مستشرقان و مسئله تحريف* PDF چاپ نامه الکترونیک

 

احمد قرائی سلطان آبادی**

چکیده

در رهیافت مسلمانان، متن قرآن اصالت و حجیت خود را در گذر زمان اصلاً از دست نداده، و هیچ گونه تحریفی در آن واقع نشده است و زمینه‌های موجود در روایات تاریخی که در ظاهر بر وقوع تحریف زیاده و نقصان دلالت دارند از حیث قواعد حدیث‌شناختی و مبانی شریعت نامعتبر بوده و به فرض انطباق با واقعیت،‌حمل بر انگیزه‌‌های فرقه‌ای و داوری‌های مغرضانه خواهد شد. در نگرش خاورشناسان نیز تفاوت در روش‌ها و انگیزه‌ها،‌دو دیدگاه موافق و مخالف با تحریف قرآن را رقم زده است که با تحلیل و تطبیق دیدگاههای دو طرف معلوم شد که مستندات مستشرقان معتقد به تحریف (اعم از زیاده، نقصان، جابجایی، اختلاف در قرائات) در ترازوی نقد تمام عیار،‌ از اعتماد آنان به منابع نامعتبر و گزارشهای خلاف تاریخ ‌در جهت القای شبهه و دودستگی در میان گروه‌های مسلمان حکایت دارد. در نقطه مقابل، مستشرقان معتقد به مصونیت قرآن از تحریف نیز،‌ در فضای پاسخ‌دهی به حس کنجکاوی و حقیقت‌جویانه خود،‌ از یک سو، به فرآیندهای تاریخی شکل‌گیری و جمع قرآن دقت کافی نشان داده و در ضمن پرهیز از تهمت و نسبت‌های نادرست،‌ هم به شیوه نتیجه‌گیری موافقان تحریف انتقاد کرده‌ و هم خود دلایلی را در حفظ اصالت و قداست متن قرآن ارائه داده‌اند.

کلید واژگان: مستشرقان، ‌تحریف، قرآن،‌ مسلمانان

مقدمه

خاورشناسان قرآن کریم را از منظرهاى مختلف بررسى کرده‏اند كه بحث و نظر در صيانت و عدم صیانت آن از تحريف، جزء مهمی از گفتمان قرآن‏شناسى‌ ایشان است. بدون شك، سطح کیفی مطالعات قرآنى آنان متفاوت است؛ لذا در داوری خود باید به انگیزه‌ها، ‌روش‌ها و وسعت علمی آنان توجه داشت.

بررسی رويكرد خاورشناسان به مسئله تحريف قرآن، چه ايجابى و چه سلبى، زمینه مناسبی است در پاسخ‌دهى به این مسائل كه: انديشه تحريف در ميان غير مسلمانان چه بازتابی داشته است؟ با چه نگرش و روشی اين بحث در حوزه برون دينى مطرح شده است؟ با چه شیوه‌ای دیدگاه‌های مستشرقان در اين حیطه بررسی و ارزیابی شده است؟ و ... بی‌شک، اطلاع دقیق از این گونه مسائل و نیز واکنش‌‌ اندیشمندان مسلمان در سنجش ديدگاه‌های مستشرقان، افق نوینی در چگونگی مواجهه شرق و غرب به شمار می‌آید.

از همان صدر اسلام برای غیرمسلمانان در قالب زندگی مسالمت‌آمیز هم امکان طرح دوستی و گفت‌وگوی سازنده وجود داشت و هم فرصتی جهت القای شبهه و فتنه‌اندوزی رهیافت آنان در این مسیر به گواهی تاریخ، بیشتر به سمت و سوی دومی بوده است؛ ‌هر چند در مقاطعی از تاریخ به تأثیر نورانیت احكام الهی و شخصیت فوق العاده پیامبرa موفق به طرح دوستی و گفت‌وگوی سازنده نیز شده‌‌اند، اما به سبب مختصات جامعه اسلامی و ظهور گروه‌های مخالفی چون مشركان و منافقان، ‌مساعی خود را از یک‌سو در شناخت جزئیات رفتارها و منش‌های مسلمانی و از سوی دیگر، به کشف نقاط ضعف و حساس جامعه اسلامی به کار گرفتند. اینان به مرور، اساسی‌ترین مبنای معرفتی و اعتقادی مسلمانان، یعنی اصالت وحیانی متن قرآن را مطمح نظر قرار دادند و در این راه از طریق شگردهای مختلفی چون مباحثه، مجادله، طرح شبهه، جعل و وضع، تأليف كتاب و مقاله، انكار واقعيات تاريخى و... مسبّب رویدادهای تازه‌ای در قلمرو رویارویی غرب با شرق شدند.

این گفتمان تا امروز در مراكز و مؤسسه‌هاى مطالعاتی شرق شناسی رونق داشته و شاید بتوان رسمیت این نوع اقدامات را از زمان پیدایش پژوهش‌های قرآنى تئودورنولدكه آلمانى، رژى بلاشر فرانسوى و گلدزیهِر يهودى دانست (ر.ک: رضوان، آراء مستشرقین حول القرآن الکریم و تفسیره، ‌1413: 1/ 407).

گفتنی است با تقسیم نوع خاورشناسان در اين مسئله به دو دسته موافق و مخالف، آرای آنها به صورت پراکنده در آثار مکتوب مرتبط با حوزه استشراق و قرآن بیان شده است که دسته‌بندی آنها در این نوشتار و تمرکز بر جهت‌گیری‌های پژوهشی‌ هر یک از آنها به درک واقعی ما از مسئله تحریف نزد غیرمسلمانان کمک شایانی می‌رساند. در این راستا برخى از آنان به واسطه کنجکاوی واقعی و احساس روح معنوى و الهى كتاب مقدس مسلمانان بر اصيل و وحيانى بودن آن تأكيد داشته‏اند. برخى ديگر نیز ضمن ردّ سلامت قرآن مكتوب، آن را آميخته‏اى از تعاليم اديان يهودى و مسيحى و متأثر از آنها دانسته و با اعتماد بر رواياتى چند از منابع اسلامى مبنى بر حذف يا زيادت سور و آياتى از قرآن، تلاش نموده‌اند افسانه تحريف قرآن را دوباره زنده نمایند.

رويكرد مسلمانان به مسئله تحريف

اندیشمندان مسلمان نيز از همان ابتدا تلاش خود را در دفاع از حيثيت و شأن قدسى قرآن و پاسخ مناسب به طرح‏هاى مخالفان به کار گرفته‌اند؛ هر چند در مقاطعی از تاریخ به ویژه قرون اولیه، به موفقیت‌هایی دست یافتند، اما در مواردی نیز به سبب اختلافات فرقه‌ای و مذهبی (شیعه و سنی) و تفاوت در مبانی روش‌شناختی (اخباری و اصولی) برخی تردیدها و شبهات را آگاهانه یا ناآگاهانه تقویت بخشیدند که در صورت آگاهی، مرتکب گناهی نابخشودنی شده‌اند.

با این حال،‌ فعالیت‌های رسمی و غیر رسمی، و ‌شفاهی و کتبی مسلمانان (شیعه و سنی) در نفی هر گونه تحریف اعم از نقصان و زیاده از قرآن، پوشش مطمئنی در مواجهه منطقی با مخالفان فراهم آورده است، مشروط به اینکه هر دو گروه پیش فرض‌های درست این مسئله را در پیش گیرند و از هر نوع پیش‌د‌اوری و نگاه جانبدارانه پرهیز نمایند.

با كندوكاو در متون و منابع اسلامى و آگاهى از دیدگاه‌های دانشمندان مسلمان، به ویژه شیعیان، در مسئله تحريف روشن می‌شود كه علاوه بر عدم تأييد و تصديق اين مسئله كه از قرآن چيزهايى افتاده يا مواردى به آن اضافه شده، حتى بر كذب آن ادّعاى اجماع شده و معتقد به آن نيز كاذب خوانده شده است؛ مثلاً شيخ صدوق نسبت دهنده به شیعه را مرادف با دروغگو دانسته است (صدوق، الاعتقادات، 1414: 84) یا علامه شعرانی قائلان به آن را سفیه و نادان معرفي کرده است (شعرانی، 1347: 1/ 14).

در اين راستا اكثر دانشمندان اسلامى همچون شيخ مفيد، شيخ طوسى، شريف مرتضى، شريف رضى، شيخ صدوق، شيخ طبرسى، علامه حلّى، شيخ بهائى، صدرالمتألهين شيرازى، كاشف الغطاء و ... و از معاصران امام خمينى، آیت الله خویى، علامه طباطبایى و آیت الله معرفت و ... ورود هرگونه نقص و زيادت و باطلى را به ساحت قدسى قرآن انكار كرده و متّفق القول به دفاع از حقانيّت و اصالت آن پرداخته‏اند (ر.ک: ‌ معرفت، مقدمه منهاج الصادیقین، ‌1379: 56ـ‌72؛ ‌نجارزادگان، تحریف ناپذیری قرآن، ‌1386: 18ـ23‌؛‌ موسوی دارابی، نصوص فی علوم القرآن، 1385:‌ 4).

مصداق‌شناسي تحریف از نگاه خاور‌شناسان

غالب گفته‌هاى خاورشناسان در این مسئله به دو معنای اصلی از تحریف یعنی زیاده و نقصان در آیات و سُور قرآنی به ویژه حذف آیاتی چون آیه رجم‌، ترغیب‌، فراش و ... و سوره‌هایی چون سوره حفد، خلع، نورین، ولایت بر می‌گردد. اینان مستندات خود را در میان اخبار و روایات منقول در منابع اسلامی، به ویژه اهل سنّت، جست‌وجو کرده و با تکیه به این اخبار، باور و پندار تحریف به زیاده و نقصان در قرآن را در ذهنیت‌های وابسته به خود شاخ و برگ داده‌اند. برای مثال، رژی بلاشر تحریف به زیاده را همان زوائد یا واردات مشخص در قرآن می‌داند که با انگیزه‌هاى مختلفی صورت گرفته و بیشتر با تمایلات عقیدتی و سیاسی همراه بوده است (بلاشر، در آستانه قرآن، 1374: 219). رابرت موری نیز مدعی است که آیات مختلفی به قرآن اضافه شده است (سعیدی مهر، گفتگوی ادیان پذیرش یا تهاجم اسلامی، 1378: 131).

مصادیق این زیادتی نزد خاورشناسان متفاوت است. برخی چون نولدکه، بلاشر، رابرت موری و دیگران این اضافات را به گرو‌ه‌هاى مذهبی همچون شیعه، اهل سنّت، خوارج (عجارده و اباضیه) نسبت می‌دهند. برخی چون نولدکه مدعی‌اند که حتی حروف مقطعه از قرآن نیست و در دوره بعد به قرآن اضافه شده‌اند (دسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق شناس،  1376: 146).

بول تحریف را تغییر مستقیم در شکل مکتوب قرآن می‌داند و در عین حال، اصرار و تلاش هر فرقه در اثبات خود را عامل مهمی در حذف یا اثبات آیات قرآن می‌داند (علی الصّغیر، تاریخ القرآن، 1420: 149). وی در مقاله تحریف دايرة المعارف اسلام چاپ لایدن (4/ 108) با همین هدف چنین به شیعه اتّهام می‌زند که «شیعیان اصرار می‌ورزند که اهل سنّت آیاتی از قرآن را که مؤیّد مذهب شیعه است، حذف کرده‌اند چنان که اهل سنّت هم همین ادّعا را نسبت به شیعه دارند».

جابجایی آیات در سوره‌ها را باید نوعی معنای تحریف در قرآن‌پژوهی خاورشناسان به شمار آورد؛ مثلاً ریچارد بل معتقد است در سوره یس آیه‌هاى 48ـ50 بایستی بلا فاصله پس از آیه 28 قرار گیرند. (بلاشر ، رژی، 217) یا نولدکه و شوالی و همچنین گلدزیهر این معنا از تحریف را در مورد آیه 60 از سوره قابل تطبیق می‌دانند (همان). گلدزیهر در موردی هم اختلاف قرائات را دلیل بر اختلافی بودن متن آسمانی نازل شده و تحریف آن دانسته است (گلدزیهر، مذاهب التفسیر الاسلامی، 1374: 4).

برخی دیگر چون رابرت موری، نسخ در آیات را به معنای حذف آنها از مجموعه قرآن تلقّی کرده‌‌اند (موری، رابرت، 130).

تحریف در محدوده استشراق

باید پدیده استشراق را بتوان در حیات تاریخی‌اش به درستی شناخت و از امکان‌های مختلف ظهور آن اطلاع کسب کرد. ‌لازمه تحقق این مهم، پیروی از الگوهای جامع مربوط به جریان‌شناسی تاریخی است که بعضاً می‌تواند راهکارهای درست برخورد با پدیده‌های اجتماعی و علمی را به دست دهد.

تحقیقات در این باره بر سه چهره متفاوت از استشراق یعنی علمی،‌ دینی (ایدئولوژیک) و سیاسی (استعماری) تصریح دارد (ر.ک: سعید، شرق شناسی 1386: 77ـ‌79 و 265 ؛‌ ماضی، الحی القرآنی فی المنظور الاستشراقی، ‌1422: 20ـ‌24؛ علی الصغیر، دراسات القرآنیه، 1413: 15ـ‌21). در این بین،‌ مستشرقان ابزاری مناسب برای تثبیت سیطره غربی‌ها بر ممالک شرق به شمار می‌آمدند، به نحوی که اطلاعات لازم جهت پیشبرد اهداف‌شان را در اختیار آنان قرار می‌دادند (حنفى، التراث والتجدید، 1412: 92).

اروپایی‌ها به کمک استشراق، مبشّران را آماده ساخته و به سراسر عالم اسلامی فرستادند و میان مصالح و اهداف آنان زمینه اشتراک پدید آمد؛ لذا با حمایت و اعتماد به آنها توانستند نفوذ خود در شرق را گسترش دهند، و مبشّران هم سردمداران استعمار را قانع ساختند که آیین مسیحیت در آینده راهنمایشان در بلاد شرق خواهد بود. به همین دلیل، استعمار مأموریت آنها را مشخص کرد و با حمایت‌های مالی و سیاسی، نقشه‌های خود را عملی ساخت و این دلیل آن است که بگوییم بر اینکه استشراق نخست بر عهده مبشّران و راهبان بود، سپس با استعمار در هم آمیخت (البهى، الفکر الاسلامی الحدیث وصلته بالاستعمار الغربی، 1991م: 43).

فعالیت‌های مستشرقان در دوران پس از قرن 18 م. بیشتر به سمت پژوهش‌های آکادمیک با تکیه بر متدهای علمی و تاریخی سوق داده شد تا از این طریق به متن فرهنگ، ‌زبان، هنر، ادبیات و تاریخ مشرق زمین احاطه بیشتر یابند. در این راستا جریان‌های متفاوتی شکل گرفت که در برخی موارد با انگیزه‌‌های غیر علمی دست به کارهایی زدند،‌ مثلاً آنها با کارهای مختلف در حوزه‌هاى متعدد از قبیل تهیه و تصحیح چاپ و نشر کتاب‌های مربوط به تاریخ، تدوین و جمع قرآن کریم، تألیف مقالات دائره المعارف‌ها و ... تنها یک هدف را دنبال نمودند و آن ایجاد شک و تردید در اصالت قرآن موجود و وقوع دست کاری در آیات تلاوت شده پیامبر اکرمa توسط متولیّان جمع و تدوین قرآن بود (زمانی، مستشرقان و قرآن، 1385: 264).

در مواردی از وجود کسانی‌ که در بین مسلمانان رشد یافته و اسلام را به عنوان کیش خویش پذیرفته بودند، تا در پوششی مطمئن، عقائد یک گروه از مسلمانان (شیعیان) را زیر سؤال برده و با طرح شبهات و اتهامات سعی در ایجاد تفرقه بین مسلمانان نمایند. افرادی همچون احسان الهی ظهیر صاحب کتاب‌های الشّیعه و القرآن‌؛ الشیعه و السّنّه و ...، ابن خطیب مصری صاحب کتاب الفرقان، موسی جار الله صاحب کتاب الوشيعه و محمّد عبد الستّار تونسی صاحب کتاب بطلان عقائد الشيعه، محبّ الدین الخطیب صاحب کتاب الخطوط العريضه) و دیگران از این قبیل‌اند.

برای مثال، احسان الهی ظهیر پس از انقلاب اسلامی به ایران آمد با هزینه‌هاى شخصی خود ـ که به خزینه استعمار و وهابیت وصل بود ـ فصلی از کتاب «فصل الخطاب» میرزا حسین نوری را که حاوی احادیث شیعه در تحریف قرآن بود، چاپ کرد و اسمش را «الشیعه و القرآن» گذاشت (مجلّه علوم حدیث، 20/ 78) و بعد با سر دادن این پندار که شیعه قرآنی دیگر و متفاوت با مصحف عثمانی دارد، مسّبب قتل عام هزاران مسلمان بی‌گناه در هند، پاکستان، عراق و ... گردید.

علاوه بر این، خاورشناسان با حمایت مالی و چاپ نشر سوره‌های ساختگی در کتاب‌ها یا در سایت‌های اینترنتی و چاپ کتاب‌های شبه برانگیز بر شبهه تحریف دامن زده‌اند؛ برای مثال، در اواخر سپتامبر 1997م. شرکت آمریکا آن لاین ـ از شرکت‌هاى بزرگ آمریکا ـ از طریق اینترنت چهار سوره اینترنتی سوره التجسید، سوره الإیمان، سوره الوصایا، سوره المسلمون را چاپ کرد. البته در سال‌هاى اخیر سور دیگری هم در اینترنت ارائه دادند که همگی جعلی می‌باشند‌: سوره زکریا، التّراب، الأرض، الکبر، الولایه، التّوحید، النّورین، الحفد، الخلع و... (زمانی، مستشرقان در قرآن، 1385: 77ـ79).

شاهدی دیگر بر این مطلب کتاب «دبستان المذاهب» از شیخ محسن فانی کشمیری (1081 م.) است که توسط «شی» (shee) و «تروير» (troyer) در سال 1843م. به انگلیسی ترجمه و از محل وجوه ترجمه‌ کتاب شرقی در پاریس چاپ گردید. این همان کتابی است که سرویلیام جونز را به اشتباه به قبول کتاب دساتیر کشاند (بلاشر، 210 (پاورقی مترجم)، براي اطلاع بيشتر، ر.ک: صافی، مع الخطيب في خطوط العريضه، 40ـ70).

در این بین، نقش اسرائيل (صهیونیسم) در مشوّه ساختن چهره قرآن و پاشیدن بذر اختلاف و تفرقه بین گروه‌هاى مسلمان کمتر از دیگران نیست. اسرائيل هزاران نسخه از قرآن را چاپ کرد و بعضی از آیات آن را مشوّه ساخت از جمله آیه 85 سوره آل‌عمران که در قرآن چاپ اسرائيل اين گونه چاپ شده است «و مَن يبتغ غير الإسلام ديناً يقبل منه». این حادثه در سال 1968م. اتفاق افتاد . أزهر این نسخه‌ها را جمع و مانع چاپ آنها شد. اما اسرائيلي‌ها دوباره اين كار را شروع كرده و در سال 1969 آیات دیگری را دست کاری کردند؛ مثلاً در آیه Pوَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُواO کلمه «لعنوا» را به کلمه «آمنوا» تغییر دادند و با چاپ این نسخه‌ها بازارهای لبنان و بخش عظیمی از سرزمین‌هاى عربی، مالزی ، پاکستان ، هند ، اندونزی ، گینه ، ساحل عاج ، و ایران و... را پر کردند. این نسخه تحریفی در آلمان غربی در چاپخانه کولینادویتس چاپ شد . این اقدامات اسرائيلي‌ها مطابق با گفته یکی از سران آنها بود که گفته بود: باید قرآن را سلاحی مشهور علیه اسلام قرار دهیم تا به هدف خود برسیم (مغنیه، تفسیر الکاشف، 1424: 6/ 497ـ498 ؛ سعید، المصحف المرتّل، 1387: 461ـ476).

پر واضح است که فعالیت‌های خاورشناسان در مواجهه با مقوله تحریف‌پذیری قرآن منحصر به یک شیوه یا عامل خاصّ نیست، بلکه عوامل و شیوه‌هاى متعددی را به کار گرفته تا به سرعت به مقاصد نادرست خود دست یابند. این فعالیت‌ها عمدتاً بر محور حذف برخی از واحدهای قرآنی،‌ جابجایی آگاهانه و کتمان واقعیت‌ها صورت گرفته است.

مستشرقان قائل به تحریف

گروهی ازخاورشناسان کوشیده‌اند با ادّله خاص خود که بیشتر به شواهد نقلی و تاریخی متکی است، ‌نظریه تحریف قرآن را امری بزرگ و واقعی جلوه دهند؛ لذا مراحل تاریخی جمع و کتابت قرآن و به تبع آن پیدایش مصاحف و قرائات متعدد را به عنوان بخشی از مستندات خود ارائه نموده‌اند، ‌در حالی که نزد صاحب‌نظران مسلمان، این نوع فعالیت‌ها صورت شبهه‌ناکی به خود گرفته که پاسخ مناسب خویش را طلب می‌کند (ر.ک: رضوان،‌ آراء المستشرقین حول القرآن الکریم، 1413: 1/ 408 ـ‌433).

1. نولد که از جمله خاورشناسان مطرح در حوزه قرآن پژوهی، تئودورنولدکه آلمانی است که در کتاب معروف خود «تاریخ قرآن» که جلد دوم آن با تلاش و همکاری شاگرد مسیحی‌اش فردریش شوالی در سال 1919م. منقح گردید صورت گرفت و نیز با کمک دو دانشمند آلمانی دیگر به نام برگشتراسر و پریتسل در سال 1938م. جلد سومی هم به آن اضافه شد (مجله قرآن و مستشرقان، 1/ 164)، ضمن تأکید بر مسائلي چون عدم استقلال منبعی قرآن و نیز تأثیر‌پذیری آن از منابع یهود و مسیحیت (نولدکه، ‌تاریخ القرآن، 2002: 1/ 7ـ9، 16) و کامل نشدن تدوین قرآن در زمان پیامبرa و بلکه تکمیل آن در زمان‌هاى بعدی (همان، 1/ 6؛ 2/240)، انگاره و پندار تحریف را بیشتر در قالب حذف و زیادت سوره‌ها در مصاحف و اختلاف قرائات بررسی کرده است؛ مثلاً در مورد مصحف ابوموسی اشعری گفته است: «ما از نسخه‌ ابو ‌موسی چیزی نمی‌دانیم جز همین مواردی که در اتقان سیوطی آمده و اینکه او سوره‌هایی را از نسخه أبی به قرآنش ضمیمه کرد و روایاتی که از وجود دو آیه که فقط در مصحف او آمده، سخن می‌گویند» (همان، 2/ 261).

نولدکه با وجود ذکر موارد اختلافی در روایات، وجود مصاحف متعدد، زیادی و کمی بعضی از آنها و در مواردی هم مضمونی برخی روایات را به چالش کشانده است؛ مثلاً پس از ذکر وجود دو سوره حفد و خلع در مصحف أبیّ ـ که به گفته او نخستین بار «هَمِر» (j.v.Hammer) نصّ این دو سوره را در مصحف اُبی نشر داد، بی‌آنکه در متن آن دقتی داشته باشد (همان، 2/ 266)، از بررسی آنها چنین نتیجه گرفته است: این نصوص صلوات (دعا) هستند هم از لحاظ صورت و هم از لحاظ محتوا؛ لذا نمی‌توان به آنها نسبت وحی را داد و اختلافات لغوی فراوانی در این دو سوره (حفد و خلع) وجود دارد که نسبت صحت آن دو را به قرآن دچار تردید می‌سازد؛ بنابراین، امکان ندارد که این دو سوره جزئي از قرآن باشند (همان، 2/ 268). علمای مسلمان نیز این دو سوره را با توجه به روایات مربوط و به دلیل ناسازگاری الفاظ و معانی آنها با قرآن و نیز تأکید برخی روایات بر استعمال آنها در قنوت نماز جزء قرآن ندانسته‌اند (ر.ک:‌ بلاغی، آلاء الرحمان فی تفسیر القرآن، ‌1420: 1/ 23ـ‌24).

نولدکه در مورد شیعه و موضع آنها در برابر مصحف رایج نیز چنین نظر داده است: «طائفه شیعه مصحف عثمانی را کتابی مقدس به شمار آورده و تا امروز از آن استفاده می‌کند، صرف نظر از اتهاماتی که به آنها زده شده است، این مصحف بر حسب باورشان جز یک جایگزینی موقّت تا زمان حکومت حضرت مهدیf نمی‌باشد» (همان، 2/ 323) . از نظر وی اعتراضاتی که بر شیعه در مخالفت با نصّ رسمی قرآن وارد شده، از نظر تعداد زیاد و تنها شامل وضع یا حذف سوره‌ها نمی‌باشد، بلکه شامل آیات و کلمات مفرده هم می‌شود (همان، 2/ 322). برای نمونه،‌ در مسئله حذف برخی سوره‌ها چون سوره النوّرین توسط عثمان آن هم در باور شیعیان بر این نظر است که به رغم همه اشکالات ادبی، اسلوبی و محتوایی بر این سوره‌، دلیل قاطعی وجود دارد که آن ساخته و پرداخته یک شیعی است؛ هر چند تعیین دقیق زمان پیدایش آن ممکن نیست ... و مسئله پیچیده و مهم نام مؤلّف این سوره و شخصیت آن است و آنچه بر ما معلوم است اینکه او قرآن را خوب می‌دانسته اما بین عباراتی که به ضعف‌های گوناگون ادبی بر می‌گردند خلط کرده و با استعمال لغوی رایج قرآنی مخالف کرده است ...» (همان، 2/ 335).

نولدکه جتی روایات دالّ بر وجود نام 70 نفر از منافقان به همراه پدرانشان در سوره توبه را نیز عقیده شیعیان دانسته است فقط با این ‌دلیل که شیعیان دو خلیفه‌ اوّل را که به دشمنان علیj منسوبند لقب منافقان می‌دادند (ر.ک: همان، 2/ 325).

در موضوع اختلاف قرائات، شیعه را متهم به این کرده که به تأثر از انگیزه‌های مذهبی خود،‌ الفاظی  چون «علیّ» یا «آل محمّد» را به قرآن اضافه کرده‌اند؛ مثلاً در موردی عبارت «صراط علّی» را به جای عبارت قرآنی «هذا صراط مستقیم» یا عبارت «بسیف علیّ» را آیه Pلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ ...O (آل‌عمران/ 123) است. به مصحف اضافه کرده‌ است (ر.ک : همان، 2/ 326) با این هدف و نیّت که چون قداست علیj و خاندانش را در جایی از قرآن نیافتند، ابوبکر و عثمان را متّهم به تعدیل این مواضع یا حذف آن نموده‌اند و به نظر آنان همه جاهایی که طبق میراث اهل سنّت مفقود گشته، در مورد علیj بوده است و آیاتی که در آنها انصار و مهاجران نسبت به تصرفات و عدم ارائه واکنش درست و منطقی ملامت شده‌اند، از متن قرآن حذف شده‌اند.

اگر چه به صراحت دیدگاه نولدکه در مورد تحریف از کتاب تاریخ قرآن فهمیده نمی‌شود، اما او در دايرة المعارف اسلامیّه مادّه «قرآن» به صراحت گفته است: «أنّه ممّا لاشکّ فیه أنّ هناک فقرات من القرآن ضاعت» (علی الصغیر، دراسات القرآنیه، 1413: 30). در مادّه قرآن دايرة المعارف بریتانیا نیز گفته است: «إنّ القرآن غیر کامل الأجزاء» (همان).

آقای دکتر عباس أرحیله در مقاله‌ای با عنوان «الدراسات الاستشراقیّه للقرآن الکریم من جهود الدّراسات الاستشراقیه للنّصّ القرآنیّ (مدرسة نولدکه)» پس از ذکر موضع‌گیری تلویحی نولدکه در کتاب تاریخ قرآن و تصریح او در دو دائره المعارف مذکور می‌گوید: «روشن است که نولدکه در تثبیت مسئله تحريف در اندیشه استشراقي سهم عمده‌اي داشته است و طریقی را در برابر تحریف قرآن گشوده است (همان، 27).

لازم به ذکر است که نولدکه در تحلیل خود از فواتح سور نيز قدم در وادی تحریف گذاشته است. وی حروف نخستین برخی سوره‌ها (حروف مقطعه) را از جمله چیز‌هایی می‌داند که به قرآن اضافه شده‌اند و در واقع، طبق باور وی این حروف از حرف اول یا آخر نام برخی صحابه که دارای مصحف بوده‌اند، گرفته شده است؛ مثلاً سین از سعد بن ابی وقاص، میم از المغیره و نون از عثمان بن عفّان و ... . دیگر اینکه طبق نظر وی این حروف طی گذشت زمان و در دوره‌هاى بعد به قرآن ملحق شده‌اند، اما او از این اظهار نظر خود برگشت و احساس نمود که دچار اشتباه شده است به نحوی که مورد نکوهش شاگرد برجسته اش شوالی و مستشرقانی چون بوهل و هرشفلد قرار گرفت (همان).

2. گلدزیهر از خاورشناسان دیگر، ایگناتس گلدزیهريهودي مجاری الأصل است که در تئوري طرح شبهه و فتنه‌افکنی بر اسلام، پیامبرa، قرآن و وحی و ... نسبت به دیگران دستی توانا داشته و در اکثر آثار مکتوب خود، اسطوره تحریف نزد مسلمانان را به واقعیتی انکارناپذیر تبدیل کرده است. وی در بخش پنجم اثر معروفش «مذاهب التّفسر الإسلامی» با ترجمه سید ناصر طباطبایي، با عنوان «تفسیر در پرتو فرقه‌هاى دینی» به بررسی تفاسیر شیعی و فرقه‌هاى تابع آن پرداخته و از مهم‌ترین ویژگی مبادی تفسیر شیعه را اعتقاد به قرآنی متفاوت با مصحف عثمانی و اعتقاد به کاهش قرآن موجود دانسته است.

وی در باز شناسی این خصوصیات سعی در ارائه تصویری ناخوشایند و مغرضانه از شیعه و اقدامات تفسیرگونه آنها دارد، به ویژه در مورد مصحف امام علیj معتقد است شیعه‌ اوّلیه اعتقادی به مصحف عثمانی نداشته و همواره آن را رویاروی مصحف علیj می‌دانسته است. وی همچنین اندیشه تحریف به کاستی را به شیعه نسبت می‌دهد؛ چنان که می‌گوید : به اعتقاد شیعه سوره احزاب کم‌تر از سوره بقره نبوده و سوره نور بیش از 100 آیه داشته است.

گلدزیهر سپس به نمونه‌هایی از آیات مختص شیعه که در مصحف عثمانی وجود ندارد، اشاره می‌نماید، چنان که سوره‌هاى «النورین» با 41 آیه و «الولایه» با 7 را ـ که به گفته‌ وی در کتابخانه انگیپور هند وجود دارند ـ به شیعه نسبت می‌دهد. در موضعی هم به صراحت می‌گوید: گر چه شیعه به تحریف قرآن قائل است، همواره مصحف عثمانی را مبنای مباحث خویش قرار داده و تنها در قرائت برخی آیات با اهل سنّت اختلاف دارد (ر.ک : پور طباطبایي، قرآن پژوهی گلدزیهر، 1386: 210ـ211).

شایان ذکر است گلدزیهر در کتاب «مذاهب التفسیر الاسلامی» کوشیده تا با دست آویز قرار دادن پدیده اختلاف قرائات ثابت کند که نصّ فرود آمده از آسمان دچار اختلاف شده و به گمان خود از این طریق از متن اصلی قرآن سلب اعتماد نموده است. وی در دیباچه کتاب خود آورده است: «هیچ کتاب آسمانی یافت نمی‌شود که گروهی از روی عقیده بر وحی بودن متن آن و نزولش از آسمان اصرار داشته باشد با این حال از آغاز دوران ظهورش تاکنون دچار چنین آشفتگی و بی‌ثباتی‌ای ـ بدان گونه که در قرآن سراغ داریم ـ شده باشد‌» (گلدزیهر، مذاهب التفسیر الاسلامی، 1374: 4).

در نقد  این سخن گفته شده است: او ندانسته که مسئله اختلاف قرائات ربطی به مسئله تواتر نص قرآن ـ کتابی که به یگانگی نزد جمهور مسلمانان محفوظ مانده و نسل به نسل به و سینه به سینه منتقل شده است ـ ندارد. در مبحث قرائات آوردیم که تمام پیشوایان علوم قرآنی اتفاق دارند که قرآن چیزی و قرائات چيز دیگری است و هیچ یک ربطی به دیگری ندارد (معرفت، صیانه القرآن من التحریف، 1379: 85).

از نظر گلدزیهر، شیعیان از همان آغاز همواره به طور عموم در صحت ساختار مصحف عثمانی تردید داشته‌اند؛ زیرا معتقد بودند قرآنی که در عهد عثمان گرد آمد، دچار فزونی و دگرگونی‌هایی در قیاس با قرآن منزل بر پیامبرa شده است ...؛ چنانچه بخش‌هاى مهمی از قرآن حذف شده است. گرایش عقیدتی شیعه عموماً به این است که قرآن کامل که از سوی خداوند فرو فرستاده شده، بسیار طولانی‌تر از قرآن رایج بین مردم بوده است.

او می‌کوشد با نسبت دادن کوتاهی و بلندی طول سوره‌های احزاب، نور و حجر به شیعه، تحریف را مستندسازی کند؛ برای مثال، ادعا دارد که در کتابخانه بانکی بورهندوستان به نسخه‌هایى از قرآن دست یافته که شامل سوره‌هایی است که در مصحف عثمانی ساقط شده بود؛ از جمله سوره‌ای که جارسان دی ساتی با نام سوره نورین (شامل 41 آیه) منتشر کرده است و سوره‌ دیگر شیعی با هفت آیه و به نام سوره ولایه که کلیرتدال همه این سوره‌ها را به انگلیسی ترجمه و منتشر کرده است ... . از نظر او، همه‌ اینها به خوبی روشن می‌سازد که چگونه شیعه با پافشاری ادّعا می‌کند در متن قرآن عثمانی کاستی قابل ملاحظه‌ای نسبت به مصحف اصلی نخستین انجام پذیرفته است (گلدزیهر، مذاهب التفسیر الاسلامی، 1374: 293ــ295 و 304).

در نقد این ادعا نیز چنین گفته شده که اولاً چرا می‌گوید شیعه معتقد بوده که سوره احزاب معادل سوره بقره است، در حالی که مدارک این نوع اخبار، کتاب‌های اهل سنّت است. ثانیاً چرا برای بررسی دیدگاه‌های شیعه کتاب بیان السّعاده را با فرض اینکه قدیمی‌ترین تفسیر است، انتخاب کرده است. ثالثاً آیا وی نمی‌داند که بسیاری از دیدگاه‌های ذوقی و صوفیانه با عقائد شیعه منافات دارد؛ چون از یونان باستان نشات گرفته‌اند. رابعاً چگونه نفهمیده که تفسیر قمی ساخته و پرداخته یکی از شاگردان اوست که هویتش مبهم است (معرفت، صیانه القرآن من التحریف، 1379:‌ 88).

گلدزیهردرکتاب دیگرش «العقیدة والشريعة فی الإسلام»[1] اتّهاماتی به اسلام، قرآن و پیامبر اکرمa وارد کرده و گاهی معانی نادرست را به عبارات روشن نسبت می‌دهد. وی در جایی از کتابش چنین گفته است: «پیامبر همراه گذشت زمان در جریان تطّور قرار می‌گرفت و هر زمان که ضرورتی اقتضا می‌کرد وحيی تازه می‌ساخت که وحی سابق را به وسیله آن نسخ می‌کرد.» و سپس چنین نتیجه می‌گیرد: «وقتی اسلام در زمان حیات پیغمبر محتاج چنین تغییری بوده ، پس از وفات او به طریق اولی از این تغییر بی نیاز نخواهد بود... » (گلدزیهر، مذاهب التفسیر الاسلامی، 1374: 40ـ41).

در پاسخ او باید گفت: آنچه در اسلام به نام نسخ خوانده می‌شود، در حوزه تغییر احکام به مصلحت و مشیت الهی و هم زمان با نزول وحی و تحت نظارت و اشراف خود پیامبرa بوده است؛ به گونه‌ای که مبادا عوامل بشری در آن دخالت کند. پس چگونه بعد از پیامبرa این سیر تغییر احکام باید وجود می‌داشت، حال آنکه اراده حق تعالی بر تثبیت شریعت پس از رحلت رسول خداa و عدم رسوخ هرگونه نسخ و تغییر در احکام آن قرار گرفته است.

در موردی هم به اختلافی بودن دو بخش مکی و مدنی وحی قرآن اشاره کرده است که آقای غزالی در پاسخ به او و همفکرانش همچون مارگلیوث، مستشرق انگليسي، آنها را مغرض و متعصب خوانده تا آن حد که چنین اختلافی را در دستگاه وهم و خیال خویش و پیروان فریب خورده‌ خود بزرگ جلوه داده اند (ر.ک: ‌غزالی، دفاع عن العقیده والشریعه، 1363: 47). این در حالی است که مضامین مشترک بسیار زیاد در آیات مکی و مدنی همچون دعوت به توحید و اجتناب از کفرو شرک وجود دارد؛ لذا تنها آهنگ خاص هر مقطع زمانی دلیل بر اختلاف جوهری آنها به شمار نمی‌آید. همیشه این گونه نیست که اختلاف در صورت دلیل بر تفاوت محتوا و جوهر باشد؛ چه بسا مواردی وجود داشته باشد که در شکل و صورت مختلف، ولی جوهر و معنای آنها یکی باشد، همان‌گونه که در وحی مکی و مدنی فی الجمله این گونه است.

3. رژی بلاشر فرانسوی در میان این طیف خاورشناسان، شخصیتی است منحصر به فرد که به کمک یافته های دیگر هم‌کیشان خود از برخی تغییرات فراگرد قرآن خبر داده است. هنر او را می‌توان  در اثر قرآنی معروفش «در آستانه قرآن» ملاحظه کرد که پس از بررسی سیر تدوین و نقل شفاهی قرآن و حوادث مرتبط با آن، به مسئله نقصان رسم الخط موجود در عربستان‌ و تأخیر افتادن زمان کتابت قرآن ـ که از آن به «تضمین کتابت قانون جدید» تعبیر می‌کند ـ به دوران پس از هجرت به مدینه سال 622م اشاره کرده است؛ یعنی زمانی که هم  مسلمانان در تماس با جوامع یهودی بودند‌ و هم کتابت‌هایی چند در زمان رسول خداa شکل گرفته بود؛ تا به این نتیجه دست یابد که به کتابت درآوردن وحی در حیات پیامبرa شامل تمام متن نبوده و احیاناً دستخوش احتمالات و تصادفاتی شده است (بلاشر، در آستانه قرآن، 1374: 30).

این سخن اوّلاً با نظر رایج بین مسلمانان مبنی بر جمع و کتابت کامل قرآن در زمان حیات ‌رسول خداa ناسازگار است؛ ثانیاً چنین فهمیده می‌شود که نقصان در کتابت و جمع در زمان خود رسول خداa زمینه طرح شبهه تحریف قرآن را قوّت بخشيده است؛ زیرا اگر در عهد پیامبرa که توجه بسیاری به قرآن و مسائل اطراف آن وجود داشت، امر کتابت و تدوین صورت نمی‌گرفت در دوره‌هاى بعد به طریق اولی این اهتمام کمتر و توأم با آمیختگی و بی‌دقّتی می‌بود.

بلاشر در بخشی از کتابش انتقادات مربوط به متن مصحف را مطرح کرده است؛ مثلاً در‌ موردی به نظرگاه متکلمان معتزله مبنی بر ناسازگاری نفرین‌ها و سرزنش‌های قرآن علیه دشمنان شخصی پیامبرa با عظمت وحی الهی اشاره کرده است؛ از این‌رو، نمی‌توان آنها را وحی الهی دانست. در موردی نیز عقیده فرقه‌ای از ملحدان خارجی (معتزلی‌هاى خوارج) یعنی عجارده در مورد قرآنی نبودن سوره یوسف را آورده که معتقد بودند این سوره داستان ساده‌ای بیش نیست و نمی‌شود که داستانی عشقی جزء قرآن باشد(ر.ک: همان، 208). البته او پس از ذکر انحرافات واعترافات فرقه‌ای قاطعانه نظر داده که در حقیقت نه انتقادات معتزلی یا خارجی و نه انتقادهای بعضی از شیعیان هیچکدام نمی‌تواند عظمت و شکوه ایمانی را به نسبت به قرآن متزلزل سازد (همان، 211).

اگر چه بلاشر برای مسئله زیادی و کمی آیات و سوره‌هاى قرآن نمونه‌ها و شواهدی ارائه مي‌دهد و دیدگاه‌های ریچارد بل، نولدکه، شوالی و گلدزیهر را در مورد جابجایی برخی آیات را متذکر می‌شود (همان، 215 ـ 217)، در مواردی هم شیعیان را به تحریف در قرآن متّهم می‌داند؛ به این دلیل که شیعیان بر آنند که در قرآن قسمت‌هایی بیابند که حاکی از اولوّیت علیj و اولاد او باشد. لذا می‌گویند: اگر در قرآن چنین اشاراتی کمیاب است، علت آن است که چنین اشاراتی از قرآن حذف شده و از این‌رو، اتّهاماتی بر ابوبکر، عمر، عثمان و حجّاج وارد کرده‌اند. با وجود این، هنوز مقدار کمی از این اشارات باقی مانده است که تعدادی از آنها با تغییر جزئي در تلفظ مصحف عثمانی و تعدادی دیگر اگر مراجعه به تفسیر باطنی را قبول داشته باشیم، شناخته می‌شوند (همان، 243).

بلاشر سعی دارد بفهماند که چنین به نظر می‌رسد اتهام تحریف که به وسیله برخی علیه چند بخش از قرآن اقامه شده، بیشتر بر فرضیاتی مبتنی است که جنبه زرنگی آن بیشتر از استحکام آن است، به ویژه اتّهام طرح شده توسط دی ساسی که بعد در کمال بی احتیاطی توسط ویل اخذ و بسط داده شد. این اتهام در اصل مربوط به یک عبارت از آیه 144 سوره آل‌عمران می‌باشد. در حقیقت باید توجه داشته باشیم که مطلب فقط بر سر یک زیادتی می‌باشد نه تغییر متنی که قبلاً وجود داشته است. به علاوه، ادّله‌ اقامه شده تا حدّی به روشنی به وسیله دیگر بخش‌های قرآن رد شده که دیگر محلّی برای توجه به این اتّهام باقی نمی‌گذارد (همان، 220).

البته بلاشر به خوبی می‌دانست که مسلمانان به مصحف کنونی توجه زیاد دارند و اجازه هیچ گونه اقدام منجر به تحریف را به کسی یا گروهی نمی‌دهند، به همین دلیل، معتقد بود حتی تهیه نسخه‌ انتقادی از قرآن از سوی گروهی از مستشرقان نمی‌تواند تأثیری در نگاه مسلمانان نسبت به قرآن داشته باشد و ظهور چنین نسخه‌ای هرگز مورد استفاده مسلمانان در مطالعات مخصوص خود قرار نخواهد گرفت؛ زیرا مجموعه قوانین اسلامی بر پایه‌ متن دیگری پی ریزی شده و آن مصحف عثمانی است که مجموعاً به وسیله نسل‌های پی در پی قاریان به اتمام و کمال دریافت شده است، به گونه‌ای که مجالی به نسخه‌هاى دیگر در این مورد نمی‌دهد (همان، 223).

4. ویل تحریف متن قرآنی در نزد مستشرقان بزرگی چون ویل، بول، جان برتون، هانری ماسیه، مونتگمری وات (طبق یک قول)، مارگلیوث، هرشفلد، رابرت موری، میخائيل براشر، ریچارد بل (به خصوص در بحث جابجایی آیات در سوره‌ها)، سی دو ساسی، اتان کلبرگ، کازانوفا ، یوسف الحداد و ...  به انحائی چند مبناسازی شده که عمدتًا متأثر از یکدیگر، بخصوص نولدکه و شاگردان او، بوده است و بر مسائلی چون حذف و اضافه آیات، اصلاح آیات توسط پیامبر، ‌حابجایی آیات در سوره‌ها و ... تأکید دارند. در این بین، شماری از خاورشناسان مانند نیکولادکیز ، ‌‌ویفش، فراتشی، هوتنجر، یلیانور، بریدو و دیگران  با لحنی تندتر، قرآن را بافته‌ای از سخنان سخیف و اسلام را مجموعه‌ای از بدعت‌ها و مسلمانان را  هم بربرهایی بيش ندانسته‌اند (ر.ک: علی الصّغیر، دراسات قرآنیّه، 1413: 1/ 16).‌

ویل معتقد بود تعدادی آیات همچون آیه سفر شبانه پیامبرa (اسراء/ 1) توسط افراد بعدی آن هم به منظور پاره‌ای مقاصد سیاسی ـ مذهبی به قرآن اضافه شده است و بدین ترتیب جزء وحی اصلی نمی‌باشد (Lowin,2004,v.4,p.450). البته اتّهامات وی به قرآن ناشی از نگاه ناعادلانه و مغرضانه او نسبت به شخصیت پیامبرa هم می‌باشد؛ زیرا وی وحیانی بودن همه قرآن را انکار کرده و گمان کرده حضرت‌ محمدa برخی از آیات را از انسانی که تحت تسخیر و سلطه او بوده، فرا گرفته است (ر.ک: نولدکه، تاریخ قرآن، 2004:  1/ 26).

شوالی در جلد دوم تاریخ قرآن نولدکه، نظریه‌های ویل را در تحریف و حذف برخی از مواضع قرآنی آورده است؛ مثلاً گفته که ویل اعلان می‌دارد که در آیه 15 سوره احقاف، کمترین مجال برای شک وجود ندارد که خلیفه اوّل همه این آیه یا حدقل نیمه دوم آن را به کتاب خدا وارد کرده تا از این طریق شأن خانواده‌اش را بالا برد (همان، 2/ 314). او همچنین به رغم نفی صحت آیه نخست سوره اسراء، آیه 26 سوره دخان را هم ساخته شده پس از پیامبرa دانسته است(ر.ک: همان، 2/ 316) و عثمان را هم متهم به حذف مواضعی از قرآن کرده است به ویژه آنجاهایی را که پیامبرa در آنها بنی امیه را سرزنش نموده است (ر.ک: همان، 2/ 317ـ319).

5. بول نیز بر این باور بود که قرآن پس از رحلت پیامبر اکرمa و در صدر اسلام دچار تحریف و تبدیل شده است (علی الصّغیر، دراسات القرآنیه، 1413: 1/ 16). او تحریف را تغییر مستقیم در شکل مکتوب قرآن می‌دانست و از آن جهت که خشمگین از افشای تحریف کتاب‌های تورات و انجیل در قرآن بود به رغم تعبیرات صریح قرآنی مبنی بر تحریف تورات توسط یهود، سعی کرد این اتّهام را به خود قرآن باز گرداند؛ از این رو گفت: « شیعیان اصرار می‌ورزند که اهل سنّت آیاتی از قرآن را که مؤیّد مذهب شیعه است، حذف کرده‌اند؛ چنان که اهل سنّت همین ادّعا را نسبت به شیعه دارند» (دائره المعارف اسلام، 4/ 608، مقاله «تحریف»).

آقای محمد حسین علي الصّغیر در کتاب معروف خود «تاریخ القرآن» نقد مفصّلی بر مقاله بول مبنی بر علمی نبودن تحقیق وی به جهت جریحه دار ساختن ساحت پیامبر اعظمa و نیز عدم ارتباط مسئله نسخ با موضوع تحریف و مستند نساختن دیدگاه‌های خود مطرح کرده که خواندنی و شایسته بررسی می‌باشد.

6. جان برتون صاحب کتاب «جمع و تدوین قرآن» که در آن تمام روایات مربوط به جمع‌هاى گوناگون قرآن پس از رحلت پیامبرa را جعلی می‌داند، معتقد است: منشأ پیدایش این روایات، منازعات دانشمندان اصولی بر سر اعتبار دو منبع اصلی فقه (قرآن و سنّت نبوی) و موضوع نسخ قرآن بوده است. در موردی هم بر این باور است که فقهای مسلمان نیازمند متنی ناقص و نیمه تمام از قرآن بودند؛ چرا که با اعمال و احکامی فقهی جدّی‌ای روبه‌رو بودند که هیچ مبنای قرآنی نداشت و به همین دلیل، مورد اختلاف و نزاع قرار گرفته است؛ لذا ایشان برای حفظ این اعمال مدعی شدند که مبنای این احکام وحی‌هایی است که در قرآن نوشته نشده است (ر.ک:‌ برتون، جمع قرآن‌، 1387، 162ـ‌165؛ موتسکی، جمع و تدوین قرآن، 1385: 167ـ 170).

طبق گفته‌ای، وی از بررسی نسخه‌ مصاحف ابن مسعود و ابی بن کعب به این نتیجه رسید که «المصحف ما هو إلا تسجیل منقوص غیر کامل للقرآن»؛ یعنی مصحف جز ثبت ناقص و غیر کامل قرآن چیز دیگری نیست (خلیفه، المستشرقون والقرآن العظیم، 1414: 98).

7. هانری ماسیه در کتاب «الإسلام» نظر خوراج را مبنی بر انکار قرآنی بودن سوره‌ یوسف و دیدگاه شیعه مبنی بر حذف مقاطعی از قرآن که مربوط به اهل بیتb توسط خلفا بوده آورده و قائل به حذف مواردی از قرآن است (ر.ک: عسکری، القرآن کریم و روایات المدرستین،  1415: 2/ 772).

8. مونتگمری وات، مستشرق انگلیسی، در کتاب «محمد، پیامبر و سیاستمدار» در عین اینکه اعتراف دارد به اينکه به عقیده مسلمانان قرآن، کتاب خداست و محمّدa خود نیز با این دیده به آن نگریسته است و مسلّماً به این امر ایمان کامل داشته و تصوّر می‌کرده است که می‌تواند میان افکار خود و آنچه از بیرون به او می‌رسیده، تمییز دهد، این ادّعا را می‌کند که پیامبرa از پیش خود وحی را تغییر می‌داده و در صدد اصلاح آن بر می‌آمده است: «ظاهراً محمدa برای گوش دادن به الهامات روش خاصی داشته است و اگر وحیی به او نازل می‌شد که احتیاج به اصلاح داشت، آن را اصلاح می‌کرد».

در نقد این نظر باید گفت از یک سو این قول مخالف با آیه Pقُلْ مَايَكُونُ لِي  أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى‏ إِلَيَّ ...O (یونس/ 15) است (طباطبایي، المیزان، 1375: 151) و از سویی، چگونه ممکن است که پیامبرa ایمان کامل به وحیانی و الهی بودن قرآن و قدرت تشخیص بین افکار خود با الهامات الهی را داشته باشد، ولی با وجود این درصدد تغییر و اصلاح وحی بر آید، جز اینکه این خود تناقضی آشکار در کلام آقای وات و برداشتی موهون از سوی او بوده باشد. اگر چه وات در این کتاب نسبت به شخصیت والامقام پیامبرa عادلانه داوری نکرده، در برخی آثار دیگرش لحنی ملایم‌تر و تا حدودی دفاع‌گونه داشته است؛ برای نمونه، در کتاب «مقدمه قرآن» با تندروی برخی مستشرقان نسبت به اقتباس قرآن از نفس حضرت محمّدa انتقاد می‌کند (زمانی، مستشرقان و قرآن، 1385: 84).

علاوه بر این، در کتاب دیگرش به نام «الاسلام و المسیحیه» می‌نویسد: تمام مذاهب و اندیشه‌هاى اسلامی بر صحت قرآن موجود اتّفاق نظر دارند و مسئله توصیه به حفظ قرآن و ترتیل آن بر صیانت و بقای قرآن افزوده است. علاوه بر اینکه سنّت قرائت و ترتیل قرآن خود عامل انتقال فرهنگ قرآن در هر نسل می‌شود به صورتی که قرآن ستون فقرات اندیشه مسلمانان در هر عصر گشته است (همان، 263).

9. هرشفلد، مستشرق انگلیسی، نیز اضافه بودن آیه 144 سوره آل عمران را با دلیل دیگر ثابت می‌کند و آن اینکه همه آیات قرآن که در آن نام محمد آمده، بعداً ساخته شده است. (آل‌عمران/ 144؛ احزاب/ 40؛ محمّد/ 2؛ فتح/ 29). البته قبل از وی، مستشرق فرانسوی سیلوستر ری ساسی نسبت به قرآنی بودن آیه 144 سوره آل عمران شک کرد؛ هر چند که پس از وی ویل در هایدلبرگ این رأی را گرفت و آن را به آیه 185 آل‌عمران و 30 زمر گسترش داد. دی ساسی بر این باور بود که ابوبکر مسبب این کار بوده است؛ به این دلیل که عمر نخواست که رحلت پیامبرa را تصدیق کند و از رأی خود (یعنی عدم رحلت رسول اللهa) برنگشت تا آنکه ابوبکر آیه 144 سوره آل عمران یا 30 سوره زمر یا هر دوی آنها را بر او خواند و مسئله بر عمر و طبق روایات دیگر بر مسلمانان دیگر روشن گشت، گویی از قبل این آیه را نشنیده بودند (نولدکه، تاریخ القرآن، 2/ 311ـ313). این همان برداشتی است که ‌ کازانوفا، مستشرق فرانسوی، هم در کتاب «محمد و پایان جهان» مدعی  آن شد که انتساب دو آیه در قرآن به وحی الهی مشکوک است و به نظر می‌رسد که ابوبکر آنها را اضافه کرده است. یکی آیه Pوَمَا مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ ...O (آل‌‌عمران/ 144) و دیگری آیه Pإِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ * ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَO (زمر/ 30ـ31).

قابل ذکر است که این افراد به جهت اطلاع ناکافی و ناقص خود از حوادث تاریخی صدر اسلام و دخالت پیش داوری‌هاى خود در مسئله اسلام و قرآن، اقدام و گفتار ابوبکر در اقناع و تفهیم عمر مبنی بر اینکه خداوند خود در قرآن از رحلت پیامبرa خبر داده (إنّک میت و إنهم مّیتون) را دلیل بر دخالت مستقیم وی در تحریف قرآن دانسته‌اند. حال آنکه اکثر مفسران با وجود اینکه ذیل آیه مورد نظر، حادثه فوق را ذکر کرده‌اند، حتی یک نفر از آنها ابوبکر را به افزودن کلامی به قرآن متهم نکرده‌اند. آنچه که هرشفلد گفته ناقص و بی‌مبنا از دلیل و سند محکم است و در هیچ منبع اسلامی نیز نیامده بلکه بافته‌ای طراحی شده در ذهن اوست؛ زیرا چگونه ممکن است که نام محمدa به قرآن اضافه شود، ولی صحابه‌ای که «اناجیلهم فی صدورهم» و متعهّد به حفظ و فراگیری قرآن بودند، دم فرو بندند و واقعیت قرآنی بودن همه آیات را به پنداری خفیف و سخیف بفروشند (ر.ک: زمانی، مستشرقان و قرآن، 268ـ269).

10. مارگلیوث، مستشرق انگلیسی نیز گرچه به صراحت به مسئله تحریف قرآن اذعان نکرده، ادّعایی نموده که هم بر اصالت قرآن ضربه وارد می‌کند و هم ساحت قدسی پیامبر اکرمa را خدشه‌دار می‌سازد. وی مدعی است که آیات مربوط به داستان آمدن حضرت ابراهیمg به مکه و ساختن کعبه توسط او و پسرش اسماعیل و مسکن گزیدن ذریه‌ وی در جوار آن خانه، داستانی مجعول است که شدّت علاقه پیامبرa به جلب عواطف یهود در مدینه و اثبات رابطه خویشاوندی میان قوم یهودی و قوم عرب، آن را ایجاب کرده است.

در نقد این نظر گفته شده است: «وی دو چیز را فراموش کرده: نخست آنکه سخن درباره ابراهیم و زیارت مکه و ارتباط او با عرب در مدینه آغاز نشده است تا وسیله‌ جلب عواطف و تألیف قلوب یهود آن شهر باشد، بلکه در مکّه آغاز شده است؛ در شهری که نه قبائل یهود وجود داشته و نه قصد نزدیکی و ارتباط با ایشان در میان بوده است و در قرآن مکی سوره‌ای به نام ابراهیم است ...، اما موضوع دوم اینکه عهد قدیم ـ که این مستشرق آن را کتاب مقدس می‌پندارد ـ موضوع ورود ابراهیم و پسرش به سرزمین عربستان را اثبات کرده است؛ از این‌رو، معلوم نیست که مستشرق مدعی عقل و فهم چگونه می‌تواند ادعا کند که آیات سوره بقره صحیح نیست و این مطالب برای کسب خشنودی یهود گفته شده و با قرآن مکی مخالفت دارد (غزالی، دفاع عن العقیده و الشریعه، 1363: 44ـ45).

11. رابرت موری فرانسوی نیز در کتاب «تهاجم اسلام» به طور جدّی موضوع از بین رفتن دست نوشته‌هاى اولیه قرآن و حذف برخی آیات (آیات گمشده)، مقصّر بودن شیعیان در تحریف قرآن، نسخ برخی آیات دالّ برحذف و ... را بیان داشته است (ر.ک: سعیدی مهر، گفتگوی ادیان پذیرش یا تهاجم اسلام، 1378: 127). برای نمونه به نقل از گیوم در کتاب «اسلام» مدعی است که برخی از آیات قرآن مفقود شده است؛ مثلاً یکی از سوره‌های قرآن در زمان عائشه 200 آیه داشت، ولی وقتی عثمان متن قرآن را یکسان کرد، سوره مزبور تنها 73 آیه داشت. شیعیان نیز مدعی‌اند که 25 درصد قرآن در زمان عثمان کنار گذاشته شد (همان، 127ـ 128).

در مورد ادّعای موری مبنی بر اعتقاد شیعه به حذف 25 درصد از آیات قرآن باید گفت: هر چند معدودی از نویسندگان شیعی بر اساس برخی احادیث قائل به حذف برخی آیاتند، لکن علمای طراز اول شیعه مانند شیخ صدوق در الاعتقادات، شیخ مفید در الأوائل المقالات، شیخ طوسی در التبیان، علامه حلّی در اجوبه المسائل المهنّائيّه، طبرسی در مقدمه مجمع البیان، کاشف الغطاء در رساله الحق المبین و دیگران همگی با این نظر مخالفند تا آنجا که هر کس دیدگاه تحریف قرآن را به شیعه نسبت دهد، به این مذهب جاهل یا مفتری است(شرف الدین، أجوبة موسی جار الله، 1373ق: 34).

12. آرتورجفری، خاورشناس امریکایی، به صراحت پندار تحریف را به قرآن نسبت داده است: «به درستی که قرآن از عصر نزول تا دوره‌هاى چاپ به کرّات تغییر وتبدیل یافته است» (عسکری، القرآن الکریم و روایات المدرستین، 1415: 2/ 746). البته ادّعای جفری و امثال وی به صورت جدّی از سوی اندیشمندان مسلمان شیعی و سنی رد شده و با اندک رجوع به کتاب‌های تألیف شده در زمینه عدم تحریف یا صیانت قرآن از تحریف، این مسئله روشن می‌گردد که قرآن از ابتدای نزول تا قیامت محفوظ از هر گونه زیادت و نقصان و تبدیل و تغییری است. دلیل آن این گفته‌ امام صادقg است: «لِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يُنْزِلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لَا لِنَاسٍ‏ دُونَ‏ نَاسٍ‏ فَهُوَ فِي كُلِّ زَمَانٍ جَدِيدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» (صدوق، الاعتقادات، ‌1387ق: 2/ 87).

13. یوسف درّه حداد: نویسنده مسیحی لبنانی یوسف درّه الحدّاد را هم باید در گروه مستشرقانی دانست که در کتاب معروف خود «القرآن و الکتاب» به شکلی خاص بر پندار تحریف دامن زده است. وی با اصرار بر مسئله اقتباس قرآن از تورات که در واقع نوعی برگردان و ترجمه عربی آزاد از آن به شمار می‌آید، پیامبر اسلامa را متهم ساخته است که تغییرات و اضافاتی در آن ایجاد نموده است (ر.ک: ‌زمانی، 150). مستندات او در این مسئله، آیات به ویژه در مسئله نسيان نبی اکرمa و آن دسته از روایاتی است که در آنها به رفع و حذف مواردی از وحی تصریح شده است.

وی پس از ذكر اخبار پراکنده تحریف در منابع اسلامی چنین نتیجه می‌گیرد: «و این چنین اخبار به تواتر رسیده که در متن عثمان زیادی و نقصان وجود دارد».

از نظر وی شک و شبهه زیادت و نقصان دو حد دارد و می‌گوید: با اینکه این کلمات و آیات و سور بر نصّ اصلی اضافه شده‌اند و سپس افتاده‌اند که این در ما شبهه (یعنی زیاده در قرآن قبل از جمع آن به شهادت عثمان و علیg را به وجود می‌آورد و یا اینکه در نصّ اصیل هستند و در موارد اسقاطی قرآن افتاده‌اند و این گواهی هم شبهه‌ دیگری را در ما می‌افزاید و آن اینکه همان طور که زیاده بر قرآن وارده شده، نقصان هم بر آن وارد شده است. دره حداد سپس با تلخی اين سؤال را مطرح  می‌کند: أین هی معجزة حفظ القرآن؟ و لیس النبیa معنا لیضرب علی صدرنا کما ضرب علی‌صدر عمر لیزیل منه الشک (الحدّاد، القرآن والکتاب، 1988: 204ـ242 با تلخیص).

در جواب او باید گفت: اوّلاً زمینه‌ها و جهات صدور این اخبار مشکوک و با تواتر بودن آنها مخالفت شده است؛ ثانیاً قریب به اتفاق دانشمندان مسلمان با دلیل عقلی و نقلی به مصونیت قرآن از تحریف اعتقاد دارند، و اهتمام نسل به نسل مسلمانان در حفظ، نقل، قرائت و ختم قرآن از آغاز نزول تا عصر حاضر تا آنجاست که نمی‌توان بی منبا و بدون دلیل تحریف را به کتاب مقدس مسلمانان نسبت داد؛ همان کتابی که حفظ و ضمانت الهی پشتوانه‌ای مطمئن برای آن: Pإِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَO (حجر/ 9).

14. هانری کربن فرانسوی نیز با آنکه مستقیم از عقاید شیعه اطلاع داشته و در کتاب «تاریخ فلسفه اسلامی» به معرفی تشیّع حقیقی و فلسفه آن همت گماشته است، به جهت میل به شیوه‌های باطنی‌گری در تفسیر، نسبت‌هایی نیز به شیعه داده است؛ مثلاً ضمن بحث از معانی باطنی قرآن ادّعا کرده که شیعیان، قرآن کریم را کتابی «مُثله» شده می‌شمارند. با این توضیح که تمایز میان تسنّن و تشیع را بایستی اساساً با توجه به پدیدار کتاب مقدس یعنی وحی قرآنی فهمید. البته نه صرفاً به این دلیل که طبق نظر اهل تشیّع، قرآنی که امروز در دسترس ماست قرآنی مثله شده است، بلکه به این دلیل که حقیقت کتاب آسمانی را بایستی در قلب اعماق پنهان و کثرت معانی باطنی آن دریافت (حسینی طباطبایی، نقد آثار مستشرقان، 1375: 96ـ97). این سخن از یک جهت بی ایراد نیست و آن اینکه هر چند شیعه امامیه با تمسّک به گفتار معصومانb معتقد به ظاهر و باطن قرآنند، ولی توجه به بواطن قرآن به معنای بی نیازی از ظواهر آن نباید تلقی شود؛ زیرا به اجماع علمای شیعی، ظواهر قرآن حجّیت دارد و هر کس می‌تواند فهم خود از کتاب خدا را از هر دو طریق ظاهر و باطن کامل‌تر کند، با این تفاوت که باطن قرآن را جز راسخان در علم که پیامبر اکرمa و اهل بیتb ایشان هستند، دیگران درک نمی‌کنند و آنچه در روایات شیعه در مورد بطن آیات قرآن آمده است، به گفته علامه طباطبایی از باب جری و تطبیق است نه انحصار و اختصاص (ر.ک: الأوسی، روش علامه طباطبایی در المیزان، 1381: 381)؛ لذا در نظر گرفتن معصومانb به عنوان مصداق اتمّ و اکمل برخی آیات قرآن، دلیل و گواه بر مثله شدن قرآن نزد شیعه نیست، بلکه نشان دادن و معرفی کردن چهره واقعی حاملان و اهل آن است.

بخشی از نگرش مستشرقان به قرآن  و اسلام را بایستی در تدوین مجموعه هایی چون دائره المعارف‌ها جست‌وجو کرد. چه پیش آمده که نویسنده‌ای با نوشتن یک یا چند مدخل در یک دائره المعارف، موضع گیری خود را نسبت به موضوعی مثلاً اسلام یا قرآن به صراحت اعلام کرده است. از مهم ترین این دائره المعارف‌ها یکی دايرة المعارف اسلام و دیگری دايرة المعارف قرآن چاپ لایدن هلند است. دايرة المعارف قرآن جدیدترین اقدام علمی و فرهنگی غربیان در بررسی و ارائه معارف قرآن کریم است که توسط گروهی ازغربی‌ها به رهبری خانم جین دمن مک اولیف استاد دانشگاه جرج واشنگتن در شهر لایدن هلند فراهم شده است (زمانی، مستشرقان و قرآن، 1385: 490).

در برخی از مقاله‌هاى این دايرة المعارف از قرآن دفاع و اشکال‌هاى مخالفان آن را رد کرده‌اند؛ برای نمونه، آقای نیوبای در مقاله‌ای با عنوان «تحریف»، اتّهام تحریف به شیعه را اتهامی بی‌اساس دانسته و قرآن شیعیان با اهل سنّت را متفاوت ندانسته و چنین از چهره  کارهای هم‌کیشانش پرده برداشته است که «موضوع تحریف از مناسب‌ترین سوژه‌هاى است که مستشرقان «مغرض» به جمع آوری شواهد و اعترافات و روایات ضعیف کتاب‌های مسلمانان برای اثبات وقوع تحریف پرداخته‌اند».

نویسنده این مقاله منصفانه پس از ارائه اطلاعاتی نسبت به معنا و انواع تحریف و نقل نسبت تحریف به کتاب‌های یهود و نصاری در قرآن به دیدگاه مسلمانان درباره تحریف قرآن پرداخته و می‌نویسد: «سنّی‌ها و شیعه‌ها هر یک دیگری را متّهم به تحریف کرده‌اند... . تمام تلاش‌هایی که در جهت متّهم ساختن شیعه به فراهم آوردن قرآنی دیگر انجام گرفته با شکست مواجه شده است و هر دو فرقه شیعه و سنی در تمام مراسم و اهداف دینی خود از قرآنی واحد استفاده می‌کنند» (Newby, 2004,v.2, p.243).

اما در برخی از مقاله‌هایی این دايرة المعارف مثل مقاله «قرآن و حدیث» فراوان شیعه مورد اتّهام قرار گرفته است (ر.ک: مجله قرآن و مستشرقان شماره اوّل گفتگو با مرحوم آیت الله معرفت). در این مقاله که به قلم آقای «جوین بُل» در جلد دوم در حدود 30 صفحه بزرگ چاپ شده، فقط به دو منبع شیعی یکی «کافی» و دیگری «بحار الأنوار» مراجعه شده است که آن هم به قصد جست‌وجوی نقاط ضعف صورت گرفته است که چهار پنج موردی که از بحار الأنوار به آنها استناد شده، دقیقاً موارد ضعیفی است که از نظر شیعه مردود می‌باشد (زمانی، مستشرقان و قرآن، 1385: 500ـ 501).

همین آقای جوین بل ضمن آوردن روایات و مطالبی در تحریف قرآن، در معرفی عقائد شیعه در همین مقاله «قرآن و حدیث» (دايرة المعارف قرآن، چاپ لایدن، 2/ 19 و 376ـ396) می‌نویسد: شیعیان عقائد خاصی درباره قرآن دارند مانند تدوین کننده اصلی قرآن علیg بوده است، سوره احزاب طولانی‌تر از سوره بقره بود و تحریف شده است، شیعیان قرائات سبع را تأیید شده آسمانی دانسته‌اند که فقهای اسلامی بر اساس آنها می‌توانند در یک مسئله هفت گونه فتوا دهند. نویسنده مقاله این عقائد را به شیعه، به ویژه کتاب بحار الأنوار، نسبت می‌دهد (زمانی، مستشرقان و قرآن، 1385: 522).

در مورد جمع قرآن توسط حضرت علیg باید گفت: این مطلب را تنها شیعه نمی‌گویند، بلکه کتاب‌ها و مآخذ اهل سنّت نیز آن را نقل کرده‌اند (ر.ک: سیوطی، اتقان، 1/ 57، فهرست ابن ندیم، 47؛ ابن سعد، طبقات الکبری، 2/ 101، ابن جُزَیّ الکلبیّ، التسهیل لعلوم التّنزیل، 1/ 4 و ...).

در مورد اختلاف قرائات هم باید دانست که این گونه تفسیر و شرح برای این حدیث (هفت قرائات) مقبول شیعیان نیست و عالمان شیعی و سنی هر کدام تفسیرهای دیگری برای آن ارائه داده‌اند. همچنین این حدیث در مآخذ حدیث شیعی وجود نداشته، بلکه از کتاب‌های حدیثی اهل سنت به کتاب‌های شیعه منتقل شده است و اساسًا صحت این حدیث و صدور آن از معصومb مورد انکار برخی از علماست؛ چنان که آیت الله خویی می‌گوید: «حقیقت آن است که قرائت‌هاى هفتگانه حجّت شرعی نیستند و نمی‌توان بر اساس آنها حکم شرعی استنباط کرد» (خویی، البیان فی تفسیر القرآن، 1394: 180).

فردریک لیموس نویسنده مقاله «مصاحف قرآن» در دايرة المعارف قرآن لایدن (1/ 347) گرچه به استنتاج تحریف و بشری بودن قرآن موجود تصریح نکرده است، اما فرازها و گوشه‌هایی از اختلافات مصحف‌ها را گزارش نموده است بدون آنکه نظر و تحلیل مسلمانان را در آن باره نیز گزارش کند (زمانی، مستشرقان و قرآن، 1385: 518).

البته ناگفته نماند که این خاورشناس در این مسئله متأثر از بزرگان خاورشناسی يعني نولدکه، گلدزیهر و بلاشر و ... است، زیرا آنها مکرّر مسئله حذف سوره فاتحه و معوّذتین (فلق و ناس) از مصحف ابن مسعود و نیز زیاد بودن دو سوره کوتاه (حفد و خلع) در مصحف اُبی را متذکر شده‌اند و آن را دست آویزی برای خدشه در اصالت قرآن قرار داده‌اند.

قائلان به عدم تحریف نزد خاورشناسان

به رغم همه اقدامات اسلام ستیز و مقاصد استعمارگونه‌ خاورشناسان، در میان آنها افرادی هست که کوشش خود را صرف احیای میراث فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی نموده و با قدم نهادن در میدان انصاف و امانت و با توانمندی و آگاهی از حقائق موجود در جهان دفاع کرده‌اند.

البته قرآن کریم از ناحیه بیشتر خاورشناسان به عنوان کتاب مقدس مسلمانان شناخته و بسیار درباره اصالت، اعجاز شگفت‌آور آن، تأثیر اسلوب با صلابت آن بر قلوب و خردها ، نیروی منطق و استدلال آن، هماهنگی آن با پیشرفت‌های علوم طبیعی، نوع اعلای مقررات اخلاقی و اجتماعی آن و مواردی دیگر زبان به حقیقت گشوده‌اند که در این زمینه می‌توان به کتبی چون: «اسلام دیدگاه دانشمندان جهان»، «قرآن» و «کتاب‌های دیگر آسمانی»، «نظریه دانشمندان جهان درباره قرآن و محمدa» «قرآن و دیگران»، «اعترافات دانشمندان بزرگ جهان»، «قرآن در نظر اروپائیان» و ... اشاره نمود.

موضوع سلامت و حفظ قرآن در نزد گروهی از مستشرقان از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است و از جمله خاورشناسان که بر این مسئله در آثار و نظریه‌های خود تأکید داشته‌اند، می‌توان به فیلیپ حتّی، موریس بوکای، همیلتون گیپ ، رودی پارت ، ویژریل گیورگیوی رومانی (مؤلف کتاب محمد پیامبری که از نو باید شناخت)، سرویلیام مویر، لوبلو، جرج سیل، منزس، آرفنک بودلی، بانو واگلیری دانشمند ایتالیایی‌، امورای ژاپنی و دیگران اشاره کرد.

1. فیلیپ حتّی، که از متخصّصان تاریخ اسلام و استاد درس تاریخ اسلام دانشگاه کلمبیای نیویورک، دانشگاه آمریکایی بیروت و دانشگاه پرینستون آمریکائی در نیمه اوّل قرن بیستم بوده، در کتاب «تاریخ العرب» (History of Arab) به رغم آنکه بر تاریخ اسلام، قوانین دین، سلوک پیامبر گرامیa و معارف قرآن اشکال‌هاى وارد کرده ـ تا آنجا که شوقی ابوخلیل یک جلد کتاب در نقد نظریات وی با نام «فیلیپ حتّی فی المیزان» نوشته است (زمانی، مستشرقان و قرآن، 1385: 102) ـ نصّ قرآن امروزی را مطابق با مصحف زمان پیامبر اکرمa می‌داند و می‌گوید: «پژوهشگران قرآن به همراه نقادان علم جدید بر صحت روایت در نسخه‌ متداول امروزی قرآن اتفاق نظر دارند و این نسخه مطابق با اصل‌هایی هستند که زید (بن ثابت) آنها را می‌خوانده و نص قرآن که امروز معروف است همان است که بر پیامبرa نازل شده بود» (الحداد، 253؛ به نقل از حتّی، تاریخ العرب، 1/ 170)

موریس بوکای فرانسوی نیز منصفانه در کتاب معروف خود «مقایسه‌ای بین تورات، انجیل و قرآن و علم» فراوان از قرآن دفاع کرده و بر مسائل ذیل تأکید نموده است:

الف) اصالتی خاصّ برای قرآن وجود دارد که کتب عهدین فاقد آنند (بوکای، مقایسه‌ای میان تورات، ‌انجیل، قرآن و علم ‌1372: 173 و 175).

ب) قرآن از همان ابتدا مورد توجه پیامبرa و مؤمنانِ اطراف او بوده و ثبت می‌گردیده است (همان، 175).

ج)‌ وحی قرآنی سرگذشتی متفاوت با دو وحی (موسوی و عیسوی) دارد (همان، 337).

د)‌ نقش قرآنی به طور قطعی حفظ شده است و در مورد قرآن اصولاً مسئله صحّت و اصالت مطرح نیست (همان، 338)؛ یعنی آن قدر در اصالت قرآن وضوح، روشنی و دلیل هست که به طرح بحث صحت یا اصالت آن نیازی احساس نمی‌شود.

2. سر ویلیام مویر هم مکرّر از حقانیت قرآن دفاع کرده است. وی در کتاب «حیات محمّد» گفته است: «فکان بما تحدّث فیه عن منزلة القرآن و دقّة وصوله سالماً خير ردّ علي التّجنّى و الحقد الأعمي، و اعتبر ذلك تهرّباَ عن البحث العلّمي الرّصين»؛ یعنی سخن در باره جایگاه و منزلت قرآن و دقّت وصول صحیح و سالم آن به ما بهترین دلیل بر ردّ کینه و دشمنی دشمنان آن است (علی الصغیر، دراسات القرآنیه، 1413: 17). از نظر مویر، مصحفی که عثمان گردآورد، دست به دست نقل شد تا اینکه بدون هیچ تحریفی به ما رسید و با عنایت زیادی حفظ گردید، به گونه‌ای که هیچ گونه تغییری به آن راه نیافت، بلکه می‌توانیم بگوییم هیچ تغییری به نحو مطلق در نسخه‌های بی‌شمار و متداول آن در سرزمین‌های وسیع اسلامی راه نیافت (علی الصغیر، تاریخ القرآن، 1420: 89؛ مرتضی عاملی، حقائق الهامّه حول القرآن الکریم، 1410: 39).

3. همیلتون گیب نیز در کتاب «اسلام بررسی تاریخی» کتابت و تدوین قرآن را مسئله‌ای اختلافی دانسته و سپس از ذکر کیفیت نخستین تدوین پس از رحلت رسول خداa و رفع اشکالات موجود در رسم الخطّ آن دوره سخن گفته است. وی در ضمن تثبیت متن کنونی قرآن تا پایان قرن اول هجری و میزان کردن آن با تلفظ معیار شده (استاندارد) را جریانی می‌داند که قرآن را به صورتی در آورده بود که با کلام و گفتار محمّدa در پاره‌ای جزئیات فرق داشت. با این همه از نظر منطقی محقّق و مسلم می‌نماید که تغییرات عمده‌ای در آن راه نیافته و قالب و محتوای آن با دقّتی‌آمیخته با وسواس حفظ شده بود (همیلتون، ‌1367: اسلام بررسی تاریخی، 67). البته احتمال دارد که مراد آقای گیب از تفاوت قرآن با کلام و گفتار پیامبرa در پاره‌ای از موارد، تفاوت در وحی الهی (قرآن) با وحی بیانی (سنّت) باشد. و گرنه هر گونه تفاوت در کلام پیامبرa که مربوط به وحی قرآن است مقبول همگان نیست.

4. رودی پارت، مستشرق آلمانی، در مقدمه‌ای که بر ترجمه آلمانی‌اش از قرآن نوشته، پس از آنکه نظریه‌ها و اقتراحات همکارانش را در موضوع افزایش آیات توسط دیگران پس از حضرت محمّدa بیان داشته و سپس همه آنها را واهی و بدون دلیل یافته، می‌نویسد: « نزد ما هیچ دلیلی ندارد که ما را بر آن دارد به اینکه معتقد شویم حتی یک آیه کامل از جانب حضرت محمّدa در این قرآن وارد نشده است» (زمانی، 268؛ به نقل از: الاستشراق و الخليفه، 92).

5. آرفنگ بودلی هم در کتاب «الرسول حیات محمّد» نقلی مبنی بر روشن بودن تمام دوره‌های زندگی پیامبر اکرمa در تاریخ دارد و در نهایت، بیان می‌دارد: «کتابی که در زمان حیات خود نوشته اکنون بدون هیچ گونه افزوده‌ای در اختیار ماست ... و پس از 12 قرن بدون هیچ گونه جابجایی برجای مانده است» (الکردی، 1372: 68ـ‌69؛‌ زمانی، 251).

6. سیل هم همچون موير معتقد است که کتابی در عالم جز قرآن وجود ندارد که در طی قرون متمادی بر یک شکل مانده باشد (خلیفه، المستشرقون والقرآن العظیم، 1414: 96).

7. لوبلو هم قرآن را کتابی ربّانی دانسته که هیچ گونه تغییری در آن وجود ندارد (درّاز، مدخل إلی القرآن الکریم، 1400: 39).

8 . بانو واگلیری، دانشمند ایتالیایی، ضمن اینکه قرآن را تقلیدپذیر نمی‌داند، معقتد است قرآن در تمام اعصار و قرون به همان صورت اولیه باقی مانده و تا وقتی که خدا بخواهد و تا جهان ادامه داشته باشد، باقی خواهد ماند (صداقت، قرآن و دیگران، بی‌تا: 15ـ 16).

9. منزس، مستشرق آلمانی نیز بر حفظ قرآن از سوی مسلمانان و کتابت آن در زمان رسول خداa تأکید داشته و اهتمام و احترام مسلمانان به قرآن را ناشی از خویشتن داری و مقام پرهیزگاری آنها تلقی کرده است. وی همین امر را عامل اقدام مسلمانان به حفظ قرآن و ارائه نسخه‌ مکتوبی در عهد پیامبرa برای همه آنچه از وحی نازل شده، دانسته است: «... و همه‌ اینها جایی برای شک باقی نمی‌گذارد در اینکه قرآن فعلی همه کلماتی را که به پیامبرa وحی شده شامل می‌باشد و اختلاف فقط در بعضی وجوه صوتی و اعرابی آن مجسم می‌شود» (خلیفه، المستشرقون والقرآن العظیم، 1414: 96).

گفتنی است که ایشان در موردی هم پذیرش قرآن گردآوری شده از ناحیه امام علیg و یاران ایشان را بزرگ‌ترین دلیل بر صحت و اصالت آن می‌داند و می‌گوید : «از مواردی که باید جدًّا روی آن تأکید داشت این است که زید بن ثابت در مسؤلیّت خود امانتدار بود و آن را درست انجام داد، همان گونه که قبول قرآن از جانب علیg و پیروانش که با عثمان پیروی داشتند بزرگ‌ترین ضمانت برای صحت و اصالت  قرآن بود» (همان، 97).

لازم به ذکر است که این دیدگاه‌ها در موضوع عدم تغییر و تحریف در قرآن دلیل بر صحّت مطلق گفته‌ها و نظریه‌های صاحبان آنها نیست، بلکه مفید اطلاع و آگاهی از مواضع متعدد در اطراف این موضوع است، هر چند برخی از آنها بی‌پرده سخن گفته و عقیده خود را در پوشش انصاف و امانت ابراز کرده‌اند؛ شبیه آنچه که موریس بوکای فرانسوی و ویلیام مویر انگلیسی انجام داده‌اند.

نتیجه‌

موضع‌گیری خاورشناسان در مسئله پندار تحریف قرآن با وجود همه تصریحات و ابهاماتی که در کلام و عقیده آنان وجود دارد، امری چندان پنهان و ناشناخته نیست، همچنان که در این نوشتار زوایای فکری برخی از آنها معلوم گردید.

از این مهم‌تر،‌ گروه‌بندی مستشرقان در مطالعات مربوط به تحریف قرآن مشخص می‌سازد که آنان در این امر که متن قرآن دچار تشویش و تحریف شده است، اتفاق نظر نداشته، بلکه شایسته است که بین فعالیت‌های مستشرقان از حیث روش و انگیزه فرق نهاد.

مستندات قائلان به تحریف نزد خاورشناسان اولاً برگرفته از منابع غیر متقن و ثانیًا متأثر از اندیشه‌‌های فرقه‌ای در جهت دامن زدن به اختلافات مسلمانان بوده است؛ هر چند که در این بین به اصول کار پژوهشی توجه داشته‌اند، اما در ارزیابی نهایی خود گرفتار پیشداوری‌هایی چون برتری وحی موسوی و عیسوی،‌ سالم نماندن متن قرآن، ابهام در مراحل جمع و کتابت قرآن،‌ دخالت سلایق فرقه‌ای در مصحف کنونی و ... شده‌اند.

مدافعان مصونیت قرآن از هرگونه تحریف نیز به رغم آگاهی مستقیم از دیدگاه‌های مخالف، سعی در کشف فرآیندهای تاریخی این مسئله داشته‌اند و با در نظر گرفتن موقعیت ممتاز متن قرآن در میان مسلمانان از یک سو‌ و اقدامات خوشایندی که در اطراف جمع و اهتمام به حفظ قرآن از همان سده‌های نخست شده بود از سوی دیگر، ‌اندیشه خود را به سمت درک آزادانه متون مقدس، به ویژه قرآن، سوق داده‌اند.


پی‌نوشت‌ها

[1] این کتاب با عنوان «درس‌هایی درباره اسلام» توسط علینقی منزوی به فارس ترجمه‌ شده است. این کتاب به گفته‌ دکتر محمد غزالی مصری در کتاب «دفاع عن العقيده والشريعه»: از بدترین آثاری معرفی شده است که درباره اسلام تألیف شده و دارای زشت‌ترین طعنه‌هایی است که بر اسلام زده‌اند (غزالی، 1363: 101).


فهرست منابع

1. ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)،(‌1414)،‌ الاعتقادات،‌ قم،‌المؤتمر العالمی للشیخ المفید.

2. الأوسی، علی(1381)، ‌روش علامه طباطبائی در المیزان، ‌ترجمه سید حسین میر جلیلی، تهران، ‌چاپ و نشر بین الملل.

3. برتون، ‌جان(1387)،‌ جمع قرآن، ‌ترجمه ‌محمد جواد اسکندلو، مجله قرآن‌پژوهی خاورشناسان، بهار و تابستان،‌ شماره 4.

  1. بلاشر،‌ رژی (‌1374) ،‌در آستانه قرآن ،‌تهران ،‌دفتر نشر فرهنگ اسلامی .
  2. بلاغی، ‌محمد جواد(‌1420 )‌،‌ آلاء الرحمان فی تفسیر القرآن، قم، ‌بنیاد بعثت.

6. البهى، ‌محمد(‌1991م)، الفكر الإسلامى الحديث وصلته بالاستعمار الغربى، القاهرة، مكتبة وهبة، چاپ دهم.

7. بوکای، موریس،(1372) مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم،‌ ترجمه ذبیح الله منصور، تهران، دفتر نشر فرهنگی.

8. پور طباطبائی، سید مجید( 1386) ،‌قرآن‌پژوهی گلدزیهر، محله قرآن و مستشرقان، ‌بهار وتابستان، شماره2.

  1. الحداد، یوسف درّة (1988)‌، ‌القرآن و الکتاب،‌ بیروت: المکتبة البولتیة.

10. حسینی طباطبائی، مصطفی( 1375)، ‌نقد آثار خاورشناسان، ‌تهران: انتشارات چاپخش.

11.حنفى، ‌حسن ( 1412)‌، التراث و التجديد، ‌بیروت،‌ المؤسسة الجامعیة للدراسات والتوزیع و النشر.

  1. خلیفة، ‌محمد، (1414)، ‌المستشرقون و القرآن العظیم، ‌القاهرة، ‌دار الاعتصام.

13. خوئی، ‌سید ابوالقاسم (1394) ‌البیان فی تفسیر القرآن، قم، ‌المطبعة‌ العلمیة.‌

  1. درّاز، محمد عبدالله ( 1400)‌، ‌مدخل إلی القرآن الکریم، الکویت، ‌دار القلم.

15. دسوقی، محمد، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‌شناسی، ترجمه افتخارزاده، تهران: نشر هزاران، 1376.

16.رضوان، عمر بن ابراهيم (1413)،‌ آراء المستشرقين حول القرآن الكريم و تفسيره، ‌الریاض: دار‌الطیبة.

  1. زمانی، محمدحسن، (1385)، مستشرقان و قرآن، قم: بوستان کتاب.

18.سعید، ‌ادوارد (‌1386)، ‌شرق شناسی، ‌ترجمه: ‌عبدالرحیم گواهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

  1. سعید، ‌لبیب (‌1387 ق)، ‌المصحف المرتّل،‌ القاهرة:‌‌دار الکتاب العربیّ.

20. سعیدی مهر ، محمد( 1378)‌،‌گفتگوی ادیان پذیرش یا تهاجم اسلام« نقدی بر کتاب تهاجم اسلام رابرت موری»،‌تهران ،‌سازمان فرهنگ و ارتباطات.

  1. شرف الدین، عبدالحسین، (1373)‌،‌أجوبة موسی جار الله ،‌صیدا ،‌العرفان .

22. شعرانی، ابوالحسن،( 1347 ش)‌،‌ مقدمه منهج‏ الصادقين لفتح الله کاشانی‏، تهران، كتاب فروشى اسلاميه.

  1. صداقت،‌ علی اکبر،‌(بی‌تا)، ‌قرآن و دیگران، ‌قم،‌ نشر روح.

24.عسکری، مرتضی (1415)،‌ القرآن الکریم و روایات المدرستین،‌ تهران ، المجمع العلمی الإسلامی.

  1. علی الصغیر،‌ محمد حسین، (‌1413)‌، ‌دراسات‌قرآنیّة (المستشرقون ‌والدراسات ‌القرآنیة)، ‌قم، مکتب ‌الإعلام ‌الإسلامی.

26. علی الصغیر،‌ محمد حسین،‌ (‌1420 ) ،‌تاريخ القرآن،‌ ،بیروت ،‌ دار المؤرخ العربى‏.

27. غزالی، محمد( 1363) ،‌دفاع عن العقیدة و الشریعة،‌ ترجمه :‌صدر بلاغی،‌تهران،‌انتشارات حسینیه ارشاد.

28. الکردی،‌محمد طاهر(1372ق)، تاريخ القرآن و غرائب رسمه و حكمه ، مصر ،‌مصطفی البابی الحلبی و أولاده .

29. گلدزيهر، اجنتس(1374) مذاهب التفسير الاسلامى، تعريب عبدالحليم النجار، قاهرة، مكتبة الخانجى بمصر و مكتبة المثنى ببغداد.

30. ماضی، ‌محمود، (1422)، ‌الوحی القرآنی فی المنظور الإستشراقی، إسکندریة، ‌دار الدعوة‌.

  1. مرتضی العاملی،‌جعفر(1410)‌،‌ حقائق الهامّة حو‌‌‌‌ل‌القرآن الکریم،قم،‌ مؤسّسة النشرالاسلامى التابعة لجماعة المدرسين .‌

32. معرفت، محمد هادی، ‌(‌1379)، صيانة القرآن من التحريف‏، تهران: وزارت امور خارجه‏.

  1. مغنیة،‌ محمد جواد، (1424)،‌ تفسیر الکاشف، تهران:‌ دار الکتب الإسلامیة.

34. موتسکی، ‌هارالد(1385)،‌ جمع و تدوین قرآن، ترجمه: ‌مرتضی کریمی نیا، مجله هفت آسمان، شماره 32.

35. موسوی، سید علی، نصوص فی علوم القرآن، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، 1385.

  1. نجارزادگان، فتح الله (‌1384 )‌ ،‌تحريف ناپذيرى قرآن، تهران: ‌نشر مشعر.

37. ‌نولدکه، ‌تئودور (2004)، ‌تاریخ القرآن، تعریب: ‌جورج تامر، بیروت: ‌دار النشر جورج ألمز.

38. همیلتون، گیب (1367)، ‌اسلام بررسی تاریخی، ‌ترجمه: ‌منوچهر امیری، تهران: ‌شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

  1. Lowin,Shari,(2004) "Revision  and Alteration" in " Encyclopedia of Quran" edited by : Jane Dammen McAuliff. Brill, Leiden  - Boston

40.  Newby,Gordon Darnell,(2004), " Forgery"in " Encyclopedia of Quran" edited  by : Jane Dammen McAuliff. Brill, Leiden  - Boston

 


* . تاریخ دریافت: 20/1/1394 و تاریخ تأیید: 20/4/1394.

**. استادیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه ولی عصرf رفسنجان:  این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید