نقد و بررسی فرزندخواندگی در دایره­ المعارف قرآن* PDF چاپ نامه الکترونیک

 

فاطمه علایی رحمانی** و اعظم ­سادات ­شبانی***

چکیده

ازدواج پیامبرa با زینب بنت جحش و پيامد حاصله از آن در خصوص فرزند خواندگي­، ضرورت پرداخت به آن را با توجه به مباحث حقوق­ انسانی مطرح­می­سازد. مدخل فرزندان در دايرة المعارف قرآن، اشارات ناقصی ­به این موضوع­ داشته است. در این ­مدخل‌ اگرچه حرفی خلاف واقع گفته­ نشده­ است، با ارائه­ ناتمام آن، خواننده را به نتیجه­گیری درستی راهنمایی نمی­نماید. نويسنده­ مدخل عمدتاً، بدون تحلیل و به شیوه دايرة المعارفی، ارجاعات درستی ارائه داده، ولی با جهت­گيري خاصي، نگاهي تبعیضانه­ از قرآن درباره فرزندان دختر و پسر به نمايش گذاشته و توضيح نداده­ که هدف از بیان آن توسط قرآن چه­ بوده ­است؛ لذا ذهن به ارزشمندتر بودن جنس مذکر رهنمون ­می­شود.

عدم تبيين ارتباط منطقي بين ازدواج پيامبرa و الغاي قوانين عصر جاهليت در امر فرزند خواندگي، ارائه اطلاعات ناقص درباره آيات مربوط به جنسيت و تعبير نارواي برتري مردان بر زنان، نقدهای اساسي وارده بر اين مدخل است كه در اين نوشتار با توجه به تفاسير آيات، به آنها پرداخته ­شده ­است.

 

كليد واژگان: قرآن، فرزند خواندگي، جنسيت، آونر گيلادي.


مقدمه

مدخل «فرزندان» (children) به قلم «آونر گیلادي» (Avner Giladi) از مداخل دايرة المعارف قرآن به سرویراستاری مک اولیف است که با بیان ناقص و کوتاه، در ذهن خواننده شبهه ایجاد­ می­نماید. گيلادي دكتراي خود را در رشته­ «مطالعات خاورشناسي» در دانشگاه «عبرو» اورشليم در سال 1984م. به پايان رسانده است. حوزه تحقيقاتي وي تاريخ اسلام، خانواده در اسلام، زنان و بچه­ها و تاريخ تحصيل در جوامع مسلمان مي­باشد. در حال حاضر استاد دانشگاه حيفا است و صاحب كتاب­هايي به شرح ذیل می‌باشد: فرزندان، والدين و دايه­ها...، قابله­هاي مسلمان، فرزندان اسلام: مفاهيم دوران كودكي در جامعه اسلامي قرون وسطي.[1] وی در مدخل «فرزندان» مطالبي بيان­ کرده که از لحاظ روابط انسانی و اصول اخلاقي، بسیار اهمیت دارد. نگاه تبعیض­گرایانه اسلام نسبت به جنسیت فرزندان و تمایل حضرت محمدa در ازدواج با زینب بنت جحش و در نتیجه، از بین رفتن فرزند خواندگی در اسلام، مطالب مغرضانه­اي است که در اين مدخل كوتاه به نگارش در آمده ­است.

بیان مسئله

در مواجهه با مدخل «فرزندان»، این سؤالات مطرح می­گردد:

1. آیا فرزندخواندگی امری مذموم در اسلام است؟

2. آيا پیامبرa جهت ازدواج با زینب بنت جحش این امر را ملغی کرد؟

3. نگرش اسلام به بحث جنسیت فرزندان چگونه است و اگر صحبتی از برتری جنس مذکر نسبت به مؤنث می‌شود، دلیل آن از نگاه اسلام و تاریخ اسلام چگونه است؟

فرضیه نوشتار حاضر این است که اسلام با فرزندخواندگی مخالفتی ندارد و ازدواج پیامبرa با زینب بنت جحش به دلایل شخصی نبوده است. همچنين هیچ رجحانی در جنسیت فرزندان از منظر اسلام وجود ندارد.


 


 










ترجمه­ مدخل فرزندان

«فرزند» واژه­­اي از نظر جنسیت فراگير (پسر و دختر) براي افراد جوان بين سنين كودكي و جواني است. در قرآن واژگاني به معناي «فرزند» و «افراد جوان» موجود است كه به ندرت گروه سني آنان از تولد تا بلوغ مشخص گرديده­ است. بعضي از اين لغات عبارت است: «ذريه»، «غلام»، «غلمان»، «ابن»، «بنون»، «ولد» و جمع آن «اولاد». واژه­­ خاص فرزند در قرآن «ولد» وجمع آن ولدان است که در سوره­ ­واقعه، احتمالاً به معناي جوانان (واقعه/ 17) به ­كار رفته ­است. مولود نيز ‌به معناي بچه­ متولدشده، صبي به معناي پسربچه، طفل به معناي بچه و صغير به معناي نوجوان است. اين واژگان به طور كلي نشان­دهنده­ مراحل مختلف دوران رشد كودكي نيستند، اما در بعضي آيات از انتقال دوره كودكي به بلوغ (بَلَغَ أَشُدَّه) يا بزرگسالي سخن رفته است. آيات قرآن در خصوص فرزندان، بيان­گر شكلي از­ رفتار اخلاقي و قوانين اسلامي در باره آنان است كه عمدتاً مباحثي چون فرزندكُشي، حضانت، تغذيه با شير مادر و يتيمان را شامل مي­­­شود.

فرزندكشي

فرزندكشي در هر دو جنسيت به ­عنوان راهكاري براي كنترل­ تولد بعد از زايمان در جامعه­ عرب پيش از اسلام به دليل فقر و نياز صورت ­مي­گرفت (انعام/ 151؛ اسراء/ 31) يا براي الهه­هايشان، فرزندانشان را قرباني مي­كردند (انعام/ 137و140) يا پدران به دليل شرم و ترس از رسوايي اجتماعي از داشتن فرزند دختر، آنان را مي­كشتند (التكوير/ 8ـ9؛ نحل/ 57). قرآن آن را به عنوان رسوم اجتماعي بت­پرستان پيش از اسلام منع كرده و در سوره‌های مكي آن را در رديف گناهان كبيره­اي چون چندخدايي (بت­پرستي) و قتل به­شمار مي­آورد. پيش از اين دوره نيز در داستان فرعون و بني­اسرائيل، فرزندكشي مورد مذمت شده است (بقره/ 49؛ اعراف/ 127و141؛ ابراهيم/ 6؛ قصص/ 4، غافر/ 25). ماجراي مرد كافري كه به خاطر حفظ جان والدينش از نافرماني نسبت به خدا كشته مي­شود، در مفاهيم اساطيري پديدار مي­گردد (كهف/ 74، 80) كه قطعاً در زمره اين مثال نمي­گنجد.

حضانت

حضانت عملي است كه در آن پسري به فرزندی گرفته شده و والدين خوانده،‌ او را به نام خود مي­خوانند. اين رسم پيش از اسلام مرسوم بود تا اينكه در اوايل ظهور اسلام اين امر ممنوع شد(احزاب/ 4 و 5)؛ در نتيجه محمد[a] قادر به ازدواج با زينب بنت جحش همسر پسرخوانده­اش، زيد، بعد از طلاق وي گرديد كه پيش از آن، منع قانونی ازدواج پدر و پسر با يك زن به رسميت شناخته شده بود (احزاب/ 37؛ ر.ك: ازهري ـ سنبل، حضانت، 45ـ52؛ نيز، ر.ک: خانواده­ پيامبر؛ بيوه­هاي پيامبر).

تغذيه با شير مادر

دو آيه از پنج آيه مدني­اي كه درباره تغذيه با شير مادر است (بقره/ 223؛ طلاق/ 6؛ ر.ك: بيولوژي به­عنوان خلقت و مراحل زندگي) به حمايت از مادران شيردهي مي­پردازد كه در شيردهي خود آزادند و بر آنان حرجي نيست و با شيردهي بايد از حمايت اقتصادي پدر، ‌حداقل براي مدت دو سال برخوردار گردند يا در مواقع مورد نياز براي فرزند شيرخوار بايد دايه بگيرند. در آيه­اي مرتبط با اين موضوع (نساء/ 23) ارتباط جنسي مردان با دايه­ها يا خواهران رضاعي­شان ممنوع شده و همچون تعريفي كه در يهوديت و مسيحيت شده،‌ در زمره­ زناي با محارم قرارمي­گيرد (ر.ك: گيلادي، نوزادان، فصل 1؛ نيز، ر.ک: حلال و حرام).

يتيمان

حساسيت قرآن درباره يتيمان، در بيش از 19 آيه در زمينه­ نهي خشونت و آزار نسبت به اعضای ضعيف جامعه ملاحظه می‌شود و مهرباني و عدالت نسبت به آنان ترويج می‌گردد. يكي از سوره‌های اوايل دوره مكي (ضحي/ 6ـ8) تدبير الهي را نسبت به يتيم بودن محمد [a] به نمايش می‌گذارد. در بعضي از سوره‌های مدني آنان پيروان محمد[a] هستند كه در جنگ شركت ­مي­كردند (انفال/ 41).

نشاني­هاي زيادي در قرآن بدون انعكاس پيام آشكاري، فضاي جامعه­ پدرسالاري آن زمان را نسبت به نگرش به كودكان ترسيم ­مي­كند. پسران (و اموال) نشانه­ رحمت الهي هستند (نحل/ 72؛ اسراء/ 6؛ شعراء/ 132ـ133؛ نوح/ 12) اما وسوسه­اي براي مؤمنان نيز مي­تواند باشد(انفال/ 28) كه برخلاف بي­دينان به خداوند تكيه ­مي­كنند و نه بر توانايي­هاي زميني (آل‌عمران/ 10 و 16؛ توبه/ 24؛ كهف/ 46؛ مريم/ 77).

برعكس، تولد دختران موجب نارضايتي و اعتراض به خواست خداوند مي­شود (نحل/ 57ـ59؛ شوري/ 49 ـ50) و پسران بيشتر مورد علاقه­اند (اعراف/ 189ـ190) (Mc Auliffe: 2002, v 1, p.301).

نقد و بررسی

گيلادي واژه­شناسي صحيحي از فرزند ارائه داده و دلايل فرزندکُشی و قباحت آن را در قرآن به درستی بيان نموده است. همچنين درباره شيردهي مادران و توجه قرآن به يتيمان، دريافت درستي از قرآن داشته كه از نقاط مثبت این مدخل به شمار می­آید. ولی در بخش فرزند خواندگی با اشاره­ای ناقص به تاریخ اسلام و شأن نزول آیه مطرح شده، تصور غلطی در ذهن خواننده ایجاد می­شود كه مربوط به ازدواج پیامبرa با زینب ­بنت ­جحش است. در مبحث یتیمان نیز مفهومی نادرست از آیات مبنی بر برتری فرزند پسر بر دختر بیان می­دارد که نشان دهنده­ برداشت شخصی نویسنده می­باشد.

بررسی مدخل مذكور در دو بخش صورت می­گیرد:

1. بررسی آیه 4 و 5 سوره­ احزاب و فلسفه ازدواج‌های پیامبرa به طور اجمالی و ازدواج ایشان با زینب بنت جحش به طور خاص.

2. بررسی آیاتی که مفهوم ارجح بودن فرزند پسر بر دختر را از نظر گیلادی، نویسنده مدخل فرزندان، در ذهن متبادر می‌سازد.

بخش اول: فرزندخواندگي

واژگان «دعی» و «تبنی» به مفهوم فرزندخوانده و فرزندخواندگی به ­کار می­روند (ابن‌ ‌منظور، لسان العرب: 1414ق: 14/ 259؛  فاروقی، المعجم القانونی: 1410ق: 1/ 24). در مفردات در توضيح واژه­ «مُسبِع» آورده شده است: كسي كه پدرش شناخته شده نيست، «دعي» است؛ يعني تحت حمايت شخص ديگري است (راغب، مفردات فی الفاظ القرآن، 1412ق: 2/ 179). در فرهنگ ابجدي نيز آمده است: «دعي» از ريشه­ «دعو» به معناي پسرخوانده­اي است كه در اصل و نسب مشكوك بوده و غير از پدر خود را در نسب ادعا كند (بستاني، فرهنگ ابجدی، 1375ش: 392). «تبني» نيز از باب تفعل به معناي به فرزند گرفتن است (همو، 207) و «تَبّناه» يعني او را به فرزندي گرفت (ابن­منظور، لسان العرب، 1414ق: 14/ 91).

فرزندخواندگی عمل حقوقی است که موجب پیدایش رابطه ابوینی صوری بین دو شخص می­شود. یکی را فرزندخوانده و دیگری را فرزندخواه می­نامند و رابطه­ مزبورفرزندخواندگی است (جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، 1346: 497). فرزندخوانده در واقع فرزند حکمی است و انتساب او به خانواده مجازی است؛  لذا ممکن است در اثر بروز  حوادثی مانند فوت پدر و مادر حکمی، ارتباط ایجاد شده بر هم بخورد و کودک در حکم فرزند خانواده دیگر درآید، در حالی که فرزند مشروع را هیچ­گونه حادثه­ای بیگانه نمی­سازد و پیوند طبیعی ­او و پدر و مادر گسستنی ­نیست. پس نباید رابطه کودک و خانواده پذیرنده را قرابت شمرد (کاتوزیان، دوره مقدماتی حقوق مدنی خانواده، 1384: 444).

در مدخل فرزندان آمده­است: حضانت عملي است كه در آن پسري به فرزندی گرفته شده و والدين خوانده،‌ او را به نام خود مي­خوانند. اين رسم پيش از اسلام مرسوم بود تا اينكه در اوايل ظهور اسلام اين امر ممنوع شد (احزاب/ 4 و 5)؛ در نتيجه، محمد[a] قادر به ازدواج با زينب بنت جحش همسر پسرخوانده­اش، زيد، بعد از طلاق وي گرديد كه پيش از آن منع قانون ازدواج پدر و پسر با يك زن به رسميت شناخته شده­ بود.

اگرچه این مطالب نادرست نيست، ولی تنها بخشی از واقعیت ارائه داده شده ­است. اشكالات وارده بر اين موضوع را مي­توان در ذيل چنین برشمرد:

1. اشکال نخست

عبارات مذکور حاکی از اشارات ناقص نویسنده­ آن است. امروزه  نگاه جهان به امر فرزندخواندگی مثبت است؛ زيرا پناه دادن به فردی را در ذهن متبادرمی­سازد که نیازمند حمایت است.

جمله­ «اين رسم پيش از اسلام مرسوم بود تا اينكه در اوايل ظهور اسلام اين امر ممنوع شد»، بيان­گر از بین رفتن فرزندخواندگی و نه قواعد جاهلی حاکم بر این امر است، در حالی که قرآن به تبیین خرافه جاهلى پرداخته است: Pوَما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْO (احزاب/ 4)؛ «و فرزندخوانده‏هاى شما را فرزند حقيقى شما قرار نداده است». چراكه پيش از اسلام، كودكي را به عنوان فرزند خود انتخاب مى‏كردند و با نام­گذارى او برای ­خود، تمام حقوق يك پسر از پدر را براى او قائل مى‏شدند و وارث يكديگر مي­شدند و ازدواج با زن پدر يا همسر فرزند براي آنان امكان­پذير نبود. اسلام اين قانون غير منطقي را لغو کرد: Pذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْO (احزاب/ 4)؛ «اين سخن شماست كه به دهان خود مى‏گوييد» كه مى‏گوييد او پسر من است، اما مى‏دانيد اين سخن واقعيت ندارد و باطل است. سپس مى‏فرمايد: Pادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهO (احزاب/ 5)؛ «آنها را به نام پدرانشان بخوانيد كه اين كار نزد خداعادلانه‏تراست» و اضافه مى‏كند: Pفَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَوالِيكُمْO (احزاب/ 5)؛ «و اگر پدرانشان را نمى‏شناسيد، آنها برادران دينى و موالى شما هستند»؛ بنابراين، آنها را برادر دينى يا دوست و هم پيمان مي­شود خطاب كرد، ولى اگر سهواً و بر اثر عادت گذشته يا اشتباه در تشخيص نسب افراد،  كسى به غير پدرش نسبت داده شود اشکالی بر او نیست (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 1382: 3/ 589؛ ر.ک: طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 1417ق: 16/ 275) در واقع، اسلام یک دین واقع‌گرایانه و دروغ منشا مشکلات در نظام خانوادگی است. هر عقل سلیمی با کمی تدبر به علت این امر پی­می­برد؛ لذا عدم صداقت و فریب کاری افراد در این زمینه محل اشکال است. اسلام دین عقل‌گرا است و رعایت مصالح ظاهری از منظر اسلام غیر قابل قبول است. سيد قطب مي­نويسد: «شرع اسلام روابط خانوادگي را بر اساس طبيعت آن بنا مي­نهد و روابط آن را تحكيم مي‌بخشد و صراحتي را كه هيچ­گونه ابهامي در آن وجود ندارد براي امور خانوادگي قرارمي‌دهد؛ لذا روش فرزندخواندگي قبل از اسلام را به سبب عدم ارتباط نسبي و خوني،‌ باطل ­مي­شِمُرَد و اين عين عدالت است كه فرزندي به نام والدينش خوانده شود. عدل خداوند در ذات وي اين است كه هر چيزي را در مكان خود قرار دهد و ارتباط يك امر را با اصل فطري آن برقرار نمايد؛ بنابراين، نظامي كه واقعيت يك خانواده­ طبيعي را ناديده بگيرد و خود را به تجاهل بزند، نظامي ضعيف، ناكارآمد و آلوده به تزوير است»  (سيدقطب، فی ظلال القرآن، 1412ق: 5/ 2826).

2. اشكال دوم

جمله­ «... كه پيش از آن منع قانون ازدواج پدر و پسر با يك زن به رسميت شناخته شده بود» اين ابهام را دارد كه با بيان لفظ «پدر و پسر» به جاي «پدرخوانده و پسرخوانده» قباحتي را به شكل غير‌مستقيم به ذهن القا مي­كند. و آن اين است كه مگر ممكن است پدر و پسر، با يك زن ازدواج­كنند. اين معنا مانند تبليغات تجاري غيرمستقيم، به ­طور ناخواسته بر ذهن مخاطب اثر مي­گذارد.

3. اشکال سوم

نویسنده‌ هنگام اشاره به آیات 4 و 5 سوره­ احزاب به سنت جاهلی پیش از اسلام و اینکه چه چیزی به طور مشخص بعد از اسلام تغییر می­یابد، اشاره­ای نمی­كند و تنها به نتیجه­ این تغییر که ازدواج پیامبرa با زینب است، اشاره می‌کنند؛ لذا براي بعضی از خوانندگان دايرة المعارف این  شبهه ایجاد می­شود که پیامبرa برای رسيدن به اهداف شخصی خود شرایط را تغییر داده است! در ذیل به بیان بررسی اين مسئله از منظر تاریخی و قرآنی می‌پردازیم:

3ـ1. دیدگاه قبل از اسلام به فرزند خواندگی

با اشاره به اینکه قبل از اسلام فرزند خواندگي متداول بوده است، این سؤال پیش مي­آيد که فرزند خواندگی در دوره­های قبل و ادیان دیگر چگونه بوده است؟ با توجه به اینکه آقای گیلادی مسلمان نیست، به نظرآمد شاید در دین یهود و مسیحیت نگاه ویژه­ای به فرزند خواندگی شده ­است. به نتایج جالبی به دست آمد که بیان آن در آگاهی یافتن از ارزش‌های دیگر ادیان  و شناخت عميق­تر اسلام مؤثر است.

3ـ1ـ1. فرزند خواندگی در عهد عتیق

در عهد عتیق به ندرت به فرزند خواندگی اشاره شده است. در واقع، واژه یا اصطلاح فنی­ای برای آن وجود ندارد و در احکام شرعی یهود حرفی از آن  به میان نیامده است. به نظر می­رسد برای یافتن راه­حل­هایی برای نازایی، اعتباری برای فرزند خواندگی قائل نمی‌شدند. چند همسری و ازدواج با برادر شوهر نیاز به فرزند خواندگی را کاهش می­داد و اصل حفظ ملک در داخل قبیله (لاويان، 23/ 25ـ26؛ اعداد، 27/ 8ـ11؛ ارميا، 6/ 32) از پاره­ای از ترس‌های والدین بی­اولاد می­کاست؛ از این‌رو، تنها موارد اندکی از فرزند خواندگی در عهد عتیق یافت می­شود (پیدايش، 5/ 12). در عهد عتیق اشاره­ای به آداب و رسوم فرزند خواندگی نشده، در حالی که رسم ولادت یافتن بر زانوهای کسی (پیدايش، 3/ 30؛ 23/ 50؛ ایوب، 12/ 3) با تولد کودک و پذیرش او از سوی رئیس خانواده مرتبط است.

3ـ1ـ2. فرزند خواندگی در عهد جدید

در عهد جدید نیز صحبت خاصی از فرزند خواندگی نشده ­است و در این زمینه از رسوم یهودی تبعیت می‌شود. این موضوع فقط در نوشته­های پولس دیده می­شود و رابطه­ای است که به واسطه فعل خدا بر اساس فیض رایگان اعطا می­شود و آنانی را که زیر شریعت قرار دارند، فدیه می­دهد (غلاطیان، 5: 4).

3ـ1ـ3. نمونه‌هایی از اشارات قرآنی به فرزند خواندگی پیش از اسلام

در قرآن کریم به نمونه­هایی از فرزند خواندگی اشاره ­شده­است:

ـ «آزر» همسر مادر حضرت ابراهیم یا عموی او به عنوان پدر خوانده معرفی شده ­است Pوَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍO (انعام/ 74)؛ «و [ياد كن‏] هنگامى را كه ابراهيم به پدر خود آزر گفت: آيا بتان را خدايان [خود] مى‏گيرى؟ من همانا تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى‏بینم».

ـ فرزندخواندگی حضرت یوسفj که عزیز مصر او را به عنوان غلام (پسر) به همسرش هدیه داد: Pوَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْواهُ عَسى‏ أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداًO (یوسف/ 21)؛ «و آن كس كه او را از مصر خريده بود به همسرش گفت: نيكش بدار، شايد به حال ما سود بخشد يا او را به فرزندى اختيار كنيم. و بدين گونه ما يوسف را در آن سرزمين مكانت بخشيديم ...».

ـ حضرت موسیj نيز به عنوان فرزندخوانده­ آسیه معرفی شده است: Pوَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى‏ أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَO (قصص/ 9)؛ «و  همسر فرعون گفت: «[اين كودك‏] نور چشم من و تو خواهد بود. او را مكُشيد. شايد براى ما سودمند باشد يا او را به فرزندى بگيريم، ولى آنها خبر نداشتند».

در آيات مذكور واژه­ها­ي «لِأَبِيهِ» و «وَلَداً» بيان­گر مفهوم مورد نظر است.

ظاهراً آنچه در ماجرای فرزند خواندگی یوسف برداشت می­شود، ازدواج او با مادر خوانده­ خود می­باشد و به نظر مي‌رسد حکم و قوانین مربوط به فرزند خواندگی، پیش از حضرت محمدa هم جاری شده ­است.

در نتیجه مي­توان گفت گاهی ملت­ها با عقاید و خرافه­هایی دست به تغییر سنت الهی می­زنند که خداوند در ادوار مختلف با واسطه پیامبران راه صحیح را به مردم نشان داده­ و این بار نیز از طریق خاتم انبیای خود این پیام را به انسان‌ها رسانده است.

3ـ2. دیدگاه اسلام درباره فرزند خواندگي

سیره­ پیامبرa بيان­گر توجه ویژه­ اسلام به پناه دادن افراد یتیم و بی­سرپرست است. پیامبر اکرمa می­فرمایند: «خیر بیوتکم بیت خیر یتیم یحسن الیه و شر بیوتکم بیت یساء الیه»؛ «بهترین خانه­های شما خانه­ای است که در آن به یتیمی نیکی شود و بدترین خانه­ها خانه­ای است که در آن با یتیمی بدرفتاری شود» (ابن ماجه، سنن، 1395ق: 2/ 1213؛ نوری، مستدرک الوسایل، 1321ق: 14801) نيز می‌فرمایند: «من عال یتیما حتی یستغنی اوجب الله عز و جل له بذلک الجنه»؛ «هر کس یتیمی را سرپرستی کند تا دوران کودکی‌‌اش سپری شود و از سرپرستی بی­نیاز شود، خداوند به سبب این کار بهشت را بر او واجب خواهد ساخت (هلالي، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، 1405ق: 2/ 926).

این روایات نشان­دهنده­ نگرش اسلام به امر فرزند خواندگی است. ولی این نگرش با شرایط و اصولی که به آن اشاره ­شد، همراه است. اسلام نه تنها پناه دادن و بزرگ کردن افراد بی سرپرست را تأیید می­کند، بلکه سفارش مؤکد برآن دارد و به عاملان آن وعده بهشت مي­دهد.

فرزند خواندگی در نظام حقوقی اسلام

شبهه­­ حاصله در زمینه­ فرزند خواندگی در مدخل فرزندان، نادیده­گرفتن نوع نگرش اسلام به این موضوع است.

اسلام یک نهاد حقوقی تحت عنوان «لقطه» در حمایت از بی­سرپرستان تأسیس کرد که هدف از آن نگهداری و تربیت افراد بی­سرپرست است تا آنان مانند دیگر افراد جامعه­ اسلامی از تربیت صحیح اسلامی برخوردار شوند و از خطرهای احتمالی ایمن باشند (ر.ک: مژگان، 1389: 21).

لقطه که به آن لقیط (بر وزن فعیل در معنای مفعولی) هم گفته ­می­شود، از ریشه­ «لقط» به معنای برداشتن و گرفتن شیء از زمین آمده­ است (ابن منظور، لسان العرب، 1414ق: 7/ 392؛ فراهيدي، العین، ‌1409ق: 5/ 100). در اصطلاح بعضی از فقها گفته‌اند: لقیط یا ملقوط و منبوذ عبارت است از هر طفل گم­شده­ای که کسی عهده­دار نگهداری او نیست، هر چند که صغیر ممیز باشد (علامه حلی، قواعد الاحکام، 1376: 2/ 12). برخي ­دیگر افزوده­اند که طفل یادشده به طور مستقل قادر به تأمین مصالح فردی و دور کردن عوامل هلاکت‌بار که عادتاً دفع آنها ممکن باشد، از خود نیست؛ لذا طفلی که ممیز نیست (اعم از دختر و پسر) از مصادیق لقطه به شمار می‌رود و بر آن ادعای اجماع نموده­اند، در قرآن هم آمده است: Pفَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما كانُوا خاطِئِينO (قصص/ 8)؛ «پس خاندان فرعون، او را [از آب‏] برگرفتند تا سرانجام دشمنِ [جانِ‏] آنان و مايه اندوهشان باشد. آرى، فرعون و هامان و لشكريان آنها خطاكار بودند». البته اين مفهوم درباره فرعون و تحت حمايت قراردادن موسيj است كه نهايتاً با خواست خداوند تبديل به دشمن او مي­گردد، اما به جهت روشن شدن معناي لغوي، مؤثر ­است. در قرآن کریم نصی در خصوص لقطه وارد نشده است، بلکه عموماتی هست که برای آن قابل استدلال می­باشد (مؤمنی، آیات الاحکام، 1384: 1/ 51).

بنابراين اسلام نه تنها مخالفتی با امر فرزند خواندگی ندارد، بلکه مشوق آن نیز هست. اما وجه تمایز، در واژه­ اختصاصی آن و مفهوم «سرپرست» به جای مفهوم «والدين» است كه این تفاوت به واقع­گرایی اسلام در این امر و صداقت در مواجهه با چنین پدیده­ای بازمی­گردد.

حال به بررسی حوادث تاریخی پیرامون این موضوع بعد از ظهور اسلام می‌پردازیم. جهت تبیین موضوع، يعني ازدواج پیامبرa با زینب بنت جحش و نتایج حاصل از این ازدواج، ابتدا لازم است به فلسفه­ تعدد زوجات پیامبرa پرداخته شود.

1. تعدد زوجات پیامبرa و شبهه های متاثر از آن

مسئله تعدد زوجات پیامبرa همواره مورد دستاویز معاندان اسلام و حتی مورد تردید بعضی از ناآگاهان مسلمان قرار گرفته ­است. ادبیات مدخل فرزندان نیز به طور ناخودآگاه این موضوع را در ذهن متبادر می­سازد. عامه­ مردم با نادیده انگاشتن زمانه رسول خداa و مقایسه ناهمگون آن با جامعه امروزی، در این زمینه به نتایج نادرستی می­رسند. اگرچه جوامع غربی تنها یک زن را به رسمیت می­شناسند، ولی در عمل آن را رعایت نکرده و آن­گاه بر پیامبرa که در چهارده قرن پیش و محیطی که تعدد زوجات در آن معمول و رایج بوده، اعتراض می­کنند. این آیین اختیاری نیست، بلکه طبیعت محیط و زمان و مکان اقتضای آن را می­کرده ­است. در سرزمینی بیابانی و سکنه­ای دارای رژیم ایلی، مسئله­ زناشویی نمی‌‌توانست صورتی جز این داشته ­باشد (بنت الشاطی، نساء النبی (زنان پیامبرa)، 1387: 25) از طرفی دیگر، توجه به این نکته ضروری است که مستشرقان مغرض از این مسئله غفلت داشته­اند که تعدد زوجات فقط به اسلام اختصاص ندارد و این امر در زمان حضرت سلیمانj و موسیj نیز رایج بوده ­است. همچنین نصی از حضرت عیسیj بر خلاف این موضوع در اناجیل اربعه نیامده ­است. گوستاو لوبون در این باره می‌نویسد: با مطالعه­ قرآن معلوم می­شود که سختی و فشار تعلیمات اخلاقی قرآن کمتر از سایر کتب آسمانی نیست. البته قرآن تعدد زوجات را اجازه داده، ولی باید دانست که رسم مزبور قبل از اسلام هم در میان ملل مشرق خاصه عربستان شایع بود و این تجویز برای مردم چیز تازه­ای نبود، بلکه قرآن در حقیقت آن را محدود کرد (ر.ک: آل­اسحاق خوئینی، اسلام از دیدگاه دانشمندان جهان، 1370: 89). در واقع، این امر در آن زمان به دلایل مختلف قبیله­ای ـ قومی صورت می­گرفته با اين حال، کسی مجبور به داشتنن چند همسر نبود.

بعضی از مستشرقان در باره ازدواج رسول اللهa با زینب بنت جحش یاوه‌سرایی کرده‌اند. البته مستشرقانی چون «بایل»  (Boyle) که از مشاهیر فلاسفه است، با بیان اینکه اسلام نسبت به احکام اخلاقی و اموری چون ترک مسکرات و روزه سخت­گیرتر از مذاهب دیگر است، می­نویسد: «حال اگر کسی خیال کند که علت ترقی اسلام این بوده که انسان را آزاد گذاشته و قید اعمال خوب و بد را از میان برداشته است و در نتیجه پیروان خود را برای کارهای زشت آماده کرده ­است، در واقع، خود را فریب داده و به کلی به خطا رفته است» (لوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب: 1387: 146). این مطالب از جهت اینکه توسط یک خاورشناس مطرح گردیده، تأمل برانگیز است.

در بعضی از منابع از جمله تاریخ طبری ، اشاراتی به ماجرای ازدواج پیامبرa با زینب بنت جحش شده که رنگ و بویی عشقی از این ماجرا فهمیده می‌شود (ر.ک: طبری، تاریخ الامم والملوک، 1375: 3/ 1064ـ66) بعضی از مبلغان مسیحی و نویسندگان مغرض یا بی‌اطلاع از سیره پیامبرa سعی­کرده­اند یک «دون ژون» شرقی بسازند که شیفته زنان است و همچون سلاطین مشرق حرمسرا تشکیل می‌دهد؛ چون تربیت اخلاقی مسیحیت، زیبایی زن را فریب شیطان می­شمرد و گرایش به او را فساد و انحطاط، تا جایی که ترک ازدواج را مایه خشنودی خدا می­داند (شریعتی، زن در دل و چشم و دل محمدa ، 1388: 13ـ15) در این زمینه محمود عقاد به بی­راهه رفتن این محققان و مبلغان مسیحی اشاره­ می‌کند و می­نویسد: بر مسلمانی که با دین و سیره پیامبرش آشناست، حقیقت از هر چیزی روشن­تر است و نحوه­ انتخاب همسران و شیوه­ رفتار پیامبرa با آنان خود حجتی بر حقانیت ایشان است و دیگر نیاز به حجتی دیگر نیست (ر.ک: محمود عقاد، 1998: 255).

از طرفی دیگر، چنان که گفته شد، بعضی از محققان مسلمان چنین داستانی را پذیرفته‌اند. از جمله عایشه بنت الشاطی بعد از استناد به طبری و کتب سیره و قول برخی از صحابه، به آیه­ 27 سوره­ احزاب اشاره ­می­کند و در مقابل مخالفان اندیشه­ خود همچون هیکل ابراز تعجب می­کند که چرا چنین امر بدیهی را نمی­پذیرند. سپس به بشر بودن رسول اللهa اشاره ­نموده و آن را امری کاملاً طبیعی تلقی ­می­نماید. آن­گاه با اشاره به نوشته­های هیکل در کتاب زندگانی محمدa (ر.ک: هیکل، زندگانی محمدa، 1370: 293ـ294) می­نویسد: دشمنان از زمان جنگ‌های صلیبی عداوتشان ریشه دوانیده ­است، در حالي­كه تاریخ طبری پیش از جنگ‌های صلیبی به رشته­ تحریر درآمده است. بدیهی است این گونه نظریه­پردازی‌ها زمینه دور شدن از حقیقت را فراهم می­سازد. او این نظریه‌ها را در کتاب نساءالنبی خود آورده ­است، ولی غافل از اینکه در همین کتاب به مواردی از جنبه­های فرا انسانی پیامبرa اشاره شده  است، که خود به نوعی سخنانش را نقض کرده ­است. از جمله در‌باره انتخاب رسول اکرمa از سوی حضرت خدیجهh می‌نویسد: «در آن وقت محمدa بشر مجرد از سمت رسالت بود و هنوز عصر پیامبری که او را از سایر افراد بشر برتری نمود، وارد شخصیتش نشده بود» (بنت الشاطی، نساء النبی (زنان پیامبرa): 1387: 18). همان­طور­که در این جمله مشهود است، بنت الشاطی نیز در عمل به تفاوت بشری رسول خداa با افراد دیگر اعتقاد دارد. آنچه در قرآن در زمینه بشر بودن پیامبرa آمده ­است، در برابر بهانه‌گیری‌های کفار بود که از پیامبرa معجزات عجیب و غریب درخواست می­کردند که وحی آمد: Pأَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْO (کهف/ 110). بشری را که قرآن کریم از رسول خداa به تصویر می­کشد، غیر از بشری است که بنت الشاطی قائل به آن است. فضایل بشری نوع بشر را به درجات عالی، متوسط و پست تقسیم می­کند و محمدa در بشریت و فضایل بر همه برتری داشت و به قول خود پیامبرa، او بشری بود پرورش یافته­ خداوند: «ادبنی ربی فاحسن ادبی» (مجلسي، محمدتقي، روضه المتقین،  1406ق: 1/ 311) و این مزیتی است که خداوند او را بشری کامل کرد و سزاوار نمود که مربی و راهنمای نوع بشر باشد.

از سویی دیگر، وقتی بنت الشاطی اشاره می­کند که این مستندات قبل از جنگ‌های صلیبی نوشته شده و در واقع ریشه تاریخی آن را منکر می­شود، ظاهراً دشمنی مسیحیان را پیش از جنگ­های صلیبی نادیده گرفته­ و از داستان‌های «ماهوم» و نسبت می­گساری به رسول خداa و افراط در می گساری و فوت او و پاره پاره شدن بدنش توسط خوک‌ها ـ نعوذ بالله ـ بی­اطلاع است. یا وقتی که اردوهای صلیبی به فلسطین رسیدند، انتظار داشتند بت‌خانه­های بزرگ مسلمانان را که مجسمه­ ماهوم (محمد) چون بتی در آنجا نصب شده باشد و تعجب کردند وقتی از آنان جز علم، اخلاق، عدل و رأفت و خدا‌پرستی مشاهده نکردند (ر.ك: رضا، 1426ق: 45. )پس دشمنی این دسته از مبلغان مسیحی مربوط به دوره­ جنگ‌های صلیبی نیست و تاریخ افسانه­ ماهوم خیلی قدیمی­تر از تفسیر الکشاف زمخشری، بلکه سیره­ حلبی و ابن هشام است. بايد توجه داشت اگر این ماجرا یک پدیده­ بشری و عشقی در نظر گرفته ­شود، وحی الهی به رسول خداa زیر سؤال رفته و به قرآن رنگ و بوی بشری داده شده است. گویی که پیامبرa برای خواسته شخصی خود تلاش نموده و خداوند در  منفعت رساندن به رسولش، قرآن را به کمک او فرستاده­است! در این صورت، تعبیر مدخل فرزندان نیز شکل منطقی به خود می­گیرد!

دلایل بی‌اساس بودن این داستان

در تاریخ طبری از رد و بدل شدن نگاهی عاشقانه و شکل­گیری علاقه­ پیامبرa با زینب بنت جحش هنگام مراجعه به خانه­ زید، همسر زینب، سخن رفته است! سؤال این است که صرف‌نظر از اینکه زینب حکم عروس را برای رسول خداa را داشته، آیا پیامبر و نبی خدا به زنی که دارای شوهر است، توجهي می­نماید که منجر به عشق وی گردد؟! با نگاهی کوتاه، مخدوش بودن این نقل از طبری یا هر منبع موثق و غیر موثق دیگر آشکار می‌گردد. در یک بررسی اجمالی می‌توان دلایل رد این نقل را چنین بر شمرد:

1. در تاریخ طبری آمده است: «رسول خدا برای ملاقات زید به در منزل او آمد و بر در اتاق زینب پرده‌ای از مو آویخته شده بود. باد پرده را برداشت و زینب را که در اتاق روی باز بود نمایان ­ساخت و دل پیغمبرa او را زیبا دید ...» (طبری، تاریخ الامم والملوک، 1375: 3/ 1066)، در حالي­كه حکم حجاب زنان، بعد از این ماجرا واقع شد؛ لذا این توجه و نگاه می‌توانسته همیشه وجود داشته باشد.

2. زینب دختر عمه رسولa بود و از آغاز کودکی همیشه در برابر چشمان پیامبرa قرار داشت.

3. خود حضرت وی را برای زید، پسر خوانده خود، خواستگاری­ کرد.

4. گله­ زید از زینب، مسئله­ تازه­ای نبود و این دو زوج از همان ابتدا اختلافات زیادی داشتند و زینب و خانواده او راضی به این ازدواج نبودند.

5. زینب پس از ازدواج همواره با رسول خداa در تماس بود و در آن ایام، عروس پیامبرa به شمار می‌رفت.

6. اگر چنین داستانی صحیح بود، آیا زید سکوت اختیار می­کرد و هیچ اعتراضی به رسول خداa نمی­کرد و حتی پسرش اسامه نیز عکس العملی نشان نمی­داد و حتی در جنگ به فرمان رسول خداa شرکت می­نمود؟!

7. چطور ممکن است پیامبرa به اصول اخلاقی سفارش بنمایند که سر زده وارد خانه­ای نشوید، ولی خود این موضوع را رعایت نکنند؟!

شیخ­صدوق در معانی­الاخبار با سند خود از ابن ابی­هاله­ تمیمی از امام حسن­بن­علیj روایت می­کند: از دایی­ام هند بن ابی­ هاله که توصیف­کننده­ پیامبرa بود، از صفات رسولa سوال ­کردم ... حسینj گوید: از پدرم پرسیدم: رفتار رسول خدا در منزل چگونه بود؟ فرمود: با اجازه وارد منزل ­می­شد و... (عسکری، نقش عایشه در احادیث اسلام، 1387: 8ـ277).

8 . زمانی این ماجرا رخ می­دهد که داستان دلبستگی عاشقانه پیامبرa با عایشه زبانزد همه است. عایشه­ حسود و هوشیار و حساس چگونه در برابر دلباختگی محمدa به زنی سکوت می­کند؟!

9. در طول سال‌های جوانی رسولa با عشق ناآشنا بود و ناگهان در 60 سالگی با عشقی برق آسا روبه‌رو می‌شود؟! (ر.ک: شریعتی، زن در چشم و دل محمدa، 1388: 35ـ39؛ ر.ک: خالد، همسران پیامبرa، 1387: 84ـ77؛ ر.ک: عباسی، تحلیلی بر ازدواج پیامبرa، 1390: 12ـ22).

با این اشکال‌ها و پرسش‌ها صحت نقل طبری پیرامون این قضیه مخدوش می‌شود.

بخش دوم: جنسیت در قرآن

القاي نگاه تبعيضانه­ قرآن نسبت به زنان امري است كه در دهه­هاي اخير شتاب بيش‌تري به خود گرفته و مستشرقان مغرض به اين امر دامن مي­زنند. پيش از ورود به تحليل مدخل «فرزندان» در اين بخش، ذكر بعضي از اين نظرات، تصوير روشن­تري از غرض­ورزي­ها پيش روي محققان مي­گذارد.

دیدگاه‌های برخی از مستشرقان و ضرورت پاسخگویی به آنها

در مواجهه با برخی از اندیشه­های نویسندگان غربی، نهایت بی­انصافی علمی و احیاناً دشمنی مشهود است. ابراز چنین برداشتی شاید روبه‌رو شدن با اولین منبع لاتینی بود که برای نگارنده پیش آمد: رابرت اسپنسر (Robert Spencer) در بخشی از کتاب «Islam unveiled» ذیل عنوان «آیا اسلام برای­زنان احترام قائل است» می­نویسد: حدیثی از پیامبر اسلام است که می‌گوید بعد از من فتنه­ای پرضررتر از زنان برای مردان وجود ندارد. یا در جایی دیگر از او آمده: بخت و اقبال بد در سه چیز است: اسب، زن و خانه! این جملات شروع این مبحث بوده و در ادامه وی با خلط مباحث زمان پیامبرa وحوادث امروزی در جهان اسلام و با استفاده از نویسندگان مشهوری چون کارن آرمسترانگ (Karen Armstrong) سعی در نتیجه‌گیری­های ذهنی خود دارد (ر.ک:Spencer:2002, p.73-4 ). سپس به همان آدرس‌هایی که دیگر معاندان از قرآن مطرح می­­کنند، اشاره می‌کند (بقره/ 223ـ228؛ نساء/ 34). آن­گاه آن را با دستور سنت پولس در (افسسیان، 5/ 22: زنان باید مطیع شوهرانشان باشند، همان‌طور که مطیع خداوند هستند) مقایسه ­می­کند و می­گوید، این حد بالایی از اطاعت و کرنش زنان در برابر مردان است که در کتاب مقدس آمده است و قابل مقایسه با شدت این مباحث در قرآن نیست (همان،‌ 75).

وی در ادامه این نگاه اختصاصی به زن به مباحثی چون کنیزان، چندزنی، طلاق، ختنه­ زنان و ... می­پردازد.

ابن وراق با وجود اینکه در یک خانواده­ مسلمان به دنیا آمده، با نوشتن کتابی با عنوان «چرا من مسلمان نیستم؟» به تخریب اسلام و سیاه‌نمایی از اندیشه­های اسلامی پرداخته است. این نویسنده در بخشی از کتاب خود با عنوان «زنان و اسلام» مطالبی را بیان کرده که به شدت دیدگاه اسلامی درباره زن را زیر سؤال می­برد (ر.ک:bn Warraq:1995, pp290-327). باتوجه به این نوع نگرش­ها ضرورت شفاف­سازی مطالب و پاسخ­گویی به شبهات آشکار می­گردد.

جنسيت در قرآن با بيان گيلادي

در بخشی از مدخل فرزندان با اشاره به ­آیاتی، فضای­ حاکم بر جامعه از نگاه قرآن، پدرسالاری معرفی شده­است. در ادامه با بیانی ناقص به معرفی موضوعی بعضی از آیات پرداخته ­شده ­است، بدون اینکه اشاره­­اي به سبب نزول آيات شود. به نظر می­رسد اطلاعاتی خام، تنها با نگاهی واژگانی که می­تواند به نتیجه­گیری غلط در ذهن خواننده منجر شود، ارائه داده شده است؛ برای مثال، در ترجمه زير و استنباط او از آيات، مشخص نشده­ این تفکر، نگاه اعراب مشرک و جاهل است؛ لذا خواننده را به استنباط درستی نمی­رساند. او مي­نويسد:

«نشاني­هاي زيادي در قرآن بدون انعكاس پيام آشكاري، فضاي جامعه پدرسالاري آن زمان را نسبت به نگرش به كودكان ترسيم مي­كشد. پسران (و اموال) نشانه­ رحمت الهي هستند (نحل/ 72؛ اسراء/ 6؛ شعراء/ 132ـ133؛ نوح/ 12)، اما وسوسه‌اي براي مؤمنان نيز مي­تواند باشد (انفال/ 28) كه برخلاف بي­دينان، به خداوند تكيه­ مي­كنند و نه برتوانايي­هاي زميني (آل­عمران/10 و 16؛ توبه/ 24؛ كهف/ 46؛ مريم/ 77). برعكس، تولد دختران موجب نارضايتي و اعتراض به خواست خداوند مي­شود (نحل/ 57ـ59؛ شوري/ 49ـ50). پسران بيشتر مورد علاقه­اند» (اعراف/ 189ـ190) (Mc Auliffe, 2002, v 1, p.302).

در پاسخ بايد گفت: گيلادي با تركيب ناهمگوني از نص صريح قرآن راجع به بخشش پسران به خانواده­ها (نحل/ 72 و ...) و رفتار جاهليت عرب با فرزند پسر و دختر، به بحث جنسيت در قرآن پرداخته است، بدون آنكه اين مفاهيم را از هم تفكيك و نگاه سرزنش­آميز قرآن به تبعيضات جنسيتي را اعلام كند. معرفي پسران به عنوان رحمتي از جانب خدا، امری عجیب نیست؛ چون داشتن فرزند پسر در آن زمان، حکم نیروی کمکی از لحاظ كارهاي يدي برای خانواده داشت. جنسیت انسان فرع است؛ آنچه قرآن به آن پرداخته است، انسانیت انسان و روح اوست، نه لباس‌های عاریتی چون جنسیت که تنها در سیر تکاملی انسان وسیله هستند. حال با بررسي تفاسير آيات مذكور به نقد اين بخش از نوشته­هاي او می‌پردازیم.

ذکورت یا انوثت فرشتگان

گیلادی با استناد به آیات57ـ59 سوره­ نحل، بدون اشاره به اينكه اين تفكري باطل از سوي عرب پيش از اسلام بوده، منظر جنسيتي را برای ملائکه بيان ­مي­كند. علامه طباطبايي در خصوص اين آيات مي­نويسد: آیه Pوَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما يَشْتَهُونَO (نحل/ 57) سرزنش به مشركان درباره حكمى است كه از روى جهل و بدون دليل به آن حكم‌ كرده و پسران متولد شده را براى خود، ولی دختران را به خدا نسبت مى‏دادند. منظور از Pوَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُO اين است كه مشركان تعدادى از بت­هاي خود را زن ‏پنداشته، مى‏گفتند: اينها دختران خدايند، آلوسی نيز می­گوید: قبيله خزاعه و كنانه عقيده داشتند ملائكه دختران خدايند (آلوسي، روح المعانی فی تفسیر القرآن، 1417ق: 14/ 167). وثنى‏هاى برهمنى، بودايى و صابئى، آلهه بسيارى از ملائكه و جن را كه معتقد بودند دختران خدا هستنند، مي­پرستيدند. قرآن كريم هم نقل­كرده آنان ملائكه را زن مى‏­دانستند. Pوَجَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاًO (زخرف/ 19). نيز فرموده: Pوَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباًO (صافات/ 158). امام فخر مي­نويسد: «به زعم من علت تلقّي مشركان از زن بودن ملائكه، اين بوده كه مانند زنان از ديدگان مخفى هستند؛ مانند كلمه شمس كه به جهت نور زياد و در نتيجه پنهان بودن قرص آن، آن را مؤنث دانسته‏اند يا مانند زنان پرده‏نشين كه ديده نمى‏شوند. البته استثنائاتي مثل جن وجود دارد كه با وجود پنهان بودن، آن را مؤنث نمى‏دانستند. همین طور امام فخر در توجيه مؤنث آوردن ملائكه می­نویسد: ملائكه از اين رو مونث هستند كه نه ديده می­شوند و نه دست كسى به آن­ها مى‏رسد؛ نظير دختران كه مردها نسبت به ايشان غيرت به خرج داده و در محل امن جاى مى‏دهند. جن هر چند از ديدگان مستور است، اما مستوريت ايشان به نحوی ديگر است (فخر رازى، مفاتیح الغیب، 1420ق: 20/ 54).

البته علامه معتقد است با توجه به آرای مختلف و ثنيت، عرب مبتکر اين اعتقاد نيست و اين اعتقاد در نظر قدماى وثنيت هند، مصر، بابل، يونان و روم وجود داشته ­است. اين فرقه، ملائكه را كه منشأ وجوه خير عالمند، به اميد خيرشان و جن را كه مرجع شرور عالمند، از ترس شرشان، آلهه خود می‌پنداشتند و مى‏پرستيدند كه دو نوع فاعل و منفعل بوده‏اند. مشركان اجتماع اين دو فريق را نكاح و ازدواج ناميده، فاعل را پدر و منفعل را مادر و حاصل از اجتماع آن دو را فرزند مى‏ناميدند. فرزند را هم دو نوع پسر و دختر در نظر مي­گرفتند. بعضى را امهات و دختران و بعضى را پدران و پسران نام مى‏نهادند (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 1417ق: ‏12/ 275ـ276)؛ لذا عرب تقليدى جاهلانه از اين فرقه داشتند.

از ديدگاه علامه Pوَ لَهُمْ ما يَشْتَهُونَO عطف به جمله «لِلَّهِ الْبَناتِ» است و در تقدير چنين است: «و يجعلون لهم ما يشتهون»، يعنى دختران را به اعتقاد اينكه ملائكه دختران خدايند، براى خدا قرار‏داده و براى خودشان پسران را در نظر مي‌گرفتند؛ لذا دختران را زنده به ­گور مى‏كردند و ديگر آنكه آنچه براى خود نمى‏پسنديدند، براى خدا مى‏پسنديدند (همان، 12/ 276).

سيد قطب بيان مي­دارد كه آيه Pوَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌO (نحل/ 58) روش زشت عادات جاهلي را به تصوير مي­كشد كه فرد از شدت حزن و اندوه و خشم سياه ­مي­شد و آن را بلا مي‌دانست، در حالي كه دختر مانند پسر، بخششي از سوي خداوند است. كسي مالك به تصوير كشيدن دختر يا پسر در رحم مادر نيست و انسان نيست كه روح حيات به او مي­بخشد. تصوير بخشيدن به نطفه براي تبديل شدن به بشر به اذن خداوند است. چگونه است كه انسان با شنيدن دختر بودن آن، از قوم خود متواري مي‌شود، در حالي كه او را خلق نكرده و تصوير نبخشيده است؟! (سيد قطب، فی ظلال القرآن، 1412ق: 4/ 2178). آيه بيان­گر اين مطلب است كه آنان، دختران را به خدا نسبت مى‏دادند، ولي با دختردار ­شدن، رويشان از خشم سياه مى‏شد و خشم خود را فرو مى‏بردند.

اولين بارى كه اين رسم غلط عملى شد، در واقعه جنگ بنى­تميم با كسراى ايران بود كه عده‏اى از زنان قبيله، اسير لشكر كسرى شدند و به دربار كسرى بُرده شده، به عنوان كنيز نگاه داشته شدند. پس از برقراری صلح، بنى تميم اسيران خود را مطالبه كردند. دربار كسرى آنان را مخير كرد که در دربار بمانند يا به قبيله خود بروند، عده‏اى به قبيله خويش برنگشتند، مردان‌شان غضبناك شده، تصميم گرفتند از اين پس اگر دختردار شدند، زنده زنده دفنشان كنند. قبايل ديگر نيز از آنها ياد گرفته، كم كم اين جريان در همه جا منتشر شد، دختركُشى باب گرديد (طباطبايي، المیزان، 1417ق: 12/ 277).

صاحب مجمع‌البیان می­نویسد: «مراد از حكم، حكم به وجوب دختركشى و لزوم آن است و استدلالشان اين است كه در نگهدارى دختران، خوارى و آبروريزى است» (طبرسی، مجمع البیان، 1360ش، 6/ 367)، ولي علامه ارتباط معنايي اين آيه را با آيه بعد در نظر گرفته و اين وجه را براي آيه قائل نيست (طباطبايي، المیزان، 1417ق، 12/ 277).

جوادی آملی ذکورت و انوثت فرشتگان را توهمی بیش نمی­داند و می­گوید: قرآن کریم با زبان و مبانی دیگران سخن می­گوید تا آنها را محکوم کند. قرآن می­فرماید: Pإِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً ...O: (نساء/ 117)؛ یعنی اولاً بت­پرستان، فرشتگان را اناث می­پنداشتند؛ ثانیاً به ­طور مستقل واسطه­ فیض می­دانستند؛ ثالثاً بر اثر پندار استقلال، عبادتشان می­کردند؛ رابعاً همه­ اینها وسوسه­ شیطان است؛ لذا دو حصر کنار هم یادشده است: P... وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداًO که در طول هم هستند و نه در عرض. توّهم زن بودن و شفیع بودن فرشته­ها و تأثیر پرستش آنها، هر سه از شیطنت شیطان است؛ لذا در قرآن وقتی از اناث بودن فرشته­ها صحبت شده، کنارش وسوسه­ شیطان ذکر می­شود. در آیات دیگر اين مسئله صورت فرضی دارد (نجم/21؛ زخرف/ 16) و به معنای مؤنث بودن فرشته­ها نيست، به­ اين‌گونه که شما مؤنث‌ها را به خدا نسبت دهید و مذکرها را براي خود بپسندید، بلکه اين مسئله براساس فرض و تسلیم است؛ چون قرآن مؤنث­ بودن فرشته­ها را صریحاً ابطال­ نموده است (صافات/ 150؛ زخرف/ 19). مؤنث دانستن فرشته­ها از انکار معاد و ربوبیت نشأت­ گرفته ­است (نجم/ 27؛ جوادی­آملی، زن در آیینه جمال و جلال، 1391: 4ـ93). لذا مشخص می‌گردد پست­شمردن جنس مؤنث، طرز تفکر حاکم بر جامعه آن روز بود، و قرآن با این تفکرات باطل مقابله نموده است.

در مورد ارجاعی که «مدخل» فرزندان به ­سوره (شوری/ ­49ـ50) داده و در اثبات این توضیح «برخلاف دختران که تولدشان اعتراض و نارضایتی به دنبال دارد، پسران بيشتر مورد علاقه­اند» بایستي گفت ظاهر آیه به ­قدری گویاست که کافی ­است تنها به ترجمه­ آن توجه شود: «فرمانروايى [مطلقِ‏] آسمان‌ها و زمين از آنِ خداست. هر چه بخواهد، مى‏آفريند. به هر كس بخواهد، فرزند دختر و به هر كس بخواهد، فرزند پسر مى‏دهد. يا آنها را پسر[ان‏] و دختر[انى‏] توأم با يكديگر مى‏گرداند و هر كه را بخواهد، عقيم مى‏سازد. اوست داناى توانا».

اگرچه واژه­ «الذكور» با «ال» و «إِناثا» بدون «ال» آمده­، نقشی در تفاوت اراده ­خداوند ندارد و «لمن يشاء» تكرار شده است. «ال» براي ذكور به جهت علاقه­ اعراب به اين جنس آمده و برای عهد است و نشانه برتري پسر بر دختر نيست (طباطبايي، المیزان، 1417ق: 18/ 68؛ آلوسی، روح المعانی، 1417: 25/ 54). اصولاً جنس مؤنث براي ادامه بقا و تكثير نسل بشر ضروري است؛ لذا حزن از تولد فرزند دختر بي­معنا و ناشي از جهالت است (قاسمي، محاسن التأویل، 1418ق: 8/ 375) « أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً» به معناي جمع بين فرزندان پسر و دختر است؛ بنابراين، كلمه «تزويج» در اينجا به معناى جمع كردن است (طباطبايي، المیزان، 1417ق، 18/ 68). لذا صحبت از رجحان جنسي بر جنس ديگر نيست.

دیدگاه قرآن در برتری یا پستی زن در برابر مرد

تفاوت گذاشتن بین دو جنس، کار چندان راحتی نیست. آگاهی یک مرد در مسائل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در برابر یک زن قابل اندازه­گیری نیست. چه بسا زنانی توانسته­اند جایگاه مؤثّر و ثابتی از خود که منبعث از اندیشه و ایمانشان است، پدیدآورند. قرآن در این زمینه به بیان شخصیت مریمh و زن فرعون می­پردازد. در تاریخ اسلام نیز شخصیت حضرت خدیجهh، حضرت فاطمهh و... بیانگر این جایگاه رفیع برای زنان می­باشد (فضل الله، اسلام، زن و جستاری تازه، 1383: 17) در آیه 11 سوره تحریم، خداوند زن فرعون را اسوه­ای مثال­زدنی برای تمام انسان‌ها، از جمله مردان می­شمارد.

در نگاهي­ کلی، قرآن بر برابری هر دو جنس تصریح ­کرده ­است. در آیاتی چون: به این برابری در دستیابی به نتیجه­ اعمال نیک اشاره دارد (آل­عمران/ 189 و 195؛ نساء/ 124؛ نحل/ 16 و 97؛ غافر/ 40؛ فتح/ 48؛ حدید/ 12)؛ لذا صحبت از برتری جنس مرد بر زن یا زن بر مرد نیست. انسان به ­واسطه­ انسان بودنش در قرآن مورد خطاب قرارمی­گیرد؛ چه حقیقت انسان به روح می­باشد که موجودی مجرد است و تذکیر و تأنیث راهی در مجردات ندارد؛ لذا تمام تفاوت‌های زن و مرد به جسم باز می‌گردد که تنها ابزاری برای روح است.

البته در قرآن راجع به تفاوت­هاي ظاهري بين زن و مرد صحبت شده است كه در فهم آن توجه به نكات زير ضروري است:

1. دستیابی به قرائنی چون متون روایی و آیات دیگر برای فهم بهتر.

2. توجه به فرهنگ زن‌ستیز عصر عرب جاهلی و عدم تصحیح این تفکرات و ورود اسرائیلیات به مجموعه­ روایات اسلامی در زمینه­های مرتبط با این موضوع مانند خلقت آدم و حوا.

3. تفسیر متون دینی با اتکا بر بدیهیات عقلی و مبانی رایج عرفی و عقلایی و نه بر اساس مبانی فلسفی مورد اختلاف.

4. توجه به تفاوت­های­تکوینی مرد و زن به منظور ­درک صحیح از تفاوت‌های حقوقی (زیبایی­نژاد، هویت و نقش‌های جنسیتی، 1388: 67ـ69).

نتیجه­

با بررسي مدخل مذكور، نگاه گزينشي آونر گيلادي و در نتيجه عدم دستيابي به يك جمع­بندي صحيح در مورد امور فرزندان آشكارگرديد. شبهات حاصل از اين مدخل چنین پاسخ داده شد كه فرزندخواندگی به معنای سرپرستی یک فرد یتیم با عنوان «والدین و ولد» در اسلام نه تنها مذموم نیست، بلکه بر اساس آموزه­های دینی، بسیار هم توصیه ­شده است.

پیامبرa به ­جهت مطامع دنیوی با زینب بنت جحش ازدواج ­نکرد، بلکه این وصلت به دستور الهی جهت ابطال اندیشه­های جاهلی در احکام امور فرزند خواندگی انجام پذیرفت.

به ­نظر مي­رسد قبل از اسلام نیز تعالیم صحیح درباره احکام مربوط به فرزند خواندگی توسط انبیا­ی دیگر با توجه به مقتضیات عصری هر زمان به مردم داده­ شده ­بود، اما مردم در اثر غفلت آنها را زیرپا گذاشته‌اند. با آمدن اسلام به عنوان آخرین دین الهی، این ­آموزه­ها باید تکرار می­شد و حجت بر مردم تمام گشت.

ازدواج­های پیامبرa و حتی دیگر مردان عرب، باتوجه به ­شرایط و مقتضیات عصری، صورتی طبیعی داشت. از طرفی ­دیگر، تعدد ­زوجات به اسلام اختصاص نداشت. در اعصار حضرت موسیj و سلیمانj نیز رایج ­بوده است؛ لذا با نگاهی به­ نحوه­ انتخاب همسرِ پیامبرa، مي­توان به حقانیت ايشان پي­برد.

داستان ساختگی عشقی پیامبرa با زینب ­بنت ­جحش به دلایل متعددی نامقبول است؛ از جمله واقع ­شدن حکم حجاب بعد از این ماجرا، نسبت فامیلی زینب با پیامبرa و در معرض دیدگان پیامبرa بودن زینب از زمان کودکی و در تماس مستمر بودن وی با رسول­ خداa به ­واسطه­ همسری زید با عنوان عروس ­بودن ایشان برای پیامبرa، خواستگاری از زینب برای زید توسط خود رسول­اللهa، وجود اختلاف میان زینب و زید از پیش و دعوت پیامبرa از آن دو برای سازش و زندگی، عدم توجیه سکوت زید در برابر رفتار پیامبرa در صورت پذیرش وجود عشق بین رسول خداa و زینب، زیر سؤال­ رفتن دستورات اخلاقی پیامبرa با عدم رعایت آنها از سوی شخص پیامبرa ، عدم پذیرش عشق ناگهانی و برق­آسا برای شخصیتی چون رسول­ خداa و ... .

اشارات گیلادی به آیاتی به ­عنوان مبنای نارضایتی از وجود دختران (نحل/ 57ـ9)، به ماجرای ذکورت و انوثت فرشتگان برمی­گردد که صورت فرضی دارد و به معنای مؤنث بودن فرشته­ها نیست که اعراب مؤنث‌ها را به خدا می‌دادند و مذکرها را برای خود می­پسندید؛ چون قرآن مؤنث بودن فرشته­ها را صریحاً ابطال ­نموده است (صافات/ 150؛ زخرف/ 19) مؤنث دانستن فرشته­ها از انکار معاد و ربوبیت نشئت ­گرفته­ است (نجم/ 27). با توجه به آرای مختلف و تئنیث، عرب مبتکر اين اعتقاد نيست.

قرآن بر برابری هر دو جنس تصریح­ کرده ­است و در آیاتی به این برابری در دستیابی به نتیجه­ اعمال نیک اشاره کرده است (آل­عمران/ 189 و 195؛ نساء/ 124؛ نحل/16 و 97؛ غافر/40؛ فتح/ 48؛ حدید/ 12).


پی‌نوشت‌ها

[1] Infants, Parents and Wet Nurses: Medieval Islamic Views on Breastfeeding and  their social implication

-Muslim Midwives:  Muslim Midwives: The Craft of Birthing in the Premodern Middle East

- Children of Islam: Concepts of Childhood in Medieval Muslim Society

mideast.haifa.ac.il/staff/giladi.htm

 


فهرست منابع

1. قرآن کریم، ترجمه محمدمهدي فولادوند، تهران: دارالقرآن الكريم (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي)، 1415ق.

  1. کتاب مقدس، لندن: انتشارات ايلام، 2005م.

3. آل اسحاق خوئینی، علی، اسلام ازدیدگاه دانشمندان جهان، قم: مرکز انتشارات تبلیغات اسلامی، 1370ش.

4. آلوسی بغدادی، محمود، روح المعانی ­فی ­تفسیرالقرآن العظیم والسبع المثانی، بیروت: دارالفکر، 1417ق.

  1. ابن ماجه، محمدبن یزیدالقزوینی، سنن، بیروت: داراحیاآالثرات العربی، 1395ق.
  2. ابن منظور، محمدبن مكرم، لسان العرب، بيروت: دارصادر، 1414ق.

7. بنت الشاطی، عایشه، نساء النبی (زنان پیامبرa)، مترجم محمدعلی خلیلی، تهران: دنیای کتاب، 1387ش.

  1. بستاني،‌ فؤادافرام، فرهنگ ابجدي، تهران: انتشارات اسلامي، 1375ش.
  2. تهامی، غلامرضا، فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1385ش.
  3. جعفری لنگرودی، محمدجعفر، ترمینولوژی حقوق، تهران: ابن سینا، 1346ش.
  4. جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینه جلال و جمال، قم: مرکز نشر اسراء، 1391ش.
  5. خالد، عمرو، همسران پیامبرa، مترجم سمیه اسکندری فر، مشهد: حافظ ابرو، 1387ش
  6. فخرالدین رازی، محمد، تفسیر فخر الرازی، بیروت: دارالفکر، 1993م.
  7. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، بیروت: داراحیاء التراث، 1420ق.
  8. راغب اصفهاني، حسين بن محمد، مفردات في الفاظ القرآن، بيروت: دارالقلم، 1412ق.
  9. رضا، محمدرشید، الوحی المحمدی، بیروت: دارالكتب العلميه، 1426ق.
  10. زیبایی­نژاد، محمدرضا، هویت و نقش­های جنسیتی، تهران: ریاست جمهوری، مرکز امور زنان و خانواده، 1388ش.
  11. سيدقطب، ابراهيم بن شاذلي، في ظلال القرآن، بيروت ـ قاهره:‌ دارالشروق، 1412ق.
  12. شریعتی، علی،زن در چشم ودل محمدa، تهران: مؤسسه بنیاد فرهنگی­ دکتر علی شریعتی مزینانی، 1388ش.
  13. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، تهران: ناصرخسرو، 1376ش.
  14. طبری، محمدبن­جریر، تاریخ الامم والملوک، مترجم ابوالقاسم­پاینده، تهران: اساطیر، چاپ پنجم: 1375.
  15. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامي، 1417ق.
  16. عباسی، محمدرضا، تحلیلی بر ازدواج­های پیامبرa و پاسخ به شبهات، تهران: البرز فر دانش، 1390ش.
  17. عقاد، عباس ­محمود، حقائق الاسلام اباطیل الخصومه، قاهره: دارنهضة مصر، 1998م.
  18. علامه حلی، حسن بن یوسف، قواعدالاحکام، قم: مؤسسه النشرالاسلامی،‌ 1418ق.
  19. عسکری، سیدمرتضی، نقش عایشه در احادیث اسلام، بی­جا: انتشارات­ دانشکده ­اصول­ دین، 1387ش.
  20. مژگان، غلامرضا، مبانی فقهی و حقوقی نسب فرزندخواندگی در اسلام و جهان، استاد راهنما حسین داورزنی، دانشگاه پیام نور، 1389ش.
  21. فاروقی، حارث سلیمان، المعجم القانونی: یشتمل علی مصطلحات الفقه...، بیروت: مکتبة لبنان، 1410ق.
  22. فراهيدي، خليل­بن احمد، العين، قم: نشر هجرت، ‌1409ق.
  23. فضل­الله، سیدمحمدحسین، اسلام، زن و جستاری تازه، مترجم مجید مرادی، قم: بوستان کتاب، 1383ش.
  24. قاسمي، محمد جمال­الدين، محاسن التاويل، بيروت: دارالكتب العلميه، 1418ق.
  25. کاتوزیان، ناصر،‌ دوره­ مقدماتی حقوق­ مدنی: خانواده، تهران: نشر میزان، 1377ش.
  26. لوبون، گوستاو، تاریخ تمدن اسلام و عرب، مترجم هاشم حسینی، تهران: کتابچی، 1387ش.
  27. مجلسي، محمدتقي، روضه المتقين في شرح من لا يحضر الفقيه، تصحیح موسوي كرماني، حسين و اشتهاردي علي پناه، قم: مؤسسه فرهنگي اسلامي كوشانبور، ‌1406ق.
  28. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، تهران: دارالکتب­الاسلامیه، 1374ش.
  29. مؤمنی، عابدین، آیات الاحکام، تهران: انتشارات دانشگاه پیام نور، 1384ش.
  30. نوری، میرزامحمدحسین، مستدرک­ الوسایل،کاتب میرزا عبدالله ­حائری ­طهرانی (نسخه­ ­خطی) طهران: دارالخلافه، 1321ق.
  31. هلالي، سليم بن قيس، كتاب سليم بن قيس الهلالي، تصحیح: انصاري زنجاني خوئيني، محمد، قم: الهادي، 1405ق.
  32. هیکل، محمدحسین، زندگانی محمد، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران: نشرعلمی،1370ش.
    1. Spencer,Robert,Islam unveiled,United State,Encounter books,2002
    2. Ibn Warraq,Why I am not a Muslim.United State,Prometheus books,1995.
    3. Mc Auliffe,Jane Dammen, Encyclopedia of the Quran,Boston,Leiden: Brill Academic publishers, 2002.

 


* . تاریخ دریافت: 15/11/1393 و تاریخ تأیید: 28/4/1394.

**. استادیار دانشگاه الزهراءh : این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید

***. کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث: این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید