بررسی مقاله قرآن از دایره المعارف اسلام * PDF چاپ نامه الکترونیک

 

حسین علوی‌مهر** و اکبر محمودی***

چکیده

مقاله و مدخل «قرآن» از «دايرة المعارف اسلام»، چاپ لایدن، توسط «آلفورد تی وِلچ» و «جیمز داگلاس پیرسون» به رشته تحریر درآمده و دارای نکات قوت و ضعف است. برخی از نکات ذکر شده در این مقاله، حکایت از عدم شناخت و اطلاع کافی نویسنده آن، از دین اسلام و قرآن دارد. همچنین متن مقاله که نوشته «آلفورد تی ولچ» است، حکایت از آن دارد که وی، درباره قرآن، پیش‌فرضی دارد. در ظاهر، وی با در نظر داشتن این مطلب که سابقه نزول قرآن، تنها در 20 سال اول ظهور پیامبر اسلام خلاصه می‌شود، به طرح مباحث پرداخته است. وی، در تمام مباحث خود، این فرضیه را گسترس داده و تلاش می‌کند تا با توجه به موضوعات گوناگون، پیش‌فرض خود را مبنی بر ظهور تحول افکار و عقائد در قرآن به اثبات برساند. وی، بر این اساس، حتی واژگان قرآن، محتوای آیات، احکام عملی و سبک بیان و تعابیر قرآن را دارای نوعی تطور دانسته و در زمینه تاریخ‌گذاری سوره‌های قرآن، بیشتر، پیرو مکتب «بِل» است. این مسأله، به ویژه در بخش‌هایی، همانند اشتقاق واژه قرآن، قرآن و محمد، تاریخ‌گذاری متن و تاریخ قرآن پس از سال یازدهم هجری قمری، قابل مشاهده است. پی‌آمد این پیش‌فرض، آن است که قرآن، هیچ سابقه نزول دفعی بر قلب پیامبر اسلام نداشته است، در حالی که دیدگاه بسیاری از دانشمندان اسلامی، خلاف آن است.

کلید واژگان: دايرة المعارف اسلام،  لایدن، مقاله قرآن، آلفورد تی وِلچ، جیمز داگلاس پیرسون.

مقدمه

چند دهه‌ای است که مطالعه دانشمندان غرب در مورد علوم اسلامی و منابع آنها شتاب گرفته است، همچنان که مراجعه دانشمندان مسلمان به آثار دانشمندان غرب در این باره نیز بیشتر شده و هر دو طرف، در پی تبادل اطلاعات و دریافت فهم دو طرف از همدیگر هستند. در این میان، ترجمه و نقد و بررسی آثار خاورشناسان و اسلام‌پژوهان غربی می‌تواند کمک شایانی به شناخت هر دو طرف از همدیگر نماید.

یکی از آثاری که از جانب دانشمندان غرب به رشته تحریر در آمده و  باید به تحلیل و بررسی آن پرداخت، مقاله «قرآن» از «دايرة المعارف اسلام» است. بدون شک، تحلیل و بررسی این مقاله، گامی به سوی شناخت بهتر افکار دانشمندان غرب در مورد قرآن و همچنین آشنا شدن دانشمندان غرب از آموزه‌ها و مبانی حقیقی اسلام است.

پیرامون این مقاله، سؤالات فراوانی طرح شده یا طرح شدنی است. نویسندگان مقاله قرآن، چه کسی یا کسانی هستند؟ آیا مقاله قرآن، تألیف است یا ترجمه؟ هدف و انگیزه نگارنده یا نگارندگان از نگارش این مقاله چه بوده است؟ روح کلی حاکم بر مقاله چیست؟ ساختار مقاله چگونه است؟ موفقیت نگارنده یا نگارندگان مقاله تا چه اندازه بوده است؟ و ... .

ولی سؤال اصلی مطرح شده در این پژوهش، آن است که ارزیابی کلی از مقاله «قرآن» از دايرة المعارف اسلام چیست؟

گزارشی از مقاله قرآن

مقاله «قرآن» در «دايرة المعارف اسلام»، توسط دو نفر به نام‌های «آلفورد تی وِلچ» (Alford T. Welch) و «جیمز داگلاس پیرسون» (James Douglas Pearson) نگاشته شده است. آلفورد تی ولچ استاد زبان عربی و مطالعات اسلامی در شهر اُکلاهما در جنوب آمریکا به دنیا آمد. وی در سال 1970 م. مدرک دکترای خود را در زمینه ادبیات عرب و مطالعات اسلامی در دانشگاه ادین بورو در اسکاتلند دریافت کرد و از سال 1972م. در دانشگاه ایالت میشیگان، شروع به تدریس در «دین تطبیقی» کرد و از سال 1965م. مطالعات خود را به طور ویژه بر روی قرآن متمرکز نمود و مقاله‌هایی در «دايرة المعارف اسلام» و «دايرة المعارف اسلام معاصر آکسفورد» درباره قرآن و تاریخ زندگانی پیامبر اسلامa به چاپ رسانید. بخش عمده‌ای از مقاله «قرآن» را وی نگارش نموده است.

پرفسور جیمز داگلاس پیرسون از برجسته‌ترین پیشگامان کتابداری و کتابشناسی در زمینه مطالعات اسلامی و پدیدآورنده «ایندکس اسلامیکوس» بود. وی در دسامبر 1911 م. در خانواده‌ای تنگدست در کمبریج به دنیا آمد و در شانزده سالگی در کتابخانه دانشگاه کمبریج مشغول به کار شد. وی پس از اتمام جنگ 1945م تا 1950م. کمک کتابدار کتابخانه دانشگاه کمبریج شد و بلافاصله در کتابخانه مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی در لندن به سمت کتابداری منصوب شد. نخستین کتاب وی که در همین سال انتشار یافت، فهرستی از مجموعه‌های نسخه‌های خطی شرقی در کتابخانه‌های انگلیس بود (فرهنگی، 1375: 2932).

بخشی از مقاله قرآن توسط وی به رشته تحریر در آمده است که نیاز به نقد قابل ملاحظه‌ای ندارد؛ از این رو، محور سخن، بیش‌تر روی مطالبی است که آلفورد تی ولچ نگاشته است.

طرح کلی مقاله عبارت است از:

یکم: اشتقاق واژه قرآن و معنای آن در قرآن و مترادف‌های قرآن در خود قرآن.

دوم: محمد و قرآن.

سوم: تاریخ قرآن پس از سال632 م. (11 هجری) که زیرمباحث آن عبارت است از:

الف) جمع‌آوری قرآن؛ ب) قرائت‌های گوناگون و مصحف‌های صحابه؛ ج) تعیین نص رسمی (مشروع) و قرائت‌ها.

چهارم: ساختار (کلی قرآن) که زیرمباحث آن عبارت است از:

الف) سوره‌ها و نام‌های آنها؛ ب) آیه‌ها؛ ج) بسمله (بسم الله الرحمن الرحیم)؛ د) حروف اسرارآمیز.

پنجم: ترتیب نزول نص (آیات و سوره‌های قرآن) که زیرمباحث آن عبارت است از:

الف) اشاره‌ها و قرینه‌های تاریخی در قرآن؛ ب) تاریخ‌گذاری (تاریخ‌یابی، جمع و تدوین) سنتی اسلامی؛ ج) تاریخ‌گذاری (زمان بندی و تاریخ یابی) تازه غرب.

ششم: زبان و سبک که زیرمباحث آن عبارت است از:

الف) زبان قرآن؛ ب) واژگان بیگانه (دخیل)؛ ج) قافیه‌ها و ردیف‌ها؛ د) شکل ظاهری و نقل‌های گوناگون.

هفتم: سبک‌های ادبی و موضوع‌های اصلی که زیرمباحث آن عبارت است از:

الف) سوگندها و شکل‌های مربوط به آن؛ ب) سوره‌‌هایی که در آنها، واژه «آیه» به کار رفته است؛ ج) سوره‌هایی که در آنها، واژه «قل» به کار رفته است؛ د) قصه‌ها؛ هـ) آیات احکام؛ و) شکل‌های دعایی؛ ز) سبک‌های دیگر.

هشتم: قرآن در زندگی و اندیشه اسلامی

کتابشناسی قسمت‌های یکم تا هشتم

نهم: ترجمه قرآن که زیرمباحث آن عبارت است از: الف) دیدگاه سنتی؛ ب) ترجمه به زبان‌های خاص.

در هر یک از این بخش‌ها دیدگاه‌هایی عرضه شده که نشان از دریافت نادرست از آیات قرآن دارد و به سخن دقیق‌تر، بر اساس معیارهای علم انسانی به سنجش و تحلیل پدیده‌ای همچون قرآن روی آورده شده است.

نقاط قوت مقاله

مهم‌ترین نقاط قوت مقاله بدین شرح است:

1. نگارنده در بخش نخست مقاله، در تبیین چیستی قرآن می‌گوید: قرآن، متن مقدس اسلامی شامل وحی‌ها (آیه‌های وحیانی) است که توسط حضرت محمدa تلاوت شده و به صورت مکتوب و ثابت نگهداری شده است.

این نکته، دیدگاه برخی از مستشرقان را رد می‌کند که می‌گویند: قرآن از سوی حضرت محمدa نگاشته شده و حاصل تجربه‌های دینی اوست.

2. در قسمت «جمع قرآن» آمده است: از داستان جمع قرآن، برداشت می‌شود که هیچ بخشی از قرآن مفقود نشده است.

این مطلب، دیدگاه مسلمانان را تأیید می‌کند که قرآن فعلی، همان قرآن عصر پیامبر اکرمa است و نه چیزی به آن اضافه و نه چیزی از آن کم شده است و خالی از تحریف است.

3. نویسنده در قسمت «قرآن در زندگی و اندیشه مسلمانان» می‌گوید: برای مسلمانان، قرآن مهم‌تر از یک متن مقدس در احساس معمولی غربی‌هاست.

این سخن نویسنده، حکایت از نوع رویکرد و برخورد مسلمانان با قرآن دارد. قرآن در نزد مسلمانان ـ بر خلاف کتاب مقدس در نزد یهودیان و مسیحیان ـ یک کتاب زندگی است که در همه حوزه‌های فردی، خانوادگی، ملی، بین المللی، محیط زیستی و ... و همچینن در همه ابعاد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، رفاهی، علمی، حقوقی و ... دارای برنامه منسجم و خاص است. (محمودی و مؤدب، ویژگی‌های خانواده مطلوب در سبک زندگی پیشرفته قرآنی، 9 ـ 10)

4. همچنین در همین قسمت می‌نویسد: اهمیت اساسی قرآن برای اکثریت گسترده‌ای از مردم در طول قرن‌ها به صورت شفاهی‌اش به صورت ابدی بوده است.

این سخن، اشاره به تواتر سینه به سینه آیات قرآن کریم از زمان نزول آن تا کنون دارد که خودش، بهترین دلیل برای رد دیدگاه نویسنده در برخی از فرازهای مقاله است که ادعای تحریف قرآن را دارد.

5. نگارنده، در برخی مواقع که نمی‌تواند اظهار نظر نماید، تنها اقوال مورد بحث را ذکر کرده و از بیان دیدگاه خود صرف نظر می‌نماید که این برای شخصی که با آموزه‌های اسلام و باورهای مسلمانان آشنایی کامل ندارد، بسیار ارزشمند است. وجدان و عقل نیز بدان حکم می‌نماید.

نقاط ضعف مقاله

مقاله قرآن، دارای نقاط ضعفی است که برخی از مهم‌ترین آنها در ادامه مورد بررسی و نقد قرار می‌گیرد:

1. پیش‌فرض دکتر «ولچ» در مقاله

متن مقاله قرآن حاکی از آن است که نویسنده درباره قرآن، پیش‌فرضی دارد. در ظاهر، وی با در نظر داشتن این مطلب که سابقه نزول قرآن تنها در 20 سال ابتدای ظهور پیامبر اسلامa خلاصه می‌شود، به طرح مباحث پرداخته است. وی در تمام مباحث خود، این فرضیه را گسترس داده و تلاش می‌کند تا با توجه به موضوعات گوناگون، پیش‌فرض خود را مبنی بر ظهور تحول افکار و عقائد در قرآن به اثبات برساند. وی بر این اساس، حتی واژگان قرآن، محتوای آیات، احکام عملی و سبک بیان و تعابیر قرآن را دارای نوعی تطور می‌داند و در زمینه تاریخ‌گذاری سوره‌های قرآن، بیشتر پیرو مکتب «بِل» است. این مسأله، به ویژه در بخش‌هایی همانند «اشتقاق واژه قرآن»، «قرآن و محمد»، «تاریخ‌گذاری متن» و «تاریخ قرآن پس از سال 11 قمری»، قابل ملاحظه است. پی‌آمد این پیش‌فرض، آن است که قرآن، هیچ سابقه نزول دفعی بر قلب پیامبر اسلامa نداشته است.

در برابر پیش‌فرض و نظریه نویسنده باید گفت:

یکم: بر اساس نظر بسیاری از دانشمندان مسلمان، از آنجا که قرآن سند راستی خویش است، باید خود را معرفی کند. به این ترتیب، باید مشخصات سبک نزول آن را از آیات خود قرآن استخراج نمود. به نظر می‌رسد که در برخی از آیات، شواهدی هست که ادعا می‌کند قرآن، در ابتدای امر، بر قلب پیامبر اسلامa به صورت یکجا فرو فرستاده شده است؛ برای نمونه، مراد قطعی از خداوند آیه Pإِنَّا انزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِO (قدر/ 1)؛ «ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم» این است که کل قرآن، در شب قدر نازل شده است و سوره قدر، جزو سوره‎‌های مکی است و در این آیه، آمده است که «ما نازل کردیم». پس معلوم می‌شود که در همان ابتدای رسالت پیامبر اسلامa، قبل از هجرت به مدینه، قرآن بر قلب وی نازل شده بود و این یعنی نزول دفعی قرآن.

دوم: لازمه تطور و تحول آیات قرآن در طول 20 سال که سخنان نویسنده ناظر به آن است، این است که نص قرآن، با مرور زمان نزول، از نظر فصاحت و بلاغت بهتر شود، در حالی که هیچ صاحب فنی نمی‌تواند ادعا کند که فصاحت و بلاغت سوره‌های مکی از درجه پایین‌تری نسبت به سوره‌های مدنی برخوردار است. همچنین نباید ادعا کرد که آیه‌های اوایل بعثت از فصاحت و بلاغت کمتری نسبت به آیه‌های اواسط یا اواخر بعثت برخوردار است.

2. مبهم بودن برخی از تعابیر

نگارنده در قسمت «مترادف‌های قرآن»، بحثی درباره «الکتاب»، «کتاب مکنون»، «لوح محفوظ» و «أم الکتاب» مطرح کرده و این تعابیر را نامفهوم و مبهم خوانده و بر این باور است که هرگونه تفسیر در این باره، با مشکلات جدی مواجه می‌شود.

ابهامی که وی ادعا می‌کند، چندان پذیرفتنی نیست. برخی بر این باورند که مقصود از «کتاب مکنون»، همان لوح محفوظ است که به آن، «کتاب تکوین» می‌گویند. نسخه اصلی قرآن، از دسترس ناپاکان به دور است و تنها پاکان می‌توانند از آن باخبر باشند. به همین دلیل، خداوند می‌فرماید: Pإِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ * لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَO (واقعه/ 77 ـ 79). در «أم الکتاب»، قرآن، به صورت لفظ و مکتوب هجائی ـ خواه به الفبای عرب و خواه به الفبای زبان‌های دیگر ـ نیست. در آنجا صورتی بسیار حکیمانه و والا دارد (بهبودی، تدبری در قرآن، 2/ 486 ـ 487 و 408).

نویسنده، در بحث مترادف‌های قرآن اشاره کرده که برای وحی منزل بر پیامبر اسلامa واژگانی مانند «تذکره»، «ذکری»، «ذکر»، «مثانی» و «فرقان» به کار رفته است.

باید گفت این تعابیر مطرح شده از سوی نویسنده، صفاتی برای قرآن هستند که به تناسب بحث، در جای جای قرآن، مورد استفاده قرار گرفته‌اند و هیچ کدام، موجب ابهام قرآن نمی‌شوند، بلکه ماهیت و محتوای قرآن و آیات آن را بیش‌تر و بهتر برای مخاطبان، توضیح می‌دهند.

3. نامشخص بودن گوینده قرآن

نویسنده در قسمت «قرآن و محمد» می‌نویسند: نظر اصیل درباره سبک داستانی قرآن در سراسر آن، این است که خداوند، گوینده: محمد، دریافت کننده و جبرئیل، واسطه وحی است، با غض نظر از اینکه چه کسی به حسب ظاهر، گوینده و مخاطب است؛ مانند آیه Pرَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ  إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِO (یوسف/ 33) که گوینده آن یوسف و مخاطب آن خداوند است. یک تحلیل درباره نص نشان می‌دهد که وضعیت، بسیار پیچیده‌تر از این است. در آیاتی که به نظر می‌رسد نخستین اجزای وحی باشند، گوینده و منشأ وحی، مشخص نشده است. در برخی از آیات (سوره‌های شمس، قارعه، تکاثر، عصر و ...) حتی هیچ قرینه‌ای وجود ندارد که پیام از خدایی است و در بعضی از آیات مانند Pفَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوَارِ الْكُنَّسِ * وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ * وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ * إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ * مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍO (تکویر/ 15ـ21) و Pفَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ * وَاللَّيْلِ وَمَا وَسَقَ * وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ * لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍO (انشقاق/ 16ـ19) و Pفَأَنذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّى * لَايَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى * الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّى * وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى * الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى * وَ مَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى * إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى *  وَلَسَوْفَ يَرْضَىO (لیل/ 14ـ21) و ... به نظر می‌رسد که محمد گوینده باشد. نویسنده در این بخش، در صدد است ثابت کند که در فقرات مکی قرآن، تنها سخن از خدایی سوم شخص است که قرآن را بر پیامبر فرو می‌خواند و سپس، به مرور ایام که مردم با یهودیان تماس می‌گیرند و با تعابیری همانند روح و جبرائیل آشنا می‌شوند. پیامبر اسلامa نیز دست به کار شده و از همین تعابیر برای هماهنگی با جامعه استفاده می‌کند.

نقد و بررسی

در برابر این ادعاها و سخنان باید گفت: مثلاً در سوره قدر که نویسنده، آن را طبق تقسیم‌بندی «بِل» مکی معرفی می‌کند. سخن از نزول قرآن در شب قدر است؛ شب قدری که از هزار شب بهتر است و در این شب، فرشتگان عالم بالا در التزام روح القدس با اجازه پروردگارشان همه فرمان‌ها را فرود می‌آورند. چنان که ملاحظه می‌شود، از «الروح» به «روح القدس» تعبیر  شده است. این بدین سبب است که طبق قاعده‌ای در زبان و ادبیات عرب، گاهی الف و لام به جای مضاف الیه محذوف می‌آید؛ یعنی در برخی موارد مضاف الیه حذف می‌شود و به جای آن، الف و لام بر سر مضاف در می‌آید. در بسیاری از آیات قرآن با این قاعده درباره برخی واژگان مواجه هستیم. در اینجا نیز الف و لام در «الروح» به جای مضاف الیه محذوف آمده است. تعبیر «الروح» در آیات 2 و 102 سوره نحل که به زعم «بِل» بیشتر مدنی است ولی مبتنی بر فقرات مکی است و در آیاتی از سوره شعراء که به گمان وی، مکی و در عین حال، دارای اضافاتی از دوره مدنی است، به کار برده شده است و در بردارنده گزارشی درباره نزول قرآن بر قلب پیامبر اسلامa می‌باشد: Pو إنه لتنزیلُ رَبِّ العالمینَ * نَزَلَ بِه الرُّوحُ الأمینُ * عَلی قَلبِک لِتَکونَ مِنَ المُنذَرینَ * بِلِسانٍ عربیٍ مبینٍO (شعراء/ 26). با توجه به برخی از آیات قرآن که ناظر به یکدیگر است، معلوم می‌شود که آن رسول صاحب قدرت شگرف که قرآن قول او خوانده شده، «روح القدس» یا «الروح الأمین» همان جبرئیل است. با این تفاوت که عنوان «روح القدس» عام و معنایی گسترده دارد و از هویت وجودی او خبر می‌دهد، ولی جبرائیل، اسم خاص است. در روایات شیعه نیز روح القدس، همان جبرئیل معرفی شده است (کلینی، کافی، 1/ 273‌ـ274).

دوم: ظاهر این است که قرآن، از زبان گروهی از فرشتگان و روح القدس، یعنی همان جبرئیل نازل شده است. آیات فراوانی بر این مطلب دلالت دارد. در آیه Pوَما یَنطِقُ عَنِ الهَوی * إن هُوَ إلا وَحیٌ یُوحیO (نجم/ 4) به این نکته اشاره می‌شود که احکام شریعت، نه مطلق سخن که مربوط به عالم بشریت و خواسته‌های غریزی انسانی باشد، از روی هوی و هوس از پیامبر اسلامa صادر نمی‌شود، بلکه تا به وی دستور نرسد، آیات قرآن را بر مردم تلاوت نمی‌کند. در آیه Pعَلَّمَهُ شَدیدُالقُوی * ذُو مرةٍ فَاستویO (نجم/ 6) می‌فرماید: جبرئیل قرآن را به محمد آموخت. جبرئیل، سخت، پرقدرت و صاحب سرعتی شگرف است. در آیه Pإنه لقولُ رسولٍ کریمٍ * ذی قوَّةٍ عند ذی العرشِ مکینٍ * ثُمَّ مُطاع ثُمَّ أمینO (تکویر/ 19ـ21) می‌فرماید: همانا، این قرآن، سخن پیامداری والاست، آنکه صاحب قدرتی شگرف است و در پیشگاه خدای عرش، رتبه‌ای بلند دارد. فرمان او روان است و اختیارات کامل دارد.

بخشی از قرآن نیز از زبان فرشتگان است. در سوره الرحمن، با تکرار، در فواصل معین آیه Pفبأی آلاء ربِّکُما تُکَذِّبانO به چشم می‌خورد. برخی از مفسران، بر این باورند که تکرار این آیه به صورت شعار در سراسر سوره ادامه یافته است و این شعار به وسیله گروهی از فرشتگان در ملأ اعلی ـ حتی در وسط سخنان گوینده ـ تکرار شده است، بی‌آنکه گوینده، سخن خود را قطع کند یا پیوند سخن را از دست بدهد. تکرار آیه Pإنَّ فی ذلک لآیةً وَ ما کانَ أکثرُهُم مؤمنینَO در سوره شعراء از همین نوع است. در سوره قیامت آیات 16ـ19 به صورت چند جمله معترضه، بیان اشراط ساعت به میان می‌آید و رسول اکرمa را مکلف می‌سازد که با شتاب و ناپختگی زبان به اشراط ساعت باز نکند؛ چراکه رستاخیز عمومی، حوادث و اشراط بیشتری دارد که بعدها باید تلاوت شود و با هم تلفیق و تبیین گردد تا چهره رستاخیز را نمودار سازد. این آیات چنین است: Pلاتُحَرِّک به لِسانَکَ لِتَعجَلَ بهِ * إنَّ علینا جَمعَه وَ قُرآنَه * فَإذا قَرَأناهُ فَاتَّبِع قُرآنَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَینا بَیانَهُO. به همین دلیل است که یک دست نبودن در آیات قرآن به چشم می‌خورد. با چنین فهمی از آیات نامبرده، هرگز نمی‌توان و نباید توقع داشت که قرآن، سراسر از زبان یک نفر در نظر گرفته شود.

سوم: نگارند مقاله از کجا فهمیده است که آیاتی مانند آیات ذکر شده از سوره‌های تکویر، انشقاق و لیل، کلام پیامبر اسلامa است. آیا این احتمال نمی‌رود که این آیات نیز همانند آیات دیگر، کلام خداوند باشد که قسم یاد می‌کند و پیامبر اسلامa، تنها دریافت‌کننده است؟ خلاصه آن که افتراق میان این دو دسته از آیات، چیست؟ اگر اجتهاد شخصی متکی بر دلیل معتبر است، آن دلیل، چیست؟ و اگر اجتهاد شخصی بدون دلیل است، در این صورت، حجت نیست.

4. عدم وساطت جبرئیل در دریافت آیات قرآن

نویسنده در بخش «قرآن و محمد» بر این باور است که برخلاف تصور رایج، جبرئیل، هرگز در قرآن، یکی از فرشتگان شمرده نشده است و هرگز گفته نشده است که فرشتگان، واسطه‌های وحی هستند و آیه Pيُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنذِرُواْ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِO (نحل/ 2) را بر این مسئله شاهد می‌آورد.

نقد و بررسی

بی پایه بودن این سخن با توجه به چند نکته روشن می‌شود:

یکم: با توجه به توضیحی که در مورد روح القدس داده شد، جایگاه جبرئیل روشن شده و در این صورت، مناقشه در اینکه آیا وی یکی از فرشتگان به شمار می‌آید یا خیر، چندان مهم به نظر نمی‌رسد. طبق آیات سوره قدر، در شب قدر فرشتگان عالم بالا در التزام روح القدس با اجازه خدایشان، همه فرمان‌ها را فرود می‌آورند و آن شب از سپیده دم، شعار فرشتگان سلام است؛ بنابراین، به نظر می‌رسد که روح القدس، فرمانده فرشتگان باشد، خواه خود نیز از جنس فرشتگان باشد یا نه. چیزی که مسلّم آن است که وی، دارای قدرت و شتاب بیشتری نسبت به دیگر فرشتگان است.

دوم: خداوند در سوره صافات/ 1ـ3 می‌فرماید: سوگند به فرشتگان صف به صف، تا شیطان را از سر راه خود برانند و سپس، یاد خدا را بر پیامبر او تلاوت نمایند (صافات/ 1ـ3). در تفسیر این آیات، آمده است که مقصود از «الصافات»، فرشتگان وحی هستند که پس و پیش امواج وحی صف می‌بندند و از آن پس صفوف پیشین شیاطین را از مسیر امواج دور می‌کنند و می‌رانند تا در امواج وحی، خللی وارد نشود و صفوف پسین مراقبت می‌نمایند که شیاطین، خود را به امواج وحی نرسانند. پس از آن نیز قرآن را بر پیامبر تلاوت می‌کنند.

5. استفاده پیامبر اکرمa از کتا‌ب‌های مقدس یهودیان در قرآن

در بخش «قرآن و محمد»، نویسنده آورده است: از چند فراز مدنی چنین بر می‌آید که محمد، فعالانه اطلاعاتی را از کتاب‌های مقدس یهودیان جست‌وجو می‌کرد؛ زیرا آنها به مخفی کردن کتابشان از او محکوم شده‌اند. برخی از فرازها نسخه‌های مکتوبی را ذکر می‌کنند که به محمد یا پیروانش نشان داده می‌شد؛ برای نمونه، آیه Pقُلْ مَنْ أَنزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاء بِهِ مُوسَى نُورًا وَهُدًى لِّلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا وَعُلِّمْتُم مَّا لَمْ تَعْلَمُواْ أَنتُمْ وَلاَ آبَاؤُكُمْ قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَO (انعام/ 91)  که می‌فرماید: بگو چه کسی نازل کرد کتابی که موسی آورد ... شما آن را صحیفه‌هائی قرار داده‌اید که آشکارش می‌کنید؛ اما بسیاری از آن را هم پنهان می‌دارید. فرازهای دیگری همانند آیه Pفَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَO (بقره/ 79) یهودیان را به نوشتن آیاتی از پیش خود و اینکه بعدش می‌گفتند «این از جانب خداست» متهم می‌سازد.

وی همچنین با تمسک به آیاتی (بقره/ 76، 104 و 174؛ مائده/ 15) و می‌گوید: در این آیات، به راحتی، می‌توان یافت که محمد، داستان‌ها و اطلاعات دیگری را از مخبرین مختلف از جمله یهودیان و مسیحیان دریافت می‌کرد و آن گاه در مواقع وحی، مطالب را به سبک و اسلوب قرآنی در می‌آورد. گرچه چنین نظریه‌ای امروزه بدعت‌آمیز تلقی می‌شود، ولی با برخی از روایاتی که در جوامع حدیثی و دیگر منابع اولیه اسلامی یافت می‌شود، متناقض نیست.

همان‌طور که نویسنده، ادعا کرده است، این که پیامبر اسلامa، سخت خواهان اطلاعاتی از کتا‌ب‌های مقدس یهود بوده، تنها احساسی است که به خود نویسنده منتقل گردیده است؛ چراکه آیاتی که در این باره به آن استناد کرده، به هیچ وجه، دربردارنده چنین معنایی نیستند، به ویژه اینکه در انتها بر اساس همین آیات، ادعا کرده است که پیامبر اسلامa با تلفیق اطلاعاتی که از یهود و نصارا و دیگران می‌گرفته، قرآن را ساخته است. این سخن، زمانی شگفت‌انگیزتر است که وی اضافه می‌کند که پیامبر اسلامa همان اطلاعات را در زمان الهام به شکل قرآنی در می‌آورد. پرسش اینجاست که چنان چه اطلاعات را از اطراف و اکناف جمع می‌نمود، دیگر چه نیازی به الهام داشت؟ و چنانچه به وی الهام می‌شد، دیگر چه نیازی به اطلاعات خبرگزاران یهود و نصارا داشت؟ و چنانچه در این شرایط باز هم به وی الهام می‌شد، چه چیزی به وی الهام می‌شد؟ خبرهایی که از یهود و نصاری گرفته بود؟ یا الفاظ و عباراتی که از پیش خود می‌ساخت؟

نویسنده همچنین بر این باور است که داستان زندگی یوسف پیامبرa در قرآن، به حکایت‌های تورات در این زمینه بسیار نزدیک است و می‌گوید: نشانه تجدید نظر در این داستان دیده می‌شود. وی اختلاف گزارش جریان ولادت حضرت عیسی و یحیی در قرآن با مکتوبات کتاب مقدس را به حساب تحریف شدن کتاب مقدس نگذاشته که اینک قرآن به اصلاح آن پرداخته باشد، بلکه این اختلاف را بازتابی از تحول افکار در قرآن دانسته است. وی گزارش‌هایی همانند استقرار مریم در معبد و معجزه‌های حضرت عیسی را عناصری از مکتوبات مشکوک عیسوی می‌نامد.

نقد و بررسی

قرآن در بیان سرگذشت اقوام و پیامبران گذشته و برخی شخصیت‌ها، در برخی موارد با کتاب مقدس هماهنگ است و در برخی موارد، بر تحریف کتاب مقدس اشاره دارد (بقره/ 75؛ نساء/ 46؛ مائده/ 13 و 41) و ادعا می‌‌کند که تنها خودش است که حق و حقیقت را بیان می‌کند (آل‌عمران/ 62؛ مائده/ 27). گزارش‌هایی که در این موارد در قرآن ذکر شده، آن قدر با گزارش‌های کتاب مقدس متفاوت است که نمی‌شود به حساب تحول افکار در زمان نزول قرآن گذاشت، بلکه تنها یک محمل دارد و آن هم تحریف کتاب مقدس است. همچنان که برخی از صاحب‌نظران بدان تصریح نموده‌اند (طباطبایی، المیزان، 3/ 198).

6. تمایز قرآن از تورات و انجیل پس از قطع رابطه با یهودیان در مدینه

نویسنده در قسمت «قرآن و محمد» می‌گوید: بعد از قطع رابطه با یهودیان در مدینه در حدود زمان جنگ بدر، کتاب به تدریج از تورات و انجیل متمایز و جدا می‌گردد و به آیه Pوَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَO (آل عمران/ 48) و Pإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسى ابْنَ مَرْيَمَ ... وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَO (مائده/ 110) استناد می‌نماید و سپس می‌گوید: به طور دقیق‌تر، بر وحی‌ای که به محمد نازل می‌شود، تطبیق می‌کند و در ادامه برای نمونه به آیات مدنی مانند Pالر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِO (یوسف/ 1) و آیه Pكِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَO (فصلت/ 3) و آیه Pوَالْكِتَابِ الْمُبِينِO (زخرف/ 2) تمسک کرده، می‌گوید: تعبیر «آنان که کتاب داده شده‌اند» با استناد به آیاتی از قرآن (آل‌عمران/ 23؛ نساء/ 44 و 51) به تعبیر «آنان که نصیبی از کتاب داده شده‌اند» تبدیل شده است.

نقد و بررسی

یکم: آیه 48 سوره آل عمران و آیه 110 سوره مائده که نگارنده مقاله، به آن استناد می‌کند، مربوط به اعطای دستورهای آسمانی با شیوه اجرای آن و آموزش تورات و انجیل به عیسی بن مریم است. مراد از واژه «الکتاب» در این آیات، همان فرائض است.

دوم: نویسنده مقاله، از چه طریقی اثبات کرده است که از نظر زمانی، آیه 48 سوره آل عمران، پیش از آیه 23 همین سوره نازل شده است؟ وی بر اساس تعبیر Pأوتوا نَصیباً مِنَ الکتابِO چنین برداشتی نموده است. به باور برخی از مفسران، منظور از حکومت کتاب خدا همان رفع اختلافات فقهی است که فرّیسیان با صدوقیان داشتند و یکدیگر را تخطئه می‌کردند. خداوند در این باره در آیه Pإِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلَى‏ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ * وَإِنَّهُ لَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَO (نمل/ 77) می‌فرماید: همانا این قرآن بر بنی اسرائیل بیش‌تر چیزهای را که در آن با هم اختلاف دارند، حکایت می‌کند و همانا  قرآن، هدایت و رحمت برای مؤمنان است. این تفسیر، بیان‌گر جایگاه قرآن نسبت به تورات و انجیل است. درباره «نصیباً مِنَ الکتابِ» نیز آمده است که این تعبیر بدین اعتبار است که قسمتی از کتاب تورات، مفقود و فراموش شده باقی ماند (مکارم، تفسیر نمونه، 2/ 484).

7. ناتمام ماندن جمع و تدوین قرآن از سوی پیامبر اسلامa

نویسنده در بحث «جمع و تدوین قرآن» می‌گوید: از شواهد چنین بر می‌آید که محمد، جمع‌آوری متن مقدس مکتوب را در زمان سال‌های اولیه مدنی آغاز نمود، در عین حال، مسئولیت‌های هدایت جامعه اسلامی که به سرعت در حال گسترش بود، او را مجبور ساخت تا این کار را ناتمام رها سازد. اینکه محمد در تهیه یک متن مقدس مکتوب شرکت می‌کرد و هدایت می‌نمود، قطعی به نظر می‌رسد. این معنا تا حدی از طریق حدیث تأیید می‌گردد؛ آنجا که به ما گفته می‌‌شود که پیامبر به کاتبان املا می‌کرد و آنان را در مورد چگونگی تنظیم آیات وحی آموزش می‌داد. گهگاهی نیز آنها فراز تازه‌ای را درون یک فراز قبلی می‌گنجاندند. به احتمال زیاد، پیامبر خودش ویرایش و نگارش مستقیم را انجام نداد، به ویژه در مدینه که او کاتبانی را برای انجام امور جزئی داشت، ولی بعید نیست که محمد، گهگاهی خودش آیات وحی را می‌نوشت. وی در این باره به آیات Pوَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاؤُوا ظُلْمًا وَزُورًا * وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا * قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًاO (فرقان/ 4ـ6) استناد می‌کند.

نقد و بررسی

یکم: اینکه نویسنده می‌گوید: پیامبر اکرمa به دلیل مسئولیت‌های هدایت جامعه اسلامی، کار جمع‌آوری متن قرآن را ناتمام رها کرد، هیچ دلیلی ندارد، بلکه دلیل بر خلاف آن هست؛ چه پیامبر اسلامa تا آخرین لحظات حیاتش بر نوشتن و جمع‌آوری تک تک آیات قرآن اهتمام ویژه داشته و کسانی را برای این مسئله مهم مأمور کرده بود که تا آخرین لحظات زندگی مبارکش که آخرین آیه قرآن نازل می‌شد، به این امر مهم می‌پرداختند.

دوم: شواهد زیادی هست که طبق آنها پیامبر اسلامa هیچ وقت به کتابت آیات قرآن نپرداخت، بلکه تنها اصحاب را بر این مسئله تشویق و حتی برخی را مأمور این کار کرد.

نویسنده در بحث «جمع و تدوین قرآن» به روایات و گزارش‌های تاریخی درباره زید بن ثابت و ابی بن کعب اشاره کرده که بیشتر توسط اهل سنت نقل گردیده است و در نزد برخی از علمای شیعه پذیرفتنی نیست. وی بر اساس این گزارش‌ها و روایات نتیجه می‌گیرد که قرآن در زمان پیامبر اسلامa به طور کامل، جمع و مکتوب نشده بود، بلکه و جمع و کتابت متن قرآن از زمان پیامبرa آغاز شده بود و تا زمان عثمان هنوز یک متن مکتوب قابل پذیرش برای عامه مردم وجود نداشت.

نقد و بررسی

اولین جمع کامل قرآن، در زمان حیات خود پیامبر اسلامa صورت گرفت. دلیل بر این مطلب چندین دلیل معتبر است:

1. عقل و اعتبار عقلی حکم می‌کنند بر اینکه پیامبر اسلامa قرآن را که معجزه و سند اسلام است، می‌بایست جمع کرده و نوشته باشد و در شأن آن حضرت نیست که آن را اهمال کرده باشد و اثری از قرآن، در خانه وی نباشد تا زید بن ثابت بعد از رحلت ایشان با روش خودش، تکاتک آیات قرآن را از سینه مسلمانان جمع‌آوری نماید. آیا پیامبر اسلامa که گفته می‌شود به قدری در ضبط قرآن حریص بوده که در زمان نزول قرآن آن را می‌خوانده تا مبادا حتی یک واژه‌ از آن را فراموش شود با آیه Pلاتُحَرِّک بِهِ لِسانَکَ لِتَعجَلَ بِهِ إنَّ عَلَینا جَمعَهُ وَ قُرآنَهُO (قیامت/ 15) از این کار نهی می‌شود و خداوند، تضمین می‌کند که قرآن را در سینه ایشان حفظ کند.

دیگر اینکه پیامبری که می‌داند این قرآن در محافل دینی و مجالس اسلامی تا روز قیامت محور خواهد بود، با این حال، چگونه آن را نمی‌نویسد و جمع آن را به سینه‌های مسلمانان حواله می‌دهد تا زیدی بیاید و با گواهی دو نفر از مسلمانان، آن را در محلی ثبت کند؟ آیا هیچ عقل سلیمی آن را می‌پذیرد؟

مراد از اینکه قرآن، در عصر پیامبر اسلامa جمع شده، این نیست که قرآن، در آن عصر نوشته و جلدی بر آن گرفته و صفحات آن با سوزن دوخته شده است، بلکه مراد این است که قرآن، در عصر پیامبر اسلامa نوشته شد، هر چند در صفحات متعدد و متفرق بوده است؛ به طوری که پیامبر اسلامa به وصی خود، امام علیj وصیت نمود که آنها را جمع کند تا مبادا چیزی از آن از میان برود. این نکته خلاف قول کسانی است که می‌گویند: پیامبر اسلامa چیزی باقی نگذاشته، بلکه زید بن ثابت و رفقایش، قرآن را از سینه‌های مردم با گواهی دو شاهد یا یک شاهد که در حکم دو شاهد بوده، جمع‌آوری نموده است. اگر قضیه این گونه باشد، باید گفت: معجزه جاوید پیامبر اسلامa توسط اخبار آحاد به ما رسیده است با اینکه مسلم و از قطعیات است که قرآن، از نظر سند، قطعی و متواتر است. اما این فکر و باور عجیب که خواسته‌اند برای جامعین، مدحی گفته باشند، چرایی نفوذ آن در میان مسلمانان، معلوم نیست و امکان دارد، عصبیت و تعصب باعث آن شده باشد.

2. اخباری که دلالت دارند بر اینکه قرآن در زمان حیات پیامبر اسلامa جمع شده، بدین قرار است:

الف) احادیث ثقلین که مشهور و معروف در میان همه مسلمانان و حتی برخی از خاورشناسان است (ملایری، جامع احادیث الشیعه، 1/ مقدمه؛ ترمذی، الجامع، 991، ح 3794 و 992، ح 3797؛ حاکم، مستدرک، 3/ 109). در این احادیث، بر آنچه از پیامبر اسلامa باقی مانده، کتاب اطلاق شده است؛ چراکه می‌فرماید: «إنی تارک فیکم الثقلین: کتابَ الله و عترتی أهل بیتی ...». از این که بر قرآن، واژه «کتاب» اطلاق شده، فهمیده می‌شود که نوشته شده بوده است. بدیهی است که به آیاتی که در سینه‌های مسلمانان است، واژه «کتاب» گفته نمی‌شود، حتی به صورت مجازی، چنانچه به اشعار شاعری که در سینه‌های دوستان و شاگردان وی است، دیوان گفته نمی‌شود، مگر اینکه به رشته تحریر در آید. بلی، گفته می‌شود که شعرهای فلان شاعر است که در سینه ها است، نه دیوان وی.

برخی از محققان، پا را فراتر گذارده و گفته‌اند: واژه «کتاب» به یک سلسله از نوشته‌هایی که در یکجا جمع شده باشد، گفته می‌شود و هرگاه به قرآن، کتاب گفته می‌شود، از باب مجاز است نه حقیقت (خویی، البیان، 251).

ب) اخباری که دلالت دارند بر اینکه پیامبر اسلامa نویسندگانی داشته که وقتی وحی نازل می شد، آن را می‌نوشتند و در موقعی که نبودند، پیامبر اسلامa آنان را احضار می‌فرمود تا آنچه نازل شده را بنویسند و این معنا، مشهور و معروف میان مسلمانان است. این روایات به خوبی دلالت دارند که پیامبر اکرمa در نوشتن آیات قرآن، همان‌طور که از یک نفر رهبر معصوم انتظار می‌رفت، کوشا بوده است، نه اینکه اهمال نموده و حواله کرده است به شخص دیگری، مانند زید بن ثابت در زمان بعد از رحلتش تا آیات را از سینه مسلمانان جمع‌آوری کند که آن هم معلوم نیست درست باشد یا خیر.

پ) اخباری که دلالت دارند که قرآن، در عصر پیامبر اسلامa ، جمع‌آوری شده است. از جمله آنها، روایتی است که بخاری از قتاده نقل می‌کند که می‌گوید: از انس بن مالک پرسیدم: قرآن را چه کسی جمع کرده است؟ پاسخ داد: چهار نفر که همگی از انصار هستند و قرآن را در عصر پیامبر اسلامa جمع کرده‌اند: ابی بن کعب، معاذ بن جبل، زید بن ثابت و ابوزید. قتاده می‌گوید: به انس گفتم: ابوزید کیست؟ گفت: یکی از عموهای من (بخاری، صحیح، 1288، ح5003).

روایت دیگر، روایتی است که نسایی به سند صحیح از عبدالله بن عمر نقل می‌کند که می‌گوید: من قرآن را جمع کردم و آن را در هر شب قرائت می‌کردم تا اینکه پیغمبر شنید و فرمود: قرآن را در هر ماه قرائت و تمام کن (سیوطی، الاتقان، 1/ 124).

روایت دیگر، روایتی است که حاکم از زید بن ثابت نقل کرده که زید می‌گوید: ما در عصر پیغمبر قرآن را از ورقه‌ها جمع‌آوری کردیم. سپس حاکم می‌گوید: این حدیث بر مبنای شیخین، صحیح است که باید در کتاب‌های خود نقل می‌کردند، ولی نقل نکردند (حاکم، مستدرک، 2/ 211). روایات دیگر هم به این مضمون وارد شده‌اند (ر.ک: سیوطی، الاتقان، 1/ 62ـ63).

بنابراین، قول و نظر درست در مسئله چنان که بسیاری از صاحب‌نظران (ر.ک: طباطبایی، المیزان، 12/ 124‌ـ125) بر این باور هستند، آن است که قرآن، در زمان حیات پیامبر اسلامa جمع‌آوری شده و به ناچار باید احادیثی که در ظاهر با این نظر منافات دارند، بررسی کرد و چنانچه معارض بودند، بر محاملی حمل شوند، گرچه بعید به نظر برسد، تا مخالف با عقل و اعتبار نباشد.

روایاتی که در ظاهر با نظر درست ذکر شده منافات دارد، بدین قرار است:

1. اخبار دال بر اینکه زید، قرآن را در عصر ابوبکر جمع‌آوری کرد.

2. اخبار بر اینکه جمع قرآن در زمان عمر بوده است.

3. اخبار بر اینکه جمع قرآن در زمان عثمان بوده است.

4. اخبار بر اینکه جمع قرآن توسط امام علیj پس از رحلت پیامبر اسلامa انجام گرفته است، چنان چه در کتاب سلیم بن قیس از سلمان فارسی نقل شده است که امام علیj پس از وفات پیغمبرa ملازم خانه خود شده و متوجه قرآن گردید تا آن را جمع و تألیف نماید و از خانه خود خارج نشد تا قرآن را جمع کرد، در حالی که قرآن در کاغذ، چوب و چرم‌ها نوشته شده بود ... تا اینکه می‌گوید: پس آنها را در پارچه‌ای واحد جمع کرد و مهر نمود (هلالی، کتاب سلیم بن قیس، 2/ 580).

در جایگاه تحلیل و بررسی ادله معارض، باید گفت: از ظاهر این ادله بر می‌آید که این ادله بر خلاف نظر مطلوب نیست؛ چراکه آنهایی که می‌گویند: جمع قرآن، در زمان ابوبکر بود، مقصود این است که ابوبکر دستور داد تا قرآنی برایش نوشته شود که از روی نسخه‌ای که در عصر حیات پیامبر اسلامa نوشته شده بود، باشد و در یکجا جمع گردید، چنان چه ابوشامه در این باره گفته است: غرض ابوبکر این بوده است که قرآنی برای وی از روی نسخه عصر پیغمبرa نوشته شود (سیوطی، الاتقان، 1/ 60). به علاوه، این گونه اخبار نیز با هم تعارض دارند، چنانچه دیده می‌شود که بخاری گاهی می‌گوید: عمر نزد ابوبکر آمد و اظهار کرد که دستور بده تا قرآن را جمع کنند و ابوبکر در پاسخ گفت: کاری را که پیغمبر انجام نداده، چگونه انجام دهیم؟ یا اینکه می‌نویسد: ابوبکر به زید گفت: تو جوانی هستی، به تو تهمت نخواهم زد ... یا اینکه می‌گوید: زید اظهار می‌کند من تتبع نموده و قرآن را از برگ‌های خرما و تخته سنگ‌ها و از سینه‌های مردم جمع کردم (بخاری، صحیح، 1284ـ1285، ح4986؛ زرکشی، البرهان، 1/ 233) و گاهی هم مخالف نقل بالا نقل می‌کند که انس می‌گوید: پیغمبر رحلت کرد، در حالی که جمع نکردند قرآن را مگر چهار نفر؛ ابوالدردا، معاذ بن جبل، زید بن ثابت و ابوزید و ما آن را ارث برده‌ایم (بخاری، صحیح، 1288ـ1289، ح5004).

همان‌گونه که دیده می‌شود، این دو نقل با هم در تنافی هستند، مگر اینکه گفته شود: جمله «و از سینه‌های مردم» که بنابر نقل اول در جمع زید آمده بود، از اضافات راویان حدیث است. بنابراین، تنافی از میان می‌رود به اینکه گفته شود: همان طور که ابوشامه نوشته است، برای ابوبکر قرآنی از روی نسخه‌هایی که در عصر حیات پیامبر اسلامa نوشته شده بود، نوشتند.

حال سؤال این است که بنا بر گفته ما که ابوبکر، قرآنی را از روی قرآنی که به امر پیامبر اکرمa جمع شده بود، نوشته است، از روی کدام نسخه قرآن؟ قرآنی که در خانه پیامبر اسلامa پس از رحلت وی باقی مانده است یا قرآن‌هایی که نویسندگان وحی، علاوه بر نسخه پیامبر اسلامa نسخه‌ای نیز برای خودشان تهیه کرده بودند؟ چنانچه برخی از محققان به آن اشاره کرده‌اند (معرفت، التمهید، 1/ 221).

به حسب ظاهر، قرآن ابوبکر از روی همین نسخه‌هایی که در دست نویسندگان بوده است، نوشته شد؛ زیرا قرآنی که در خانه پیامبر اسلامa بود، امام علیj آن را با خود به خانه برد و آن، بر حسب وصیت پیامبر اسلامa انجام گرفت که امر کرده بود: یا علی، این کتاب خداست، بردار و با خود داشته باش. امام علیj نیز آن را در میان پارچه‌ای گذاشت و با خود به منزل برد و پس از رحلت پیامبر اکرمa آن را بر طبق آنچه نازل شده بود، تألیف کرد؛ چرا که وی به کتاب خدا آگاهی خوبی داشت (همان، 1/ 227).

اما جمع‌آوری عمر به معنای اینکه او اولین کسی بود که قرآن را در مصحف (کتاب واحد) جمع کرد، بسیار دور از دلیل و بدون مدرک معتبر است، اما جمع به معنای اینکه عمر سبب شد و از ابوبکر خواست قرآنی از روی قرآن یا قرآن‌هایی که به دستور پیامبر اکرمa جمع‌آوری و نوشته شده بودند، بنویسند، دور از ذهن به نظر نمی‌رسد و ابوبکر هم تقاضای او را پذیرفت و قرآنی از روی قرآن صحابه که تا آن زمان محفوظ مانده بود، نوشته شد.

اما جمع قرآن توسط عثمان، به نظر می‌رسد که عثمان، مردم را به قرائت واحدی وادار کرد؛ زیرا در آن زمان، در قرائت قرآن، اختلافاتی میان طرفداران قرّاء مانند ابی بن کعب و عبدالله بن مسعود بروز کرده بود. از سوید بن غفله نقل شده است که می‌گفت: علی بن ابی طالب درباره عثمان فرمود: این کار تنها خیر و خوبی او بود. قسم به خدا، کاری را که انجام داد با اطلاع ما بود. روزی اظهار کرد که شما درباره این قرائات چه فکر می‌کنید؟ شنیده‌ام که برخی‌ با قرائتی قرآن را تلاوت می‌کند و می‌گویند: قرائت من از قرائت تو بهتر است و این، نزدیک است سر از کفر در آورد. ما گفتیم: تو چه فکری کردی؟ اظهار کرد: رأی من این است که مردم را به قرائت مصحف واحدی وادار کنیم تا این تفرقه و جدایی از میان برود. گفتیم: خوب است و رأی تو مورد رضایت است (سیوطی، الاتقان، 1/ 61).

تأییدکننده این مطلب، آن چیزی است که از حارث محاسبی نقل شده است. وی می‌گوید: مشهور میان مسلمانان این است که عثمان، قرآن را جمع کرد، ولی این طور نیست، بلکه او مردم را به قرائت واحدی وادار کرد طبق اختیاری که برای وی بود و در حضور عده‌ای از مهاجران و انصار این کار را انجام داد؛ چون می‌ترسید از اختلافی که میان اهل شام و عراق رخ داده بود، فساد و فتنه برانگیخته شود (سیوطی، الاتقان، 1/ 61).

اما جمع قرآن توسط امام علیj بدین معناست که وی، قرآن خود را از روی نسخه پیامبر اسلامa نوشت (معرفت، التمهید، 1/ 227) و طبق روایتی، تأویل و تنزیل قرآن را نیز به آن، افزود (همان، 1/ 219). تنزیل یعنی آنچه قرآن درباره آن نازل شده بود و تأویل، یعنی آنچه برگشت جملات و کلام به آن است؛ زیرا امام علیj از همه آگاه‌تر به قرآن بود. از کلبی نقل شده است که می‌گفت: وقتی که فرستاده خداa رحلت فرمود، علی بن ابی طالب از خانه بیرون نیامد تا قرآن را به ترتیب نزول جمع کرد و هرگاه مصحف وی یافت شود، دارای علوم زیادی است (کلبی، التسهیل، 1/ 4). از محمد بن سیرین نقل شده است که اگر مصحف امام علیj پیدا شود، پر از علم است (سیوطی، تاریخ الخلفاء، 218).

بر فرض که این محامل پذیرفته نشوند، روایات جمع قرآن توسط زید بن ثابت، ابوبکر، عمر یا عثمان مخالف با اجماع همه مسلمانان است و باید طرد شوند؛ چراکه همه مسلمانان اجماع دارند که تنها راه اثبات قرآن تواتر است (خویی، البیان، 254)، ولی اخبار جمع قرآن توسط زید بن ثابت، ابوبکر، عمر یا عثمان می‌گویند: تنها راه اثبات قرآن، عبارت است از شهادت دو شاهد یا شهادت یک شاهد که برابر با دو شاهد است؛ بنابراین، لازمه این سخن این است که قرآن با خبر واحد هم ثابت می‌شود، در حالی که این با اجماع مسلمانان در تضاد است.

8. اصلاح و تغییر در آیات قرآن

نویسده بر آن است که کار تهیه متن مقدس مکتوب، مشتمل بر یک اصلاح و تغییر در نخستین آیات وحی بود. قرآن خودش اذعان می‌دارد که تغییراتی در وحی انجام گرفته است: «برای هر آیه‌ای که ما نسخ کنیم یا سبب شویم که (تو یعنی محمد) آن را فراموش کنی، ما آیه‌ای دیگر بهتر از آن یا مثل آن می‌آوریم» (بقره/ 106) و «هنگامی که ما آیه‌ای را جای‌گزین آیه دیگر می‌سازیم و خدا بهتر می‌داند چه چیزی را نازل کند آنها می‌گویند: تو (محمد) جعل‌کننده‌ای بیش نیستی» (نحل/ 101). آیه‌ای دیگر برای تغییرات (واقع شده) در وحی، تبیین دیگری را ارائه می‌دهد: «ما هرگز هیچ رسول یا پیامبری را پیش از تو (محمد) نفرستاده‌ایم مگر اینکه شیطان هنگامی که او چشم انتظار (پیامی از جانب خداوند) بوده، چیزی را در اندیشه‌اش القا نموده است، ولی آنچه شیطان القا می‌کند، خداوند نسخ می‌سازد و آن گاه خداوند آیاتش را استوار می‌نماید» (حج/ 52) نویسنده در ادامه می‌گوید: این آیات به نظر می‌رسد که پاسخ‌هایی باشند نسبت به اعتراضات یا اتهامات پیرامون تغییرات در وحی. قرآن سه توضیح ارائه می‌دهد: اینکه محمد، گهگاهی قسمتی (از وحی را) فراموش می‌کرد، اینکه شیطان چیزی را درون وحی می‌گنجاند و اینکه خداوند تنها قسمت‌هایی (از وحی را) با آیاتی بهتر از آن یا مثل آن جایگزین می‌نمود. واژه «آیه» در این فرازها، کم کم، معنای آیه قرآنی را به خود گرفت، ولی قرآن، هیچ اشاره‌ای به اندازه این واحدهای وحی که منسوخ شده و با آیاتی دیگر جایگزین شده، نمی‌کند.

نقد و بررسی

مهم‌ترین اشکالات بر سخنان نویسنده، به قرار ذیل است:

الف) مراد از نسخ، انساء و تبدیل در آیه Pمَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَاO (بقره/ 106) و آیه Pوَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَّكَانَ آيَةٍ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُواْ إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَO (نحل/ 101)، تغییر و کم یا اضافه کردن آیات قرآن نیست، بلکه مقصود، پایان دادن به حکم آیات و اعتباربخشی به آیات دیگر است.

ب) آیه‌ Pوَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِO (حج/ 52) هیچ تصریح یا اشاره‌ای به تغییر آیات قرآن ندارد، بلکه برعکس، دلیل مهمی برای عدم تغییر آیاتی است که از سوی خداوند بر قلب پیامبر اسلامa نازل شده است؛ چراکه می‌گوید هنگامی که شیطان اراده القای چیز دیگری غیر از آیات را در قلب پیامبرa بنماید، خداوند مانع القای شیطان شده و تنها آیات واقعی خودش را تحکیم می‌بخشد.

پ) نویسنده به جز سه آیه‌ای که تمسک به آنها رد شد، دلیل دیگری برای تغییر و اصلاح آیات قرآن نمی‌آورد؛ بنابراین، هیچ دلیل برون قرآنی بر ادعای خودش ندارد، در حالی که ما ادله فراوان بر عدم تغییر در قرآن داریم (معرفت، صيانة القرآن، 59 ـ 78؛ نجارزادگان، سلامة القرآن، 78 ـ 96؛ حسینی، التحقیق فی نفی التحریف، 10ـ27).

9. حفظ آیات اولیه قرآن به صورت شفاهی

نویسنده در قسمتی از مقاله خویش می‌گوید: قرآن به صورت ابتدایی و اساسی به شکل شفاهی حفظ گردید.

نقد و بررسی

یکم) دلایل فراوانی هست که تصریح دارند در زمان پیامبر اسلامa اشخاصی بودند که آیات قرآن را بر روی ورق‌ها، حریرها، استخوان‌ها، پوست‌ها، چوب‌ها و برگ درختان، لیف خرما، سنگ‌های نازک و هر چیزی که قابل نوشتن بود، می‌نوشتند (حجتی، تاریخ قرآن کریم، 315؛ معرفت، تاریخ قرآن، 30).

دوم) طبق مطالعات محققان اسلامی و گروهی از خاورشناسان، در زمان پیامبر اسلامa 43 یا 45 نفر به نوشتن آیات قرآن مشغول بودند (زنجانی، تاریخ القرآن، 42) و این با حفظ قرآن تنها به صورت شفاهی در تضاد است.

سوم) خود نویسنده در این مقاله در داستان جمع قرآن توسط زید بن ثابت به نوشته شدن آیات قرآن در زمان پیامبر اسلامa توسط برخی از اشخاص اذعان می‌دارد.

10. عدم ارتباط بسیاری از آیات با هم

نویسنده در فصل «ساختار قرآن» ذکر کرده که بیشتر سوره‌ها، مرکب از چندین فقره هستند که تنها ارتباط صوری سستی با هم دارند و غالباً از جهت فکر و موضوع، اندک ارتباطی ظاهری دارند یا هیچ ارتباطی با هم ندارند.

نقد و بررسی

این جمله از مقاله، بسیار کلی است و بهتر بود که این سخن با مثالی روشن‌‌تر می‌شد و بی‌ارتباطی دو فراز از آیات یک سوره به صورت واضح بیان می‌شد. به نظر می‌رسد که دریافت اشتباه، آگاهی کم از اسلوب بیان قرآن در سوره‌ها، عدم فهم دقیق متن و خطاب‌هایی در زمینه ادبیات عرب از سوی مفسران و مترجمان، اصلی‌ترین سبب‌های عدم درک ارتباط میان فرازهای گوناگون از آیات یک سوره را فراهم می‌آورد.

به عقیده برخی از دانشمندان، علم مناسبت میان آیات، در پی کشف رابطه‌های خارجی نیست و بیرون از متن قرآنی به هیچ شاهدی استناد نمی‌کند، بلکه در این علم، متن قرآنی، خود شاهد خویش است و همان است که ملاک و معیار رابطه‌های درون خود را بر اساس بافت زبانی، عقلی یا حسی خود می‌سازد (ابوزید، معنای متن، 285). همچنین بر این باور هستند که دانش «مناسبت میان آیات» و دانش «اسباب نزول» با آنکه دو وجه گوناگون از پژوهش در متن قرآنی را ارائه می‌کنند، گاه در کشف معنا و دلالت بخشی از متن قرآنی با هم تلاقی دارند (همان، 296).

11. عدم ذکر تاریخ دقیق رخدادها در قرآن

نویسنده در بخش «تاریخ‌گذاری متن قرآن» به گونه‌ای سخن می‌راند که گویی از قرآن انتظار می‌رود که همانند تاریخ‌نگاران به ذکر وقایع تاریخی به همراه بیان جزئیات و تعیین وقت دقیق آن بپردازد.

نقد و بررسی

قرآن به هیچ وجه مانند یک کتاب تاریخی نیست. قرآن دربردارنده رخدادهایی است که به طور اجمالی، بدون اهتمام به مسیر زمان از نظر ذکر دقیق زمان رخداد، کلیاتی را بر محور عصرهای پیامبران و امت‌ها بیان کرده است. قرآن با توجه به انگیزه‌ها، کلیات امور را به شکلی پرداخته که با نتایج عبرت‌آموز، موجب هدایت و تربیت بیشتر بشر باشد.

12. وجود تکرارهای بی‌جا در قرآن

نویسنده در بخش واژگان و زبان قرآن در موضوع سجع و برگردان‌ها به این نکته اشاره می‌نماید که در قرآن، تکرارهای بی‌جا وجود دارد، مانند آیات Pفَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِO در سوه الرحمن و آیه Pوَیلٌ یَومَئِذٍ لِلمُکَذِّبینَO در سوره مرسلات و آیه Pوَلَقَد یَسَّرنا القُرآنَ للذّکر فَهَل مِن مُدّکرٍO در سوره قمر. وی بر این باور است که این تکرارها، گاهی هیچ ارتباطی با معنای آیات دیگر ندارند.

نقد و بررسی

از نگاه دانشمندان بزرگ اسلام، هیچ یک از این تکرارها بی مورد نبوده و هر یک با معنای آیات دیگر، دارای ارتباطی وثیق و لطیف است.

در مورد تکرار آیه Pفَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِO، بسیاری از مفسران بر این باورند که خطاب این سوره به دو گروه انس و جن در سراسر سوره است. برخی بر این باورند که این تکرارها در پس هر بار، بر شمارش بسیاری از نعمت‌های متنوع خدا صورت پذیرفته است (طبرسی، مجمع، 1/ 371؛ طوسی، التبیان، 9/ 468)، به گونه‌ای که برای تأکید، تفهیم مطالب (ابن جوزی، زادالمسیر، 7/ 207)، مبالغه در بیان و اتخاذ حجت بر این دو گروه باشد (قرطبی، الجامع، 17/ 159). این سبک به عقیده برخی از صاحب نظران، یکی از اسلوب‌های شناخت شده به فصاحت است (ثعالبی، الجواهر، 5/ 349). برخی نیز بر این باورند که تکرار به صورت شعار، در سراسر سوره ادامه دارد و این شعار توسط جمعی در ملأ اعلی ـ حتی در وسط سخنان گوینده ـ تکرار می‌شود، بی‌آنکه گوینده، سخن خود را قطع کند و یا پیوند کلام از دست برود. به علاوه اینکه با تکرار این شعار پس از نام انس و جن، خطاب آیه، مخاطب خود را بیشتر می‌یابد (بهبودی، تدبری در قرآن، 2/ 477).

به عقیده مفسران مسلمان، تکرار آیه Pوَیلٌ یَومَئِذٍ لِلمُکَذِّبینَO در سوره مرسلات نیز از حسن انسجام برخوردار است و به همان دلایلی که در آیه Pفبأی آلاء ربِّکُما تُکَذِّبانِO گفته شد، توجیه می‌شود (همان، 2/ 594).

در مورد تکرار آیه Pولقد یَسَّرنا القرآنَ للذکر فَهَل مِن مُدّکرO برخی از مفسران گفته‌اند: مردم به بطلان سخن گوینده معتقد بودند؛ از این رو، خداوند با ذکر داستان عذاب اقوام گذشته، این تذکر را تکرار می‌کند (طوسی، التبیان، 4/ 271). برخی دیگر بر این باورند که سبب این تکرار، گوشزد کردن این امر است که پس از انکار هر رسولی، باید منتظر عذاب خداوند بود (فیض، الصافی، 5/ 104؛ قرطبی، الجامع، 17/ 134). برخی دیگر بر این باورند که با این عبارت، سوره قمر به پنج قسمت تقسیم می‌شود، به گونه‌ای که بعد از مقدمه، داستان حضرت نوح را که بی‌نظیر تلخیص شده، مطرح نموده و با پایان این قسمت، آیه مورد بحث را ذکر می‌کند (بهبودی، تدبری در قرآن، 2/ 472).

13. کاهن‌وار و فال‎گیرانه بودن قسم‌های قرآن

نویسنده در فصل شکل‌های ادبی و موضوعات اصلی، بحث سوگندهای قرآنی چنان سخن می‌راند که گویی این قسم‌ها، به طور غالب، رمزی با ترجمه‌ای دشوار و گاهی کاهن‌وار است. حتی به این سخن تصریح شده است که گویی سوگندهای قرآنی، بازتابی از رفتارها و وردهای فال‌گیرهای قدیم عربستان است و غالباً با نوعی پیش‌گویی همراه است. نویسنده به آیاتی سوره‌های صافات، نازعات و مرسلات اشاره می‌کند (صافات/ 1ـ4؛ نازعات/ 1ـ 5؛ مرسلات/ 1ـ6).

نقد و بررسی

یکم: فهم مطالب قرآن به یادگیری فرهنگ اصطلاحی آن احتیاج دارد.

دوم: همچنین فهم بسیاری از مطالب قرآن با توضیح مفسران صاحب فن، بیشتر اقرب به واقع است؛ لذا با رجوع به تفاسیر در دسترس در زمینه‌های سوگندهای قرآنی در هر سوره، رمز هر سوگند ـ در صورت وجود رمز ـ روشن شده و ترجمه آن سوگندها نیز به راحتی امکان‌پذیر خواهد بود.

سوم: اینکه سوگندهای موجود در قرآن، بازتابی از رفتار فال‌گیرها و پیش‌گویان قدیم عربستان بوده است و احساس وجود شباهت میان آنچه پیامبر اسلامa قرائت می‌کرده با آنچه کاهنان در عصر پیامبر اسلامa می‌خواندند، چنان که در این مقاله آمده است، محل تأمل است. مشخص نیست که مقصود نویسنده از «شکل کاهنانه» برای این سوگندها چیست؟ مشخص نیست که سبک تلفظ کاهنان قدیم عربستان مورد نظر است یا اینکه کاهنان عین همین الفاظ را به کار می‌بردند یا توالی سوگندهای قرآن به وردهای کاهنان شباهت دارد؟ در هر سه صورت، هیچ شاهد و دلیلی بر تعیین نوع سبک کاهنان قدیم عربستان و اینکه سبک آنها این گونه بوده یا همین سوگندها را به کار می‌بردند یا توالی سوگندهای قرآن مانند سوگندهای آنها بوده، وجود ندارد و این تنها یک ادعای صرف است.

14. افسانه بودن گزارش‌های تاریخی قرآن

الف) نویسنده در بخش حکایت‌های قرآنی، با نوعی غرض‌ورزی آشکار، گزارش‌های تاریخی قرآن را درباره پیامبران و امت‌های گذشته حکایت نام نهاده و با این سبک از نامگذاری، خواسته طبق تعریفی که ارائه نموده، آن را اعم از داستان‌های خیالی و واقعی جلوه دهد. وی ادعا می‌کند که هیچ حکایت تاریخی در قرآن یافت نمی‌شود و بیشتر حکایات قرآن، روایاتی است از برخی قصه‌های سنتی موجود در دیگر فرهنگ‌های خاور نزدیک که با جهان‌بینی و آموزه‌های قرآن تطبیق داده شده‌اند. وی بر این باور است که قصه‌های قرآن، روایاتی چند از افسانه‌های قدیم خاور نزدیک و بسیاری از موضوعات و عناصر افسانه‌ای است. از این‌رو، به جریان آفرینش آسمان و زمین، عرش و کرسی اشاره کرده است. وی در جریان آفرینش شش روزه آسمان‌ها و زمین ادعا می‌کند که در هیچ جای قرآن نیامده است که در این شش روز، چه چیزهایی آفریده شده است. وی کنترل اوضاع آسمان و زمین از عرش را افسانه‌ای موهوم پنداشته است.

نقد و بررسی

نویسنده بدون هیچ دلیلی ادعا می‌کند که گزارش‌های قرآنی، افسانه هستند و غیر تاریخی هستند، ولی قرآن تصریح دارد که سرگذشت موجود در کتاب‌های امت‌های پیشین، به تحریف کشیده شده و خود این نقص را جبران می‌کند، نه اینکه همان مطالب را در قالب افکار مکتب خود بریزد. خداوند در آیه Pنَحنُ نَقُصُّ عَلَیکَ نَبَأَهُم بِالحَقِّO (کهف/ 13) می‌فرماید: ما ماجرای آنان را به درستی برایت روایت می‌کنیم. از اینجا معلوم می‌شود که از نگاه قرآن، بسیاری از وقایع تاریخی که در کتاب‌های تاریخ‌نگاران قدیمی یا کتاب مقدس آمده، آمیخته با انواع موهومات و افسانه‌هاست.

ب) نویسنده در جایگاه اشکال بر گزارش‌های قرآنی، جریان «صور» در زمان قیامت را مورد اشکال قرار داده و این مطلب را از جمله افسانه‌های موجود در فرهنگ امت‌های قدیمی تلقی می‌کند.

نقد و بررسی

اگر عده‌ای بر این باور هستند که زمانی، فرشته‌ای به سان دختری زیبا، شپیور بزرگی در دست گرفته، در آن می‌دمد تا صدایی مهیب از آن به گوش رسد و آن گاه قیامت برپا می‌شود، حق با نویسنده مقاله بوده و این مطلب، جز اوهام و افسانه‌های قدیمی تلقی نمی‌شود، ولی در این میان، تفسیر متفاوتی از نشانه‌های قیامت و حوادث پیش از آن در اختیار است که منطق قرآن کریم درباره نشانه‌های رستاخیز را نه تنها موهوم پردازش نمی‌کند، بلکه به نظر می‌رسد با وقایع طبیعی بیشتر انطباق دارد. در برخی از آیات، تعابیری همانند «القارعة»، «الطارق»، «الواقعة»، «البطشة» و «الحاقّة» وجود دارد که با توجه به مفاهیم آنها گویا قرآن کریم، چهره‌ها و زوایای گوناگون از یک پدیده مهم را توصیف می‌کند.

ج) نویسنده گزارش طوفان حضرت نوح را از افسانه‌های خاور نزدیک شمرده و با توجه به آن، نسبت افسانه‌گویی را به قرآن کریم داده است.

نقد و بررسی

دقیقاً معلوم نیست که نویسنده، کجای داستان حضرت نوح را افسانه می‌پندارد. کامل‌ترین شرحی که درباره طوفان نوح در قرآن آمده، در آیات 36ـ48 سوره هود است. آیا کل داستان از نظر وی مخدوش است؟ آیا مقصودش چگونگی درست کردن کشتی است؟ آیا منظورش سوار کردن حیوانات در کشتی است؟ یا فوران آب از آسمان و زمین اسطوره است؟ یا اینکه سالم ماندن کشتی در این ماجرا حکایتی غیرتاریخی است؟ اگر وی اندک توجهی به جایگاه اعجاز و مقام پیامبری حضرت نوح می‌نمود و به تواریخ نیز مراجعه می‌نمود، به حقانیت این داستان اذعان می‌کرد. اگر وی داستان قرآنی طوفان نوح را با داستانی که خود آن را حق می‌داند، در تنافی می‌بیند، باید در پاسخ گفته شود که بنابر مبنای اصیل، تنها مرجعی که داستان گذشتگان را به صورت درست و حقیقی بیان می‌کند، خود قرآن است، همچنان که قرآن به این مطلب تصریح دارد (آل‌عمران/ 62؛ مائده/ 27).

د) نویسنده جریان هبوط حضرت آدم و حوا و شیطان را که در سوره‌های بقره، اعراف و طه آمده، جزو افسانه‌هایی پنداشته که در قرآن ذکر شده است.

نقد و بررسی

داستان هبوط از مسائل اختلافی میان مفسران مسلمان است و نگارنده به برخی از دیدگاه‌های ناسنجیده و ضعیف مراجعه کرده و آن را هماهنگ با عقل و علم ندیده و بر این اساس، آن را انکار کرده است و اگر به همه دیدگاه‌ها و تفاسیر و روایات مراجعه می‌نمود، آن را جزو افسانه‌های قرآن برنمی‌شمرد.

هـ ) نویسنده مقاله نوشته است که تسمیه جانوران در آیات 30 تا 39 سوره بقره و 11 تا 25 سوره اعراف و 28 تا 44 سوره حجر، جزو افسانه‌هاست.

شاید این سخن وی برداشت او از نظر برخی از مفسران باشد؛ چرا که در هیچ یک از آیات قرآن که وی به آنها اشاره کرده، سخن از تسمیه جانوران به میان نیامده است.

15. ابلاغ ناقص احکام در قرآن

نویسنده در بخش احکام، مطالبی را در مورد سبک بیان قرآن در ابلاغ احکام، به صورت ناقص مطرح کرده و نتیجه گرفته که قرآن، فرائض عمده دینی را در طی مراحلی فراهم آورده است که در برخی از این مقررات، ناهم‌سازی‌هایی نیز یافت می‌شود. مانند اینکه واژه «زکات» در فقرات مکی، همانند آیه Pفَأَردنا أَن یُبدِلَهُما رَبُّهُما خَیراً مِنهُ زَکوةً وَأَقرَب رَحماًO (کهف/ 81) و آیه Pوَحَناناً مِن لَدنّا وَزَکوةً وَکانَ تَقیّاًO (مریم/ 13)، به معنای «پاکی و طهارت» و در فقرات مدنی، به معنای اصطلاحی آن است و به طور احتمال، «حج»، پیش از بدر، به معنای شعائر اسلامی است، ولی تا آخرین سال‌های زندگی پیامبر اسلامa حج معمول نشده بود.

نقد و بررسی

در پاسخ این اشکال گفته می‌شود:

یکم: معلوم نیست که ادعای نویسنده مبنی بر ناهم‌سازی در تقنین قوانین اسلامی، به صورت تدریجی، چه مفهوم و شاهد مثالی دارد؟ در اینکه قوانین هر جامعه‌ای باید به صورت تدریجی القا شود، شکی نیست. در همه جوامع عقلائی، این گونه است که ابتدا، فرهنگ یک ملت به سوی آن قوانین سوق داده شده و سپس به طور جدی به اعمال قانون پرداخته می‌شود.

دوم: واژه «زکات» در آیه 81 سوره کهف و 13 سوره مریم به صورت نکره آمده و در این دو جایگاه، به طور دقیق، به معنای لغوی که البته نوعی در ارتباط با مفهوم اصطلاحی آن نیز دارد، به کار برده شده است. پرداخت زکات شرعی، سبب پاکیزگی مال از هر نوع رجس و پلیدی می‌شود. از جانب دیگر، در آیاتی که «زکات» به معنای یک فریضه دینی در نظر گرفته شده، به صورت معرفه آمده است.

سوم: صورت حج از زمان حضرت ابراهیم با راهنمایی اسماعیل، در میان مردم آن سامان معلوم و رایج شده بود، ولی در طول ادوار بعدی، با مظاهر شرک، آلوده شده و مورد رضای خداوند نبود. به همین دلیل، قرآن در سوره بقره و حج، حج درست را ترسیم نموده تا مسلمانان با حقیقت آن آشنا شوند. از آنجایی که قریش از ورود مسلمانان به قلمرو مکه جلوگیری می‌کردند، پیامبر اسلامa در سال ششم هجری با گروهی راه مکه را در پیش گرفت، ولی با جلوگیری شدید قریش روبه رو شد و چون در ظرف این شش سال، قدرت نظامی مسلمانان به اثبات رسیده بود، به ویژه در جنگ احزاب، ناکامی قریش از مقابله با قدرت اسلام آشکار شد؛ لذا قریش، به ناچار تن به مصالحه داد و به مدت ده سال، آتش بس اعلام شد و مسلمانان در این سال، بدون حج بازگشتند و قرار شد که در سال بعد، سه روز کامل، کعبه و حرم را در اختیار بگیرند. به این ترتیب، مسلمانان در سال هفتم هجری، مشرف به اعمال حج شدند و در سال هشتم که قریش، مقررات صلح را زیر پا گذاشت، پیامبر اسلامa با سپاه بزرگی، راهی مکه شده و آن اثر را فتح کرد و حاکمی در آنجا از سوی خود منصوب نمود. در سال نهم هجری چند تن راهی مکه شدند که امام علیj در میان آنان مأمور شد که به همگان اخطار کند که از این پس، کسی حق ندارد مانند گذشته، برهنه طواف کند و هیچ مشرکی حق ندارد به حرم نزدیک شود. از آنجایی که در سال دهم هجری فضای مناسبی از هر جهت آماده شده بود، پیامبر اسلامa برای آموزش درست مراسم حج، بسیج عمومی اعلام نمود و با جمع زیادی از مسلمانان به حج رفت که همان حج پایانی وی به شمار می‌آید. با توجه به این نکات در مورد تأخیر در اجرای مراسم حج و عمره، اگر شخصی تصور کند که در مسئله حج و انجام آن، ناهم‌سازی وجود داشته است، جاهلانه تصور کرده و شبهه‌افکنی وی، مغرضانه است.

16. عدم توضیح کامل و منظم بسیاری از صحنه‌های نمایشی در قرآن

نویسنده در بخش شکل‌های عبادی نیز ایراد نموده، می‌گوید: وجود تعداد زیادی از صحنه‌های دراماتیک (نمایشی) که به طور معمول، مرگ، روز جزا، لذت‌های بهشت و عذاب‌های آتش دوزخ در آنها به میان می‌آید، دارای اهمیت ویژه‌ای در بخش‌های مدنی قرآن است. این موضوعات به طور کامل و سیستماتیک (منظم)، در هیج جای قرآن توضیح داده نشده و صحنه‌های دراماتیک، وسیله عمده ذکر و وصف آنهاست. این صحنه‌ها در حکایت هم به طور غالب، دیده می‌شود و این، حاکی از خصلت شفاهی این بخش‌های مدنی قرآن است. بیانات خطابی بسیاری هم درباره انواع موضوع‌هاست. در بیشتر خطاب‌های مکی، سخن از موضوع‌های خداشناسی است (نشانه‌های خدا، پیام‌های پیامبران قدیم و ...) از این رو، می‌توان آنها را جزو مواعظ طبقه‌بندی کرد.

نقد و بررسی

قرآن کتاب هدایت و تربیت است و همانند کتاب دست نوشت بشر، در صدد نگارش یک سری مسائل علمی یا تاریخی نیست (محمودی، بررسی اعجاز رویان‌شناسی قرآن، 58)، به همین دلیل، از بیشتر مسائل، به صورت گذرا و کوتاه عبور می‌نماید و شرح و توضیح آن را به ثقل دیگر یعنی سنت واگذار کرده است؛ همچنان که در حدیث ثقلین بدان اشاره شده است.

17. طرح اعجاز قرآن در حد تحدی و نه بیش‌تر

نویسنده در فصل «قرآن در زندگی و اندیشه مسلمانان»، می‌گوید: به موازات پیدایش و تحول جدال‌ها در دوران محنت، یعنی دوران ظهور بحث‌های کلامی جنجالی توسط فرقه‌های اشاعره و معتزله، عقیده جزمی به اعجاز قرآن شکل گرفت. وی این ادعا را به زمان به کارگیری واژه «اعجاز» در نزد مسلمانان و پیدایش نظریه «صرفه» مستند نموده است و معتقد است در عصر پیامبرa اعجاز قرآن تنها در حد تحدی مطرح بوده است.

نقد و بررسی

نگارش درباره اعجاز قرآن، به طور مستقل از سده چهارم هجری به بعد، بدون شک یک حقیقت تاریخی است، ولی اینکه در عصر پیامبر اسلامa مسئله اعتقاد جزمی به اعجاز قرآن وجود نداشته یا این امر که اعجاز قرآن تنها پیرامون موضوع تحدی مطرح بوده، به دلایل ذیل نامقبول است:

یکم: تحدی به معنای مبارزه‌طلبی است و اگر قرآن از ناتوانی مردم که همان عجز است، مطمئن نبود، تحدی نمی‌کرد. با طرح مسئله تحدی، تمام وجوه اعجاز قرآن مطرح می‌شود؛ اگرچه که به صورت مجموعه‌ای مدون، در عصر پیامبر اسلامa یا زودتر از سده چهارم، به طور مستقل، نگاشته‌ای در این زمینه تدوین نشده باشد یا در آن زمان با تعبیر «معجزه» و «اعجاز» مشهور نباشد.

دوم: هیچ کدام از واقعیت‌های علمی و تاریخی که در زمانی مورد بحث بوده ولی به صورت مدون و مکتوب در نیامده باشد، از این قانون و قاعده مستثنا نیست. برخی موضوعات، غالباً زمانی به طور مستقل به رشته تحریر در می‌آید که نیاز جامعه یا موقعیتی مانند آن اقتضاء کند. بر این اساس، چرا باید بحث اعجاز قرآن را از این قاعده جدا انگاشت و سپس آن را فرایند بحث‌های کلامی و آن هم سال‌ها پس از فرو فرستاده شدن قرآن دانست؟ این یک مسئله طبیعی است که در برهه‌ای از زمان، شبهه‌های مختلف در زمینه‌های گوناگون در جوامع القا شود، سپس صاحبان آن فن به پاسخ‌گویی و بیان آرا و دیدگاه‌های گوناگون بپردازند و در آن زمینه، کتاب‌هایی تدوین نمایند.

سوم: سخن از اعجاز قرآن در همان عصر پیامبر اکرمa در زمان نزول قرآن با تعابیر دیگر همانند «الآیة»، «البینة»، «سلطان» و «بصائر» که مفاهیمی نزدیک به معجزه هستند، مطرح بود. آیات بسیاری درباره اعجاز و معجزه پیامبر اسلامa و سایر پیامبران با همین عناوین وجود دارد. (ر.ک: بقره/ 118، 145 و 211؛ آل‌عمران/ 49ـ50؛ انعام/ 4، 25، 35، 37، 109 و 124؛ اعراف/ 73، 106 و 203؛ رعد/ 7، 27 و 38؛ طه/ 22 و 47 و برای «البینة»، رک: بقره/ 92، 99، 211 و 157؛ اعراف/ 73؛ یونس/ 13 و 15؛ ابراهیم/ 9؛ اسراء/ 101؛ صف/ 6؛ بینه/ 1؛ برای «البرهان»، ر.ک: به قصص/ 32؛ اعراف/ 71؛ صافات/ 156؛ غافر/ 23؛ دخان/ 19؛ برای «سلطان»، ر.ک: صافات/ 156؛ غافر/ 23؛ دخان/ 19؛ برای «بصائر»، ر.ک: اعراف/ 203؛ اسراء/ 102؛ قصص/ 43).

البته کلمه «عجز» و برخی از مشتقاتش در قرآن به کار رفته است، مانند «بمعجز»، «معجزی» و «معجزین»، ولی معنای اعجاز و معجزه به مفهوم اصطلاحی آن در این مشتقات وجود ندارد؛ بنابراین، به کار بردن اصطلاح «اعجاز» و «معجزه» پس از دوران محنت یا پس از رشد جامعه و سم‌پاشی‌های دشمنان و نیاز به پاسخ‌گویی و ایجاد بحث‌های کلامی، دلیل بر عدم وجود اعتقاد جزمی به قرآن در عصر نزول نمی‌شود.

نتیجه‌گیری

نویسنده مقاله «قرآن» در «دايرة المعارف اسلام» به نکاتی اشاره نموده که پذیرفتنی نیست و با مبانی اسلام و تشیع در تضاد است. منشأ بیشتر این نقاط ضعف، بی‌اطلاعی وی از برخی از مسائل اسلام و تشیع است که جا داشت با شناخت بیشتری به تألیف مقاله بپردازد و به منابع و اطلاعات موثق‌تر و کامل‌تری مراجعه نماید. همچنین پیش‌فرض‌های اشتباهی که وی قبل از نگارش مقاله در ذهن داشته، موجب شده که مسیر تحریر مقاله، از حالت اعتدال خارج شده و سر از افراط و تفریط در بیاورد.

 


منابع

  1. قرآن کریم.
  2. ابن جوزی، عبدالرحمن، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت: دارالفکر، 1407‌ق.
  3. ابوزید، نصر حامد، معنای متن: پژوهشی در علوم قرآن، ترجمه مرتضی کریمی‌نیا، تهران: طرح نو، 1380 ش.

4. بجنوردى، سید کاظم و همکاران، دائرة ‌المعارف بزرگ اسلامى، تهران، مرکز دائرة ‌‌المعارف بزرگ اسلامى، چاپ دوم، 1374 ش.

  1. بخاری، محمد، صحیح البخاری، بیروت: دار الفکر، 1421 ق.
  2. بهبودی، محمد باقر، تدبری در قرآن، تهران: سنا، 1378 ش.

7. ترمذی، محمد، سنن الترمذی (الجامع الصحیح)، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1421 ق.

8. ثعالبی، عبدالرحمن، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1418م.

9. حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، بیروت: دار الکتب العلمیه، بی‌تا.

  1. حجتی کرمانی، سید محمد باقر، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پانزدهم، 1379‌ش.
  2. حسینی میلانی، سید علی، التحقیق فی نفی التحریف من القرآن الشریف، قم: دار القرآن الکریم، 1410 ق.
  3. خوئی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، قم: دار الثقلین، چاپ سوم، 1418 ق.
  4. زرکشی، محمد، البرهان فی علوم القرآن، بیروت: دارالفکر، 1408 ق.
  5. زکى خورشید، ابراهیم، دائرة ‌المعارف الاسلامیة، بیروت: دارالفکر، بى‌تا.
  6. زنجانی، ابوعبدالله، تاریخ القرآن، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1404 ق.
  7. سیوطی، عبدالرحمن، الإتقان فی علوم القرآن، بیروت: دارالفکر، 1416 ق.
  8. سیوطی، عبدالرحمن، تاریخ الخلفاء، بیروت: دار صادر، چاپ دوم، 1424 ق.

18. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417 ق.

19. طبرسی، فضل، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1406 ق.

  1. طوسی، محمد، التبیان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1409 ق.
  2. فرهنگی، سوسن، مدخل پیرسون، دانش‌نامه جهان اسلام، قم: مؤسسه دایرة المعارف فقه اسلامی، 1375 ش.

22. فیض کاشانی، محمد محسن، الصافی فی تفسیر القرآن، قم: مؤسسه الهادی، چاپ دوم، 1416 ق.

23.  قرطبی، محمد، الجامع لأحکام القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1405 ق.

24. کلبی غرناطی، محمد (ابن جزی)، التسهیل لعلوم التنزیل، بیروت: دار الأرقم بن ابی الأرقم، 1416 ق.

  1. کلینی، محمد، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیه، چاپ پنجم، 1363ش.

26. محقق، مهدى، طرح تدوین دائرة ‌‌المعارف ‌تشیع، تهران: بنیاد اسلامى طاهر، 1362ش.

27. محمودی، اکبر، بررسی اعجاز رویان‌شناسی قرآن، مجله قرآن و علوم بشری، شماره اول، پاییز 1391 ش، ص 57 ـ 88.

28. محمودی، اکبر، مؤدب، سید رضا، ویژگی‌های خانواده مطلوب در سبک زندگی پیشرفته قرآنی، مجله قرآن و علم، سال هشتم، شماره 15، پاییز و زمستان 1393 ش/ 1436 ق، ص 231 ـ 269.

29. معاونت‌هاى ترجمه و تحقیقات پارسا، معرفى لوح فشرده دائرة ‌‌المعارف اسلام، فصلنامه کتاب‌هاى اسلامى، شماره دوم، پاییز 1379 ش.

30. معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1412 ق.

  1. معرفت، محمد هادی، تاریخ قرآن، تهران: سمت، چاپ چهارم، 1381 ش.

32. معرفت، محمدهادی، صیانة القرآن من التحریف، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1418 ق.

33. معزی ملایری، اسماعیل، جامع ‌أحادیث الشیعه، زیر نظر حسین بروجردی، قم: چاپ دوم،‌ 1415 ق.

34. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب العلمیه، 1370 ش، نهم.

  1. نجارزادگان، فتح الله، سلامة القرآن من التحریف، تهران: پیام آزادی، 1420‌ق.

36. نوری، محمد، دائرة المعارف اسلام، فصلنامه کتاب‌های اسلامی، سال سوم، شماره هشتم، بهار 1381 ش، ص 95 ـ 104.

  1. هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس هلالی، قم: الهادی، 1416 ق.

 


* . تاریخ دریافت: 17/1/1394 و تاریخ تأیید: 10/5/1394.

**. دانشیار جامعة المصطفی العالمیة: این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید

***. سطح 4 حوزه علمیه قم و دانشجوی دکترای آشنایی با منابع اسلامی دانشگاه معارف:  این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید