بررسی مقاله «ربا» در دائرة المعارف قرآن لایدن* PDF چاپ نامه الکترونیک

محمدجواد اسکندرلو** و صمد اسمی قیه‌باشی***

چکيده

مقاله «ربا»  (usury)از جمله مقالات دائرة المعارف قرآن لايدن است که آقاي مسعود العالم چوذري آن‌ را نگاشته است. نويسنده با مراجعه به آيات قرآن کريم سعي کرده است تا حدودي ديدگاه قرآن کريم را درباره «ربا» به دست آورد و بر این باور است که «ربا» هم از جهت اقتصادي و هم از جهت اجتماعي و اخلاقي مورد توجه خاص شارع مقدس اسلام بوده است؛ لذا تحريم آن در قرآن کريم همراه با تهديدهاي مکرر و شديد بیان شده است. در اين نوشتار سعي شده است ضمن توجه  به نکات قوت مقاله، به کاستی‌های آن اشاره شود و به آسيب‌شناسي موضوع «ربا» در قرآن کریم بپردازد؛ چرا که ربا و ربا خواری از منظر قرآن کریم موجب ظلم، خوردن مال به باطل، کفر و ارتداد، بازدارنده رشد و توليد اقتصادي و از همه مهم تر رباخواري به مثابه اعلان جنگ با خدا و رسول اوست.

 

کليد واژگان: قرآن، ربا، فقه معاملات، معاملات ربوى، اقتصاد

مقدمه

مدخل‌هاي دايرة المعارف قرآن لايدن را مي‌توان از جهت ارتباط و مناسبت آنها با قرآن کريم به دو گونه تقسيم نمود: درون قرآني و برون‌قرآني.

درون قرآني: مدخل‌هايي که به طورمستقيم در خود قرآن کريم مطرح شده‌اند، از جمله: صدقه (Almsgiving)، ماليات (زكات، خراج، جزيه) (Taxation)، حلال و حرام ((Lawful and unlawful.

برون قرآني: مدخل‌هاي که به طور مستقيم در خود قرآن نيامده, بلکه ارتباط روشني با قرآن کريم و محتواي آن دارد، از جمله: اقتصاد و مفاهيم اقتصادي(Economics)، پول(Money)، ثروت (Wealth) (براي اطلاعات بيشتر درباره مدخل‌هاي دايرة المعارف قرآن لايدن، «موضوعات و بايسته‌هاي پژوهش»، مجله قرآن پژوهی خاورشناسان، ش6).

ربا (usury) نيز يکي ازموضوع‌هاي درون قرآني است که هم در پژوهش‌هاي فقهي، به‌ويژه با پديدار شدن روابط پيچيده نوين اقتصاد و بانکداري و هم در کاوش‌هاي دانش اقتصاد جايگاه ويژه‌اي دارد و بسيار مورد توجه است.

لازم به توضيح است که مسائل و احکام اسلامي بر مبناهايي استوار است که از يک طرف به تمام جوانب  زندگي بشر احاطه کامل دارد و از طرف ديگر, هر يک از مسائل و احکام آن متضمن مصلحتي مهم از مصالح فردي و اجتماعي است؛ چه این ویژگی‌ها خاصيت يک دين جهاني و آيين همگاني است؛ چنان‌که ربا و رباخواري هم از جهت اقتصادي و هم از جهت اجتماعي و اخلاقي مورد توجه خاص شارع مقدس اسلام بوده است‌؛ لذا تحريم آن در قرآن کريم همراه با تهديدهاي مکرر و شديد آمده است که در اين نوشتار بدان پرداخته مي‌شود.

پيشينه ربا در مکاتب آسماني

در شريعت تورات به طور صريح از ربا منع شده است و يهوديان ربا را بين خود جايز نمي‌دانند: «اگر نقدي به فقيري از قوم من که همسايه تو باشد، قرض دادي، مثل رباخوار با او رفتار مکن و هيچ سودي بر او مگذار» (سفر خروج، 22/ 25). در جایی دیگر آمده است: «و اگر برادر تو فقير شده، نزد تو تهيدست شود، او را دستگيرى نماى؛ اگر چه غريب و يا ميهمان باشد. تا آنكه با تو زندگانى نمايد. نقد خود را به او به ربا مده و خوراك خود را به مرابحه به او مده» (سفرلاويان، 25/37ـ35).

از متون مسيحيت نيز استفاده مي‏شود که ربا حرام است . در انجيل لوقا آمده است: «وقتي به کساني قرض مي‏دهيد که از آنان انتظار اجرت داريد، پس چه فضلي براي شماست؟... ولکن خيرات را به‌جا آوريد و انتظار عايدي از آن نداشته ‏باشيد. در اين صورت اجرتان عظيم خواهد بود» (انجيل لوقا،6/ 34و35).

آيات مربوط به ربا در قرآن کریم هنگامي نازل شد که ربا و ربا خواري به نحو شايعي در مکه و مدينه و جزيره عربستان رواج داشت و يکي از راه‌هاي متداول کسب درآمد براي ثروتمندان بود. بلاذري آورده است: مردم طائف رباخوار بودند، پيامبر اکرمJ با آنان شرط کردند که رباخواري ننمايند (بلاذري، فتوح‏البلدان، 1978: 67).

به رغم تحريم ربا در متون عهد قديم و جديد، هيچ يک از رباخواران در حدّ يهوديان نبودند. بلکه یهودیان توانسته بودند، از طريق ربا ثروت زيادي جمع‏ کنند. از آن مهم‌تر آنان و بعضي از ثروتمندان توانسته بودند گروگان‌هاي انساني زيادي را مالک شوند. نقل شده ‏است که ابونائله سلکان ابن سلامت نزد کعب‏بن‏اشرف برادر رضاعي خودش جهت اخذ وام آمد؛ چون چيزي براي دادن گروگان نداشت، کعب از او خواست، فرزند يا همسرش را نزد وي به گروگان گذارد (اجتهادي، بررسي وضع مالي وماليه مسلمين، 91). با اينکه خداوند متعال از يهوديان عهد وپيمان گرفته بود که خداي يکتا را بپرستند و نماز به پا داشته و زکات بپردازندPوَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَتَعْبُدُونَ إِلَّا اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَذِي الْقُرْبَى‏ وَالْيَتَامَى‏ وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَآتُوا الزَّكَاةَO (بقره/ 83) و حتي آنان را از ربا خواري نهي کرده بود، ولي رباخواري مي­کردند Pوَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهO (نساء/ 161).

البته اين نکته را بايد يادآوري نمود که نگارنده مدخل ربا به برخي آيات ربا از جمله رباخواري يهود که در قرآن کريم مطرح شده، اشاره ننموده است که مي‌توان آن را يکي از نکات ضعف تحقيق او دانست.

به هر حال‌، مي‌توان گفت، رباخواري از جمله مسائلي است که در همه پيروان اديان و ملت‌ها حرام بوده است. امام رضاA فرمودند: «وهومحرّم علي لسان کلِّ نبيٍّ وفي کلَّ کتابٍ» (مجلسي، بحارالانوار، 100/ 121).

گزيده ترجمه مقاله

«ربا» يعني سود نامشروع و حرامي که به عنوان مطالبه بهره، هنگام وام دادن پول به دست مي‌آيد.

قرآن کريم از بهره و ربا، به عنوان ربا اشاره دارد. ربا حرام است؛ چون که آثار بدي بر توزيع مساوي، عادلانه و توليد منابع دارد. فسخ ربا به طور مفرط در هردو قراردادهاي مالي «ربا الفضل» و «ربا النسية» به کار رفته است. هم چنين در همه انواع بهره ـ اسمي، حقيقي، مؤثر، ساده و مرکب ـ نيز به کار رفته است.

قرآن کريم يک تعريف عمومي پیرامون همه انواع ربا و اقداماتي در زمينه هدايا و معاملات ارزي ارائه مي‌دهد: «آنچه را شما از ربا مي‌‌دهيد برای  اين است که آن (يعني ثروت شما) افزايش يابد، ولي نزد خداوند افزايش نمي‌يابد؛ اما آنچه را که شما به عنوان زکات مي‌پردازيد و تنها در طلب رضاي خداوند هستيد، پس اين زکات دهندگان هستند که اموالشان دو چندان فزوني مي‌يابد» (روم/ 39).

بديهي است در مقابل تشويق و ترغيب قرآن نسبت به توزيع خيريه مال مانند صدقه دادن انواع بهره غير قابل قبولي را از طريق آيه قرآني زير- با استفاده از نظريه ساختار بهره نرخ­هاي مدت‌دار ـ مي‌توانيم استنباط کنيم. قرآن کريم مي‌فرمايد: «اي کساني که ايمان آورده‌ايد، ربا را که سود دو برابر و چند برابر است، حريصانه نخوريد و از خداوند پروا کنيد تا شايد رستگار شويد» (آل‌عمران/ 130).

اگر چه تعدادي از اسلام گرايان مفهوم يکساني از قانون رباي قرآني را در همه انواع بهره نمي‌پذيرند (‌يعني ربا در مقابل بهره، بهره مختلط و مرکب در مقابل بهره ساده)، ولي اين تمايز دفاع ناپذیر است.

با توجه به اصل قرآني  درباره ميزان عادلانه در هدايا و معاملات که در ذيل آيه (بقره/279) وجود دارد، مي‌فرمايد: «اگر شما دست از ربا بر نداريد، پس اعلان جنگ با خدا و رسولش کرده‌‌ايد. اما اگر توبه کنيد سرمایه شما از آن شماست. در معامله نه ستم روا داريد ونه برشما ستم شود».

نويسنده به ديدگاه قرآن کريم درباره آثار زيانبار ربا اشاره نموده و گفته است: قرآن به شدت ربا را منع مي‌کند؛ بر اين اساس که ربا، کسب ثروت ناعادلانه را در تأمين عدالت اجتماعي، توزيع ثروت برابر و رفاه جامعه ترويج مي‌دهد. و به گفته قرآن کريم، اين ارزش‌هاي مهم را می‌توان  از طريق همبستگي، همکاري و تعاون و توليد فعالانه اموال زندگي به دست آورد.

نگارنده در ادامه گفته است: چندين آيه در قرآن وجود دارد که به روابط ميان لغو ربا و ترويج تجارت، و زکات و رفاه اجتماعي گواهي مي‌‌دهد. قرآن ميان زکات، تجارت و رفاه اجتماعي (بقره/ 5ـ274) و همچنين بين انفاق کردن اموال زندگي و رفاه اجتماعي ارتباط ايجاد کرده است (بقره/ 265) و به مسائلي همچون توليد، مصرف و مبادله و توزيع کالا پرداخته است (بقره/ 267).

از ديدگاه نگارنده راهکار قرآنی در مقابله با ربا اين است که ميان لغو ربا و عمليات تعاوني و مشارکت مالي براي تجهيز منابع، روابط روشني وجود دارند؛ از جمله به اشتراک گذاشتن  بهره، مشارکت برابر و تجارت. اينها هم اموال زندگي را فراهم و تجهيز مي‌کنند و هم اجازه مشارکت و همکاری براي تمام اقشار جامعه فراهم می‌کند؛ در نتيجه توانمندي اجتماعي و سياسي ايجاد مي‌گردد.

از ديدگاه نويسنده برجسته‌ترين نکته اين مدخل اين است که لغو ربا مي‌تواند تجهيز منابع مالي را از طريق ارتباط آن با توسعه منبع واقعي فعال نمايد و اين باعث ايجاد اشتغال، سود آوري، سهام و بهره‌وري، تحقق امنيت اجتماعي مي‌گردد. هم‌چنين موجب مي‌شود عناصر رفاه کامل اجتماعي پديدار شود.

اين دستاوردها اگر محقق گردد، به نوبه خود، صدور حکم به موقع ممنوعيت ربا‌، يک چرخه مستمر توسعه اقتصادي سودمند اجتماعي را به وجود مي‌آورد.

بررسی و نقد مقاله

مفهوم شناسي ربا

نويسنده به تعريف «ربا» در يک سطر بسنده کرده  و به معناي لغوي و کاربردهاي قرآني آن نپرداخته است، در حالي که «ربا» از پيچيده‌ترين موضوعات اقتصادي  و فقهي است که به طور ويژه مورد توجه قرآن کريم بوده است؛ از اين رو، تبيين گسترده مفهومي آن ضروري و لازم مي‌نمايد.

ريشه «رَبَوَ» که ربا از آن مشتق شده، بيست بار در قرآن کريم به کار رفته است که در هشت مورد آن مستقيماً به ربا اشاره دارد (بقره/278ـ275؛ آل عمران/130؛ نساء/161؛ روم/39). ربا در لغت به معناي فضل و زياده است: «رِبَا الشَّيئ يربُو و رَبوا، اَي: زادَ» (فراهيدي، العين، 1410: 8/283؛ ابن منظور، لسان العرب، 1414: 14/305)؛ يعني آن چيز افزايش يافت. راغب اصفهاني آن را به معناي «زادَ و عَلا» گرفته و سپس متذکر مي‏شود که «ربا» زياده بر سرمايه است، لکن در شرع به زياده‏ خاص و نه هر زياده‏اي تعبير شده است و آن زياده‏اي است که در آيه‏ شريفه Pيمْحَقُ اللّهُ الرِّبا وَ يرْبِي الصَّدَقاتِO (بقره/ 276) آمده است. زياده معقول که از آن به برکت تعبير مي‏شود، در Pوَ ما آتَيتُمْ مِنْ زَکاة تُرِيدُونَ وَجْهَ اللّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَO (روم/ 39) مورد اشاره قرار گرفته است (راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، 340). بعضى «نمو و رشد» را هم جزئى از معنای «ربا» دانسته‏اند (ابن‌منظور، لسان العرب، 1414: 14/ 305)؛ بنابراين، معناى «ربا» فزونى توأم با رشد است (مصطفوى، التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏، 1360: 4/35).

بنابراين ربا در هرچيز به معناي زياده در آن است. رباي در زمين، محل مرتفع آن (ابن منظور، لسان العرب، 1414: 14/ 307 ؛ فراهيدي، العين، 1410: 14/283) يا زمين پرورش يافته طيبه را گويند (ابن منظور، لسان العرب، 1414: 14/307)؛ به همين جهت، «ربوة» در آيه Pاِلي رَبوَة ذاتَ قَرارٍ مَکِينٍO (مؤمنون/ 50) را به سرزمين فلسطين ، دمشق یا بيت‏المقدس تفسير کرده‏اند (فراهيدي، العين، 1410: 8/ 283).

«تربيت» را هم بدين جهت تربيت مى‏گويند كه فزونى در انسان به وجود مى‏آيد و انسان علو و رشد می‌یابد (مکارم شيرازي، ربا و بانکداري اسلامي، بی‌تا، 55).

مي‏توان واژه‏ «ربا» را به دو معناي زير خلاصه نمود:

الف) زياد شدن؛ البته زياده و فزوني در همه اشيا يکسان نيست. زياده در مال با زياده در علم متفاوت است و اين دو با زياده در زمين از حيث ارتفاع يا برکت متفاوت‏اند و ممکن است زياده در شرف و حيثيت باشد که امري اعتباري است. بسياري از معاني لغويان به همين معنا برمي‏گردد.

ب) رشد و نمو کردن؛ در واقع معاني تغذيه‏ کودک، گياه يا حيوان و رشد او از همين باب است.

تعريف اصطلاحي ربا

نويسنده «ربا» را سود نامشروع و حرامي دانسته است که به عنوان مطالبه بهره هنگام وام دادن پول به دست مي‌آيد، در حالي آنچه از قرآن کريم و روايات معصومانD به دست مي‌آيد «ربا» هر نوع قرضي را شامل مي‌شود که زياده خواهي در آن شرط شود؛ چه نقدينگي (پول) باشد چه غير نقدينگي. از امام صادقA روايت شده است که درباره معناي «ربا» فرمودند: «الرِّبَا الْحَرَامُ فَهُوَ الرَّجُلُ يُقْرِضُ قَرْضاً وَ يَشْتَرِطُ أَنْ يَرُدَّ أَكْثَرَ مِمَّا أَخَذَهُ فَهَذَا هُوَ الْحَرَامُ» (حرعاملي، وسايل الشيعه، 1383: 18/ 161)؛ رباي حرام عبارت است از اينکه شخصي به ديگري قرض دهد و شرط کند که بيشتر از آنچه گرفته، برگرداند. اين همان رباي حرام است.

بايد ياد‌آوري نمود، اگر شخصي که قرض نموده، بدون شرط قبلي بيشتر از آنچه گرفته، برگرداند، ديگر حرام نخواهد بود، (همان، 18/160)؛ بنابراين شرط زياده در قرض مهم است که عنوان ربا و حرام را تعیّن می‌بخشد.

بر اساس همين روايات، فقهاي اسلام ربا را به صورت زير تعريف کرده‏اند: «ربا در بيع با دو وصف جنسيت و مکيل يا موزون بودن پديد مي‏آيد  و در قرض با شرط نفع ربا تحقق مي‏يابد» (محقق حلّي، شرايع الاسلام، 1415: 1/ 297).

امام خميني درعبارتي جامع ربا را چنین تعریف نموده  است: رباي معاملي [= داد و ستدي] همان فروختن چيزي است به چيز ديگري همانند آن، همراه با افزايشي در يکي از آن دو. اين افزايش، خواه عيني و خارجي باشد(مانند فروختن يک من گندم در برابر دو مَن آن يا يک من گندم و يک درهم پول) و يا خواه حکمي( مانند يک من گندم نقد در برابر يک من گندم نسيه). ديدگاه قوي‌تر نيز آن است که اين‌گونه ربا تنها در فروختن نيست، بلکه در ديگر معامله‌ها مانند صلح و… هم هست. نخست: همانندي در جنس نزد عرف… دوم: هر دو جنس با وزن يا پيمانه اندازه‌گيري شوند؛ بنابراين؛ چيزي که با شمارش يا ديدن فروخته مي‌شود، ربا در آن نيست (امام خميني، کتاب البيع، 1391: 2/ 406ـ405).

شهيدمطهري ربا را اين‌گونه تعريف مي‏کند: رباي معمول که در دنيا به نام ربا خوانده مي‏شود، همين است که سودي در مقابل قرض بگيرند و بيشتر قرض‏ها هم در مورد پول است، ولي در اسلام غير از رباي قرض که به شدت حرام شده، نوعي معامله هم حرام شده و اسم آن نيز ربا گذاشته شده است که به آن رباي معاملي گويند و آن اين است که جنسي به مثل خودش، ولي با زياده خريد و فروش کنند (مطهري، مجموعه ‏آثار، بی‌تا: ‏20/ 294).

از نظر علامه طباطبایی ربا خوارى عبارت است از كاهش يافتن بنيه مالى يك عده و ضميمه شدن  اموال آنان به اموال رباخوار (طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، 1389: ‏2/ 41).

بنابراین، آنچه از تعريف علما استفاده مي‌شود، ربا را اين‌گونه مي‌‌توان تعريف نمود: ربا عبارت است از دريافت زيادي در مبادلات دو کالاي همجنس که موزون يا مکيل باشند و يا دريافت اضافي در قرض با شرط قبلي که از سوی نویسنده مغفول مانده است.

اقسام ربا

نويسنده بيان مي‌کند که قرآن کريم، به هردو بهره و ربا، به عنوان ربا اشاره دارد. فسخ ربا و حرام بودن آن هم در «ربا الفضل» و «ربا النسية» و هم در تمام انواع بهره ـ اسمي، حقيقي، مؤثر، ساده و مرکب ـ به کار رفته است.

نويسنده به واژه‌گاني که در اين مدخل بدان پرداخته، هيچ توضيح و تعريفي از آنها ارائه نمي‌دهد، قلمرو مباحث را روشن ننموده و تمام انواع بهره را بدون آنکه توضيحاتي ارائه دهد، با ربا يکسان دانسته وگفته است همه اينها از ديدگاه قرآن کريم حرام است.

وی در ادامه گفته است، برخي از مسلمانان مفهوم يکساني از قانون رباي قرآني را در همه انواع بهره نمي­پذيرند وی نظر اینان را دفاع ناپذیر دانسته است، در حالي که آن را مستند ننموده و روشن نمي‌کند که منظور از برخي مسلمانان چه کساني هستند.

با وجود اين که انواع بهره و تطبيق يا عدم تطبيق آن با ربا، تحقيق جداگانه‌‌اي مي‌طلبد، مي‌توان گفت اگر بهره‏ را به معناي سود و منفعت بدانيم، در اين صورت، چند حالت دارد؛ يا سرمايه‏گذار خود صاحب سرمايه است که جاي بحث نيست و بدون شک ربا نيست. اگر سرمايه‏گذار جداي از توليد کننده‏ کالا و خدمت و صاحب کار اقتصادي باشد، ولي در سود و زيان از طريق عقد يا ايقاعي شريک شده باشد، باز ربا نيست (رجايي، ماهيت بهره و ربا، ديدگاه مقايسه‌اي، 1384: 21)

ولي اگر بهره را همانند ربا زياده در قرض با شرط قبلي بدانيم، بر اين اساس حرمت ربا شامل انواع بهره، اعم از بهره‏ طبيعي و قراردادي، بهره‏ اسمي و بهره‏ حقيقي، بهره‏ زياد و اندک، بهره با نرخ ثابت و متغير، بهره‏ ضروري و غيرضروري، بهره‏ خالص و بهره‏ ناخالص، بهره وام‏هاي مصرفي و توليدي مي‏گردد؛ در نتيجه، بهره و ربا منطبق بر يکديگر مي‏باشند (همان، 32).

ربا از نظر فقهي بر دو قسم «معاملي» و «قرضي»تقسيم مي‌شود.

رباي معاملي: آن است که کالايي با هم جنس آن به طور پاياپاي مبادله شود. در رباي معاملي نيز دو شرط لازم است:

1ـ کالاي مورد معامله از دو طرف هم جنس باشد.

2ـ کالا با مقياس وزن يا کيل معامله مي‌شود (محقق حلي، شرايع الاسلام، 1415: 2/ 297).

رباي قرضي: آن است که شخص پولي را به ديگري وام دهد و شرط کند که وام گيرنده هنگام پرداخت به او سود بدهد. در گذشته رباي معاملي رواج داشته، ولي در عصر حاضر آنچه بيشتر رايج است، رباي قرضي است و سيستم بانکي به صورت سازمان يافته در سراسر جهان شبکه گسترده بهره کاري و معاملات ربوي را رهبري مي‏کند (همان).

فقهای اهل سنت ربا را به دو قسم تقسيم کرده‏اند: رباي نسيه و رباي فضل.

رباي نسيه بدين معناست که پرداخت زياده در مقابل زمان تأخير پرداخت عوض باشد؛ مثلا 10 کيلوگندم در تابستان مي‏فروشد به 15 کيلو گندم در زمستان.

رباي فضل به معناي مبيع يکي از دو متجانس به ديگري است بدون تأخير در قبض. مذاهب اربعه اهل سنت همه فتوا به حرمت اين دو نوع ربا داده‏اند. البته شافعيه علاوه بر رباي فضل و نسيه، قسم سومي ذکر کرده‏اند که رباي قرض است. نسبت به شرط مکيل و موزون در رباي معاملي بين مذاهب اهل سنت تنها حنابله و حنفيه هستند که معتقد به اين شرط مي‏باشند (جزايري، الفقه علي المذاهب الاربعه، 2/ 251ـ241).

نويسنده در ادامه به بررسي برخي آيات ربا پرداخته  و سعي کرده است، ديدگاه قرآن کريم را درباره آن به درستي منعکس نمايد. هم به اثر زيانبار «ربا» و هم برخي از راه­کارهاي قرآني مقابله با ربا از جمله انفاق و زکات توضيحاتي داده است که مي‌توان آن را از نکات قوت نگارنده دانست.

بنابراين، آنچه در بررسي آيات مربوط به ربا در اين مدخل آمده، مي‌توان به دو بخش تقسيم نمود:

1ـ چه آثار زيانباري ممکن است بر اساس ربا و رباخواري در جامعه به وجود آيد؟

2ـ  قرآن کريم چه راه‌کارهايي در مبارزه با ربا ارائه مي‌نمايد؟

1ـ آسيب شناسي و آثار زيانبار ربا

الف) ربا مصداق بارز ظلم

نويسنده گفته است، اينکه در معامله و هدايا عدالت بايد رعايت شود و بر کسي نبايد ظلم شود، مستند به آيه 279 سوره بقره و يک اصل قرآني است.

قرآن کريم درباره رباخواري تصريح دارد که اصل سرمايه براي شماست نه ظلم کنيد ونه به شما ظلم شود: Pفَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَO (بقره/ 279)؛ «يعني اگر ربا بگيريد، ظلم کرده‌ايد و اگر سرمايه اصلي شما را به خودتان برنگردانند، به شما ظلم شده است».

در روايات زيادي از ربا به عنوان منشا ظلم و فساد ياد شده است. از امام رضاA روايت شده که مي‌فرمايند: «به دلیل اينکه ربا منشأ فساد و ظلم است، حرام شده است» (حر عاملي، وسايل الشيعه، 1383: 18/121)؛ بنابراين، ربا از مصاديق بارز ظلم است، چون تمام افرادي که در جامعه فعاليت اقتصادي دارند، هم احتمال سود دارند و هم زيان و تنها رباخواران هستند که از اين قانون مستثنا هستند و بدون اينکه کار مفيدي انجام دهند، سود خالص مي‌برند (مکارم شيرازي، ربا و بانکداري اسلامي، بی‌تا: 37).  دليل ديگر اين است که رباخواران روزبه‌روز سرمايه‌دارتر و وام‌گيرنده فقير و فقيرتر مي‌شود و مهم‌ترين دليل عمده شکاف طبقاتي در جامعه است که در نتيجه به اضمحلال و نابودي  جامعه مي‌انجامد.

ب) ربا بازدارنده مردم از توليد سالم و تلاش‌هاى اقتصادى سازنده

نويسنده گفته است: ميان لغو ربا و عمليات تعاوني و مشارکت مالي براي تجهيز منابع روابط روشني وجود دارد؛ بنابراين، تحريم ربا به تمام اقشار جامعه اجازه مشارکت و همکاري مي‌دهد. در نتيجه، توانمندي اجتماعي و سياسي ايجاد مي‌گردد. ربا سبب مى‏شود كه مردم از تجارت‌ها و معامله‏هاى مفيد و سودمند، اما پر زحمت و حلال  روى گردان شده، جذب اين معامله فاسد، پردرآمد و كم زحمت و حرام بشوند. براي همين خداوند متعال خريد و فروش را حلال و ربا را حرام نموده است؛ Pوَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّباO (بقره/ 275). در اين زمينه روايات متعددى نيز آمده است. هشام بن حكم از امام صادق8 درباره علت حرمت ربا پرسيد. حضرت فرمودند: «إِنَّهُ لَوْ كَانَ الرِّبَا حَلَالًا لَتَرَكَ النَّاسُ التِّجَارَاتِ وَ مَا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ فَحَرَّمَ اللَّهُ الرِّبَا لِيَفِرَّ النَّاسُ‏ مِنَ‏ الْحَرَامِ‏ إِلَى‏ الْحَلَالِ‏ وَ إِلَى التِّجَارَاتِ وَ إِلَى الْبَيْعِ وَ الشِّرَاءِ فَيَبْقَى ذَلِكَ بَيْنَهُمْ فِي الْقَرْضِ» (ابن بابويه، من لايحضره الفقيه، 1413: 3/ 567؛ حرعاملي، وسايل الشيعه، 1383: 18/ 120)؛ اگر رباخوارى حلال بود، مردم كارهاى مفيد تجارى و هر آنچه كه به آن احتياج داشتند، ترك مى‏كردند؛ به همين، جهت خداوند ربا را حرام كرد تا مردم از آن متنفر شوند و به سوى كارهاى حلال و تلاش‌هاى اقتصادى مفيد بروند و وام فقط به صورت قرض الحسنه باقى بماند، چون در تجارت و خريد و فروش معمولي هر دو طرف به صورت يکسان در معرض سود و زيان هستند، در حالي که در معاملات ربوي رباخواران هيچگاه زيان نمي‌بينند. در تجارت سالم طرفين در مسير توليد و مصرف صحيح گام برمي‌دارند؛ در صورتي که رباخوار هيچ عمل مثبتي انجام نداده و مانع توليد سالم اقتصادي است (مکارم شيرازي، نمونه، 1374: 2/ 369).

بنابراين با شيوع رباخواري سرمايه‌ها در مسير ناسالم مي‌افتد و پايه‌هاي اقتصاد که اساس اجتماع است، متزلزل مي‌گردد در حالي که تجارت صحيح موجب گردش سالم ثروت است (مکارم شيرازي، ربا و بانکداري اسلامي، بی‌تا: 36).

ج) ربا عامل بي‌ثباتي و بحران اقتصادي

براساس ديدگاه نگارنده اينکه قرآن کريم به شدت ربا را منع نموده، بدین دلیل اين است که ربا عامل بي ثباتي در جامعه بوده و کسب ثروت ناعادلانه را در تأمين عدالت اجتماعي، توزيع ثروت برابر و رفاه جامعه ترويج مي‌دهد؛ بنابراين، جامعه‌اي که اقتصاد آن به ربا آلوده باشد، جامعه به دو طبقه متخاصم ثروتمند و فقير تقسيم مي‌گردد. و اقتصاد جامعه نيز مانند آدمِ مصروع (گيج و سردرگم) بي‌ثبات مي‌گردد؛ بنابراين، بحران اقتصادي به وجود مي‌آيد (توانايان فرد، ربا در قرآن، 1361: 12).

پس در همچون جامعه‌اي وضعيت توليد و اشتغال نيز بحراني مي‌شود. اقتصاددانان نظام سرمايه‌داري به اين نتيجه اذعان دارند که وجود ربا به خصوص در بهره بانکي امروزه، از عوامل عمده بي‌ثباتي در نظام اقتصادي است (همان، 13).

ربا تعادل و موازنه ثروت را در جامعه به هم مي‌زند و آن نظامي را که فطرت الهي به آن راهنمايي مي‌کند و بايد در جامعه حاکم باشد، مختل مي‌سازد (طباطبايي، الميزان، 1389: 2/ 631). قرآن کريم با کلام معجزه گونه مي‌فرمايد: کساني که داد و ستد و مبادلات خود را در چارچوپ اقتصاد سرمايه‌داري انجام دهند که به ربا آلوده باشد؛ مانند جن زدگان، گاهي بر زمين مي‌خورند و گاهي سرپا مي‌ايستند؛ به همين دليل، خداوند به طور قطع ربا را حرام و خريد و فروش را حلال کرده است: Pأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّباO (بقره/ 275).

د) استرداد مال ربوى يا اعلان جنگ با خدا و رسول او

يکي ديگر از آياتي که نگارنده نيز بدان توجه داشته، آيه279 سوره بقره است. اين اعلان جنگ با خدا و رسول او، نشانگر نهي شدید و تحريم آن است. خداوند در قرآن کريم مى‏فرمايد: Pيا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَO (بقره/ 9ـ‌278)؛ «اى کسانى که ايمان آورده‏ايد، از خدا بپرهيزيد و آنچه از (مطالبات) ربا باقى مانده، رها کنيد، اگر ايمان داريد.اگر (چنين) نمى‏کنيد، بدانيد به جنگ با خدا و رسول او روبه‌رو خواهيد بود و اگر توبه کنيد سرمايه‏هاى شما از آن شماست (اصل سرمايه بدون سود) نه ستم مى‏کنيد و نه بر شما ستم وارد مى‏شود».

در شأن نزول اين دو آيه شريفه از قول امام باقرA چنین وارد شده که فرموده‌اند: «وليد بن مغيره در عصر جاهليت معامله ربوى انجام مى‏داد و ربا مى‏گرفت و مقدارى از مطالبات ربوى او نزد طايفه ثقيف باقى مانده بود. خالد بن وليد مطابق وصيت پدرش قصد گرفتن آن اموال را داشت که آيات فوق نازل گشت و مردم را به شدّت از اين عمل نهى کرد» (طبرسى، مجمع البيان، 1408: 2/ 673؛ سيورى، کنز العرفان، 1384: 2/ 38؛ قمى، تفسير قمي، 1411: 1/ 270؛ سيوطى، درّالمنثور، 1377: 1/ 364). خداوند با تعبير «وذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ» افراد با ايمان را مخاطب قرار داده و پس از دستور به تقواى الهى به آنان توصيه مى‏کند که اگر ايمان داريد، از گرفتن مابقى مطالبات ربوى خود از بدهکاران صرف نظر نماييد. اين جمله ضمن اينکه بر تحريم ربا که از لوازم ايمان به خداوند است، دلالت دارد (طباطبايى، الميزان، 1389: 2/ 422) مستلزم عدم تکليف کفّار به ترک ربا نيست، چه اينکه از کافر در حال کفر خواسته نمى‏شود که احکام الهى را انجام دهد، بلکه در آغاز مکلّف به ايمان گشته و بعداً به فروع و لوازم ايمان تکليف پيدا مى‏کند (سيورى، کنزالعرفان، 1384: 2/39).

امّا با تعبير «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» خطاب به رباخواران کرده و فرموده است: اگر چنين نمى‏کنيد (رباخوارى را ترک نمى‏کنيد)، بدانيد اعلان جنگ با خدا  و رسول او نموده‌ايد. برخى «فأذنوا» قرائت کرده‏اند که به معناى اعلام است، اما در هر دو صورت معناى يقين در آن تضمين شده است و به همين جهت کلمه «حرب» هم با «باء» حرف جر آورده شده است که بر تأکيد دلالت مى‏نمايد (جزائرى، قلائد الدّرر، 1404: 2/ 246)؛ نيز نکره آمدن حرب بر تعظيم يا تنويع دلالت داشته و نسبت دادن آن به رسول خداJ از نظر ارتباط آن به حکمى است که خداوند تشريع فرموده و رسول خداJ آن را به مردم ابلاغ نموده است (طباطبايى، الميزان، 1389: 2/ 422(؛ از این جمله فهميده مى‏شود که دولت اسلامى مى‏تواند با وضع مقررات الزامى با رباخوارى مبارزه کرده از تشديد و استمرار آن جلوگيرى نمايد.

از آيه شريفه اين احکام به دست مى‏آيد:

1ـ امضاى اصل مالکيت طبق جمله Pفَلَكُمْ رُؤوسُ أَمْوَالِكُمْO.

2ـ امضاى معاملات غير ربوى؛ چون سرمايه‏ها Pرُؤوسُ أَمْوَالِكُمْO در جایی گفته مى‏شود که مال، مورد کسب و معامله قرار گيرد و در فعاليت‏هاى اقتصادى به کار گرفته شود (طباطبايى، الميزان، 1389: 2/ 423(.

از ديدگاه قرآن کريم ربا و رباخواري آثار زيانبار فراوانِ دنيوي و اخروي براي فرد و جامعه به همراه دارد که نویسنده مقاله به برخي از آنها توجه نداشته است.  در اين نوشتار بر اساس آيات قرآن به مهم‌ترين آنها اشاره مي‌شود که مي‌توان آنها را از دستاوردهاي اين پژوهش دانست.

هـ) رباخواري موجب خبط و ديوانگي

قرآن کريم مي‌فرمايد‌: Pالَّذينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاَّ كَما يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّO (بقره/ 275)؛ «کساني که ربا مي‌خورند از جاي خود برنمي‌خيزند مگر مانند کسي که بر اثر تماس شيطان با او ديوانه شده و نمي‌تواند تعادل خود را حفظ نمايد؛ گاه به زمين مي‌خورد و گاه برمي‌خيزد».

علامه طباطبايي6 مي‌فرمايد: همان طوري که ربا خواري برخلاف فطرت می‌باشد و تشخيص صحيح را از انسان مي‌گيرد و نظام اجتماعي را نيز مختل مي‌سازد براى اينكه از يک طرف رباخوار، اختلاس و ربودن اموال بدهكاران را مرتکب مى‏شود و از طرف ديگر، بدهكاران به تهى دستى و جمع شدن اموالشان در دست ربا خوار  مجبور می‌شوند، همين كاهش و نقصان از يك طرف و تكاثر اموال از طرف ديگر نيز منجر به اين مى‏شود كه به مرور زمان و روز به روز خرج بدهكار و مصرف او بيشتر ‏شود و با زياد شدن احتياج و مصرف و نبودن درآمدى كه آن را جبران كند، روز به روز خرج بيشتر مى‏شود و ربا نيز تصاعد مى‏يابد و اين تصاعد از يك طرف و نبودن جبران از طرف ديگر، زندگى بدهكار را منهدم مى‏سازد (طباطبايي، الميزان، 1389: 2/ 412).

تشبيه رباخواران به ديوانگان سپس تعليل آن به این پندار که ربا همانند بيع است. موجب گرديده که در انديشه و رفتارهمانند ديوانگان انديشيده و رفتارکنند و بر خلاف جهت عقل وخردمندان حرکت کنند، زيرا بيع يک عمل سازنده و در جهت بالا بردن سطح اقتصاد جامعه است ، ولي ربا ويران‌کننده است (معرفت، نامه مفيد،13/33).

بنابراين مي­توان نتيجه گرفت، ربا خواري همان گونه که تعادل انسان را به هم زده و او را مصروع و آشفته سر مي‌نمايد و قدرت تشخيص حلال و حرام و نيکي و بدي را از او مي‌گيرد و خريد و فروش همچون ربا پنداشته می‌شود (بقره/ 275) باعث به هم زدن تعادل و توازن نظام اجتماعي نيز مي‌گردد. در حالي که قرآن کريم تأکيد دارد که به افراد مستحق در جامعه بايد کمک نمود تا که ثروت و دولت در دست اغنيا نچرخد: Pكَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِمنکمO (حشر/ 7).

و) ربا خواري؛ موجب کفر و جاودانگي در آتش جهنم

جامعه زماني مؤمن است که نظام اجتماعي خود را بر اساس مقتضيات اسلام تنظيم کند؛ چون شريعت اسلام بر اساس فطرت انساني پايه ريزي شده است: Pفَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ‏ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهاO (روم/ 30) محال است که ايمان ونظام ربوي در يک جامعه جمع شود. هرگاه نظام ربوي در جامعه حاکم شود، همه افراد آن از دين و ايمان خارج مي‌شوند و وارد آتش مي‌گردند که خداوند متعال براي کافران مهيا کرده است (سيدقطب، في ظلال القرآن، 1412: 2/ 75).

خداوند متعال مي‌فرمايد: کساني که دست از رباخواري برنمي‌دارند، اصحاب جهنم هستند و در آن جاويدان مي‌مانند P... مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَO (بقره/ 275). رباخوار چون بسياري از نعمت‌هاي خداوند را کفران مي‌کند، کفر شديدي دارد و خداوند خود بر عهده گرفته که ربا را نيست و نابود کند و هيچ كافر‌پيشه و گناه‌آلوده را دوست نمى‏دارد: Pيَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا... وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثيمO (بقره/ 276).

در آيه نخست براي ربا خوار خلود در جهنّم تعبير شده است. خلود يعنى جاودانگى در دوزخ (فراهيدي، العين، 1410: 4/ 231) که ويژه كسانى است كه بى‏ايمان از دنيا بروند، ولی آنها كه با ايمانند ولى مرتكب گناهانى شده‏اند هرگز خلود در دوزخ ندارند. هنگامى كه كيفر گناهان خود را ديدند و ناخالصي‌هایشان برطرف شد و شايسته بهشت شدند، رهايى مى‏يابند و مشمول عفو الهى مى‏شوند (مکارم شيرازي، ربا و بانكدارى اسلامى، بی‌تا: 13ـ12).

بنابراين آنچه از اين آيات استفاده مي‌شود آن است که کسي که رباخواري کند و از آن برنگردد، اهل آتش است و همواره در آن خواهد ماند.

علامه طباطبايي6 در الميزان مي‌نویسد : خداى سبحان در امر ربا خوارى شدتى به كار برده كه در باره هيچ يك از فروع دين اين شدت را به كار نبرده است‌، اما در مورد بقيه گناهان كبيره هر چند مخالفت خود را با آنها اعلام نموده و در امر آنها سخت‏گيرى هم كرده، لكن لحن كلام خدا ملايم‏تر از مسئله رباست و حتى لحن قرآن در مورد زنا‌، شرب خمر، قمار، ظلم و گناهانى بزرگ‌تر از اين، چون كشتن افراد بى‏گناه، ملايم‌تر از اين گناه است (طباطبايي، الميزان، 1389: 2/ 410)؛ اين نيست مگر براى اينكه فساد آن گناهان از يك نفر و يا چند نفر تجاوز نمى‏كند و آثار شومش تنها بعضى از ابعاد زندگانى مانند: فساد ظاهر اجتماع و اعمال ظاهرى افراد را در بر مى‏گيرد، به خلاف ربا و حكومت بى‏دينان كه آثار سوءاش بنيان دين را منهدم مى‏سازد و آثارش را به كلى از بين مى‏برد و نظام حيات را تباه مى‏سازد و پرده‏اى بر روى فطرت انسانى مى‏افكند و حكم فطرت را ساقط مى‏كند و دين را به دست فراموشى مى‏سپارد (همان).

در آيه دوم نيز خداوند رباخواران را مذمّت و تهديد نموده است و هم «كفر» به آنان نسبت داده و هم اثم (گناه)  را كه تأكيدى بر معناى كفر است.

پس مي‌توان نتيجه گرفت رباخوار کسي است که در نهاد او ذره‌اي از ايمان وجود ندارد و رباخواري موجب جاودانگي در آتش دوزخ است.

ز) امحاق ربا در مقابل ارباء صدقات

خداوند وعده داده است که ربا را خود محو و نابود مي­کند و صدقات را رشد و نموّ مي‌دهد: Pيَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثيمٍO (بقره/ 276).

«محق» به معناي نقصان و از بين برنده برکت(ابن منظور،لسان العرب، 1414: 10/ 338) و نابودي تدريجي است: امین الاسلام طبرسي6 مي‌نویسد: «يَمْحَقُ اللَّهُ» أي ينقص الله «الرِّبا» حالاً بعد حالٍ (طبرسي، مجمع البيان، 1408: 2/ 671)؛ يعني خداوند ربا را به طور تدريجي از بين مي‌برد. در مقابل كلمه (ارباء) كه مصدر فعل (يربى) است، به معناى نمو و رو به زيادت نهادن است (طباطبايي، الميزان، 1389: 2/ 419).

آيه شريفه، «ارباء صدقات» و «محق ربا» را مقابل يكديگر قرار داده است؛ چون صدقات باعث جلب محبت و حسن تفاهم و جذب قلوب است و امنيت را گسترش می‌دهد و دل‌ها را از اينكه به سوى غصب، دزدى، افساد، اختلاس بگرايد، باز مى‏دارد و نيز باعث اتحاد و مساعدت و معاونت گشته و اكثر راه‌هاى فساد و فناى اموال را مى‏بندد. اما ربا باعث قساوت قلب و خسارت مى‏شود و اين دو باعث بغض و عداوت و سوء ظن مى‏گردد و امنيت و مصونيت را سلب نموده، نفوس را تحريك مى‏كند تا از هر راهى و وسيله‏اى كه ممكن باشد، از يكديگر انتقام بگيرند. همه اينها باعث تفرقه و اختلاف مى‏شود و راه‏هاى فساد ، زوال و تباهى مال را مى‏گشايد و كمتر مالى از آفت يا خطر زوال محفوظ مى‏ماند (همان،2/421ـ419).

همه اينها براى اين است كه صدقه و ربا هر دو با زندگى طبقه محروم و محتاج مرتبط است؛ زيرا احتياج به ضروريات زندگى، احساسات باطنى آنان را تحريك كرده، در اثر وجود عقده‏ها و خواسته‏هاى ارضا نشده آماده دفاع از حقوق زندگى خود گشته و هر طور كه شده در صدد مبارزه بر مى‏آيند. حال، اگر در اين هنگام به ايشان احسان شده و كمك‏هاى بلاعوض برسد، احساساتشان تحريك مى‏شود تا با احسان و حسن نيت خود، آن احسان را تلافى كنند و اگر در چنين وضعى در حق آنان با قساوت و خشونت رفتار شود، به طورى كه تتمه مالشان هم از بين برود و آبرو و جانشان در خطر افتد، با انتقام مقابله خواهند كرد و به هر وسيله‏ ممکن طرف مقابل را منكوب مى‏سازند و كمتر رباخوارى است كه از آثار شوم اين مبارزه محفوظ بماند. بلكه آنهايى كه سرگذشت رباخواران را ديده‏اند، همه از نكبت و نابودى اموال آنان ، ويرانى خانه‏ها و بى ثمر ماندن تلاش‌هايشان از قهر فقرا خبر مى‏دهد.

ح) ربا اکل مال به باطل

آنچه از قرآن کريم و روايات اسلامي استفاده مي‌شود این است که ربا، خوردن مال به باطل است و بدون شک خوردن مال به باطل، حرام است: «هو حرام بالنص و الاجماع و من اعظم الکبائر...» (شهيد اول، دروس الشرعيه، 1414: 5/ 293؛ شهيد ثانى، الروضة البهية، 3/ 438؛ نجفي، جواهر الکلام، 1981: 23/ 3ـ332). ربا طبق نص و اجماع حرام و از گناهان کبيره است.

خداوند سبحان رباخواري را در رديف اکل مال به باطل قرار داده، مي‌فرمايد: Pوَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلO (نساء/ 161) و  از امام رضاA نقل شده است که فرمودند: «عِلَّةُ تَحْرِيمِ الرِّبَا لِمَا نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ وَ لِمَا فِيهِ مِنْ فَسَادِ الْأَمْوَالِ لِأَنَّ الْإِنْسَانَ إِذَا اشْتَرَى الدِّرْهَمَ بِالدِّرْهَمَيْنِ كَانَ ثَمَنُ الدِّرْهَمِ دِرْهَماً وَ ثَمَنُ الْآخَرِ بَاطِلًا فَبَيْعُ الرِّبَا وَ شِرَاؤُهُ وَكْسٌ عَلَى كُلِّ حَالٍ عَلَى‏ الْمُشْتَرِي‏ وَ عَلَى‏ الْبَائِعِ‏فَحَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعِبَادِ الرِّبَا ...»؛ (ابن بابويه، من لايحضره الفقيه، 1413: 3/ 566). امام رضاA در اين روايت براى حرمت ربا دو دليل ذكر فرموده است: نخست سخن خداوند متعال در قرآن مجيد كه از رباخوارى نهى كرده است، ديگر اينكه رباخوارى اكل مال به باطل است، سپس امامA مثال مى‏زند كه اگر كسى يك درهم را به دو درهم بفروشد، در اين معامله يك درهم در مقابل يك درهم قرار مى‏گيرد، امّا درهم دومى كه فروشنده از خريدار مى‏گيرد باطل است و دليل عقلى و منطقى ندارد؛ به همين جهت، خوردن مال به باطل است؛ از اين‌رو، رباخوارى حرام شده است. ایشان سپس چنين معامله‏اى را كه باعث فساد اموال مى‏شود به معامله انسان سفيه تشبيه مى‌كند؛ يعنى معامله ربوى شبيه معامله سفهى است که باطل می‌باشد.

نتيجه اينكه طبق آيه شريفه و روايات رسيده، رباخوارى نوعى خوردن مال به باطل است و به همين سبب تحريم شده است.

2ـ راه‌کارهاي قرآن کريم در مبارزه با ربا و رباخواري

از نظر نگارنده چندين آيه در قرآن کريم وجود دارد که در مقابل تحريم و لغو ربا به انفاق، زکات و ترويج تجارت و تأمين رفاه اجتماعي تشويق و ترغيب مي‌نمايد. قرآن کريم درباره به هم پيوستگي ميان زکات، تجارت و رفاه اجتماعي مي‌فرمايد: «کساني که اموال خود را در شب و روز و در نهان و آشکارا انفاق مي‌کنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان است نه ترسي دارند و نه حزن و اندوهي».

دين مبين اسلام اين‌گونه نيست که در مقابل تحريم ربا و رباخواري هيچ گونه راه‌کاري ارائه ننمايد، بلکه همان طوري که براي بشريت در زمينه‌هاي اعتقادي، اخلاقي، فرهنگي و سياسي دستورات لازم و مناسب دارد، براي فعاليت و رشد اقتصادي سالم در تمام سطوح جامعه از جمله فردي و اجتماعي و حتي در سطح بين المللي برنامه روشن  و منسجم و منظمي ارائه مي‌نمايد.

در مقابل نهی از رباخواري که يکي از مهم‌تر‌ين معضل و مفاسد اقتصادي مي‌باشد، راه‌کارهاي مناسب ارائه مي‌نمايد که هم با سنن صحيح اجتماعي، عقل وعلم سازگار است و هم مطابق با فطرت سليم بشري. از جمله اين راه‌کارها انفاق (بقره/ 3، 195، 215، 254، 261 و...)، صدقه (بقره/ 264، 276؛ نساء/ 114 و...)، زکات (بقره/ 43، 83، 110، 177، 277 و...)؛ قرض الحسنه (بقره/ 245؛ مائده/ 12؛ حديد/ 11، 18؛ تغابن/ 17؛ مزمل/ 20)، معاملات مشروع در عقود اسلامي و عمليات تجاري (نساء/ 29) مي‌باشد. در اين نوشتار به علت گستردگي بحث به بررسي آيات انفاق در قرآن کريم  به عنوان يکي از راه‌کارهاي قرآن کريم اشار مي‌شود که مي‌توان آن را به عنوان يکی از مهم‌ترين راهکار قرآني مقابله با ربا و رباخواري مطرح نمود.

انفاق در مقابل ربا

يکي از راه‌کارهاي قرآن کريم در مبارزه با ربا و ربا خواري انفاق است. آيات زيادي در قرآن کريم وجود دارد که مؤمنان را تشويق و ترغيب مي‌نمايد که در راه خداوند انفاق نمايند. خداوند متعال مي‌فرمايد: «از هر آنچه روزيتان کرديم، انفاق کنيد»: Pمِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونO (بقره/ 3؛ انفال/ 3)، Pأَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمO (بقره/ 254)، Pوَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُO (نساء/ 39) و همچنين از آنچه پاک و طيب است و از راه حلال به دست آورده‌ايد، انفاق کنيد: Pأَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْO (بقره/ 267)، Pما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍO (بقره/ 215)، هرگز به (حقيقت) نيكوكارى نمى‏رسيد مگر اينكه از آنچه دوست مى‏داريد، (در راه خدا) انفاق كنيد: Pلَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَO (آل‌عمران/ 92).

انفاق کردن زمان و مکان نمي‌شناسد، کساني که اموالشان را در شب و روز و آشکارا و پنهان انفاق مي‌کنند، اجر و پاداششان نزد خداوند است: Pالَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْO (بقره/ 274).

كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد)، دو يا چند برابر مى‏كند Pمَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءO (بقره/ 261).

بنابراين؛ ربا خوارى درست ضد و مقابل انفاق و صدقه است؛ چون رباخوار پول بلاعوض مى‏گيرد، ولی انفاق‏گر پول بلاعوض مى‏دهد. از دیگر آثار سوئى كه بر رباخوارى بار مى‏شود، درست مقابل آثار نيكى است كه از صدقه و انفاق به دست مى‏آيد؛ آن، اختلاف طبقاتى و دشمنى مى‏آورد و اين، بر رحمت و محبت مى‏افزايد. آن خون، مسكينان را به شيشه مى‏گيرد و اين، قوام زندگى محتاجان و مسكينان را باعث مى‏شود آن، اختلاف در نظام و ناامنى مى‏آورد و اين، انتظام در امور و امنيت را (طباطبايي، الميزان، 1389، 2/ 409).


نتيجه

براساس آنچه در اين نوشتار گذشت، مي‌توان به نکات زير به عنوان مهم‌ترين نتايج  تأکيد نمود.

1ـ ربا يکي ازموضوع‌هاي درون قرآني است که در پژوهش‌هاي فقهي ـ حقوقي، به ويژه در دانش اقتصاد، از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. ربا و رباخواري از جمله مسائلي است که در تمام اديان آسماني حرام بوده است و قرآن کريم نيز حکم صريح و روشني درباره آن دارد.

2ـ نويسنده به تعريف «ربا» در يک سطر بسنده کرده است، در حالي که «ربا» از پيچيده‌ترين موضوعات اقتصادي  و فقهي است، که به طور ويژه مورد توجه قرآن کريم قرار گرفته است؛ از اين رو، تبيين گسترده مفهومي آن ضروري و لازم مي‌نمايد.

3ـ نویسنده «ربا» را محدود به بهره پول دانسته که هنگام وام دادن به دست می‌آید و همه انواع بهره را با ربا از دیدگاه قرآن کریم یکسان دانسته و هیچ توضیحی درباره آنها اراده نمی‌نماید، در حالي که در قرآن کريم و روايات معصومينD «ربا» شامل قرضي مي‌شود که زياده‌خواهي در آن شرط شود، چه نقدينگي (پول) باشد چه غير نقدينگي. اگر بهره را همانند ربا زياده در قرض با شرط قبلي بدانيم، در این صورت، بهره و ربا منطبق بر يکديگر مي‏باشد. در حالی که اگر زیاده در قرض بدون شرط قبلی و با رضایت قرض گیرنده باشد، دیگر حرام نخواهد بود.

4ـ از ديدگاه نویسنده ميان تحريم ربا  و ترويج تجارت، زکات، توليد و رشد سالم اقتصادي و رفاه اجتماعي ارتباط روشني وجود دارد. ريشه کن نمودن ربا به طور کلي، باعث ايجاد اشتغال، سودآوري، بهره وري و تحقق امنيت اجتماعي مي‌گردد که می‌توان آن را از نکات قوّت مقاله دانست.

5ـ قرآن کريم شدت و تهديدي که در امر رباخواري به کار برده، درباره هيچ يک از فروع دين به کار نبرده است؛ به سبب اينکه آثار سوءاش کل جامعه را فرا می‌گیرد و سبب شکاف طبقاتي مي‌شود و بنيان دين را منهدم مى‏سازد.

6ـ از منظر قرآن کريم ربا خواري موجب ظلم، اکل مال به باطل، کفر و ارتداد، عامل بی ثباتی و بحران اقتصادی در جامعه و موجب جاوداندگي در آتش جهنم  و اعلان جنگ با خدا و رسول اوست.

7ـ قرآن کریم راه‌کارهای مناسبی برای مقابله و مبارزه با ربا ارائه می‌نماید؛ از جمله انفاق، زکات، صدقه، قرض الحسنه.


فهرست منابع

  1. قرآن کريم، ترجمه ناصر مکارم شيرازي.

2. ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه‏، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، چاپ دوم‏، 1413ق.

  1. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بیروت: دارصادر، 1414ق.
  2. اجتهادي، ابوالقاسم، بررسي وضع مالي و ماليه مسلمين، بي­جا: بي­تا.
  3. باهر، حسين، تحليل مقايسه‌ا­ي از بهره و ربا، بي­جا: 1358.
  4. بلاذري، ابوالحسن، فتوح‏البلدان، بیروت: دارالکتب العلميه، 1978م.
  5. توانايان فرد،حسن، ربا در قرآن، چاپ گلشن، چاپ اول، 1361ش.

8. جزايرى، احمد بن اسماعيل، قلائد الدّرر فى بيان آيات الأحکام بالأثر، بيروت: مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1404ق.

  1. جواهري، حسن محمد تقي، الربا فقهّياً و اقتصادياً، مطبعة الخيام، 1405 ق.
  2. حر عاملي، شيخ محمد بن حسن، تفضيل وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، تهران: المکتبه الاسلاميه، چاپ دوم، 1383ق.
  3. حلي، جعفر بن حسن، شرايع الاسلام في مسائل الحلال و الحرام، تهران: انتشارات استقلال، چاپ چهارم، 1415ق.

12. راغب اصفهانى، حسين بن محمد،ا لمفردات في غريب القرآن، بيروت: دارالعلم الدار الشامية، 1412ق.

13. رجايي، سيدمحمدکاظم، بررسي اجمالي ربا، مجله معرفت، شماره5، تابستان 1372ش.

14. رجايي، سيدمحمدکاظم، ماهيت بهره و ربا، ديدگاه مقايسه­اي، مجله انديشه حوزه، شماره53، مرداد و شهريور1384.

15. رضايي، حسن رضا، موضوعات وبايسته­هاي پژوهش در حوزه قرآن ومستشرقان، مجله قرآن‌پژوهي خاورشناسان، شماره 6، 1388ش.

16. سيد بن قطب بن ابراهيم شاذلي، فى ظلال القرآن، بیروت: قاهره، دارالشروق، 1412ق.

17. سيورى حلى، مقداد بن عبدالله سيورى حلى، کنز العرفان فى فقه القرآن، تهران: مکتبة المرتضوية، 1384 ق.

  1. سيوطى، جلال الدين، الدّر المنثور، تهران: مکتبة الاسلامية، 1377 ق.
  2. شهيد اول، دروس الشرعيه، مؤسسه النشر الاسلامى،‌ 1414ق.

20. شهيد ثانى، الروضة البهّية فى شرح اللّمعة الدمشقية، بیروت: دارالعلم، بي­تا.

21. شهيد ثانى، زين الدين بن على، مسالک الأفهام فى شرح شرايع الاسلام، قم: مؤسسه معارف اسلامى، چاپ اول، 1413 ق.

22. طباطبایى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، تهران: دارالکتب الاسلامية، چاپ دوم، 1389 ق.

23.طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، بيروت: دار‌المعرفة، چاپ دوم، 1408 ق.

  1. فراهيدي، خليل بن احمد، العين، قم: هجرت، چاپ دوم ، 1410ق.
  2. قمّى، على ابن ابراهيم، تفسير القمّى، بيروت: دارالسرور، چاپ اول، 1411 ق.
  3. کتاب مقدس، ترجمه تفسيري.

27. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت: مؤسسة الوفاء، الطبعة الرابعه، 1404ق.

28.مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360ش.

  1. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار،‌ انتشارات صدرا، بي­تا.
  2. مطهري، مرتضي، مسألة ربا به ضميمة بيمه، انتشارات صدرا، چاپ هشتم.

31. معرفت، محمد هادي، «مباني حرام بودن ربا و مساله بانک»، مجله فقه (کاوشي نو در فقه اسلامي)، شماره 25و26، پاييز و زمستان 1379 .

  1. مکارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، تهران: دارالكتب الإسلامية، 1374ش.
  2. مکارم شيرازى، ناصر، ربا و بانکداري اسلامي (مجموعه آثار)، بي­جا: بي­تا.

34. موسوي خميني، سيد روح اللّه، تحرير الوسيله، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، 1401ق.

  1. موسوي خميني، سيد روح اللّه، کتاب البيع، نجف اشرف: مطبعة الآداب، 1391ق.
  2. نجفى، محمد حسن، جواهر الکلام، بيروت: داراحياء التراث العربى، 1981م.

 

 


* . تاریخ دریافت 16/3/91 و تاریخ تأیید: 20/10/93 .

**. دانشیار جامعة المصطفی العالمیة این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید .

***. دانش‌آموخته دکتری دانشکده اصول الدین  این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید .