیر اوقات نمازهای یومیه، چگونگی نماز گزاردن، تنفیذ اعمال واجب، ضروری و مستحب را خواه از طریق کلمات یا به واسطه اعمالش به امتش آموخت و جزئیات تمام اعمالی چون عبادت، نماز، روزه، صدقه دادن، زیارت و مانند آن را ارائه نمود.

وی اظهار می‌دارد: «اگر قرآن تمام آیین‌های مذهبی و اعمال عبادی را با تمام جزئیاتش به دقت شرح می‌داد، این کتاب بارها از سایز کنونی‌اش حجیم‌تر می‌شد» ( leaman,sunna and its role in interpretation,p.615).

بررسی و نقد

در چنین مواردی فعل پیامبرa تبیین‌کننده آیات قرآن می‌باشد.

اوقات نمازهای یومیه که نویسنده درباره آن حدیثی را نیز ذکر کرده است، در کتب فریقین در باب «مواقیت صلاة» به همراه مباحثی طبق روایات آمده است که مجال ذکر آنان در این جا نیست. لازم به ذکر است که علاوه بر منابع شیعه در منابع اهل سنت روایات صحیح السندی در ابواب «مواقیت صلاه» یا «صلوة المسافرین» وجود دارد که نشان می‌دهد پیامبر اسلامa نمازها را گاهی در سه وقت می‏خواندند؛ به عبارت دیگر، ظهر و عصر و مغرب و عشاء را پشت سر هم می‏خواندند، در حالي نه ترسي وجود داشت و نه در سفر بودند.[4] اما اهل سنت اجازه با هم خواندن نمازها را نمي‌دهند. این یکی از تفاوت‌های این دو مذهب است که نویسنده به این موارد اشاره نکرده و فقط از دید اهل سنت به گزینش روایات و ذکر آنها در مقاله پرداخته است؛ در حالی که روایات صحیح السندی در منابع اهل سنت درباره پشت سر هم خواندن نمازهای ظهرین و مغربین توسط پیامبرa وجود دارد.

3. محدود کردن قوانین و احکام عمومی

آقای لیمن محدود کردن قوانین و احکام عمومی را یکی از موارد کاربرد حدیث در تفسیر معرفی نموده است: «قرآن اصولی کلی درباره وراثت دارد بدون آنکه کسی را از آن مستثنا کند. اما وقتی که فاطمهh، دختر پیامبرa، به نزد خلیفه اول رفت تا میراث پدرش را به او بازگرداند، ابوبکر پاسخ داد: «من از رسول خداa شنیدم که فرمود: «‌ما پیامبران هیچ چیزی را به عنوان ارث از خود باقی نمی‌گذاریم، آنچه ما به جا می‌گذاریم برای صدقه دادن است». این حدیث پیامبران و فرزندان آنان را از قانون ارث مستثنا می‌کند» (leaman,sunna and its role in interpretation, p.615).

بررسی و نقد

این مورد به فرض صحت از موارد تخصیص عام در کارکردهای حدیث در تأمین منبع برای تفسیر قرآن می‌باشد. حدیث مورد استناد آقای لیمن همان حدیث «نحن معاشر الانبیاء لانورث، ماترکناه صدقة» است که حدیثی است متفرد[5] و به نقل از ابوبکر در پاسخ به خواسته حضرت زهراh برای درخواست میراث پدر گرامیشان پس از وفات ایشان می باشد.

در ردّ و اثبات این حدیث از دیرباز میان شیعیان و اهل سنت مناقشات بسیاری وجود داشته است.[6]

اینجا نیز الیور لیمن صرفاً گفتمان اهل سنت را در این بحث مورد توجه قرار داده و به دیدگاه‌های رقیب و استدلال‌های او هیچ توجهی نکرده که نقد جدی را می‌طلبد.

عرضه یک روایت به قرآن با وجود معارض یا غیر معارض، از شرایط حجیت و اعتبار آن تلقی می‌شود. این همان کاری است که حضرت زهراh پس از شنیدن این حدیث از ابوبکر انجام دادند. این بانوی گرامیh گفته خلیفه اول را با توجه آیات ناظر بر وراثت از قبیل Pوَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَO (نمل/ 16)، Pفَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَO (مريم/ 5 و6 ) Pوَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِO (انفال/ 75)، Pيُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِO (نساء/ 11) و Pإِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينO (بقره/ 180)‏ راستی آزمایی کرد (مجلسی، زندگانى حضرت زهراh ، 1406: 835 و 700) و در نهایت، این سخن سخیف را معارض با قرآن دانستند و پرواضح است حدیثی که موافق کتاب خدا نباشد، حجت نیست.

در مسأله ارث گذاشتن انبيا اگر گفته شود منظور از ميراث، نبوّت یا علم و حکمت است، باید گفت میراث را برچیزی اطلاق می‌کنند که بعد از میت میان ورثه او تقسیم می‌شود و نبوت قابل قسمت نیست وگرنه می‌بایست تمامی اولاد پیامبران نبی می‌شدند، بلکه نبوت وحی الهی است  و بر اساس آيه‏ Pالله أعلمُ حيثُ يَجعَلُ رِسالَتَهO نبوّت امر ارثي نيست، بلکه بر اساس «اعطای الهي» به انبیا می‌رسد و نبوت از شئونی نیست که به ارث برسد.

ارث را در مجازی مانند علم و حکمت مطرح کردن، باید با قرینه همراه باشد، ولي بي‏ قرينه همان مسأله ارث مال یا معنای حقیقی آن است.

آیاتی مانند Pيُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْO عمومات مسئله ارث را تبيين مي‏کند و شامل پيغمبرa نیز مي‌شود. این حدیث را یکی از مخصص‌های این آیه دانستن صحیح نیست و باید صحت آن اثبات شود.

آیه Pوَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍO نیز طبقات ارث را تبيين مي‏کند که شامل أنبيا هم مي‏شود.

بر اساس آیه Pقُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیّO (کهف/ 110)، انبیای الهی در بُعد بشرى مانند سایر انسان‌ها هستند و در مسائلى از قبیل ارث با سایر انسان‌ها فرقى ندارند؛ چه ارث، قانونى کلى و دینى است که هیچ‌گونه استثنایى در سراسر قرآن درباره پیامبر اسلامa یا پیامبران نسبت به آن دیده نمى‌شود.

اگر مالی که از پیامبرa باقی مانده بود، صدقه محسوب می‌شد، آیا حضرت زهراh به عنوان یکی از معصومانb طلب صدقه‌ای را کرده بود که بر بنی هاشم حرام بود، در حالی که پیامبرa فدک را به حضرت زهراh بخشید و در آن زمان ورقه‌ای خواست و حضرت علیj را طلبید و فرمود: «سند فدک را به عنوان بخشوده و هدیه‌ای از پیامبر به دخترش بنویس و ثبت کن» (مجلسی، بحار الانوار، 1403: 21/ 23).

دیگر اینکه حدیث «نحن معاشر الانبیاء ...» نشانه‌هایی از موضوع و جعلی بودن دارد که عبارت است از:

1. تعارض با سیره حضرت زهراh و سایر ائمهb ؛

2. مخالفت با مقتضیات عقل: بعید است که پیامبرa استثنایی را که بر عموم احکام ارث بوده به اهل بیتb خود نفرموده باشد تا بعد از ایشان اختلاف به وجود آید؛

3. تفرد حدیث و وجود معارض قوی؛

4. مخالفت با صریح قرآن؛

5. تردید راوی حدیث و اظهار پشیمانی وی؛

6. تردید خلفا در صحت حدیث (بستانی، ارزیابی حدیث «نحن معاشر الانبیاء لا نورث»، فصلنامه شیعه‌شناسی، 1386: 85ـ92).

در این باره الیور لیمن همانند سایر مستشرقان به دلیل اینکه فقط به منابع اهل سنت رجوع کرده، متوجه اختلاف شیعیان با اهل سنت در باب این حدیث و مسئله جنجال برانگیز فدک نشده و این حدیث را بدون هیچ تحقیقی درباره آیات وراثت از مخصص‌های این آیات برشمرده و به نظرها و دلایل بزرگان تشیع و نیز متن خطبه فدکیه که در بسیاری از آثار آناني[6] ذکر گردیده است، رجوعی نداشته است. این خلاف ادعای وی در مقدمه کتابش است، که گفته «هدف این دايرة المعارف ارائه نظرها و دیدگاه‌ها و روش‌ها و گرایش‌های متنوع است و این دايرة المعارف به عنوان یک منبع قوی در اختیار دانش پژوهان قرار می‌گیرد» (olivear Leaman,The Quran:an Encyclopedia, Introduction). این دور از شأن و انصاف یک شخص محقق به ویژه نویسنده مقاله‌ای در دايرة المعارف است که می‌بایست مطالب را آن چنان علمی و کامل ارائه دهند که تا حد ممکن خواننده را از مراجعه به منابع دیگر بی نیاز سازند، به ویژه که آقای لیمن به عنوان سرویراستار این دايرة المعارف ادعا نموده: «تلاش همه جانبه انجام گرفت تا این دايرة المعارف بتواند برای خوانندگانش در مطالعات قرآنی، به عنوان وسیله‌ای برای تحقیق و جست و جو باشد» (همان).

4. شرح و تبیین آنچه در قرآن به صورت کلی آمده

الیور لمن در ادامه مقاله خود می‌گوید:

همچنین سنت آنچه را که در قرآن به صورت مطلق آمده است تقیید و تشریح می‌کند. قرآن به ما می گوید: Pوَ السارِقُ وَ السارقَهُ فَاقطَعوا اَیدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبوا نَکالاً مِنَ اللّهِ وَ اللهُ عزیزٌ حَکیمٌO (مائده/ 38). در این فرمان مشخص نیست که به ازای چه مقدار کالای دزدیده شده، دست دزد باید قطع شود. به علاوه، در همان سوره آمده است: Pیا ایُّها الذینَ ءامَنوا اذا قُمتُم الی الصَلوهِ فَاغسَلوا وُجوهَکُم وَ ایدِیَکُم الی المَرافِقِ ...O (مائده/ 38)، که بخشی از دست تا بالای آرنج به معنای دست می‌باشد؛ بنابراین، قرآن مشخصاً اعلام نکرده که کدام بخش از دست دزد باید قطع شود. به علاوه، مشخص نکرده تحت چه شرایطی این مجازات باید اعمال شود.برای مثال، خلیفه عمر آن را در شرایط قحطی اجرا نمی‌کرد.

به طور کلی سنت جزئیّاتی را که در به کارگیری قانون اسلامی نیاز داریم، برای ما مهیّا می‌کند (leaman,sunna and its role in interpretation,p.615).

بررسی و نقد

کاربردی را که آقای لیمن به عنوان شرح آنچه در قرآن به طور کلی آمده، بیان نموده است، از موارد استخراج مفاهیم دینی از آیات در یکی از کاربردهای سنت در تفسیر قرآن است.

درباره آیه Pوَ السارِقُ وَ السارقَهُ فَاقطَعوا اَیدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبوا نَکالاً مِنَ اللّهِ وَ اللهُ عزیزٌ حَکیمٌO (مائده/ 38)، بیان می‌کند که در این امر و فرمان مشخص نیست که به ازای چه مقدار کالای دزدیده شده، دست دزد باید قطع شود و قرآن به طور ویژه‌ای مشخص نکرده که کدام بخش از دست دزد باید قطع شود. به علاوه، مشخص نکرده که تحت چه شرایطی این مجازات باید اعمال شود.

لازم به ذکر است که روایات درباره قطع دست دزد و شرایط آن زیاد است و مراجعه به احادیث رسیده از ائمه معصومانb مشخص می‌کند که چه مقدار از دست دزد و به ازای چه مقدار کالای دزدیده شده باید قطع شود و تحت چه شرایطی این حکم اجرا نمی‌شود.[8]

مراجعه به روایات ائمه معصومانb موارد زیادی را از شرایطی که باعث عدم قطع دست سارق می‌شود بیان نموده که دزدی در شرایط قحطی فقط یکی از موارد بیان شده در روایات اهل بیتb می‌باشد که نویسنده آن را به نقل از عمر آورده است. نویسنده با مراجعه به منابع شیعه می‌توانست در رفع ابهامات موجود در این آیه، روایات بسیاری را بیابد.

5. ذکر تفاصیل مورد نیاز در به کارگیری حکم اسلامی

آقای لیمن کاربرد دیگر سنت را مهیا کردن جزئیاتی که در به کارگیری قانون اسلامی به آنها نیاز است، می‌داند و آیه Pیا ایُّها الذینَ ءامَنوا لا تَأکُلوا اموالَکُم بَینَکُم بِالباطِلِ الّا ان تَکونَ تِجارَهً عن تَراضٍ منکُم ...O را برای نمونه مطرح کرده و در توضیح آن آورده است: «قرآن به داد وستد کردن به عنوان یکی از روش‌های تعیین معاش ترغیب می‌کند به شرط آنکه مطابق با شرع صورت گیرد. یک شرط همان‌طور که در آیه ذکر شد، توافق دو جانبه می‌باشد» (leaman,sunna and its role in interpretation,p.616).

بررسی و نقد

برخی از روایاتی که در باب این آیه ذکر شده، مصادیق باطل را در آیه بیان نموده‌اند و برخی نیز به توضیح و تبیین «تراضی» که شرط معاملات صحیح اسلامی است، پرداخته‌اند.

اين آيه در واقع زير بناى قوانين اسلامى را در مسائل مربوط به «معاملات و مبادلات مالى» تشكيل مى‏دهد؛ به همين دليل، فقهاى اسلام در تمام ابواب معاملات به آن استدلال مى‏كنند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 3/ 355).

تعبير به «اكل» (خوردن) كنايه از هر گونه تصرف است (همان، 356) و هر گونه تجاوز، تقلب، غش، معاملات ربوى، معاملاتى كه حد و حدود آن كاملاً نامشخص باشد، خريد و فروش اجناسى كه فايده منطقى و عقلايى در آن نباشد، خريد و فروش وسائل فساد و گناه، همه ذیل اين قانون كلى قرار دارند و اگر در روايات متعددى كلمه «باطل» به قمار، ربا و مانند آن تفسير شده، در حقيقت، معرفى مصداق‏هاى روشن اين كلمه است نه آنكه منحصر به آنها باشد (همان).   

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه فرموده است: استثنايى كه در جمله «إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ» وجود دارد، استثنای منقطع است ‏(طباطبایی، المیزان، 1374: 4/ 501).      

نیز می‌فرمایند: «اصلى و احترازى بودن قيد «بالباطل» نيز نظر ماست. بعضى گفته‏اند: استثناى متصل و قيد «بالباطل» توضيحى است ‏‏(همان، 502)» و در ردّ  متصل بودن این استثنا آورده‌اند: «اين جور استثنا آوردن جز به سبب افاده نكته‏اى جايز نيست و نكته آن در آيه مورد بحث پاسخ به سؤالى است كه ممكن است بشود يا جلوگيرى از توهمى است كه ممكن است شنونده بكند؛ زيرا بعد از آنكه از خوردن مال به باطل نهى كرد و نوع معاملاتى كه در جامعه فاسد جريان داشت و اموال از راه معاملات ربوى و غررى و قمار و امثال آن دست به دست مى‏گشت، به نظر شرع باطل بود، جاى اين توهم بود كه به طور كلى معاملات باعث انهدام اركان مجتمع مى‏شود و اجزاى جامعه را متلاشى و مردم را هلاك مى‏كند. لذا پاسخ داد كه نه، همه معاملات اين طور نيستند، بلكه يك نوع معامله وجود دارد كه نه تنها آن مفاسد را ندارد، بلكه توانايى آن را دارد كه پراكندگى‏هاى جامعه را جمع و جور كند و جامعه را از نظر اقتصاد پاى بر جا سازد و استقامتش را حفظ نمايد و آن تجارتى است كه ناشى از رضايت طرفين و هم از نظر شرع مقدس صحيح باشد، و اين است آن تجارتى كه حوايج جامعه را بر آورده خواهد كرد (همان، 504). اگر كسى به اسلوب قرآن كريم و بيانات آن انس ذهنى داشته باشد، ترديدى نمى‏كند در اينكه محال است قرآن كريم امرى از امور را باطل بداند و در عين حال به آن امر كند و به سوى آن هدايت نمايد (همان، 504)؛ چه شأن قرآن كريم أجل از آن است كه باطل را به هر وجهى كه فرض كنيد، مباح كند» (همان، 505).

در باب تراضی در آیه، سیوطی آورده كه ابن ماجه و ابن منذر از ابن سعيد روايت كرده اند كه گفت: رسول خداa فرمود: بيع صحيح تنها آن بيع و خريد و فروشى است كه با رضايت طرفين انجام گيرد (سیوطی، الدر المنثور، 1404: 2/ 144).

البته در مورد تراضی موجود در این آیه اقوال دیگری نیز آمده است (ر.ک: ابوالفتوح رازی، روض الجنان، 1408: ‏5/ 332).   

احادیثی که الیور لیمن در توضیح این آیه آورده، در واقع، از موارد بیان شرط معاملات صحیح در اسلام و مربوط به بخش دوم آیه یعنی «الّا ان تکون تجاره عن تراض منکم» است.

این نوع برداشت از آیه نشان می‌دهد که وی نیز «الّا»ی موجود در آیه را به درستی، استثنای منقطع در نظر گرفته و ذکر جمله «قرآن به داد و ستد کردن به عنوان یکی از روش‌های تعیین معاش ترغیب می‌کند به شرط آنکه مطابق با شرع صورت گیرد، و یک شرط همان طور که در آیه ذکر شد، توافق دو جانبه می‌باشد»، توجه وی را به بخش دوم آیه نشان می دهد، ولی متأسفانه به بخش اول آیه و مصادیق معاملات باطلی چون قمار و ربا که در روایات ذکر شده، توجهی نداشته، در حالی که عنوان مقاله ایجاب می‌کرد به روایات دقت بیشتری داشته و با استفاده از تفاسیر معتبر فریقین، توضیحات بیشتری را درباره این آیه بااهمیت در معاملات اسلامی بیان می‌نمود.

نتیجه‌

به رغم وجود مدخل‌های شیعه،غدیر خم، امامت، علی بن ابی طالبj، تقلید شیعی، الخویی آیت الله العظمی سید ابوالقاسم، شیخ مفید، اولوالامر و ... در کتاب «قرآن: یک دايرة المعارف » که توجه الیور لیمن را به عنوان سرویراستار به مذهب شیعه و شخصیت‌های آن نشان می‌دهد، ولی متأسفانه ایشان در مقاله «سنت و نقش آن در تفسیر» همانند سایر مستشرقان فقط به منابع حدیثی اهل سنت مراجعه نموده و خود را از منابع اصیل و غنی اهل بیتb محروم ساخته است.

نویسنده در این مقاله برای تبیین نقش احادیث در تفسیر قرآن به سراغ آیاتی رفته است که تفاسیر و برداشت از آنها مورد اختلاف شیعه و سنی می باشد و به دلیل اینکه به تمام منابع اسلامی و دیدگاه های علمای شیعه مراجعه نکرده، در داوری دچار مشکل یا لغزش گردیده است و این نوع رویکرد در تحقیقات علمی نادرست می‌باشد.


پی‌نوشت‌ها

[1] دايرة المعارف نویسی قرآن سابقه و ویژگی‌های خاصی دارد و اطلاق دايرة المعارف بر چنین کتابی با تسامح همراه است (ر.ک: رضایی اصفهانی، مقاله «بررسی دايرة المعارف قرآن لیدن»، قرآن و مستشرقان، 1385: ش 1، 43ـ47).

[2] متأسفانه الیور لیمن در ارجاع‌دهی این احادیث غفلت نموده است.

[3] این حدیث در مصادر اهل سنت از جمله صحیح بخاری، 4/ 42 و 209ـ210؛ 5/ 25 و82؛ صحیح مسلم، 5/ 153ـ155؛ مسند ابن حنبل، 1/ 4، 6، 9، 10، 13، 25، 47، ابن کثیر، 2/ 22؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه الدمشق، 30/ 31؛ 36/ 310؛ یاقوت حموی، 4/ 239 و ... نقل شده است.

[4] صحيح مسلم، 1/  489، باب صلاة المسافرين؛ الموطأ، 73، ح 327؛ سنن أبي داود، 2/ 6، ح 1210 و 1214؛ سنن النسائي، 1/ 315، ح 600؛ مسند ابن حنبل، 3/ 292، ح 1953؛ 4/ 191، ح 2557؛ صحيح ابن خزيمة،  2/ 85 ، ح 971؛ مسند أبي عوانة، 2/ 353؛ السنن الكبرى، 3/ 166، 167.

[5] بزرگان اهل سنت  نیز به این مطلب اعتراف  دارند که این حدیث را جز ابوبکر شخص دیگری نقل نکرده است؛ ر.ک: سیوطی، تاریخ الخلفا، 86؛ ابن عساکر، تاریخ مدينة الدمشق، 30/ 311؛ ابن حجر، الصواعق المحرقه، 19؛ متقی هندی، کنزل العمال، 5/ 604، ح 1409؛ شرح المختصر، 2/ 58 و 59؛ المحصول فی علم الاصول، 2/ 180ـ181؛ ایجی، شرح المواقف، 8/ 355؛ المقصد الرابع  و شرح المقاصد، 5/ 278.

[6] ر.ک: رساله «حول حديث نحن معاشر الأنبياء لا نورّث‏»، سلسله آثار شيخ مفيد شماره 19.

[7] ماجرای درخواست حضرت زهراh و امتناع ابوبکر و استناد وی به این حدیث و پاسخ حضرتh ، در منابع شیعه از جمله دفاع از تشيع، ترجمه الفصول المختارة للمفيد، فصل 121؛ بحثى در باره فدك ...، 640؛ عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار، النص، 390؛ فصل في مناقب سيدة النساء فاطمة الزهراءh ...، 383؛ نهج الحق و كشف الصدق، ترجمه كهنسال، 275؛ إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ‏3/ 385، 377 و 417؛ زندگانى حضرت زهراh، 835؛ قصص الأنبياء، جزائرى، 699؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد، ‏11/ 626؛ سفينة البحار، ‏8/ 433، تفسير القمي، ‏2/ 155؛ السقيفة و فدك، 105 ذکر شده است.

[8] وسائل الشیعه، 28/ 277؛ شیخ طوسى، تهذیب الاحکام، 10/ 113 و 114؛ شیخ طوسی، الاستبصار، 4/ 241؛ شهید ثانى، اللمعه الدمشقّیه، 9/ 279 و 280؛ صدرالدین بلاغی، برهان قرآن، 171ـ173.

 

 

 

منابع

  1. ابن حیون، نعمان بن محمدمغربی، دعائم الاسلام، قم: مؤسسه آل البیتb، چاپ دوم، 1385ق.
  2. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد: بنیاد پژهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، 1408ق.
  3. بستانی، قاسم، «ارزیابی حدیث «نحن معاشرالانبیاء لا نورث»»، فصلنامه شیعه‌شناسی، ش 20، ص 81 ـ95، 1386.
  4. ترمذی، محمد بن عیسی، السنن الترمذی، مکتبه العصریه، بیروت: 1430ق.
  5. ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد بن ابراهیم، الكشف و البيان عن تفسير القرآن، بیروت: دار‌احیاء تراث العربی، 1422ق.
  6. ثقفی تهرانی، محمد، تفسیر روان جاوید، تهران: انتشارات برهان، چاپ سوم، 1398ق.
  7. خدایاری، علی نقی، «نقش احادیث معصومان در تفسیر قران»، مجله سفینه، شماره2، 1383.
  8. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق.
  9. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، قم: مکتبه آیت الله المرعشی النجفی، چاپ دوم، 1404ق.

10. طباطبایی، محمد حسین، الميزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374.

11. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق محمد جواد بلاغی، تهران: ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.

12. طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1378ش.

13.عاشوری تلوکی، نادعلی، نقد مقاله «دیدگاه برخی خاورشناسان درباره قرآن بسندگان و نفی احادیث»، قرآن پژوهی خاورشناسان، ش 13، 1391.

14. عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، قم: اسماعلیان، چاپ چهارم، 1415ق.

15. عیاشی، محمد بن مشعود، کتاب التفسیر (تفسیر عیاشی)، تهران: چاپ خانه علمیه، 1380ق.

16. فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر الصافی، تهران: الصدر، چاپ دوم، 1415ق.

17. قرشی بنایی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ ششم، 1412ق.

18. قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج، مختصر صحیح مسلم،تحقیق محمد ناصر الدین، الأبیانی، المکتبه الاسلامی، بیروت: چاپ ششم، 1407ق.

19. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت: داراحیاءالتراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.

20. مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، زندگانی حضرت زهراh ترجمه جلد 43 بحارالانوار، ترجمه محمد روحانی علی آبادی، تهران: انتشارات مهام، 1379ش.

21. مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، قم: مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانبور، چاپ دوم، 1406 ق.

22. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1374ش.

23. نصیری، علی (1390)، «رابطه قرآن با روایات»، دو فصلنامه تخصصی پژوهش‌های میان رشته‌ای قرآن کریم، ش 5، ص 81 ـ87 .

  1. Leaman, Oliver, »Sunna and its role in interpretation«, The Quran: an Encyclopedia, Routledge, 2005.

 

 


* . تاریخ دریافت: 30/2/1394 و تاریخ تأیید: 9/10/1394.

**. عضو هیئت علمی دانشگاه کاشان، گروه الهیات دانشگاه کاشان: این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید

***. دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه پیام نور واحد آران و بیدگل (نویسنده مسئول): این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید