بررسی دیدگاه یوری روبین در باره گستره رسالت حضرت محمدa * PDF چاپ نامه الکترونیک

 

محمدحسن زمانی** و حسن رضایی هفتادر*** و مهدی همتیان****

 

چکیده

بخشی از مدخل «محمدa» ، با عنوان «گستره رسالت» به بررسی میزان قلمرو و گستره رسالت حضرت محمدa پرداخته است. نویسنده در این بخش ضمن بیان آیاتی از قرآن که به نظر وی بر محلی (عربی) بودن رسالت پیامبرa دلالت دارند، به برخی از آیاتی که بر جهانی بودن رسالت ایشان نیز دلالت دارد، اشاره نموده است و بدون اظهار نظر صریح، این تبیین  تناقض‌نما را به همین شکل رها کرده است، ولی در بخش دیگر از مدخل با عنوان «دین ابراهیم» محلی بودن رسالت پیامبرa را ترجیح داده است. در این پژوهش، به بررسی آیاتی که به نظر نویسنده بر محدود بودن رسالت پیامبرa دلالت دارند، پرداخته شده و ثابت شده که این آیات هیچ‌گونه دلالتی بر محلی بودن رسالت پیامبرa ندارند.

 

واژگان کلیدی: قرآن، مستشرقان، یوری روبین، گستره رسالت


مقدمه

مسئله «نبوت حضرت محمدa» که یکی از اساسی ترین مسائل دین اسلام است، حساسیت اسلام‌شناسان غیر‌مسلمان اعم از محققان و دشمنان اسلام را برانگیخته تا جایی که دشمنان در جهت براندازی آن از هیچ تلاشی فروگذار نکردند.

با توجه به گستردگي مباحث مربوط به پيامبر اکرمa  در قرآن، پرداختن به شخصيت ايشان از موضوعات مهم قرآني قلمداد شده و در دائرة المعارف‌هاي قرآني مقالاتي را به خود اختصاص داده است. از جمله دايرة المعارف قرآن چاپ ليدن که در مقالات متعددی به بحث پیرامون آن حضرت پرداخته است. هر چند در اكثر مقالات اين دايرة المعارف به تناسب مباحث مختلف، دربارة ايشان مطالبي وجود دارد، ولي مهم‌ترين مقاله دربارة زندگي و رسالت پیامبر اکرمa ، مقاله‌اي با عنوان «محمدa» نوشته یوری روبین یهودی است. قسمتی از این مقاله به موضوع محدوده و گستره رسالت پیامبرa پرداخته است که در نوشتار حاضر مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد.

هدف در این بررسی، سنجش ميزان مطابقت مدّعاي مقاله ياد شده و ادّلة آن‌ با حقيقت چنان چه در مقدمه دايرة المعارف ادعا شده، مي‌باشد. در اين نقد و بررسي نقاط قوّت و ضعف ادلّه، مدّعا و لوازم مدّعا و پاسخ به شبهات و اشكالات طرح شده در مقالات و نيز تكميل نواقص آنها ارائه مي‌شود.

بخش 1. ترجمه «گستره رسالت» از مدخل

گستره رسالت پيغمبر در قرآن، مدام ميان گستره‌هاي جهاني و محلي نوسان دارد. گستره محلي در آياتي نمود مي‌يابد كه در آنها به پيغمبر امر مي‌شود قومش را به زبان خودش (بلسانک) يعني عربي بيم دهد تا فهم پيام‌اش را آسان سازد (97/ 19؛ 58/ 44). گسترده محلي رسالت پيغمبر در آيه‌اي مشهودتر است که مي‌گويد هيچ پيغمبري جز به زبان قومش فرستاده نشده است (4/ 14). گستره محلي از اين مفهوم مستفاد مي‌شود که پيغمبر به نزد قومي فرستاده شده که پيش‌تر هيچ بيم‌دهنده‌اي برايشان نيامده است (46/ 28؛ 3/ 32؛ 6/ 36؛ همچنين ر.ک: 44/ 34). در آيه‌اي که به پيغمبر امر مي‌شود خويشان نزديکش (عشيره، 214/ 26) را بيم دهد، مخاطبان او کم شمارتر مي‌شود. در آيه‌اي ديگر گفته مي‌شود او به سوي امتي فرستاده شده كه پيش از آن امت‌هاي ديگر روزگار به سر مي‌بردند (قرآن 30/ 13) که ظاهراً به اين معناست که مخاطبان او اعرابند و با امت‌هاي پيشين (يهوديان و مسيحيان) متفاوتند. به علاوه، ‌در آيه 2 سوره جمعه پيغمبر فرستاده‌اي از شمار اميين يعني درس ناخوانگان معرفي مي‌شود که در ميان آنها برانگيخته مي‌گردد تا کتاب و حکمت بديشان بياموزد. اين آيه نظير آيه ديگري است که او را يکي از خودشان (منکم، من انفسکم؛ ر.ک: قرآن 151/ 2؛ 128/ 9 و ...) توصيف مي‌کند. در كل گفته مي‌شود كه او قرآن عربي را دريافت كرده است تا بيم‌دهنده ام القراء،  (7/ 42؛ نیز، ر.ک: 92/ 6، 2ـ1/ 90)، احتمالا به معناي مكه و ساكنان پيرامون آن باشد. خود خدا هم كه به پيغمبر امر مي‌كند او را بپرستد، به صورت امري محلي توصيف مي‌شود، «پروردگار اين شهر كه آن را مقدس شمرده است» (قرآن 91: 27). منظور از اين شهر هم مي‌تواند مكه باشد.

از طرف ديگر، آيات ديگر كه آشكارا سمت و سويي جهاني دارد، حاكي از آن است كه پيغمبر فرستاده، بيم دهنده و بشارت دهنده‌اي است كه برای تمام مردمان (للناس) يا تمامي موجودات (للعالمين) يا نوع انسان (بشر) فرستاده شده است و مخاطبان او به يک گروه خاص محدود نمي‌شود (79/ 4؛ 158/ 7؛ 107/ 21؛ 1/ 25؛ 28/ 34؛ 36/ 74). با اين همه، هنگامي كه به يك گروه خاص اشاره مي‌شود، آن يك گروه اهل كتاب است كه پيغمبر آمده است تا به ايشان بيم دهد و چيزهاي بسياري از كتابشان را كه پوشيده مي‌داشتند، بيان كند (15/ 5). او در دوران فترت رسولان به سوي اهل کتاب آمده (19/ 5) و از او خواسته مي‌شود بر اساس کتابي که بر او نازل شده ميان ايشان داوري کند (49، 48، 3ـ42/ 5؛ نیز، رک: 105، 65/ 4) و مبتني بر اين مفهوم است که قرآن مي‌تواند بيش‌تر آنچه بني اسرائيل درباره‌اش اختلاف دارند، بر آنان آشکار سازد (76/ 27). قرآن سواي انسان‌ها بر جنيان هم تأثير مي‌گذارد، آنها به قرائت قرآن گوش مي‌دهند و ايمان مي‌آورند (31 ـ 29/ 46؛ 2ـ1/ 72).

روند جزئي‌نگر آياتي كه رابطه‌اي مستقيم ميان ابراهيم و پيغمبر برقرار مي‌كنند، در ظاهر يك بار ديگر گستره پيام پيغمبر را به حوزه عربستان محدود مي‌كند (Rubin, «Muhammad», 3/446).

نقاط مثبت و ضعف

الف) نقاط مثبت

1. بیان آیاتی که صریحاً به جهانی بودن رسالت پیامبر اکرمa اشاره دارند.

2. تسلط قابل تحسین بر آیات موضوعه و استشهاد به بیش از 30 آیه در این بخش.

ب) نقاط ضعف

1. القاء تناقض بین دو دسته از آیات قرآن ، یعنی آیاتی که رسالت پیامبر اکرمa را محلی و آیاتی که رسالت ایشان را جهانی دانسته است و عدم پاسخ و اظهار‌نظر در این باره.

2. ترجیح محلی بودن رسالت پیامبر اکرمa.

3. بیان اظهار نظرهای سطحی و بی اساس در مورد آیات مربوط.

بخش 2. نقد و بررسی

نویسنده در ابتدا بیان می‌دارد که گستره رسالت پیامبرa در قرآن، بین محلی (عربی) و جهانی نوسان دارد؛ یعنی برخی از آیات گستره رسالت حضرتa را محلی و برخی دیگر جهانی می‌داند. وی در این باره می‌نویسد: «گستره رسالت پيغمبر مدام ميان گستره‌هاي جهاني و محلي نوسان دارد» (Rubin, «Muhammad»,3/443).

روبین ابتدا آیاتی از قرآن را که به گمان وی گستره رسالت حضرتa را یک گستره محلی می‌داند، بیان می‌دارد و ذیل هر کدام از این آیات به گونه‌ای متذکر می شود که این آیات، محدوده رسالت پیامبرa را یک محدوده عربی و محلی دانسته است . وی در این باره به چند دسته از آیات استناد کرده است .

2ـ1. رسالت محلی (عربی) پیامبرa

1. آیاتی که از پیامبرa خواسته‌ است با قرآنی که به زبان عربی نازل شده، قومش را انذار کند، شاید آنان متذکر شوند.

نویسنده برای ادعای خود بدین شکل به این آیات استناد کرده است:

«گستره محلي در آياتي نمود مي‌يابد كه در آنها به پيغمبر امر مي‌شود قومش را به زبان خودش (بلسانک) يعني عربي بيم دهد تا فهم پيام‌اش را آسان سازد» (97/ 19؛ نیز، ر.ک: 58/ 44).

نویسنده چنین گمان کرده که از آنجایی که پیامبرa مأمور شده تا قومش را به عربی بیم دهد، این بدین معناست که مخاطبان ایشان تنها اعراب بوده‌اند (Rubin, «Muhammad», 3/443).

بررسی

1. اولین آیاتی که نویسنده آن را دالّ بر محدود بودن رسالت پیامبرa می‌داند، دو آیه ذیل است:

ـ Pفَإِنَّمَا يَسَّرْنَهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّاO (مریم/ 97)؛ «و ما فقط آن [قرآن‏] را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران را به وسيله آن بشارت دهى و دشمنان سرسخت را با آنان انذار كنى».

ـ Pفَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَO (دخان/ 58)؛ «ما آن [قرآن‏] را بر زبان تو آسان ساختيم، شايد آنان متذكّر شوند».

بر خلاف برداشت نویسنده، ظاهر آیه چنین است که خداوند قرآن را به زبان پیامبرa به عنوان یک انسان نازل نمود تا ایشان بتواند قومش را به آسانی انذار کند و قومش نیز بتوانند کلام إلهی را بفهمند (طبرسی، مجمع البیان، 15/ 213؛ طبری، جامع البیان، 16/ 101؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، 21/ 568).

برخی مفسران چنین فهمیده‌اند که عبارت «یسرناه بلسانک» بدین معناست که ما حقایق عالی قرآن را به قدری مورد تنزیل قرار دادیم تا بتواند در قالب لغات بشر جا بگیرد و برای مردم قابل فهم باشد (طبری، جامع البیان، 16/ 101؛ سید قطب، فی ظلال قرآن، 4/ 2321، طباطبایی، المیزان، 14/ 117). علامه طباطبایی در این باره می‌نویسد‌: قرآن دارای حقیقتی است که آن حقیقت نزد خداوند است و کسی را یارای دسترسی به آن نیست. آنگاه خداوند بر بشریت منت نهاد و حقیقت قرآن را تنزیل داد تا به شکل الفاظ عربی بر زبان پیامبرش جاری گشت؛ بنابراین، خداوند آن حقیقت دست نیافتنی را چنان ساده گرداند تا همگان بتوانند از آن بهره‌مند گردند (طباطبایی، المیزان، 14/ 117).

به هر حال، این آیات هیچ دلالتی بر محلی بودن رسالت پیامبرa ندارند، بلکه حاکی از یک امر عقلی و همه پسند است و آن اینکه تنها در صورتی یک پیامبر در امر رسالتش موفق می‌شود که کاملاً با فرهنگ و زبان آنان آشنا باشد و بتواند به خوبی با مخاطبانش ارتباط برقرار گرداند . اینکه چرا پیامبرa در میان اعراب مبعوث گردید و رسالتش را از آنجا آغاز کرد، سؤالی است که از بحث ما خارج است، ولی هر پیامبری ، انسان است و زبان و فرهنگ محل خود را داراست . وقتی پیامبر اکرمa در میان اعراب مبعوث شده است‌، طبیعی است که کتابش نیز عربی باشد تا بتواند اطرافیان و هم محلی‌هایش را هدایت کند؛ چه اگر کتابش به زبان دیگری می‌بود، جای سؤال و ایراد بود. چون واضح است که اگر یک پیامبری نتواند رسالتش را در محل خود تبیین و تفهیم نماید، حتماً در محل‌های دیگر موفق نخواهد شد . اگر خداوند پیامبرش را در آمریکا یا اروپا مبعوث نموده بود، طبیعتاً کتابش نیز می‌بایست به زبان آنها می‌بود. اگر زبان قرآن زبان دیگری می‌بود، پیامبرa در مدت کوتاه عمر خویش نمی‌توانست در همان محل نیز رسالتش را تبیین و تفهیم نماید تا چه رسد به کل جهان.

2. آیه چهارم  سوره ابراهیم، آیه دیگری است که نویسنده، آن را دال بر محلی بودن رسالت پیامبرa می‌داند. وی در این باره نوشته است: «گستره محلي رسالت پيغمبر در آيه‌اي مشهودتر است که مي‌گويد هيچ پيغمبري جز به زبان قومش فرستاده نشده است»: Pوَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَينَ لهَمْ ...O (ابراهیم/ 4)؛ «ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا (حقايق را) براى آنها آشكار سازد ...».

احتمالاً نویسنده این گونه فهمیده که هر پیامبری رسالتش را با زبان قومی که فقط به سوی آنها فرستاده شده، بیان می‌کند؛ چون این‌گونه می‌تواند مسائل دینش را برای آنان تبیین کند. پس الزاماً هر رسولی به سمت قوم هم زبانش فرستاده شده است؛ بنابراین، حضرت محمدa نیز فقط به سوی قوم خود (اعراب) فرستاده شده است.

بررسی

پاسخ آن است که این آیه نیز همانند آیات پیشین هیچ‌گونه ظهوری در محدوده رسالت پیامبرa ندارد، بلکه در مقام بیان یک مطلب منطقی است که آن را می‌توان در قالب یک سؤال مطرح نمود؛ این سؤال که اگر پیامبری رسالت جهانی داشته باشد و مأمور باشد دینش را به تمام جهانیان برساند، آیا نباید از نقطه‌ای در این جهان و از مردمی از مردم جهان رسالتش را آغاز کند؟ قطعاً پاسخ مثبت است. حال پرسیده می‌شود اکنون که باید آن معارف را با یک زبانی از صدها زبان بشری بیان کند آیا نباید با زبان مردم منطقه خودش، آنها را بیان کند؟ آیا معقول است که آیات را با یک زبان بیگانه از منطقه خودش بخواند؟

3. آیاتی که طبق آنها پیامبرa به سوی قومی آمده است که قبلاً هیچ پیامبری برای آنان نیامده است. نویسنده از این آیات این گونه برداشت کرده است که حضرت محمدa پیامبر اعراب است که قبل از ایشان هیچ پیامبری برایشان نیامده است؛ لذا می‌نویسد: «گستره محلي از اين مفهوم مستفاد مي‌شود که پيغمبر به نزد قومي فرستاده شده که پيش‌تر هيچ بيم‌دهنده‌اي برايشان نيامده است» (46/ 28؛ 3/ 32؛ 6/ 36؛ نیز،‌ر.ک: 44/ 34) (Rubin, «Muhammad», 3/443).

نویسنده از این آیات این‌گونه برداشت کرده است که پیامبرa به سوی قومی فرستاده شده است که آن قوم قبل از وی هیچ پیامبری را تجربه نکرده‌اند . پس طبیعتاً قوم حضرت موسیj و عیسیj، از محدوده رسالت پیامبرa خارجند چون آنها پیامبر داشته‌اند؛ بنابراین، قوم پیامبرa تنها اعرابند که قبلاً هیچ پیامبری را تجربه نکرده‌اند. آیات مورد استشهاد نویسنده در این بخش عبارت است از:

الف) Pوَ مَا كُنتَ بجِانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَ لكِن رَّحْمَةً مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَئهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَO (قصص/ 46)؛ «تو در كنار طور نبودى زمانى كه ما ندا داديم، ولى اين رحمتى از سوى پروردگارت بود (كه اين اخبار را در اختيار تو نهاد) تا به وسيله آن قومى را انذار كنى كه پيش از تو هيچ انذاركننده‏اى براى آنان نيامده است، شايد متذكّر شوند!».

ب) Pأَمْ يَقُولُونَ افْترَئهُ  بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَئهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يهَتَدُونَO (سجده/ 3)؛ «ولى آنان مى‏گويند: «(محمّد) آن را به دروغ به خدا بسته است»، اما اين سخن حقّى است از سوى پروردگارت تا گروهى را انذار كنى كه پيش از تو هيچ انذاركننده‏اى براى آنان نيامده است، شايد (پند گيرند و) هدايت شوند!».

ج) Pلِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ ءَابَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَO (یس/ 6)؛ «تا قومى را بيم دهى كه پدرانشان انذار نشدند، از اين رو آنان غافلند!».

د) Pوَ مَا ءَاتَيْنَاهُم مِّن كُتُبٍ يَدْرُسُونهَا وَ مَا أَرْسَلْنَا إِلَيهْمْ قَبْلَكَ مِن نَّذِيرٍO (سبأ/ 44)؛ «ما (قبلاً) چيزى از كتاب‌هاى آسمانى را به آنان نداده‏ايم كه آن را بخوانند (و به اتّكاي آن سخنان تو را تكذيب كنند)، و پيش از تو هيچ بيم‏دهنده [پيامبرى‏] براى آنان نفرستاديم!».

بررسی

آیات مذکور نیز هیچ گونه دلالتی بر محدود و محلی بودن رسالت پیامبر اکرمa ندارند. همان‌طور که اشاره شد، اگر بر فرض این آیات نسبت به محدود بودن رسالت پیامبرa احتمال دارد، گفته می‌شود این احتمال بدوی با اندک تأملی در نصوص و قرائن از بین می‌رود.

واژه قوم دارای امتداد مفهومی است که سه محدوده برای آن متصور است. این کلمه برای یکی از این معانی استعمال می‌شود: 1. اقوام، خویشان و بستگان فامیلی؛ 2. مردم منطقه و سرزمین مسکونی یک انسان؛ 3. پیروان یک پیشوا از هر کجای عالم اعم از پیروان بالفعل یا مخاطب پیام یک پیشوا.

واژه قوم در این چند آیه در معنای دوم استعمال شده است، آن هم با یک محدودیت مقطع زمانی خاص و دوره فترت بین عیسیj و حضرت محمدa.

مفسران ذیل آیات فوق به مطالبی اشاره دارند؛ از جمله اینکه مراد از قوم در این آیات ، قوم معاصر پیامبرa و اقوام نزدیک به زمان ایشان است؛ چون اعراب قبل از پیامبر اعظمa، پیامبران دیگری همچون هود، صالح، شعیب، و اسماعیلb داشته‌اند (طباطبایی، المیزان، 16/ 51؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، 25/ 135؛ آلوسی، روح المعانی، 10/ 295).

علامه طباطبایی ذیل آیه Pلِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ ءَابَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَO (یس/ 6) نوشته است: مراد از قوم، قوم معاصر پیامبرa، اعم از اعراب است؛ چون آخرین پیامبری که معروف است قبل از حضرت محمدa مبعوث شده است، حضرت عیسیA است که ایشان یک پیامبر جهانی است و طبیعتاً اعراب نیز در محدوده رسالت ایشان بوده‌اند. پس مراد از قوم‌، اقوام معاصر پیامبرa و اقوامی که در زمان مابین حضرت عیسیA و حضرت محمدa بوده‌اند‌، می‌باشد. نتیجه اینکه آیاتی که خطاب به رسول خداa می‌فرمایند قبل از تو نذیری برای این قوم نبوده است‌، منظور زمان فترت عیسیA و محمدa باشد (طوسی، التبیان ، 8/ 442؛ طبرسی ،مجمع البیان ، 8/ 651، طباطبایی، المیزان، 17/ 63؛ زمخشری، کشاف، 3/ 418؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، 24/ 604).

اینکه برخی مفسران، قوم در این آیات را همان قوم عرب دانسته‌اند‌، اشکالی بر جهانی بودن رسالت پیامبر اکرمa وارد نمی‌سازد؛ زیرا همان‌طور که قبلاً نیز بیان شد، هر رسالتی نقطه شروعی دارد و نقطه شروع رسالت حضرت محمدa نیز بنا به اراده إلهی، اقوام عرب بوده است و این آیات به مرحله ابتدایی رسالت حضرتa اشاره دارد.

4. همچنین نویسنده بر ادعای خود مبنی بر محدود بودن رسالت حضرت محمدa به آیه Pكَذَالِكَ أَرْسَلْنَاكَ فىِ أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ لِّتَتْلُوَاْ عَلَيهْمُ الَّذِى أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ  قُلْ هُوَ رَبىِ لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ مَتَابِO (رعد/ 30). استشهاد نموده است و اظهار داشته که مخاطبان حضرت محمدa اعراب‌اند و با امت‌های پیشین (یهودیان و مسیحیان) متفاوت‌اند. وی در این بخش این‌گونه نوشته است: «در آيه‌اي ديگر گفته مي‌شود او به سوي امتي فرستاده شده كه پيش از آن امت‌هاي ديگر روزگار به سر مي‌بردند» که ظاهراً بدین معناست که مخاطبان او اعراب‌اند و با امت‌هاي پيشين (يهوديان و مسيحيان) متفاوت‌اند (Rubin, «Muhammad», 3/443).

بررسی

پاسخ آن است که این آیه نیز هیچ ظهوری در دلالت به محدود بودن و منحصر بودن مخاطبان رسالت پیامبرa ندارد، چنان که هیچ کدام از مفسران اسلامی این محدودیت را از آن نفهمیده‌اند.

میبدی در تفسیر کشف الأسرار نیز در تعریف «أمّة»، معنایی عام در نظر گرفته است. وی «امة» را شامل تمام جهانیان دانسته است (میبدی، کشف الأسرار، 5/ 199). بقیه تفاسیر نیز تلویحاً به جامع بودن معنای این واژه اشاره کرده‌اند و بیان داشته‌اند که پیامبر به سوی امتی فرستاده شده است که قبل از آنان امت‌های متعدد دیگری آمده‌اند و رفته‌اند و این امت آخرین امت و حضرت محمدa آخرین پیامبر خداست (فخر رازی، مفاتیح الغیب، 19/ 41؛ زمخشری، کشاف، 2/ 529؛ حجازی، التفسیر الواضح، 2/ 234؛ ملا فتح الله کاشانی، زبدة التفاسیر، 3/ 450).

در لغت نیز «امة» در معنای عامی به کار رفته است. المنجد قوم را به معنای گروه مردان و زنان معنا کرده است. راغب اصفهانی آن را این گونه معنا کرده است: «به تمام گروه‌ها و جماعاتی که به خاطر کاری و هدفی جمع می‌شوند اطلاق می‌گردد، خواه آن کار دین واحد یا زمان و مکان واحد باشد، اجباری باشد یا اختیاری، به هر صورت آن گروه واحد «أمة» و جمعش را «أمم» گویند (راغب ، مفردات ، 1/ 86).

حمیری در شمس العلوم می‌گوید: «الأمة و هم اصناف الناس و الحیوان» (حمیری، شمس العلوم، 1/ 121). الصحاح و تاج العروس نیز قریب به این معنا گفته‌ است: «کل جنس من الحیوان أمة» (جوهری، الصحاح، 5/ 1865؛ زبیدی، تاج العروس، 16/ 29).

با توجه به معنای لغوی «أمة» و تفاسیر ذیل آیه و با توجه به قرائن دیگر، این احتمالی که آقای روبین از آیه برداشت کرده که منظور از امت، اعراب‌اند و منظور از امم سابقه، یهود و نصارا هستند، ادعای بی‌اساسی‌، بیش نیست. امم سابقه شامل تمام امت‌های پیشین (عرب و غیر‌عرب) می‌شود و برخی از پیامبران پیشین نیز همانند موسی و عیسی، پیامبر إرسالی به تمام مردم جهان هستند و امت عرب از آن مستثنا نیست. از طرفی، طبق گفته مفسران آیه به نوعی دفع استبعاد کرده است ، بدین شکل که إرسال پیامبر اعظمa أمر جدیدی نیست و استمرار سنت إلهی است که به وسیله پیامبر خاتمa، به اتمام رسید و مردم دوران پس از پیامبرa موظف به عمل به همان دین هستند .

5. آیه Pوَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَO (شعراء/ 214) آیه دیگری است  که به گمان نویسنده بر محلی بودن رسالت پیامبرa دلالت دارد. در این آیه پیامبرa مأمور به إنذار خویشان و نزدیکان خویش می‌گردد و نویسنده آن را شاهدی بر ادعایش گرفته که رسالت حضرت محمدa  یک رسالت محدود و محلی است .

مفسران بزرگ اسلامی ذیل آیه فوق و علت تخصیص إنذار به خویشان و نزدیکان پیامبرa مطالبی بیان کرده‌اند‌، از جمله اینکه حُسن ترتیب در مسئله دعوت و إنذار اقتضا می‌کند ابتدا نزدیکان و خویشان حضرتa مورد دعوت قرار گیرند، سپس دیگران. چون این ترتیب باعث می‌شود طمع دیگران از بین برود و مانع از بهانه‌گیری آنان شود؛ یعنی اگر خویشان و نزدیکان پیامبرa قبل از دیگران مورد دعوت حضرت واقع نمی‌شدند، مردم بهانه می‌کردند که اگر این دعوت حق است، چرا خویشانت را دعوت نمی‌کنی یا اینکه تا اقوامت ایمان نیاورند، ما هم ایمان نمی‌آوریم (طوسی، التبیان، 8/ 67؛ طبرسی، مجمع البیان، 7/ 322؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، 24/ 536؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، 14/ 143).

دلیل عقلی و منطقی که از این آیه به دست می‌آید، این است که دعوت به دین، مرحله به مرحله است و نمی‌توان از همان لحظه نخست تمام جهانیان را به دین دعوت نمود و تا وقتی پیامبرa و خویشان و نزدیکان وی متعهد به فرامین دین نشوند، تعهد و پایبندی به فرامین دین برای دیگران بسیار سخت است. به همین علت است که ابتدا در آیه پیش از آیه مذکور یعنی Pفَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَاهًا ءَاخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينO (شعراء/ 213)،  خود پیامبرa از شرک ترسانده می‌شود، سپس در آیه بعد از آن، اقوام و خویشان حضرت بیم داده می‌شوند. البته در آیات متعدد دیگری پیامبرa مأمور به دعوت و إنذار تمامی مردم جهان می‌شود.

6. آیات دیگری که روبین در این بخش به آنها اشاره کرده، آیاتی است که پیامبرa را از امّیین دانسته و بیان می‌دارد که پیامبرa از میان امّیین مبعوث شده است تا به هدایت همان‌ها بپردازد. همچنین آیاتی که با تعابیر «منکم و من انفسکم» پیامبرa را از عربها دانسته و بیان می دارد که پیامبرa از خود آنهاست و آمده تا آنها را هدایت کند. وی در این باره نوشته است: «به علاوه، ‌در آيه 2 سوره جمعه پيغمبر فرستاده‌‌اي از شمار اميين يعني درس ناخواندگان معرفي مي‌شود که در ميان آنها برانگيخته مي‌گردد تا کتاب و حکمت بديشان بياموزد. اين آيه نظير آيه ديگري است که او را يکي از خودشان (منکم، من انفسکم؛ نک. 151: 2؛ 128: 9) توصيف مي‌کند» (Rubin, «Muhammad», 3/443).

در این بخش نویسنده گمان کرده، اینکه پیامبرa از میان امیین مبعوث شده است تا امیین را انذار کند، این خود شاهدی بر محلی بودن رسالت ایشان است.

بررسی

موضوع «امیین»  در دو بخش مورد بررسی قرار می‌گیرد:

الف) بررسی آیه مشتمل بر واژه «امیین»

آیه مربوط به این واژه در سوره جمعه آمده است:

Pهُوَ الَّذِى بَعَثَ فىِ الْأُمِّيِّنَ رَسُولًا مِّنهْمْ يَتْلُواْ عَلَيهْمْ ءَايَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الحْكْمَةَ وَ إِن كاَنُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِينٍO؛ «اوست آن كس كه در ميان بى‏سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و [آنان‏] قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند».

«امیین» عام است و شامل غیر اعراب نیز می‌شود. مؤید این سخن برداشت مفسران بزرگ مسلمان ذیل آیه Pوَ ءَاخَرِينَ مِنهمْ لَمَّا يَلْحَقُواْ بهِمْ  وَ هُوَ الْعَزِيزُ الحْكِيمُO (جمعه/ 3) است. در این آیه واو عاطفه، کلمه «آخرین» را به «امَیین» عطف می‌کند؛ بنابراین، معنای آیه چنین می‌شود که خداوند پیامبر را در میان امت امی و نیز کسانی که هنوز به آنها ملحق نشده‌اند مبعوث نمود (طباطبایی، المیزان، 19/ 265؛ طبرسی، جوامع الجامع، 4/ 290؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، 30/ 539).

مراد از کلمه «آخرین» در بیان مفسرین عام است و غیر عرب را نیز شامل می‌شود؛ یعنی مراد از «آخرین» هر کسی است که تا روز قیامت به صحابه ملحق می‌شوند (طوسی، التبیان، 5/ 10؛ طبرسی، مجمع البیان، 10/ 429؛ سمرقندی، بحرالعلوم، 3/ 447؛ ابن جوزی، زاد المسیر، 4/ 281). طبری نیز همین نظر را بیان کرده است. وی در تفسیر جامع البیان چند روایت آورده است که منظور از آخرین، أعاجم هستند (طبری، جامع البیان، 28/ 62). وی سپس روایتی را ذکر می‌کند که در آن از پیامبرa پرسیده می‌شود: آخرین چه کسانی هستند؟ پیامبرa با دست به شانه سلمان می‌زند و می‌فرماید: اگر دین در ثریا باشد، مردمی از اهل فارس بدان می‌رسند. در روایت دیگری که طبری از مجاهد نقل کرده است، این گونه آمده است: «مراد هر کسی از مردم است که مسلمان شود» و در روایت دیگری که از ابن زید نقل نموده، آمده است: «مراد هر کسی است که مسلمان شود از عرب و عجم». در نهایت، طبری بهترین قول از نظر خود را این گونه‌ بیان می‌کند: مراد هر کسی است که به همراهان حضرتa در اسلام ملحق شود از هر جنسی که باشد (طبری، جامع البیان، 28/ 63).

برخی مفسران نیز بر آن اند که منظور از «آخرین» مردم عجم است؛ یعنی مردم غیر عربی که به عرب‌ها ملحق می‌شوند (فخر رازی، مفاتیح الغیب، 30/ 538. ابن ابی الحاتم، تفسیر قرآن عظیم، 10/ 3355؛ طبری، 28/ 62).

دیدگاه مفسران اسلامی از آیه خود مؤید بی‌پایگی استظهار روبین می‌باشد. بر فرض که آیه چنین ظهوری هم داشته باشد‌، اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند.

به هر حال، واضح است که دعوت پیامبرa از مکه آغاز گشت و طبیعی است که تا وقتی مردم آن سرزمین هدایت نشوند و با تعالیم اسلام آشنا نگردند، مردم مناطق دیگر هدایت نشوند. علامه طباطبایی می‌‌نویسد: اینکه پیامبر امی در امتی بی‌سواد مبعوث شده است تا آنها را هدایت کند، با جهانی بودن رسالت حضرتa منافات ندارد؛ چون آیه مربوط به مرحله اول دعوت است؛ لذا متعرض دیگران نشده است، ولی پس از آنکه دعوتش مستقر گردید و تا حدی حکومت اسلامی پایدار شد، آن وقت شروع کرد به دعوت یهود و نصاری و مجوس و نامه‌نگاری به سران دیگر ممالک (طبا‌طبایی، المیزان، 19/ 264).

بنابراین، آنچه آشنایان به زبان عرب از این آیه فهمیده‌اند‌، این است که این آیه بر جهانی بودن رسالت پیامبرa دلالت دارد و بر محدود بودن رسالت حضرت اشاره‌ای ندارد.

ب) بررسی آیات مشتمل بر واژه «منکم» و «من انفسکم» نویسنده در این قسمت به آیاتی بر مطلب خود استشهاد نموده است که در آنها واژه «منکم» و «من أنفسکم» آمده است و پیامبرa را از خود آنان یعنی أعراب دانسته است‌. به گمان نویسنده، طبق این آیات، خداوند پیامبری را از جنس عرب به سوی أعراب و برای هدایت آنان فرستاده است .

بررسی آیات

ـ Pلَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌO

الف) در آیه Pكَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِّنكُمْ يَتْلُواْ عَلَيْكُمْ ءَايَاتِنَا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَ الحْكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَO (بقره/ 151) راجع به کلمه «منکم» احتمالاتی مطرح شده است. برخی از مفسران منظور ازPفِيكُمْ رَسُولًا مِّنكُمO را عموم امت و از جنس بشریت می‌دانند‌؛ یعنی خداوند پیامبری از جنس خودتان یعنی انسان‌، فرستاده است نه از جنس ملک و فرشته (سلطان محمد گنابادی، بیان السعاده، 1/ 154؛ مکارم، نمونه، 1/ 510؛ محمد جواد نجفی خمینی، تفسیر آسان، 1/ 324؛ مکارم، الأمثل، 1/ 429).

علامه طباطبایی ظهور این قسمت از آیه را کلیه اولاد ابراهیم و اسماعیلA دانسته است و معتقد است به حسب حکم آیه شامل جمیع مسلمانان اعم از عرب و غیر عرب می‌شود. وی مخاطبان حقیقی این قسمت از آیه را اولیای دین دانسته است (طباطبایی، المیزان، 1/ 330).

هر چند برخی از مفسران مخاطبان این آیه را أعراب دانسته‌اند (طوسی، التبیان، 2/ 30؛  فخر رازی، مفاتیح الغیب، 4/ 123؛  بغوی، معالم التنزیل، 1/ 183).

ب) برخی از مفسرین مراد از «من أنفسکم» را در آیه Pلَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌO از جنس بشر بودن معنا کرده‌اند؛ (طباطبایی، المیزان، 9/ 411؛ تفسیرقمی، 1/ 308؛ طوسی، التبیان، 5/ 328؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، 16/ 178؛ سمرقندی، بحر العلوم، 2/ 76 و ...) یعنی خداوند پیامبری به سوی شما فرستاده است که از جنس خودتان ، یعنی بشر است و از جنس ملائکه نیست.

البته برخی این احتمال را که مراد آیه «از جنس عرب باشد» نیز مطرح کرده‌اند و برخی دیگر صراحتاً تنها به همین إحتمال اشاره کرده‌اند (آلوسی، روح المعانی، 6/ 48؛ زمخشری، کشاف، 2/ 325؛ سور آبادی، 2/ 995).

به هر حال، اگر بپذیریم که مخاطبان در این دو آیه أعراب باشند، این دلیل بر محلی بودن رسالت پیامبرa نیست؛ زیرا آیات دیگر قرآن صراحتاً این ظهور را رد می‌کند و بنا بر جمله معروف «القرآن یفسر بعضه بعضا» برای درک دلالت روشن آیات بایستی به مجموعه آیات نگاه شود .

7. آیات دیگری که آقای روبین جهت تقویت ادعای خود، یعنی محلی بودن رسالت پیامبرa بدان استشهاد نموده، آیاتی است مبنی بر اینکه پیامبرa مبعوث شده تا مکه و أطراف آن را إنذار کند. بنابراین، وی گمان کرده که پیامبرa تنها برای مکه و ساکنان أطراف آن است و به کل جهان تعلّق ندارد: « در كل گفته مي‌شود كه او قرآن عربي را دريافت كرده است تا بيم‌دهنده ام القراء (شوری/ 7؛ انعام/ 92؛ بلد/ 2ـ1)، احتمالاً به معناي مكه و ساكنان پيرامون آن باشد. خود خدا هم كه به پيغمبر امر مي‌كند او را بپرستد، به صورت امري محلي توصيف مي‌شود: «پروردگار اين شهر كه آن را مقدس شمرده است» (نمل/ 91) منظور از اين شهر هم مي‌تواند مكه باشد» (Rubin, «Muhammad», 3/443).

بررسی آیات

‏الف) Pوَ كَذَالِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَ مَنْ حَوْلهَا وَ تُنذِرَ يَوْمَ الجْمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ  فَرِيقٌ فىِ الجْنَّةِ وَ فَرِيقٌ فىِ السَّعِيرِO (شوری/ 7)؛ «و اين گونه قرآنى عربى [فصيح و گويا] را بر تو وحى كرديم تا «أمّ القرى» [مكّه‏] و مردم پيرامون آن را انذار كنى و آنها را از روزى كه همه خلايق در آن روز جمع مى‏شوند و شكّ و ترديد در آن نيست، بترسانى؛ گروهى در بهشتند و گروهى در آتش سوزان! ».

ب) Pوَ هَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِى بَينْ يَدَيْهِ وَ لِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَ مَنْ حَوْلهَا  وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالاَخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ  وَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَاتهِمْ يحُافِظُونَO (انعام/ 92)؛ «و اين كتابى است كه ما آن را نازل كرديم؛ كتابى است پربركت كه آنچه را پيش از آن آمده، تصديق مى‏كند (آن را فرستاديم تا مردم را به پاداشهاى الهى، بشارت دهى،) و تا (اهل) أمّ القرى [مكّه‏] و كسانى را كه گرد آن هستند، بترسانى! (يقين بدان) آنها كه به آخرت ايمان دارند و به آن ايمان مى‏آورند و بر نمازهاى خويش مراقبت مى‌كنند!».

نویسنده این گونه نوشته است که چون منظور از «من حولها» در آیات فوق ساکنان أطراف مکه است، پس گستره رسالت پیامبرa تنها  شامل مکه و أعراب ساکن أطراف مکه می‌شود؛ در نتیجه، محمدa یک پیامبر عربی است.

این ادعای آقای روبین در حالی است که مفسران بزرگ إسلامی‌، بعضاً در صغری و همه در کبرای إستدلال با وی مخالف‌اند.

مخالفت با صغرای استدلال

منظور از أم القری شهر مکه است و در وجه تسمیه این شهر به أم القری نظراتی بیان شده است که از معروف‌ترین آنها می‌توان به روایاتی إشاره نمود که در این روایات علت نامگذاری مکه به أم القری‌، گسترش یافتن زمین از این نقطه دانسته شده است (طوسی، التبیان‌، 9/  145؛  تفسیر قمی، 2/ 268؛  طبری، جامع البیان، 7/ 25؛  قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، 6/ 16).

بنابر این روایات، مکه اولین نقطه زمین است که به وجود آمده است؛ لذا به این شهر «مادر شهرها» گفته شده است.

برخی مفسران «من حولها» را به تمام شهرهای جهان معنا کرده‌اند. شیخ طوسی در تفسیر التبیان می‌نویسد: «وَ مَنْ حَوْلَها» من سائر الناس (طوسی، التبیان، 9/ 145). در مجمع البیان نیز بدین گونه آمده است، «و من حولها من سائر الناس و قرى الأرض كلها» (طبرسی، مجمع البیان، 9/ 35)؛ برخی دیگر (بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، 3/ 764؛ قشیری، لطایف الإشارات، 3/ 343، طبری، جامع البیان، 7/ 25؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، 6/ 16؛ میبدی، کشف الأسرار، 9/ 7؛ آلوسی، روح  المعانی، 4/ 211) نیز «و من حولها» را به معنای تمام شهرها و مردم جهان معنا کرده‌اند.

همان طور که ملاحظه می‌شود، بیشتر مفسران بزرگ إسلامی، عبارت «من حولها» را به معنای «تمام مردم جهان» معنا کرده‌اند، در عین حال، تعداد اندکی این عبارت را به معنای شهرهای عرب‌‌نشین پیرامون مکه معنا کرده‌اند (طباطبایی، المیزان، 18/ 18؛ زمخشری، الکشاف، 4/ 210). این تفاسیر، خصوصاً ذیل آیه Pوَ كَذَالِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَ مَنْ حَوْلهَا وَ تُنذِرَ يَوْمَ الجْمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فىِ الجْنَّةِ وَ فَرِيقٌ فىِ السَّعِيرO (شور/ 7) به قرینه عبارت «قرآنا عربیا»، عبارت «من حولها» را به معنای ساکنان أطراف مکه گرفته‌اند، ولی برخی از این دسته محدود از مفسران بلافاصله دفع دخل مقدر کرده و با بیان قرائن دیگر شبهه محلی بودن رسالت پیامبرa را رد کرده‌‌اند .

بیشتر قریب به إتفاق مفسران از این دو آیه، جهانی بودن رسالت پیامبرa را استظهار کرده‌اند و در مواضع مختلف به رد شبهه محلی بودن رسالت پرداخته‌اند.

ج) آیات نخستین سوره بلد شاهد دیگری است که آقای روبین خواسته به وسیله آنها محلی بودن رسالت پیامبرa را تقویت کند . در این آیات خداوند به شهر مکه ، محل سکنای حضرت محمدa سوگند خورده است: Pلَا أُقْسِمُ بهِذَا الْبَلَد  وَ أَنتَ حِلُّ  بهِذَا الْبَلَدِO (بلد/ 1ـ2).

مفسران ذیل آیه اخیر و معنای «حل» نظراتی دارند. برخی «حل» را به معنای حلول گرفته و این گونه آیه را معنا کرده‌اند که قسم به شهری که تو در آن ساکن هستی. این مفسران می‌نویسند: خداوند متعال به شهر مکه سوگند خورده است و این به دلیل شرافت و عظمتی است که این شهر به واسطه حضور و سکنای  حضرت محمدa در آن یافته است (طباطبایی، المیزان، 20/ 289؛ طبرسی، مجمع البیان، 10/ 747؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، 31/ 164؛ سلمی، حقائق التفسیر، 1/ 216؛ کاشانی، منهج الصادقین، 10/ 248).

به هر حال، به نظر می‌رسد این آیه هیچ گونه ربطی و ظهوری یا حتی ایهامی نسبت به گستره رسالت حضرت محمدa ندارد و تنها به عظمت و رتبه حضرت محمدa در پیشگاه خداوند اشاره دارد که خداوند به مکان حضور آن حضرت نیز سوگند خورده است.

د) در آیه Pإنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِى حَرَّمَهَا وَ لَهُ كُلُّ شىَءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَO (نمل/ 91) به دلیل اضافه شدن کلمه «رب» به کلمه «هذه البلده»، نویسنده گمان کرده است که خدای محمدa نیز به صورت یک خدای محلی توصیف شده است و این می‌تواند مؤیدی برای محلی بودن رسالت حضرت محمدa باشد .

اشکالی که معمولاً به آقای روبین وارد است، این است که ایشان آیات قرآن را بایستی با هم ببیند، آنگاه نتیجه‌گیری نماید. در این آیه، مضاف إلیه کلمه «رب» عبارت «هذه البلده» (شهر مکه) است، در عین حال، در آیات متعدد دیگری مضاف إلیه «رب»، واژه «عالمین» و یا کلماتی است که دقیقاً مخالف این برداشت آقای روبین می‌باشد (ر.ک: یونس/ 37؛ شعراء/ 192؛ سجده/ 2؛ غافر/ 64؛ فصلت/ 9 و دخان/ 7 و ...).

طبیعی است که وقتی خداوند رب العالمین است‌، رب السموات هم هست، رب الارض هم هست، رب بلد مکه نیز هست و اینها ذکر مصادیق رب العالمین است نه نفی کننده آن.

نکته دیگری که بایستی به آن توجه شود، این است که عبارت «له کل شیء» با اینکه آیه توصیفی محلی از خداوند باشد‌، نا‌سازگار است. برخی مفسران بر این نکته تصریح کرده‌اند که این بخش از آیه برای این است که کسی تصور نکند خداوند تنها خدا و مالک مکه است.

سمرقندی در تفسیر بحر العلوم می‌نویسد: «وَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ» يعني ملک و خلق هر چیزی برای خداست (سمرقندی ، تفسیر بحر العلوم، 2/ 596). إبن أبی حاتم در تفسیر قرآن عظیم روایتی نقل می‌کند که به همین مضمون است (ابن ابی حاتم، تفسیر قرآن عظیم، 9/ 2936). طبری در تفسیر جامع البیان علت این تخصیص را این دانسته که حضرت در مواجهه با مشرکان أهل مکه بوده است و آیه می‌خواسته است بدانها تفهیم نعمت و إحسان إلهی بکند و به آنها بگوید: آن خدایی که سزاوار پرستش است، آن خدایی است که برای شهر شما نسبت به شهرهای دیگر ، إمتیازات خاصی قائل شده است (طبری، جامع البیان، 20/ 17). فخر رازی در مفاتیح الغیب علت إختصاص را شرافت و عظمت مکه نسبت به شهرهای دیگر دانسته است و إضافه نام خداوند به این شهر را، تعظیم این شهر می‌داند به دلیل اینکه این شهر موطن و مهبط وحی إلهی می‌باشد (همان، 24/ 576).

در تفاسیر متعدد قریب این مضمون ذکر شده است و بر مالکیت مطلق إلهی بر همه أشیاء و همه جهان تصریح گردیده است (طوسی، التبیان، 8/ 125؛ سور آبادی، تفسیر سورآبادی، 3/ 1794؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، 15/ 86؛ میبدی، کشف الأسرار، 7/ 264).

به هر حال، با توجه به قرائن مهم داخل آیه و قرائن خارجی، برداشت احتمال‌گونه  آقای روبین از آیه منطقی نیست.

آقای روبین پس از بیان این آیات که مدعی است بر محدود بودن رسالت پیامبرa دلالت دارند، به برخی آیات دیگر که در جهانی بودن رسالت حضرتa تصریح دارند، به اجمال اشاره می‌کند و خواننده را با همین وضعیت واگذاشته و این بخش را بدون اظهار‌نظر و نتیجه‌گیری به پایان برده است. البته وی در بخش «دین ابراهیم» دوباره محلی بودن رسالت پیامبر اسلامa را اظهار داشته است.

2ـ2. رسالت جهانی پیامبرa

نویسنده در این بخش راجع به محدوده رسالت بیان داشته است: از طرف ديگر، آيات ديگر كه آشكارا سمت و سويي جهاني دارد، حاكي از آن است كه پيغمبر فرستاده، بيم‌دهنده و بشارت‌دهنده‌اي است كه بر تمام مردمان (للناس) يا تمامي موجودات (للعالمين) يا نوع انسان (بشر) فرستاده شده است و مخاطبان او به يک گروه خاص محدود نمي‌شود (79/ 4؛ 158/ 7؛ 107/ 21؛ 1/ 25؛ 28/ 34؛ 36: 74). قرآن سواي انسان‌ها، بر جنيان هم تأثير مي‌گذارد، آنها به قرائت قرآن گوش مي‌دهند و ايمان مي‌آورند (31 ـ 29/ 46؛ 2ـ1/ 72) (Rubin, «Muhammad», 3/443).

نتیجه

استظهار آقای روبین از این آیات به دلایل زیر نامقبول است:

1. آیات متعددی بر رسالت جهانی حضرتa تصریح دارند.

2. هیچ کدام از مفسران اسلامی بر دلالت این آیات بر چنین مطلبی اشاره نکرده‌اند و اگر این عبارات عربی دلالت بر محدود بودن مخاطبان رسالت داشتند، مفسران آشنا به زبان عربی نیز باید همین‌گونه می‌فهمیدند.

3. اینکه رسالت پیامبرa دارای مراحلی بوده است و آغاز آن به نص قرآن و تاریخ، دعوت خویشان ایشان بوده است و مراحل بعدی آن تا مرحله عالمی و جهانی دعوت ادامه داشته است، خود مؤیدی است بر اینکه این آیات به مرحله ابتدایی رسالت حضرتa تعلق دارد.

 


منابع

  1. قرآن کریم، ترجمه مکارم شیرازی، ناصر، قم: سلیمان‌زاده، 1385ش.

2. ابن ابی حاتم عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، عربستان سعودی: مکتبة نزار مصطفی الباز، 1419ق.

3. ابن جوزی ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت: دارالکتاب العربی، 1422ق.

  1. ابن هشام، السیرة النبویة، بیروت: دارالمعرفة، بی‌تا.

5. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، 1408ق.

6. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1415ق.

7. بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، بیروت: ‌دار احیاء التراث العربی، 1420.

8. بلخی، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1423.

9. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح: تاج اللغه و صاح العربیه، بیروت: دارالعلم للملایین، 393ق.

10. حجازی، محمد محمود،‌التفسیر الواضح، بیروت: دارالجیل الجدید، 1413ق.

11. حمیری، نشوان بن سعید، شمس العلوم، ‌دمشق: دارالفکر، 573ق.

12. راغب اصفهانی حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دمشق ـ بیروت: دارالعم ـ الدار الشامیه، 1412ق.

13. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت: دارالقلم، 425ق.

14. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت: دارالکتاب العربی، 1407ق.

15. سلمی، محمد بن حسین، حقائق التفسیر، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1369ش.

16. سمرقندی، نصر بن محمد، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، تحقیق عمروی، ابو سعید عمر بن غلامحسن، بیروت: دارالفکر، بی‌تا.

  1. سور آبادی ابوبکر عتیق بن محمد، تفسیر سور آبادی، تهران: فرهنگ نشر نو، 1380ش.
  2. سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی، فی ظلال القرآن، بیروت ـ قاهره: دارالشروق، 1412ق.

19. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1417ق.

20. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصر خسرو، 1372ش.

21. طبرسی فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، تهران: ‌انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، 1377ش.

22. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دارالمعرفه، 1412ق.

23. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تارخ الامم و الرسل والملوک (تاریخ طبری)، تهران: اساطیر، 1362ق.

24. طوسی محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی، بی‌تا.

25. فخر‌الدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1420ق.

26. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، تهران:‌ ناصر خسرو، 1364ش.

27. قشیری، عبدالکریم بن هوازن، ‌لطایف الاشارات، ‌مصر: الهیئة المصریة العامه للکتاب، بی‌تا.

28. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم: ‌دارالکتاب، 1367ش.

29. کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران: کتابفروشی محمد حسن علمی، 1336ش.

30. کاشانی، ‌ملافتح الله، زبده التفاسیر، قم: بنیاد معارف اسلامی، ‌1423ق.

31. گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعت، 1408ق.

32. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الإسلامیة، 1374ش.

33. معلوف، لویس، المنجد، ‌قم: دارالعلم، 1392ش.

34. میبدی، رشید الدین احمدبنابی سعد، کشف الأسرار و عدة الابرار، تهران: امیرکبیر، 1371ش.

35. نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، انتشارات اسلامیه، 1398ق.

36.  Rubi, Uri, Muhammad, Encyclopaedia of the Quran, Leiden, Brill, 2003.

 


* . تاریخ دریافت: 27/12/1393 و تاریخ تأیید: 25/4/1394.

**. عضو هیئت علمی جامعه المصطفی العالمیه: این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید

***. دانشیار دانشگاه تهران پردیس قم این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید

****. دانش‌پژوه دکتری قرآن و علم جامعه المصطفی العالمیه: این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید